فرش ايراني ماجرايي است به قدمت تاريخ و فرهنگ ايران زمين. زندگي ايراني از ديرباز با فرش همراه بوده است؛ از آن رو كه ايراني علاوه بر اين كه بر روي فرش خويش زيسته است، بلكه همواره به آن انديشيده و همواره در كار خلق و نقش فرش خويش بوده است.
بدين سان فرش براي ايرانيها، صرفاً يك ابزار در كنار وسايل و ابزارها نبوده، بلكه مجموعهاي به شمار ميآمده كه ذوق، هنر، خلاقيت، پشتكار و بخش وسيعي از زندگي اقتصادي- اجتماعي ايران زمين را در برميگيرد. وقتي از خلال تاريخي كه پشت سر نهاده شده است به هويت گونهگون ايران و ايراني در طول قرون و اعصار چشم ميدوزيم، با حقيقتهاي پرشماري مواجه ميشويم كه يكي از آنها فرش و فرش ايراني است.
به سهولت ميتوان از عهدة اثبات اين واقعيت فراگير و ملموس برآمد كه ايران زمين، با گرههاي تار و پود فرش، گرههاي اتصال خويش با حيات، هنر، انديشه، زيبايي و در نهايت الهام و طبيعت را از زواياي مختلف مستحكم كرده است. اين كه فرش ايراني درونمايهاي زميني/آسماني و فرشي/ عرشي دارد، از آن روست كه اين سنت ديرين به ستون زندة طبيعت تكيه كرده است.
اين كه آدمي آنچه را كه در طبيعت ميگذرد، به درستي درك كند و آنگاه آن را در زيلوي زندگي خويش مصوّر گرداند و اين تصوير به گونهاي باشد كه علاوه بر زوالناپذيري و ثبات، همواره رو به كمال و ارتقاء داشته باشد، حقيقتي است كه فرش ايراني از آن سامان پذيرفته و خود باز تابانندة آن است.
حضور نمادهاي زنده و پرمعنا و روحبخش طبيعت از قبيل: گل، درخت، شاخه، پرنده، شمس و شمسه و ديگر مظهرهاي جاننواز يك زندگي طبيعتگرا در جان فرش ايراني يادآور واضحترين دلالتها و سيلان آب طبيعت در رود ادراك، هنر، تصويرگري و نقشآفريني اين مرزوبوم است كه تاريخ آن، تاريخ سپري شدة هزاران سال كوشش در قلمروهاي زيبايي و زيبابيني را در حافظه خويش دارد.
پس از اين اجمال كه تفصيل آن مجالي فراخ را ميطلبد، آنچه موضوع اين نوشتار است، فيلمي به نام «فرش ايراني» است كه براساس طرحي از رضا ميركريمي و حضور كارگردانان مطرح سينماي ايران همچون: بهروز افخمي، بهرام بيضايي، خسرو سينايي، مجيد مجيدي، كمال تبريزي، محمدرضا هنرمند، عباس كيارستمي، جعفر پناهي، رخشان بنياعتماد، مجتبي راعي،زرين كلك، داريوش مهرجويي، بهمن فرمانآرا وخود ميركريمي و تني چند ديگر ساخته شده است.-
ميركريمي با كارنامهاي كه از فيلمهايي چون «زير نور ماه»، «خيلي دور، خيلي نزديك» و اخيراً «به همين سادگي» درخشندگي گرفته، به خوبي نشان داده است كه به تفكّر اصيل و بنيادين زندگي تعلق خاطري محسوس دارد، در اين ميان طرح فرش ايراني به خوبي از دلمشغولي اين فيلمساز هوشمند پرده ميدارد.
«فرش ايراني» را بايد اتفاقي بزرگ در سينماي ايران محسوب داريم كه چونان فرش ايراني، ماجراست، نه پديده. نخستين چيزي كه در اين اتفاق و ماجرا شايان دقت است، كارگروهي و محصول دستهجمعي 15 كارگردان ايراني است كه چند نفر از آنها جايگاهي جهاني و بيبديل برخور دارند.
حضور مشاركت اين حجم از ارباب هنر هفتم در يك موضوع، با صرف نظر از آنچه حاصل شده و به جاي مانده، خود حكايتي است كه ميتواند در حافظه زماني عصر ما ثبت شود، اما گذشته از اين اتفاق مبارك، «فرش ايراني» با نظر، مجموع و كليّت، كاري فاخر و ماندگار از آب درآمده است.
وجه مستند ـ داستاني اين مجموعه و امكان بازِ تصويرگري و خيالپردازي، بيننده فيلم و جويندة سنّت فرش را با نگاههايي مواجه ميكند كه هيچكدام در ادامة همديگر نبوده و فاقد هر نوع اشتراك است ولي جهانبينيهايي را روايت ميكند كه طيّ آن هر كسي از دريچة خويش شعري تصويري در باب فرش ايرانزمين سروده است.
در اين ميان آنچه سيفالله داد به تصوير كشيده، رثايي است بر وجود خاكسترشدهاي كه در گذر زمان، همواره بقاء خويش را تضمين كرده است، حتي در گذر از كرانه هجوم و حملههاي وحشيانه مغول. بهرام بيضايي نيز اندكي از نيايش دروني خويش را با گرههايي كه فرشي كاشاني پذيرا شده، همراه نموده است.
كيارستمي با اين كه از چهار ضلع مستطيلي فرشي كوچك فراتر نرفته، ولي به رابطة شعر و فرش و ادب و قالي خيره شده، در حالي كه گفتارش، سرودة سپهري است: كجاست جاي رسيدن و پهن كردن يك فرش؟ در اين ميان مجتبي راعي پيوند جان، طبيعت و فرش را از آينه يكي از شگفتانگيزترين و ديدنيترين مناطق روستايي ايران روايت نموده است.بيگمان تنها كساني به اعماق پرشگفتبخش مربوط به راعي دست خواهند يافت كه از تأثيرپذيري چندلاية زندگي روستايي و غيرروستايي مناطق ايران از فرشي كه با دست دختران رنجور اين ديار بافته ميشود، تا حدودي مطلع باشند و چنين است، آنچه مجيد مجيدي به مدد داستاني پرتحرّك و زلال بر سنگفرشهاي كوچهاي خلوت و آرام گسترده است. دقت و محاسبة مجيدي در فيلم كوتاهي كه در «فرش ايراني» به يادگار گذاشته، حيرتانگيز و هيجانآور است.
از آنچه اين كارگردان فهيم با تصويربرداري محمد داودي خلق كرده است، ميتوان با عنوان شاهبيت اين قصيده ياد كرد.
بدينگونه، به مدد خلاقيت، كوشش و درنگ و تأمل ارجمند فرزنداني كه روح فرش ايراني را درك كردهاند، اينك فيلمي با نام فرش ايراني ساخته شده كه چون گرههاي اين فرش، لطف و لطافت خويش را دارد.
با نظر به اين ميراث و چوبي كه از آستين تاراج برآمده و بر فرق هويّتي قاليِ جادوگر ايران نواخته ميشود، بسيار بجاست كه همراه با زبانههاي آتشي كه سيفالله داد گرماي سوزان آن را به شكلي جانسوز روايت ميكند و نيز همنوا با دردي كه از حرّاج شدن جنبههاي اصيل اين صنعت/ هنر ملّي در دوردستهايي چون «چين» و «هند» و «پاكستان» و ديگر ناكجاآبادها برما ميرود، به زنده كردن حماسه فرش ايران بينديشيم و فراموش نكنيم كه: فرش و فرشته دروغ نيست.در اين ميان بر محققان و تاريخداناني در رديف استاد فرزانه و بسياردان دكتر محمدابراهيم باستاني پاريزي است كه در ادامة حماسة نگاري كوير، برگي را نيز به حماسة الوان باشكوهي اختصاص دهند كه فرش براي مردمان سختكوش اين سرزمين به ارمغان آورده است.
به راستي آيا اين هنر تاريخي و اين تاريخ هنري سرنوشتي جز مردن ندارد؟