نگارخانه داري در تاريخ هنر معاصر ايران گرچه در برخي موارد به عنوان نمونه اي از تفنن هاي سازمان نيافته جمعي هنرمند پا به سن گذاشته معرفي شده است ، اما همواره بر اين موضوع که هنر تجسمي ايران بدون وجود اين خانه هاي رنگ و رنگينه برنقطه هيچ مي ماند ، پايبند بوده اوست و بس.
چرخه اقتصاد هنرهاي تجسمي بدون نگارخانه لنگ است. اين يک تناقض در عين رسايي جمله اي است که بن مايه را از جاي دگر گرفته است و بي جا در جاي جاي ايران برزبان هنرمند ، منتقد و غيرمنتقد هنرهاي تجسمي ايران رانده مي شود. کافي است اين روزها و در بحبوحه فصل بره کشان نگارخانه داران ايراني سري به اين اماکن هنري بزنيم و به دور از لطايف هنري حايل برفضاي نگارخانه هاي مذکور از نگاهي غيرحرفه اي تاکيد مي شود غيرحرفه اي آنها را مورد بررسي قرار دهيم. چه مي بينيم؟ اتاق هايي کوچک و دخمه مانند که خواسته اند جاي چند تابلو را به زور برپيشاني خود مهر کنند و.... اين تمام چيزي است که قسمت اصلي چرخه اقتصاد هنرهاي تجسمي را در ايران تشکيل مي دهد. حال اگر از قيمت گذاري آثار هنري که همواره به حال و احوال شريف آقا يا خانم نگارخانه دار و احيانا سماجت بي معنا و يا پرمعناي هنرمند گرانمايه نيز بستگي دارد ، بگذريم ، باز به اين نقطه بازمي گرديم که اتاقک هاي کوچک گردش اين گوشه از چرخ لنگان اقتصاد هنري ايران باز تعريف مناسبي براين مبنا ندارند؛ و جالب تر آن که هيچ کس نيز تاکنون از هيچ مجراي دولتي و غيردولتي براي سامان دادن به اين اوضاع نابسامان دست به کار نشده است.
تشکيل انجمن صنفي مستقل نگارخانه داران ايراني که در حاشيه برگزاري پنجمين دوره از برپايي نمايشگاه سالانه نگارخانه ها و ميراث فرهنگي هفته گذشته مطرح شد ، گر چه از حاشيه در حاشيه ماند و هيچ گاه رنگ متن به خود نگرفت ، اما مي توانست روزهاي بهتري را براي اين هنر که در برخي موارد با فن اشتباه گرفته مي شود نويد دهد. شايد استاندارد ساخت يک محيط نگارخانه اي براي نمايش آثار هنري در تمام جهان بايد با نگارخانه هاي امروز ايران مقايسه شود و همچنان قيمت گذاري آثار هنري براساس حال و احوال خانم يا آقاي نگارخانه دار باشد...
جام جم


