شش عكاس در گالري آرتا: در ستايش لحظه هاي بازيافته
عزيز معتضدي
عكاسي به مفهوم زندگي . . . در اين دنيايي كه هر لحظه از كفمان ميرود. بحث لحظه ها نيست كه حالا بگوييم بايد شكارشان كرد يا نكرد. يك عكاس ممكن است شكارچي لحظه ها باشد يا حتي نباشد، در هر صورت او در يك تصوير موفق چيزي را به چشم ميآورد كه پيش از آن ديده نشده است، در كارهاي علي فرهودي عكاسي كه مرا چند سالي ست به شيوه نگاه خود عادت داده، موضوع هم اين هست و هم نيست. يعني آنچه را كه او به ما نشان ميدهد يك امكان بي كم و كاست موجود در جايي و گوشه اي ست كه نه چيزي به آن اضافه شده و نه چيزي از آن كم شده است. با اين حال وقتي كه نگاهش ميكني به نظر خلق يك امكان ميآيد، امكاني كه عكاس با ديد بسيار شخصي و با يك ذهنيت فلسفي شاعرانه منحصر به فرد به وجود آورده است.
اين عكسها چه چيزهايي هستند؟ گوشه اي از آسمان همراه يك پنجره يا بناي فرهنگي يا تجاري، در كليت خود زيبا يا نازيبا كه اين مسئله عكاس نيست، او به يك گوشه كوچك، در ساعت بخصوصي از روز، در بحبوحه ي بازي نور با زواياي هندسي ديوار، سقف، پنجره، شيرواني يا هر زاويه ديگري كه امكان مورد نظر او را در جزييات تامين كند خيره ميشود، اما باز هم همه آن چيزي كه ميخواهد، همه ي آن موضوع نيست، بلكه فقط بخش كوچكي ست كه وقتي از جاي اصلي اش برداشته ميشود، صورت كاملا تجريدي دارد، و عجب اين كه اين تجريدها در وجه زيبايي شناسي از هر جا كه آمده باشند، بيش از آن كه تكه اي از رنگ، هارموني و معماري آنجا را نمايندگي كنند، كه غالبا نميكنند، بي كم و كاست با شدت و فصاحتي خيره كننده تصويرگر همان ذهنيت فلسفي شاعرانه عكاس هستند كه تاملات و احساسات خود را به اشكال مختلف تكرار ميكند. در اين عكسها از شگردهاي فني و جلوه هاي مصنوعي خبري نيست. هر چه هست همان چيزي ست كه عينا در طبيعت وجود دارد و غرابتش نيز در همين است. طبيعت با اين همه جزييات كوچك، آنجا كه حاصل دست انسان است، و همان قدر پيچيده كه روح او، و همان قدر پنهان، دور از نظر در روابط انساني، جايي كه عكاس اميدوار است اين ظرافتهاي ناديده با دقت و تامل بيشتر از متن خود بيرون آيند و ديده شوند.
علي فرهودي از دوستان ديرينه من است، به زماني كه هر دو دانشجوي سينما بوديم. از آن سالها تا به امروز همواره يك رفيق همراه داشته است: دوربين. وسيله اي كه با آن زندگي ميكند و زندگيش را كمتر به نمايش ميگذارد. فرهودي هم مثل من با وقفه هاي مختلف مدتي در تلويزيون بود. با استفاده از يك بورس دو ساله براي ديدن يك دوره ي تخصصي ارتباطات به دانشگاه بوستون رفت. بعد از انقلاب مدت كوتاهي به ايران برگشت، سپس بار ديگر راهي آمريكا شد و آن دوره ي تخصصي را تا كسب درجه دكترا در همان دانشگاه بوستون ادامه داد. از آن سالها تاكنون در آمريكا زندگي ميكند، جايي كه هم درس داده، هم تشكيل خانواده، هم بسياري سفرهاي پژوهشي و هم شمار فراواني پروژه هاي جمعي و دانشگاهي در عرصه هاي فيلم، عكاسي و ارتباطات. چند سال پيش كه كارهاي او را در بوستون ديدم پيشنهاد كردم نمايشي از آثارش در كانادا بگذارد. گرفتاريهاي دانشگاهي و يك دوجين پروژه هاي مختلفي كه در دست داشت اين فرصت را تا به امروز نداد. تا اين كه حدود چند ماه پيش دوست مشتركي چندنمونه از كارهاي تازه او را از نمايشگاهي در لوس آنجلس براي من به طريق اي ميل فرستاد. كاري كه من در اين لحظه كردم پيرو همان فكر قبلي، اين بود كه عكسها را بلافاصله به همان طريق اي ميل براي گالري آرتا فرستادم. باقي مسايل و جزيياتي كه بايد درباره اش تصميم ميگرفتيم گمان نميكنم كه بيشتر از ده دقيقه طول كشيد. برنامه هاي گالري البته تا آخر سال بسته شده بود، اما فرصت مناسبي وجود داشت و آن هم نمايش گروهي چند عكاس ايراني و كانادايي درست در آغاز فصل پاييز و شروع فعاليتهاي تازه گالريها بود كه با توجه به روحيه فرهودي و علاقه اش به مشاركت در تجربه هاي ديگران و پروژه هاي جمعي به نظر فرصت كاملا مناسبي ميآمد.
عكاسهاي ديگري كه آثارشان در اين نمايشگاه عرضه ميشود، جمعي از شاخص ترين چهره هاي معاصر دنياي عكاسي مدرن هستند. مارسين ليندر، سام جوانروح ، حميد كريمي ، كاوه نامي و يدي مزيناني عكاسان مطرح و تحسين شده اي هستند كه از نام، جوايز و جايگاه معتبري در سالهاي اخير برخوردار شده اند. آثار گزيده ي اين هنرمندان در كنار كارهاي علي فرهودي از روز شنبه بيست و چهارم سپتامبر به مدت دو هفته در گالري آرتا به نمايش گذاشته ميشوند


