«جيمز بيل» و «ريس ارسيك»، دو كارشناس برجسته آمريكايي، در گزارشهاي مستقلي كه ديروز در آمريكا منتشر شد، تأكيد كردند كه حوادث اخير، اثبات كرده است آمريكا جز توافق و همراهي با ايران، راه ديگري نداشته و در صورت ادامه خصومت با جمهوري اسلامي، در باتلاق مرگبار خاورميانه فرو خواهد رفت.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، در اين گزارش آمده است: بمبگذاريهاي اخير لندن در 7 جولاي، اين نكته را يادآور شدند كه جنگ عليه تروريسم، همچنان بايد ادامه داشته باشد. با كمي چشمپوشي، ميتوان ردپاي همه اعمال تروريستي را در خاورميانه ديد و آمريكا نيز اين منطقه را براي مبارزه خود انتخاب كرده است. اما اين داستان جذابي براي آمريكاييها نيست.
آمريكا هماكنون خود را در حال دست و پا زدن در باتلاق مرگبار خاورميانه ميبيند. به رغم تكنولوژي نظامي پيشرفته اين كشور، آنان باز هم بسياري از نيروهاي خود را به شكلي غيرمنتظره در عراق و افغانستان از دست ميدهند؛ منطق پشت اين قضيه، يكي از پرسشهاي قابل طرح در مقابل واشنگتن است.
مقامات آمريكايي و در رأس آنان رامسفلد و بوش كه شديدا به پيشرفت نقشهها در عراق پافشاري دارند، عراق را با افغاستان مقايسه ميكنند و تجربه انتخابات افغانستان را در عراق نيز تكرارشدني ميدانند؛ در حالي كه اين دو كشور هيچ شباهتي با هم ندارند. آنها چيزي جز مجموعهاي از چند طايفه و قبيله نيستند كه هر كدام، ساز خود را ميزند. اين مدل آمريكا، همان مدلي است كه در اوايل اين ماه، هجده مأمور ويژه آمريكا را به كام مرگ كشاند، اما راه فرار از باتلاق عراقي ـ افغاني، در ديپلماسي با ايران آشكار است. مدت زيادي است كه ايران و آمريكا ـ اين دو رقيب قديمي ـ در جهتي حركت ميكنند و هر دو منافع مشتركي دارند، هر دو خواستار ثبات قيمت نفت هستند و در مورد تنگه هرمز، سياستهاي مشابهي دارند. هم ايران و هم آمريكا، هيچكدام نميخواهند كه عراق تجزيه شود و علاوه بر اينها، هر دو كشور در حال مبارزه با جريان تجارت مواد مخدر در منطقه هستند.
به رغم همه اين منافع و سياستهاي مشترك، آمريكا مصرانه خواستار زده شدن برچسب «حامي تروريسم» و «محور شرارت» بر ايران است. البته ايران هم در اين زمينه به مانند ديگر بازيگران بينالمللي، كاملا پاك نيست.
ايران به عنوان يك قدرت منطقهاي، بارها در برابر خواستههاي آمريكا قد علم كرده است كه آخرين مورد آن، مقاومت ايران در برابر اتهامات هستهاي آمريكاست كه البته ايران نيز اين اتهامات را رد كرده و به تعدادي از كشورهاي خاورميانهاي ديگر در اين زمينه اشاره و برنامه هستهاي آنها را مطرح ميكند؛ چرا اين اتهامات در مورد اسرائيل، پاكستان و هند مطرح نميشود؟ براي مثال اسرائيل حتي معاهده ممنوعيت آزمايشهاي هستهاي را نيز امضا نكرده است.
ايرانيها به خوبي دهه 80 را به ياد ميآورند كه چگونه به تنهايي در برابر نيروهاي متجاوز صدام حسين ايستادند. آنان هنوز عكسهاي رونالد ريگان و دونالد رامسفلد را در سال 1983 به ياد دارند كه لبخند مليحي در حال دست دادن با صدام بر لب داشتند. همين آمريكا و ديگر قدرتهاي جهاني كه در آن زمان، همه تلاش خود را براي حمايت از صدام ميكردند، هماكنون ايران را به فعاليتهاي نظامي متهم ميكنند.
اتهامات حقوق بشري ايران نيز زمينه ديگري است؛ انتخابات اخير ايران، خواستههاي مردم اين كشور را نشان داد و محمود احمدينژاد ـ يك تكنوكرات محافظهكار ـ توانست هاشمي رفسنجاني را شكست دهد. احمدينژاد تبليغاتش را بر محور حمايت از مردم فقير و بيبضاعت بنا كرده و او معتقد بود كه انقلاب ايران از مسير اصلي منحرف شده و بايد اصلاح شود.
وي كه از حمايت آيتالله خامنهاي، رهبر ايران، نيروهاي سپاه پاسداران و شوراي نگهبان نيز برخوردار است، در اظهارات اخيرش مدعي شد كه متمايل به تعقيب بعضي برنامههاي اصلاحطلبان نيز هست. به اين ترتيب، اين توسعه سياسي، شانس كمي را براي آمريكا به منظور ايجاد يك ديپلماسي خلاق با ايران به وجود آورده است.
اگر آمريكا بتواند، روابط گسسته خود را با ايران ترميم كند، آنگاه اين شانس را دارد تا بتواند از مرداب عراق فرار كند. از نظر تاريخي، ايران و عراق، چرخهاي تعادل سياسي بودهاند و با تشويق آمريكا، اين اميد وجود دارد كه اين سيستم قدرت دوباره شكل بگيرد. نيروهاي ايراني جايگزين مناسبي براي آمريكاييها هستند، اما اعمال چنين ديپلماسي، بسيار دشوار و بهتر است به راههاي ديگري انديشيد.
ايران از نظر پيشينه تاريخي نيز تسلط كاملي بر عراق دارد. در جنگ ايران و عراق، نخست عراق از بمب شيميايي عليه ايران استفاده كرد و در جريان جنگهاي داخلي عراق پس از جنگ با ايران، ايران حدود ششصد هزار نفر از آوارگان عراقي را در مرزهاي خود پذيرفت و شانس كار و رفتن به مدرسه را نيز براي آنان فراهم كرد.
روابط ايران با شيعيان عراق و همچنين كردهاي اين كشور و به ويژه حمايتهاي سابق وي از جلال طالباني، رئيسجمهور كنوني عراق، آينده روشني را در نقشآفريني ايران در عراق به وجود آورده است و حتي اگر زماني نيز عراق تجزيه و به سه منطقه كرد، شيعه، و سنينشين تقسيم شود، ايران با نفوذ در دو منطقه اول، مشكلي را نخواهد داشت.
جمهوري اسلامي در خليج فارس نيز مهرهاي تعيينكننده است؛ جمعيت اين كشور به تنهايي، دو برابر جمعيت همه كشورهاي حوزه خليج فارس است. هيچ معاهدهاي بدون حضور ايران امضا نميشود، هيچ معاملهاي انجام نميشود و هيچ راهحلي پيشنهاد نميشود، مگر اينكه ايران نيز در آن حضور داشته باشد. اين در حالي است كه عراقيها، افغانيها و آمريكاييها، هنوز در حال كشتن يكديگر در جنگي هستند كه پاياني ندارد.
هماكنون زمان آن است كه ايران و آمريكا براي حل مشكلات خليج فارس نيز اتحادي نيرومند تشكيل دهند.


