به نام آنکه جان را فکرت آموخت
جناب آقای جورج بوش!
رئيس جمهوری محترم کشور بزرگ آمريکا
از روزی که حضرتعالی در سخنرانی خود در کنگره آمريکا، جمهوری اسلامی را به همراه عراق و کره شمالی در زمره محور شيطانی قرار داديد، فرآيندی از بيم و اميد و نگرانی جامعه ايران را در برگرفت از اين رو به عنوان يک روزنامهنگار و يک شهروند ايرانی برخود لازم میدانم نکاتی را در اين زمينه با آن جناب در ميان بگذارم.
همانطور که میدانيد، ايران يک کشور باستانی و بنيانگذار نخستين امپراطوری معظم جهان و خالق نخستين منشور حقوق بشر است و امروز از معدود کشورهای جهان است که مرزهای سياسی آن به مراتب کوچکتر از مرزهای فرهنگی آن است، از سوی ديگر در عصر جديد، ما ايرانيان از زمان جنبش مشروطيت در طول بيش از يکصد سال با دغدغه آزادی و مردمسالاری به تحولات ايران و جهان مینگريم و شاهد جنبشهای متعددی در اين راستا در کشورمان بودهايم.
آقای رئيس جمهوری!
اگر در راستای سياستهای دولت شما سخن از بيم به ميان میآورم، اين بيم از آنجاست که اکثريت ملت کهن ما به زيرکی فرآيند نظم نوين جهانی را درک کرده و نمیخواهد در عين دوستی با ملت آمريکا و فارغ از آداب و ادبيات ديپلماسی، با دولت ايالات متحده وارد کارزاری شود که هيچ ارزش انسانی و ملی برای ما در بر ندارد. اما در همين فرآيند، اميد از آنجاست که اصلاح طلبان و طرفداران دموکراسی در ايران با تکيه بر جوهره آزاديخواهی در ملت ما و فشار خارجی بتوانند حاکميت جمهوری اسلامی را به اين باور رهنمون سازند که به مطالبات دمکراتيک ملت ايران تن دهد. درواقع ايرانيان وطن دوست، در چنين شرايطی بر آنند که با ملت و دولت آمريکا، نه در قالب يک جنگ نابرابر بلکه بر بستر يک احترام و مفاهمه متقابل و يک ديپلماسی متکی بر عقلانيت سياسی و حقوق بين الملل مواجهه داشته باشند که نظر سنجیهای انجام شده، اين معانی را به خوبی نشان میدهد. زيرا ما ايرانيان، ملتی هستيم که تجربههای تلخ و شيرين تاريخی را در پسزمينه هويت کهن خويش به عنوان حافظه تاريخی، در منظر تصميم گيریهای خود قرار دادهايم. ايکاش جمهوری اسلامی فارغ از تهديد خارجی و قبل از اينها بر اين روال عمل میکرد.
عاليجناب!
... و اما منشا نگرانی ما وجود شائبههايی در افکار عمومی ايران است مبنی بر اين که برخی جريانهای اپوزسيون جمهوری اسلامی در آمريکا، با حمايت دولت شما در حال آلترناتيو سازی و تبليغات در اين زمينه هستند که عملکرد سطحی نگرانهی اين جريانها در جهت کاهش سطح مطالبات جنبش اجتماعی مردم ايران است. درواقع اين فرآيند در شرايطی اتفاق میافتد که اين جنبش برای پيشبرد روند دمکراتيزاسيون و اصلاح گام به گام ساختارهای داخلی تلاش میکند. لذا تا اين شائبهها از ميان نرود، بدين معناست که دولت آمريکا فارغ از ارادهی ميليونها اصلاح طلب و آزاديخواه ايرانی، برخوردی غيرواقعبينانه با ملت ايران دارد. آن هم به گونهای که گويی، ايران هنوز در قرون 19 و 20 به سر میبرد!
جناب آقای بوش!
با صراحت بگويم، حمايت دولت شما از جريانهايی که سقف مطالبات ملت ايران را به مفاهيمی مغاير فرهنگ و تمدن ايرانی از طريق شبکههای متعدد تلويزيونی کاهش دادهاند، توهين به شعور و خرد ايرانی تلقی میشود و از سوی ديگر جريانها و عناصر نظام استبدادی گذشته که زمينه ساز انقلاب در ايران بودند و امروز مدعی رهبری اپوزسيون ايران شدهاند برای ايرانيان صاحب فرهنگ و تمدن در جهان مدرن امروز دردناک است. درواقع حمايت شما از اين جريانها، به مفهوم حمايت از غيرواقعبينانهترين و کوچکترين اپوزسيون جمهوری اسلامی در خارج از ايران تلقی میشود. اين در حالی است که صدای خيل انبوه هموطنان ايرانی ساکن آمريکا که بالاترين جمعيت مهاجر فرهيخته ايرانی را شامل میشود به جايی نمیرسد. چرا که اين در شرايطی است که با وجود خيل بيشمار فرهيختگان ايرانی ساکن آمريکا، اجازه داشتن حتی يک راديو نيز به آنها داده نمیشود. چرا که لابیهای جريانها و عناصر مذکور در کنگره و دولت شما اجازه بروز به فرهيختگان طرفدار يک نظام دمکراتيک برخاسته از مناسبات، فرهنگ و تمدن ايرانی را نمیدهد و اين جنجالها و هياهوها در بی صدايی فرهيختگان ايرانی ساکن آمريکا رخ میدهد. که اين معنا، ظلم به جوهر فرهيختگی است و اين نگرانی وجود دارد که دولت آمريکا بار ديگر در مورد ملت ايران دچار اشتباه شود. زيرا همانطور که میدانيد کودتای آمريکايی 28 مرداد 1332 (1953) يک خاطره نامطلوب را در خاطره سياسی ما ايرانيان بر جای گذاشته است لذا مطمئن باشيد که در صورت ادامه اين روند، تاريخ و ملت ايران از شما خواهد پرسيد آيا اين فرآيند ادامه همان تفکر کودتای 28 مرداد نيست؟ در شرايطی که دولت قبلی آمريکا به خاطر اين کودتا از ملت ايران عذر خواهی کرده است.
جناب پرزيدنت!
اگر روزی ما ايرنيان تصميم به آلترناتيوسازی بگيريم، هيچ گاه دست کمک به سوی هيچ نيروی خارجی دراز نمیکنيم و از سوی ديگر اين تحقير را نيز تحمل نخواهيم کرد که حکومت شما با حمايت از جريانی که استبداد و نقض فاحش حقوق بشر آن، هنوز از خاطرهها نرفته است، بار ديگر آزمودهای را بيازمايد. چرا که ملت ايران با چشم انداز يک فرآيند دمکراتيک، دست به انقلاب عليه حکومت مطلقه و استبدادی گذشته زد، (هر چند از بد روزگار دچار حکومت مطلقهی ديگری شد.) به هر حال آزاديخواهان و اصلاح طلبان ايرانی يک رفرم اساسی را به هر نوع آلترناتيو از جنس جريانهای اين چنينی ترجيح میدهد و احساس میکند ملت ايران هنوز به شرايطی نرسيده است که نتواند آينده خود را رقم بزند. هرچند حمايت دولت شما از فرآيند تبليغاتی اين جريانها، جنبش اجتماعی مردم ايران را از مسير اصلی خود منحرف کرده که بخشی از اين به بنبست رسيدن جنبش اصلاحی در ايران، نتيجه اين انحراف بوده است. به هر حال حمايت شما از هر يک از جريانهای فاقد پايگاه اجتماعی و فکری نه تنها در شان ملت بزرگ و آزادمنش آمريکا نيست بلکه با ادعاهای دولت شما مبنی بر حمايت از يک فرآيند دمکراتيک در جهان همخوانی ندارد و حتی میتواند تبليغات شما در مورد سرنگونی صدام به منظور ايجاد يک حکومت دمکراتيک در عراق را نيز با خدشههای اساسی مواجه سازد. همانطور که نگاه گزينشی و دوگانه شما به مقوله تکنولوژی هستهای در مورد ايران و اسرائيل از نظر مردم ايران زمين به هيچ وجه قابل توجيه نيست.
آقای رئيس جمهوری!
ملت ايران با ترديد به برخی اقدامات شما نگاه میکند هر چند به خوبی نيز میداند، سه جنگی که آمريکا در يک دهه گذشته در کنار مرزهای ايران انجام داده تا کنون همسوی منافع ملی ايران بوده است، لذا در سطوحی از جامعه ايران نگاه مثبتی نسبت به آمريکا ايجاد شده است که البته اين نگاه برخاسته از قدرت باروت شما نيست بلکه اول، برخاسته از منافع مشترک دو ملت و دوم برخاسته از مانيفست حقوق بشر و تکيه ملت و دولت شما بر تقويت نظامهای دمکراتيک در جهان است. (البته اگر اين فرآيند از سوی دولت شما در حد تبليغات نباشد) هر چند حمايت شما از بازماندگان رژيم استبدادی گذشته، اين مانيفست انسانی ملت امريکا را با سوالات اساسی مواجه کرده است. اين نکته نيز گفتنی است که حمايت شما از سطوح فاقد اصالت، هويت ملی و انديشه سياسی، به عنوان اپوزسيون ايرانی به مفهوم "مبارزه با آمريکا" در جمهوری اسلامی دوباره موضوعيت خواهد داد و استمرار اين فرآيند میتواند مانع برقراری روابط حسنه ميان ايران و آمريکا که خواست اکثريت ايرانيان است شود و از سوی ديگر اصلاح طلبان و آزاديخواهان ايرانی را که طی سالهای طولانی برای برقراری دموکراسی در کشور متحمل هزينههای فراوانی شدهاند، در يک انزوای سياسی و تبليغاتی قرار داده و قربانی خواهد کرد.
عاليجناب!
حمايت شما از اين جريان به مفهوم حمايت از غيرواقعبينانهترين و کوچکترين اپوزسيون جمهوری اسلامی خارج از کشور قلمداد میشود که علاوه بر اين که فرهيختگان خارج از کشور را به سکوت واداشته، جنبش اجتماعی حامی جريان اصلاح طلب در ايران را نيز به انفعال کشيده و حتی اين جنبش را از مسير اصلی خود منحرف کرده است که بخشی از به بن بست رسيدن جنبش اصلاحی در ايران نتيجه اين انحراف بوده است. از سوی ديگر حمايت آمريکا از اين جريان فاقد پايگاه اجتماعی و فکری نه تنها در شان آمريکا نيست بلکه با ادعاهای شما مبنی بر حمايت از يک فرآيند دمکراتيک در جهان همخوانی ندارد و حتی میتواند تبليغات شما در مورد اشغال عراق به منظور ايجاد يک حکومت دمکراتيک در اين کشور را نيز با خدشههای اساسی مواجه سازد.
عاليجناب!
البته اين پايان نگرانی ما نيست لذا میخواهم فرآيند ديگری را نيز اضافه کنم مبنی بر اين که ملت ايران پس از عمليات تروريستی 11 سپتامبر، به رغم وجود فشارهای فراوان سياسی، با خانوادههای قربانيان و ملت بزرگ آمريکا همدردی کرد. بنابراين طبيعی است که مردم ايران در اين برهه حساس تاريخی، به هيچ عنوان انتظار ندارند "وجه المصالحه" نزديکی دولت آمريکا با بخشی از حاکميت نظام جمهوری اسلامی قرار گيرند، بنابراين هر گونه قرارداد، معاهده و رابطهای که بدون در نظرگرفتن بخشهای انتخابی و برخلاف منافع ملی به انجام برسد، فاقد هر گونه پشتوانه مردمی است و از سوی ديگر زحمات اصلاح طلبان و آزايخواهان ايرانی را ضايع کرده و توسعه و ترقی جامعه ايران را با تاخيری دوباره مواجه خواهد کرد. (هر چند اين نزديکی احتمالی به دلايل بسيار، هيچگاه پايدار و اصولی نخواهد بود.) چرا که ما ايرانيان طی ربع قرن اخير حداقل بيش از 150 ميليون برگه رای در جهت دستيابی به يک فرآيند دمکراتيک، همراه با آزادی و حقوق بشر به صندوقها انداختهايم هر چند اراده يک گروه اقليت تاکنون مانع تحقق يک جمهوری واقعی در ايران شده است.
اسماعيل آزادی
عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران ايران
و فدراسيون روزنامه نگاران بين المللی
منبع : ایران امروز
|
ارسال
نظر
|