« چند میگیری گریه کنی؟ » فیلم وداع است و بعد سپاس. وداع از ستاره سرگرمی سینما مرحوم منوچهر نوذری و سپاس از لشگر هنروراندر همه دوران تاریخ سینمای ایران. ترکیب این دو: « وداع » و « سپاس » را در سکانس آغازین فیلم شاهد هستیم. حضور در قطعه هنرمندان و تصویری از تک قبری: مرحوم روحالله امامی تدوینگر خوب سالهای گذشته سینما و سپس حرکت دوربین و نشان دادن همه این قطعه که هنرمندان بسیاری از سینما در آن خفتهاند. هر دو باری که این فیلم را دیدم، یکبار در جشنواره فیلم فجر و دیگری در اکران عمومی این روزها، با دیدن چهره منوچهرنوذری پیامی را از او دریافت کردم و آن هم پیام وداعش است با جماعتی که با آنها نفس کشید و با آنها به اوج رسید و بعدها در همان اوج سر به بالین مرگ گذارد و در دستان پرشور همانها تا خانه آخرت بدرقه شد.داستان فیلم هم : حکایت مرد ثروتمند تنهایی که میخواهد برگزاری مراسم تدفینش را قبل از مردن به عینه ببیند گویی برای او نوشته شده است! اما خداحافظی نوذری در این فیلم چون همیشه ، در همان حال و هوای زندگیش و مردمی بودنش است و همان رازهای جذابیت را در این آخرین حضور هم حفظ کرده است.چهره مهربان،آهستگی حرکتش،صدای همیشه گرم و نافذش،صداقتش در گفتار و رفتار همچون آثار دیگرش در این فیلم هم جلوه دارد،گرچه او همه اینها را باید با رنج و محنت بسیار جسمی که داشت بازی میکرده،ولی بازی او توام با همان حس وداع رنگ و بویی دیگر را رقم زده است. نگاههای زیرکانه و هوشیارانه به جماعتی که فکر سرکیسهکردن او هستند، لبخندهای او به دختری فقیر و مستاصل که همیشه چشمانی گریان دارد، سر بر بالین گذاردن جوان غشی که غم نان باعث شده تا با بنگاه غم اشکبوس همکاری کند،تهیه سور و سات عروسی دو جوان و نشان دادن معرفتش به دزدی که بیمعرفتی کرده و ... همه المانهایی نزدیک به شخصیت واقعی و محبوب او بوده است. علاوه بر این فضای فیلم، فضایی است شوخ که به نظر میآید بیشتر صحنهها نوذری وار است تا احمدلویی و شاید اگر مرحوم نوذری حس و حال جوانتری داشت، فیلم به شکل دیگری درمیآمد، اما احمدلو در همین حد هم توانسته تماشاگران را همراه خود در این ملودرام داشته باشد و سر و گردنی از خیلی از کارگردانهای جوان این دوران بالاتر باشد. ضمن اینکه سرنوشت او به اینگونه رقم خورد که در اولین فیلمش – فیلمی که به اجبار روزگار و مناسبتهای فیلمسازی در این دیار کارگردانی کرده تا سکوی پرشی باشد برای فیلم بعدی و شخصیاش به نام « اگه میتونی منو بکش » - به آخرین بازی مردی برسد که محبوب خاص و عام بود و برای او کلاس درسی به وسعت تجربه هنرمندی چون نوذری.
کارگردان این فیلم ، هنروران (سیاهیلشگرها) را با نوعی « سپاس » از گذشته کاریشان، شریک غم و شادی فیلم میکند. طرفه اینکه غیر از چند بازیگر حرفهای که در فیلم حضور دارند،بقیه یا از هنروران فیلمفارسی هستند که این سالها کمتر تهیهکننده یا کارگردانی سراغی از آنها گرفته و یا تازهواردانی که مسحور جادوی سینمای حرفهای شدهاند. هنروران، در این سالها، اغلب در کنج عزلت، خاطرات دیرین و تلخ و شیرین از فیلمفارسیهایی را مرور میکنند که شاید بیحضور آنها رنگی نداشت، و هنوز هم در قهوهخانهای در اربابجمشید تهران دور هم جمع میشوند و از معشوق داد سخن میدهند.البته حضور اینها بدون کمک و یاری محمدولی احمدلو مدیر تدارکات فیلم و پدر فیلمساز که سالیانی دراز در این فضا حضور داشته و از نزدیک با مرارتهای این جماعت آشنا بوده، به نظر میسر نمیآمد.برای همین است که وقتی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم به حمید لولایی در این فیلم و دیپلم افتخار جشنواره بیست و چهارم فیلم فجر به پسرش اهدا میشود، او در هر دوبار شادمان و اشک در چشم به روی سن میآید و در نهایت خرسندی از هیات داوران سپاسگزار است که فیلم را خوب دیدهاند. فیلمی که به نظر ثمره تلاش پدری است که پسرش را از کودکی به سینمای ایران معرفی کرد و بازیهای شیرین و به یادماندنی از او در سه فیلم از مسعود کیمیایی یعنی: « دندان مار »، « گروهبان » و « سرب » به یادگار گذاشت و عکس و چهرهاش را در اتاق سینمای کودکان و نوجوانان در موزه سینمای ایران ماندگار کرد. امید که او بتواند در سینمای مورد علاقه و متفاوت با این حال و هوا هم به همان میزان،کارگردانی موفق باشد.
دریافت فیلم از طریق اینترنت
http://www.megaupload.com/?d=VEPIKDOI
http://www.megaupload.com/?d=A1W0R4HA
مشاهده مستقیم
http://www.italianshare.com/uploads/ChanMigiriGeryeKoni1.zip (part1)
http://www.italianshare.com/uploads/ChanMigiriGeryeKoni2.zip (part2)


