کنفرانس دو روزه ناصر خسرو در دانشکده مطالعات آفريقايی و آسيايی دانشگاه لندن فرصتی بود برای گردهمايی شماری از فرهيختگان دانشگاهی که در باره آثار ادبی اين شاعر فارسی زبان قرن يازدهم ميلادی تازه ترين دستاوردهای خود را به بحث بگذارند.
ناصرخسرو سرشناس ترين شخصيت اسماعيلی مذهب تاريخ ادبيات ايران است و با وجود آنکه کتابهای متعددی به نثر نوشته است، بيشتر به شعر خود شهره است.
در تدارک و مديريت اين کنفرانس، موسسه مطالعات اسماعيلی لندن و بنياد ميراث ايران مشارکت داشتند و متخصصان ادب اسماعيلی و آثار ناصرخسرو همچون فرهاد دفتری، مهدی محقق و جلال بدخشانی در کنار فلسفه دانان و محققان دين و عرفان مانند هرمان لندلت، نصرالله پورجوادی و مهدی امين رضوی از کشورهای مختلف برای شرکت در کنفرانس دعوت شده بودند.
مدير کنفرانس آليس هانسبرگر نيز خود از محققان بنام در زندگی و احوال ناصرخسرو است.
ناصرخسرو شخصيتی است که او را دست کم از سه جنبه ادبی و فلسفی و دينی می توان بررسی کرد اما اين کنفرانس عمدتا بر شخصيت ادبی و تا حدودی دينی او متمرکز بود و از ميان آثار او عمدتا بر شعر او تکيه داشت.
ناصر خسروانی
يکی از جالب ترين تحقيقات ارائه شده به کنفرانس تحقيقی از محسن ذاکری استاد شرق شناسی دانشگاه فرانکفورت بود که در آن نشان می داد چگونه يکی از آثار ناصر خسرو وامدار حکمت ايران پيش از اسلام يا حکمت خسروانی است.
دوره ناصرخسرو از نظر توجه به متون زرتشتی و ادب و حکمت ايران قديم دوره شاخصی در ادبيات ايران است چنانکه از رودکی تا فردوسی شاعران دوره به صورتهای مختلف به نشانه های و باورهای ايران قديم اشاره کرده اند.
محسن ذاکری در گفتار خود به اين نکته اشاره کرد که ناصرخسرو خواندن کتاب داستانهای شاهان ايران را ترغيب می کرده است چنانکه به پندنامه ها و خردنامه های ايشان توجه داشته است.
او در مقاله خود به تحليل متن روشنايی نامه از آثار منسوب به ناصرخسرو پرداخت و با آوردن مثالها و همانندی های فکری بين اين متن و بندهش از متون اساسی انديشه مزدايی پيوند عميق دو متن به يکديگر را برجسته ساخت.
در عين حال در باره قطعی بودن انتساب اين اثر به ناصرخسرو رای ديگران با اين محقق ايرانی يکسان نبود. از جمله نصرالله پورجوادی چندان به اين انتساب باور نداشت گرچه خود نيز در مقاله ای که ارائه کرد از ابيات روشنايی نامه بهره گرفت.
شنيدن با چشم
نصرالله پورجوادی عرفان پژوه و ادب شناس پرآوازه که از جمله سخنرانانی بود که از ايران در کنفرانس شرکت کرده بودند، در گفتار خود به اين موضوع اشاره کرد که عنوان روشنايی نامه از عناوين مورد علاقه مولفان فارسی بوده است چنانکه 11 اثر را با همين عنوان می توان در ادب فارسی نشان داد.
او در گفتاری در باره "زبان حال" به توجه ناصرخسرو برای بازکردن چشم باطن توجه داد و گفت که ناصر می گويد برای "شنيدن" از جهان بايد "چشم" را باز کرد تا زبان حال چيزها و مخلوقات بی زبان را شنيد. "اين همان زبانی است که سنايی آن را زبان بينش می خواند و عطار آن را زبان فکرت می نامد و در ادبيات دوره های بعد به گوش هوش تعبير می شود."
محمدجواد اسماعيلی سخنران ديگری که از ايران در برنامه شرکت داشت با نگاه از منظری ديگر به ناصرخسرو از وامداری او به فيلسوفان يونان سخن گفت تا ابياتی مانند اين را شرح کند:
خرد را اولين موجود دان پس نفس و جسم آنگه/ نبات و گونه گون حيوان و آنگه جانور گويا
گفتم که نفس ناطقه را مستقر کجاست/ گفتا ورا جهان لطيف است مستقر
در عقل واجب است يکی کنی/ اين نفس های خرده اجزا را
در عين حال، مهدی محبتی پژوهشگر ادبيات فارسی از تهران با مقايسه ای ميان آرای ناصرخسرو و فيلسوفان يونانی در باره کلمه يا لغت (لوگوس) نشان داد که برای ناصر مفهوم کلمه دقيقا همان مفهوم يونانی و مسيحی نيست. برای او جهان کتابی است از کلمات:
اين جهان هم بدان سخن ماند / حرف او ساکن است يا جنبنده
بنابرين از نگاه او جهان خاموش نيست:
جهان ای پسر نيست خامش وليک / به قول جهان تو نداری کمال
و خود سالک راه شنيدن از زبان جهان است: "من قول جهان را به ره چشم شنودم".
مهدی محبتی که از ديد نظريه ادبی به موضوع نگاه می کرد، گفت: " در عصری که ناصرخسرو می زيست و هنوز مبانی معرفت شهودی در زبان فارسی پا نگرفته بود طرح اين موضوع که هستی در کل به مثابه يک کتاب است که حروف و کلماتش سخن می گويند يکی از جذاب ترين مباحث در قلمرو نقد ادبی است."
او ناصر را پدر اين "نوع جديد" ادبی در ادبيات فارسی شمرد و گفت نظامی و سنايی و عطار همه زير نفوذ اين نگاه اند.
چشم نهان بين
در بحث از صورت شعر ناصر خسرو هم گفتارهايی عرضه شد. فين تيسن محققی از نروژ که رساله ای در عروض فارسی نوشته است، بحث خود را به اوزان شعر ناصر در ديوان اش اختصاص داد و ضمن اشاره به مساله سکته در شعر ناصر توضيح داد که چگونه اوزان شعر او در مقايسه با حافظ متنوع تر و گاه کمياب تر است.
آليس هانسبرگر نيز به بحث تضاد و مراعات نظير و بويژه تکرار در شعر ناصرخسرو پرداخت و گفت که تکرار واژه ها و دو- واژه های متضاد از راههای معنا آفرينی در شعر ناصر است:
به چشم نهان بين نهان جهان را / که چشم عيان بين نبيند نهان را
نرگس ويرانی محقق اسماعيلی مذهب و استاد دانشگاه واشنگتن نيز در گفتار خود بر اين نکته دست گذاشت که با وجود آنکه ناصر قرآن را از بر بوده است اما در اشعار او آيات قرآن مستقيما ذکر نمی شود.
دانيل رفيع نژاد از محققان جوان دانشگاه کاليفرنيا با تحليل تصويرهای طبيعت در شعر ناصر خسرو به اين نتيجه رسيد که او اصولا شاعری عقلگرا و طبيعتگراست.
با اينهمه آنچه به نظر می رسد در تحقيقات سبکی مهم باشد ميزان خروج شاعر از ويژگيهای دوره است. هم کار با اوزان ناهموار و کمياب و هم تکرار و هم طبيعتگرايی و نيز سکته های وزنی از ويژگی های دوره ناصرخسرو است که به دوره سبک خراسانی شناخته می شود. چنانکه در اشعار اين دوره نيز بر خلاف دوره های بعد ذکر مستقيم آيات قرآن مرسوم نيست.
اينکه ناصرخسرو تا چه حد سبک دوره را در آثار خود نشان می دهد و از کجا سبک فردی خود را آغاز می کند موضوعی بود که در گفتارهايی که بايد آنها را سبک شناسانه خواند غايب بود.
يک نکته سبک شناسانه ديگر مورد توجه خدايی شريپوف محقق تاجيک قرار گرفت که در مقايسه ناصر با خيام به اين نتيجه رسيد که هر قدر خيام به زبان کنايه و اشاره سخن می گويد ناصر فاشگو و آشکار- بيان است. او بويژه بر اين نکته تاکيد کرد که شاخص اصلی هنر ناصرخسرو آن است که او بدون آن که مقلد کسی باشد بسياری از موضوعات تازه را در شعر فارسی مطرح کرده که پيش از او سابقه نداشته است.
حکمت ناصری
با وجود همه گرايش های باطنی و نهان بينی و شهودی در کار و قلم ناصرخسرو نمی توان او را "صوفی" دانست هرچند که او بر شعر صوفيانه فارسی تاثير گذاشته باشد. نصرالله پورجوادی معتقد است که اگر بتوان ناصرخسرو را عارف دانست يا دارای گرايش عرفانی اما صوفی خواندن او روا نيست.
در واقع شخصيت اخلاقی ناصرخسرو و توجه او به عقل و رياضت کشی های او در مسير تبليغ دين از او بيشتر چهره يک حکيم زهدپيشه بدست می دهد تا صوفی خانقاهی. او در خراسان قرون چهارم و پنجم هجری نمونه تربيتی است که فردوسی و بيهقی را می سازد ولی کمی بعد در شخصيت هايی مانند غزالی که هر دو جنبه حکمت و تصوف را داراست به سمت تصوف ميل می کند.
سفرنامه صابری
در پايان نشست روز اول کنفرانس نمايش فيلمی در باره سفرنامه ناصرخسرو وعده شده بود. سفرنامه او يکی از مشهورترين متون فارسی است و ساخت فيلم بر اساس آن چه مستند و چه داستانی می تواند بالقوه بسيار جذاب باشد.
اما فيلمی که در کنفرانس پخش شد نه تنها دارای جذابيت نبود که حتی از ابتدايی ترين مهارتهای فيلمبرداری و تدوين بی بهره مانده بود.
دوربين خانگی رضا صابری فيلمبردار و تدوينگر فيلم به دوربين توريستی شباهت داشت که نه از فنون فيلم گرفتن با خبر است و نه اطلاعات عميقی از شهرها و مکانهايی که از آن فيلم می گيرد. دوربين او شهرها را در تصويرهايی شتابزده از چند نمای معماری خلاصه می کند و بين هر شهر با شهر ديگر بخشی از نماهای جاده ای خود را که از پشت شيشه اتوموبيل گرفته است می گنجاند و نهايتا سفر خود را نه به قاهره که محل انقلاب روحی ناصرخسرو است که به مکه ختم می کند.
ايده گنجاندن فيلم در کنفرانس های علمی ايده بسيار خوبی است که يکنواختی برنامه را که بر اساس گفتارهای پياپی تنظيم می شود می تواند کاهش دهد، اما انتخاب فيلم مناسب و در حد موضوع و مخاطبان نيز هنری است که عيب ناديده گرفتن آن کمتر از گنجاندن يک مقاله غيرعلمی و نامعتبر در يک کنفرانس معتبر نيست.


