iranian news اخبار ايرانيان : گاردین: ایران باستان، امپراتوري شرارت

چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۴ - گاردین: ایران باستان، امپراتوري شرارت

تهران- ميراث خبر
گروه بين‌الملل- عنوان نمايشگاه موزه بريتانيا اندكي گمراه‌كننده است. موزه بريتانيا رستاخيز تماشايي ايران باستان را «امپراتوري فراموش‌شده» ناميده است. با اين حال، ايراني‌هاي باستان سوء‌شهرت دارت وادر جنگ ستارگان، داروغه ناتينگهام، ژنرال كاستر يا هر تجسد ديگري از امپراتوري شر را كه به ذهن‌ آدم مي‌رسد دارند. ايراني‌هاي باستان نخستين تبهكاران تاريخ هستند.
به گزارش گاردين، امپراتوري ايران باستان كه از اواسط سده 500 پيش از ميلاد تا زمان شكست داريوش سوم از اسكندر كبير در 331 پيش از ميلاد طول كشيد، بر قسمت پهناوري از جهان شناخته شده آن زمان حكم مي‌راندند، بر سرزميني كه از رود نيل تا رود سند گسترده شده بود. اين سرزمين سواحل مديترانه را به افغانستان امروزي پيوند مي‌داد. ثروتي كه به خواب و خيال هم نمي‌آيد، قدرتي كه جاي بحث نمي‌گذاشت، پادشاهان قدرقدرت كه از كاخ‌هاي شكوهمندشان در شوش و پرسپوليس فرمان مي‌راندند، و در عين حال مذاهب و فرهنگ‌هاي مردم تحت انقيادشان را تحمل مي‌كردند و از پيامدهاي خلاقيتِ تمدن شرقي همسايه كه پيش‌تر خط و زندگي شهري را اختراع كرده بودند بهره‌مند مي‌شدند. همين براي جاودانگي تاريخي آنها كافي است.
با اين حال، مسلماً نامي كه در دوران‌ها طنين‌انداز مي‌شود، نام اسكندر كبير است. پادشاهان ايراني، از تخت‌هاي رفيع‌شان، اين جزاير آشوب‌زده در لبه امپراتوري را مزاحمي حاشيه‌اي قلمداد مي‌كردند، اما يونانيان نمسيس (الهه انتقام) آنها شدند. چرا كه ايراني‌ها اين بداقبالي را داشتند كه در جايگاه آن ديگران باشند، دشمنان، و در يك كلام شرقي‌هايي كه اولين تمدن اروپايي خود را در برابر آنها تعريف كرد.
خاورميانه نوشتار را اختراع كرد، يونان باستان تاريخ را. هرودوت، «پدر تاريخ»، منازعه ميان دولت‌شهرهاي يونان با امپراتوري پهناور ايران را به عنوان مضمون حماسي خويش ساز كرد، و آن را نبرد رهاسازي ناميد. هرودوت نبرد ايران و يونان را اين گونه روايت مي‌كند كه دموكراسي در كشاكش جنگ عليه استبداد ايراني زاده شد. خشايارشاه ابرپادشاه بدطينتان است كه نگاه خويش را سمت شهرهاي دلير يونان كوچك گرداند كه به صورتي غيرمنتظره در برابر او ايستادند. و حالا ايراني‌هاي باستان را اين گونه به ياد مي‌آوريم: مرداني با ريش‌هاي غريب كه در ماراتن از آتني‌ها شكست خوردند. هرودوت مي‌گويد پيش از نبرد ماراتن «يوناني‌ها نمي‌توانستند نام ايران را بشنوند و بر خود نلرزند.» يوناني‌ها، در بازيافتن شجاعت نبرد با ايران، هويت خويش به عنوان شهروندان را كشف كردند.
تمامي نظريه سياسي غرب، تلويحاً در برابر شبح ايران تعريف شده ‌است ــــ از تقبيح «جباران» در سنت جمهوري‌خواهان آن سوي اقيانوس (ايالات متحده) گرفته تا كاريكاتور «استبداد شرقي» در نزد ماركس. يوناني‌ها، با پيروزي و به دست آوردن هويت ملي خويش، ايراني‌ها را به جايگاهي مصيبت‌بار در خاطره‌ جهان روانه كردند.
زنده‌ترين پرتره از حاكمان ايران باستان را نه در اين نمايشگاه، بلكه در موزائيكي مي‌بينيم كه در پمپي پيدا شده است و اكنون در موزه باستان‌شناسي ناپل است، كه مبتني بر نقاشي مفقوده‌اي از اسكندر كبير در حال جنگ است. اسكندر در مهلكه‌اي از اسب و انسان و زوبين مي‌جنگد. داريوش در ارابه خويش بي‌پناه مانده است، چهره‌اش مبهوت و هراسان است، مانند خرگوشي ترسيده. اين هم از امپراتوري ايران!
و اين گونه است كه تاريخ ساخته مي‌شود ـــ توسط نويسندگان و هنرمنداني كه داستان‌ها و تصاوير را در طول قرون باز مي‌يابند. اين موزائيك قرن‌ها پس از سقوط داريوش زينت‌بخش خانه فان در پمپي مي‌شود؛ هزاره‌ها پس از آن، پيروزي‌هاي اسكندر هنوز نقل مجالس است.
موزه ايده‌آليست بريتانيا كه تحت مديريت نيل مك‌گرگور است، نظرگاه ايراني‌ها را اتخاذ كرده است. تمام چيزهاي مربوط به نمايشگاه «امپراتوري فراموش‌شده» طوري محاسبه شده‌اند كه تاريخ را وارونه كند. در اين جا باستان‌شناسي، الزامات سياست جهاني را برآورده مي‌سازد. خود وجود اين نمايشگاه عملي ديپلماتيك است: نبايد فراموش كرد كه امپراتوري پارس اكنون ايران است. اشيايي كه از تهران امانت گرفته شده است تا اين نمايشگاه را سامان دهد، پيش از تغييرات اخير در دولت ايران مورد مذاكره قرار گرفته بودند و حتي در دقايق آخر نيز مجبور به مذاكره مجدد شدند.
البته چنين نمايشگاهي را از موزه بريتانيا انتظار داشتم. در اين جا حداقل مواجهه‌اي روشنگر با فرهنگي ديگر است كه در سال‌هاي زوال موزه بلومزبري، جايش را به نمايشي بي‌ارزش چون نمايش آگاتا كريستي داد. در عين حال، اين موزه كاملاً متفاوت از يك آكادمي سلطنتي بسيار موفق است: بيشتر فكر كنيم تا مباهات. نمي‌توانم وعده دهم كه از دشنه‌ها و ارابه‌هاي طلايي لذت مي‌بريد، اما حس و معنايي از تاريخ پارس را درمي‌يابيد. اين اولين گام است.
اما چرا سرخورده شدم؟ من بي‌بهره ماندم، نه از اين نمايش باشكوه، بلكه از خود امپراتوري پارس. موزه بريتانيا قصد دارد به ما بگويد كه امپراتوري پارس مورد بهتان يوناني‌ها قرار گرفته است. اين نمايشگاه مي‌خواهد چهره ديگري از پارس در برابر امپراتوري شروري قرار دهد كه مورخان هلني تهمت آن را به پارس وارد كرده‌اند. با اين حال، تمام چيزهاي اين نمايشگاه تأييدكننده «اسطوره» يوناني از امپراتوري شديداً غني، قدرتمند و به لحاظ اداري بي‌چهره پارس است. تفاوت واقعي ميان نسخه يوناني و نسخه‌اي كه در اين جا مي‌بينيم آن است كه يوناني‌ها پارسي‌ها را با وجود تبهكاري‌شان، باشكوه ساخته‌اند.
پادشاهان ايراني، همسران‌شان، وزرا، سربازان و هزاران هزار شهروند بخش مفقوده اين نمايشگاه هستند. آن‌ها در آثار هنري هيچ‌گاه در مقام فرد ظاهر نمي‌شوند، بلكه فوجي از جنگجويان هستند كه با ريش‌هاي يكسان از نيم‌رخ ترسيم شده‌اند. در تاريخ هرودوت، وقتي به داريوش، حكمران ايراني، گفته مي‌شود كه آتني‌ها از شورش‌هاي آسياي صغير حمايت كرده‌اند، او كمانش را طلب مي‌كند، تيري به هوا مي‌افكند و مي‌گويد:‌ «آه خدايا، عنايتي كن تا آتني‌ها را مجازات كنم». اين را مقايسه كنيد با صداي واقعي پادشاه ايراني بر لوح مربوط به ساختن كاخ شوش. چنين مي‌گويد: «چنين گويد داريوش پادشاه: اهورامزدا، بزگ‌ترينِ خدايان – او كه مرا خلق كرد؛ اهورامزدا كه مرا به بزرگي بر فراز اين پادشاهي گمارد، اسب‌هاي خوب برايم فراهم آورد و افراد نيك». باور دروغين يوناني‌ها درمورد پادشاهي ايران، همراه با خشم است و اين كه شاه تير و كمان طلب مي‌كند بسيار دراماتيك‌تر و انساني‌تر است.
وقتي در آثار باستاني بناها نيز تعمق كنيد شاهد همين تقابل ايراني و يوناني خواهيد بود. متأسفانه، اين آثار به نمايش‌درآمده، قالب‌هاي گچيِ قرن نوزدهميِ اصل آثار هستند؛ آثار به‌جامانده از ويرانه‌هاي كاخ‌هاي تخت‌جمشيد در دسترس نيستند، مگر اين كه به خود ايران سفر كنيد. من كه نتوانستم از اين آثار غيراصل لذت ببرم. ولي به هر حال مي‌شود با همين قالب‌ها هم به قضاوت پرداخت. كتيبه‌هاي ترسيم‌كننده مجالس تقديم ماليات بسيار باشكوه هستند. ولي افراد هيأتي ساكن دارند. هيچ كس در حركت نيست، تصاوير با يكديگر همپوشاني ندارند. حتي كنده‌كاري بي‌نظيري همچون تصوير دو شير تنومند، يا تنديس سياه سگ نگهبان – كه اصل است – بيش‌تر نشان‌گر حجم هستند تا حركت.
اگر مي‌خواهيد مدعي شويد كه «ايران بزرگ‌ترين امپراتوري تمام تمدن‌هاي باستان» است، همچنان كه طي اين هفته بسياري از روزنامه‌ها ادعا كردند، بايد به جايي غير از موزه بريتانيا برويد. كمي آن‌طرف‌تر از نمايشگاه، مرمرهاي الجين را سياحت كنيد – تنديس‌هاي پارتنون كه پس از حمله ايرانيان به آكروپوليس آتن ساخته شد. اين شاهكار يوناني پر از حركت و حس است، از اسب‌هاي بدون زين تا گوساله‌هاي مهياشده براي قرباني.
شور و حال هنر ايران كجاست؟ زيبايي اين هنر – و واقعاً هم زيباست – در سكون غريبش نهفته است؛ اين زيبايي به ويژه در نيم‌رخ‌هاي خشتي رنگين سربازان كاخ قابل‌مشاهده است. اما بايد در اين ستايش خصايل خاصي را متمايز كرد. اين نوع دكوراسيون خشت رنگي در اصل متعلق به امپراتوري ايراني‌ها نيست، بلكه از بابل گرفته شده است، مشخصاً از پادشاهي نوبابلي كه مغلوب ايرانيان شد. مسأله بر سر شرق در مقابل غرب نيست. موزه بريتانيا با استفاده از بي‌اطلاعي ما كاري كرده كه ريشه‌هاي تمدن نزديك به شرق را با تمدن ايراني اشتباه بگيريم. امپراتوري ايران كه بر آشوري‌ها و نوبابلي‌ها غلبه كرد دو هزار سال پس از شهر باستاني اور ظهور كرده بود. همه اين فرهنگ‌ها عظيم‌تر از فرهنگ ايراني‌ها بوده و نگاهي به آثار اين تمدن‌ها در همين موزه بريتانيا اين گفته را تأييد مي‌كند.
جاي ستايش دارد كه امپراتوري ايران در مورد فرهنگ‌هاي اين تمدن‌هاي مغلوب‌شده كنجكاوي داشته است: در مصر، پادشاهان ايراني پذيراي خدايان مصري شدند. امپراتوري ايران ميراث فرهنگي كل جهان مديترانه شرقي، از جمله يونان، را جذب كرد. سبوي نقره‌اي و مفرغي كه به شكل بز كوهي است، برگرفته از ماسك ساتيرهاي يوناني است. اما اين گشودگي به روي فرهنگ‌هاي ديگر، همراه با فقداني در دل خودش است. هيچ كس اطمينان كامل ندارد كه ايراني‌هاي باستاني چه اعتقاداتي داشته‌اند؛ چه‌قدر عجيب، در جهاني باستاني كه پر از خدايان است، از ازيريس تا زئوس و يهوه، فقط يك جعبه از آثار رسيده مربوط به امور مذهبي است. آيا ايراني‌ها بوروكرات‌هايي كسالت‌آور بوده‌اند؟
ولي با اين حال مي‌توان تصوير مجملي از آن‌چه ايراني‌ها دوست داشتند به دست آورد. شگفت‌انگيزترين چيزها ابزارهاي طلايي و نقره‌اي عيش و نوش شاخ‌مانند هستند؛ چيزي كه ناشي از سبك شادخوارانه زندگي درباري‌ها بوده است. همين نكته در گردنبندهاي طلايي نيز مشاهده مي‌شوند.
به نظر مي‌آيد من عليه اين نمايشگاه هستم. به گمانم چنين است، ولي بايد بگويم كه به عنوان نمايشگاهي باستان‌شناسي بسيار جالب است. شايد بگوييد مسأله بر سر تخاصم باستان‌شناسي (نظرات ما درباره تاريخ) و خود تاريخ است. يوناني‌ها تاريخ را نوشتند. ما پارس باستان را اين‌جا از طريق باستان‌شناسي بازشناخته‌ايم – مطالعه آثار بيرون كشيده شده از زير خاك. با اين حال تاريخ پيروز است. آن‌ امپراتوري ايراني كه در اين آثار به‌جامانده مشاهده مي‌كنيم نشان مي‌دهد اين تمدن همان‌قدر متظاهرانه، پرتجمل و به‌شدت مستبدانه بوده كه هرودوت مي‌گويد.


اخبار مرتبط با این خبر:

ثبت نظرات شما

 

 

 

اخبار تاپ ایرانیان در سایت شما | دریافت خبرنامه تاپ ایرانیان  |  اخبار تاپ ایرانیان در یاهو مسنجر |  تماس با ما

The Association of Iranophile Tehran -IRAN Tel: +98 (21) 8898 6593 - 8897 6594, Fax: +98 (21) 8897 5734 E-Mail: info@Topiranian.com