گفتگوی اختصاصی خبرنگار انجمن دوستداران ایران با امین زندگانی بازیگر سینما و تلویزیون

به هیچ کس وابسته نیستم

گفت‌وگو: علي‌احمدي‌نيا


*از دخالت هنرمندها در مسايل سياسي راضي نيستم
*تخيل بخشي از زندگي من است
*ذهنم، ذهني سياسي نيست
*تيتر حكم پيش‌داوري دارد
*خيلي‌ها معتقدند من اهل ريسك نيستم

«امين زندگاني» از بازيگران توانا و خوب سينما و تلويزيون است. او كار بازيگري را از صحنه‌هاي تئاتر آغاز كرده و با پشتوانه‌اي خوب به كارهاي تصويري پرداخته است. او را بايد از بازيگران خوب و جوان عرصه‌هاي بازيگري دانست.
هنوز بازي‌هاي خوب او در سريال‌هايي چون «معصوميت از دست رفته» را به خاطر داريم.
گفت‌وگوي همكاران ‌ما را با اين بازيگر خوب بخوانيد.
*چه سالي وارد دانشگاه شديد؟
سال 1370.
*سراغ‌ هنرهاي نمايشي رفتيد؟
m1.jpg
بله. از همان سال سراغ اين رشته رفتم.
*انتخاب خودتان بود؟
فكر مي‌كردم آن چيزي كه در آينده بايد به سمت آن حركت كنم، از طريق رشته هنرهاي نمايشي مي‌توانم به آن برسم.
*همزمان با ورودتان به دانشگاه فعاليت هنري هم داشتيد؟
كار هنري را از سال 70 با ورود به دانشگاه آغاز كردم.
*چه كاري بود؟
تئاتر همسري مختار، به كارگرداني دكتر محمود عزيزي كه من در اجراي آن حضور نداشتم ولي در تمرينات آن بودم.
*چه انگيزه‌اي باعث شد كه سراغ رشته‌ هنرهاي نمايشي رفتيد؟
اصولا من آدم پرتحركي هستم و بيشتر دنبال ورزش بودم، برخلاف خانواده‌ام كه در كار فرهنگي فعاليت داشتند. شايد از كودكي علاقه بازي با حيوانات و… باعث شد كه وارد حرفه بازيگري در بخش نمايش شوم.
*چرا به طور تجربي اين رشته را دنبال نكرديد؟
به دليل اينكه پشتوانه‌اي از آن لحاظ نداشتم كه تجربي كار كنم. من پس از گرفتن ديپلم بلافاصله وارد خدمت سربازي شدم و در حين خدمت سربازي وارد دانشگاه شدم و فرصتي نداشتم كه تجربي كار كنم. احساس كردم تنها راهي كه مي‌تواند درست باشد آكادميك است. با همان ذهن خام 14 سال پيش بايد به اين كار به صورت تخصصي نگاه كرد و بايد مراحل آكادميك را پشت سر گذاشت.
*چرا سربازي را ادامه نداديد؟
چون در حين خدمت دانشگاه قبول شدم.
*چطوري؟

21.jpg
من يكماه مرخصي گرفتم. با اينكه رشته تحصيلي‌ام علوم‌تجربي بود در آن يك ماه كتاب‌هايي كه خودم مي‌دانستم براي كنكور هنر مناسب مي‌باشد را تهيه كردم و آنها را مطالعه كردم و دانشگاه سراسري با رتبه 500 قبول شدم كه متاسفانه براي تئاتر عدم صلاحيت زدند ولي دانشگاه آزاد با رتبه 35 قبول شدم و وارد دانشگاه شدم و از خدمت سربازي تسويه حساب كردم و هيچ‌وقت برنگشتم.
*شاگرد درسخواني بوديد؟
3 ترم اول دانشگاه از لحاظ بخش تئوريك خيلي فعال بودم. من رشته تحصيلي‌ام را برخلاف خانواده‌ام انتخاب كردم و تلاشم اين بود كه خودم را در آن رشته اثبات كنم و خيلي دلم مي‌خواست علمم به روز باشد.
*بيشتر چه واحدهايي را دوست داشتيد؟
من از تاريخ تئاتر، سبك‌هاي اجرايي و واحدهاي عملي خيلي خوشم مي‌آمد. اما بعد از دو سال مجبور شدم كه رشته ادبيات نمايشي را انتخاب كنم، در حقيقت اين رشته برايم انتخاب شد.
*توسط چه كسي؟

m2.jpg
استاد ادبيات نمايشي و مدير گروه احساس مي‌كردند من در رشته ادبيات نمايشي مي‌توانم موفق باشم و خودم هم راضي بودم. به دليل اينكه تايم زماني كلاس‌هاي عملي و تئوري كوتاه‌تر از رشته كارگرداني و بازيگري است و به من فرصت بيشتري مي‌داد كه بازيگري و كارگرداني را خارج از دانشگاه تجربه كنم و از طرفي براي تهيه مخارج دانشگاه كار كنم.
*چيزي كه براي خيلي از دانشجوها باعث دردسر مي‌شود مساله پايان‌نامه تحصيلي است، شما دردسري هنگام نوشتن پايان‌نامه نداشتيد؟
پايان‌نامه تحصيلي‌ام بي‌قانونمندترين پايان‌نامه تحصيلي بود.
*چرا؟
ما اجازه ترجمه نداشتيم ولي پايان نامه من ترجمه بود. حجم پايان‌نامه بايد بيشتر از 80 صفحه مي‌شد ولي پايان‌نامه‌ي ص. 70 صفحه بود.
m3.jpg
براي قسمت عملي بايد يك نمايشنامه مي‌نوشتيم و نمايشنامه من 7 صفحه بود. اول اساتيد از پايان‌نامه من كمي ايراد گرفتند ولي بعد از مطالعه همه اساتيد متقاعد شدند كه نيازي به آن حجم صفحات نيست و از اين ترجمه راضي بودند.
*موضوع پايان‌نامه چه بود؟
آنتوئيم آرتو و تئاتر شباهت. بخش تئوري پايان‌نامه را از يك كتاب انگليسي ترجمه كرده بودم و بخش عملي نمايشنامه صداي ساز بود كه يك نمايشنامه بدون ديالوگ بود.
البته نمايشنامه‌ام براساس حركات موزون نبود، تقريبا مثل كارهاي دوره صامت سينما نيازي به ديالوگ نداشت. اتفاقاتي كه ديده مي‌شد داستان را ادامه مي‌داد. اين داستان درباره دو نسل بعد از جنگ بود و جشنواره دفاع مقدس هيچ‌وقت آن را تاييد نكرد.
*به عنوان يك دانشگاه آزادي وقتي اسم دانشگاه آزاد به گوشتان مي‌خورد يا با كسي مواجه مي‌شويد كه مثل شما در اين دانشگاه تحصيل كرده به ياد چه چيزي مي‌افتيد؟
دوره‌اي كه ما دانشگاه آزاد شركت مي‌كرديم، مي‌گفتند بچه‌هايي كه درسشان ضعيف است دانشگاه آزاد شركت مي‌كنند، اما ورودي ما بچه‌هاي موفقي بودند، در رشته‌هاي نقاشي، گرافيك، موسيقي و…
*اين را قبول داريد كه مي‌گويند استادان دانشگاه دولتي بهتر از دانشگاه آزاد هستند؟
دوره ما تقريبا تمامي اساتيد مشترك بودند، مثل آقاي سمندريان، خسرو حكيم باقر، كرماني و خانم زاهدي.
*تا حالا پشت كنكوري بوديد؟
من پشت كنكور نماندم. سال 69 ديپلم گرفتم و برخلاف ميلم رشته پزشكي شركت كردم و هيچ علاقه‌اي به اين رشته نداشتم. آن موقع بچه‌هاي علوم‌تجربي فقط مي‌توانستند در زير مجموعه‌هاي علوم تجربي شركت كنند. اما سال بعد اين اتفاق افتاد كه تمام بچه‌ها مي‌توانستند در تمامي رشته‌ها شركت كنند.
*شما در طول دوران تحصيل سراغ داريد بازيگري را كه در ابتداي ورود به دانشگاه ضعيف بوده ولي پايان ترم به يك بازيگر حرفه‌اي تبديل شده باشد؟
خود من كه روبه‌روي شما نشستم. ترم اول دانشگاه در كلاس بازي كردم و بايد بخشي از يك داستان تاريخي كه يك خط ديالوگ بيشتر نبود را اجرا مي‌كردم. از حدود 45 ثانيه تا 1 دقيقه به اجراي نقش دست و پاي من شروع به لرزيدن كرد و نفسم بالا نمي‌آمد. احساس كردم آن يك خط ديالوگ يكسال گذشت. وقتي كار تمام شد همه به من گفتند تو يك رشته ديگري را انتخاب كن چون اصلا به درد بازيگري نمي‌خوري. شايد اين حرف باعث شد كه من انرژي بيشتري بگذارم و احساس كردم كه مي‌توانم بازيگر شوم و جوهره بازيگري در من وجود دارد. اين يك شكست براي من بود و مجبور شدم از آقاي سمندريان سوالي بپرسم كه من مي‌خواهم بازيگر شوم و بايد چه‌كار كنم. آقاي سمندريان به من توصيه كرد كه در بخش تئاتر حرفه‌اي فعاليت كنم و اين راهنمايي خيلي به من كمك كرد. در ترم دوم دانشگاه من 6 تا كار دانشجويي داشتم و بعضي وقت‌ها سر تمرين تئاتر مي‌رفتم، نمي‌فهميدم كه الان كدام متن را از تو كيفم بيرون بياورم.
40.jpg
همزمان با دانشگاه وارد كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان شدم و زير نظر آقايان نصرا… قادري، رضا كيانيان و كساييان دوره بداهه‌سرايي در تئاتر را ياد گرفتم كه نتيجه آن اجراي تئاتر خروسك پريشان در سال اول بود و فكر مي‌كنم اين تئاتر تا امروز 2500 اجرا داشته كه من در 250 اجراي آن در نقش اول و دوم بازي كردم و اين حركت باعث شد كه 3 سال در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان فعال باشم. تقريبا تمام زمينه‌هاي تئاتر را از نورپردازي تا طراحي گريم، طراحي صحنه و لباس، حركات موزون و موسيقي را آموخته‌ام. دومين كارم در كانون پرورش فكري، تئاتري به اسم «بازي تابلوي آخر» به كارگرداني نصرا… قادري بود. در كنار اين فعاليت‌ها، فعاليت دانشگاه ادامه داشت. من همزمان در دانشگاه تهران با چند تا از دوستانم كاردانشجويي انجام مي‌داديم.
سال 73 در دانشگاه آزاد يك تئاتري به اسم «به من دروغ بگو» نوشته نصرا… قادري كارگرداني كردم كه در بخش مسابقه جشنواره تئاتر فجر همان سال اجرا شد و فكر مي‌كنم تنها شانسي كه به‌دست آوردم، آماتوري بودنم بود. چون 20 روز به جشنواره مانده بود و من 3 پرده از 5 پرده نمايشم آماده بود كه هيات بازبيني همان 3 پرده را ديدند و براساس آن هم به من اجازه دادند كه اين تئاتر را اجرا كنم. همه بازيگرها از دوستانم بودند و من آن سال به عنوان جوان‌ترين كارگردان جشنواره تئاتر – فجر انتخاب شدم. سال 74 با سركار خانم چيستا يثربي نمايش «سرخ سوزان» را كار كردم كه جايزه بهترين بازيگر جشنواره تئاتر فجر را كسب كردم. سال 75 اختتاميه‌اي براي كار تئاترم بود. من نقش اصلي نمايش مرغ دريايي به كارگرداني «اكبر زنجانپور» را در تالار وحدت ايفا كردم.
*فعاليت تصويري از چه زماني شروع شد؟
سال 74 آغاز كار تصوير تلويزيون بود. البته سال 73 يك كار كوتاه سينمايي 16 ميلي‌متري به اسم خاطرات يك فرشته را بازي كردم و اولين تجربه‌ام جلوي دوربين نگاتيو بود.
33.jpg

*اولين حضور حرفه‌اي «امين زندگاني» چه سريالي بود؟
اولين حضور حرفه‌اي من در عرصه تصوير سريال «وكلاي جوان» جلوي دوربين آقاي مصطفي احمديان بود و خوشحالم كه اولين تجربه تصويري‌ام با ايشان بود به شدت به من اعتماد به نفس داد و فهماند كه در هر كاري چقدر مي‌توانم راحت بازي كنم. در 2 قسمت از اين سريال بازيگر ميهمان بودم. آن مجموعه بازيگرهاي خوبي داشت و سريال پربيننده‌اي به كارگرداني بهرام كاظمي بود و جالب اينجاست كه تهيه‌كننده سريال وكلاي جوان ايرج محمدي بود كه سال‌ها بعد من سر سريال طلسم شدگان در خدمتشان بودم و اولين قرارداد حرفه‌اي را با ايرج محمدي بستم. بعد از آن به تدريج پيشنهاد كار تصوير به من بيشتر شد. در سريال وكلاي جوان با آقاي محمد مختاري آشنا شدم كه بعد از اين سريال توسط آقاي مختاري براي سريال به سوي افتخار به كارگرداني سيروس مقدم دعوت شدم. بعد از به سوي افتخار پيشنهادات حرفه‌اي شروع شد. چند تا پيشنهاد سينمايي داشتم و حتي يكي از آنها را قرارداد بستم اما دقيقه نود همه چيز عوض شد. نقش اصلي به فرد ديگري داده شد و نقش من عوض شد و يك نقش كوتاهي به من دادند كه من هم كار را قبول نكردم. معتقدم در سينما يا بايد با يك نقش اول بازي كنيد. به تدريج كارهاي ديگه‌اي پيشنهاد شد، از جمله سريال راه سوم، روزگار جواني، فيلم سينمايي زن شرقي كه به عنوان بدترين تجربه كاري و زندگي‌ام از آن ياد مي‌كنم.
*چرا بدترين كار؟
از بدترين عوامل حرفه‌اي در بخش كارگرداني از آن استفاده شده بود و بدترين سفر زندگي من بود. دو ماه ميهمان مردم اروميه بوديم ولي خاطره خوبي از اين كار ندارم. اولين تجربه سينمايي‌ام بود و برخلاف ميلم به دليل حضور فرد ديگه‌اي قرار داد بستم كه ايشان راحت‌تر بتوانند كار كنند. بعد از سريال مسافرخانه شماره 5، همسفر، دختران، چند دقيقه زندگي، نوعروس، معصوميت از دست رفته، طلسم‌شدگان، فيلم‌سينمايي بازيگر، فيلم سينمايي شاخه‌گلي براي به‌ گورا و سريال پايان نمايش به كارگرداني مهدي زرين‌پور و بعد از سال‌ها فعاليت‌ تصويري به سمت تئاتر برگشتم. نمايش يك زن، يك مرد به كارگرداني سركار خانم آزيتا حاجيان را در سالن اصلي تئاتر شهر بازي كردم و بعد از اين نمايش، سريال شهر‌آشوب را قرار داد بستم.
*پايان‌نمايش چه زماني به شما پيشنهاد شد؟
يكماه قبل از شروع كار.
*چرا بازي در نقش حامد را پذيرفتيد؟
خانم آزيتا حاجيان كه مسووليت انتخاب بازيگرها را برعهده داشتند براي بازي در اين سريال با من تماس گرفتند. اما من قراردادي با سريال شهر آشوب با ريش و موي بلند بسته بودم. من آقاي زرين‌پور را به خاطر بازي‌هاي قشنگ و 2 تا كاري كه (آواي فاخته، عطرگل ياس) ديده بودم، دوست داشتم و منتظر يك اتفاق بودم كه با اين كارگردان كار كنم. در مورد نقش حامد با آقاي زرين‌پور صحبت كردم و فيلمنامه را خواندم. متاسفانه يك سري مشكلات براي سريال شهر آشوب پيش آمد و آن كار 6 ماه بعد كليد مي‌خورد. احساس كردم اين 6 ماه بيكاري خيلي من را اذيت مي‌كند. دوستان صحبت كردند و توافق حاصل شد كه من بتوانم تا حدي ريش و موهايم را كوتاه كنم و سر پروژه پايان نمايش حاضر شوم. از نقش حامد خوشم آمد و احساس كردم برخلاف نقش‌هايي كه تا حالا كار كرده‌ام، ديالوگ كم دارد اما حضوري خوب و دراماتيك دارد و به عنوان يك كاراكتر دلم مي‌خواست فضاي تاريخي زندان آن دوره را تجربه كنم.
*خودتان چقدر در پرورش شخصيت حامد نقش داشتيد؟
35.jpg

يك حسني كه پايان نمايش داشت اين بود كه من و آقاي زرين‌پور به سرعت به يك نقطه مشتركي مي‌رسيديم و كار من خيلي سخت نبود كه نظر كارگردان را جلب كنم و هر دو يك نظر داشتيم. معتقد بودم كه حامد آدمي است كه به مرور زمان تنها و منفعل مي‌شود و من اين انفعال را دوست داشتم. من در اين سريال كمتر درگير مسايل بودم و يك جوري محكوم شدم و هيچ كاري از دستم ساخته نيست. چطوري مي‌توانم تماشاگر را با خودم تا انتهاي سريال بكشم و نماينده يك نسل و تفكر براي آن دوران باشم و دهه‌اي كه از سال41 تا 52 شروع مي‌شود، دهه سكوت روشنفكران و سكوت كليه احزاب سياسي در آن تاريخ است. بعد از تبعيد امام (ره) همه يك جوري منفعل شدند و همه منتظر بودند چه اتفاقي قرار است، بيفتد. از سال 51 مبارزات مسلحانه توسط احزاب مختلف شروع شد. حامد نماينده اين نسل بود و با آن سكوت و انفعال در زندان قطعا كاري نمي‌تواند انجام دهد. حامد نماينده نسلي بود كه مخالف مبارزه مسلحانه است، اما خود حكومت اسلحه را در دستش قرار داد و حامد را در اين مسير انداخت ولي در انتها ايده‌آليست بودن حامد يا در حقيقت تفكر شخصي‌اش او را نجات داد تا به عنوان مهره حكومتي واقع نشود. حامد تصميم خودش را گرفت و به جاي اينكه به يك انتقام شخصي كه ساخته افكار ديگران فكر كنند به يك حركت اجتماعي در حد توانش دست زد.
*اگر به جاي آقاي زرين‌پور بوديد، سكانس آخر را چطور تمام مي‌كرديد؟
همينطوري كه تمام شد.
*خيلي از مردم مي‌گويند چرا حامد و گلچهره به هم نرسيدند؟
تمام قشنگي به همين بود. چون اگر به هم مي‌رسيدند، مي‌گفتند چرا به هم رسيدند. 36.jpg
*موافقيد سري به كودكي‌ات بزنيم؟
تا حدي.
*بچه شيطوني بوديد؟
من شيطون بيرون از خونه بودم و آروم توي خونه.
*در كدام دبستان درس خوانديد؟
من در 3 تا دبستان درس خواندم.
*چرا؟
من مهرماه 1357 وارد دبستان مظفردانش شدم. بهمن 57 انقلاب شد و يك سري تغيير و تحولات در كتاب‌هاي درسي پيش آمد و آن سال كه درس من در آن مدرسه تمام شد، دبستان مظفردانش به مدرسه راهنمايي تبديل شد و من هم در دبستان آينده نيك، نزديك منزلمان در منطقه 8 آموزش‌وپرورش تهرانپارس تا كلاس سوم درس خواندم. در فلكه اول تهرانپارس دبستاني بزرگ به اسم شهيد هاشمي.
*اولين تجديدي امين؟


اولين تجديدي‌ام سال اول دبيرستان در 2 درس زبان انگليسي و رياضيات جبري بود.
*پررنگ‌ترين تصوير امين از سال 58؟
پررنگ‌ترين تصوير در ذهنم روز اول مدرسه بود كه معلم‌ها كلاس‌هايشان را انتخاب مي‌كردند و معلم ما خانم اثني‌عشر بودند كه خيلي خاطره‌هاي خوب از ايشان دارم.
*اهل ريسك هستي؟
اطرافيانم احساس مي‌كنند من اهل ريسك نيستم. من زماني ريسك مي‌كنم كه آن عمل خيلي بزرگ باشد و بايد يك ارزش بزرگي پشت اين ريسك باشد. خيلي‌ها معتقدند اهل ريسك نيستم ولي من با سرمايه‌گذاري كه در بازيگري كردم، بزرگترين ريسك زندگي را بدون هيچ پشتوانه‌اي انجام دادم و هيچ آينده روشني ندارم و به هيچ كس وابسته نيستم. اما من تلاش مي‌كنم تا هميشه يك بازيگر مستقل باشم.
*علم بهتر است يا ثروت؟
39.jpg

ثروت (با خنده)
*چرا؟
الان زمان طوري شده كه اگر ثروت نداشته باشيد، علم هم نمي‌توانيد داشته باشيد.
*اگر بگويند يكي‌اش را انتخاب كنيد؟
هيچوقت به هيچ‌كس چنين پيشنهادي نمي‌شود.
*تفريح؟
با واژه تفريح يك ذره غريبه هستم و تفريح من كارم مي‌باشد. من فكر مي‌كنم طيف وسيعي از مردم تفريح كردن را فراموش كرده‌اند كه من هم جزو آنها هستم. امكان تفريح خيلي كم است چون امكان انتخاب نداريم.
*بهترين و بدترين اتفاق زندگي؟
جواب دادن به اين سوال سخت است. چون معمولا بدترين بعد از مرور زمان رنگ آن عوض مي‌شود و بهترين هم همينطور. خيلي آدم نمي‌تواند به موضوع خاصي اشاره كند ولي يكي از بدترين دوره‌هاي زندگي سال 75 تا 78 بود و بهترين دوره‌هاي زندگي يكسال سربازي بود.
*مهمترين تصميم زندگيت؟
فكر مي‌كنم اتفاق رشته تئاتر بود.
*آخرين باري كه گريه كردي؟
فوت مادر بزرگم.
*تاثيرگذارترين آدم زندگيت؟
اصولا آدم رهرويي نيستم. فكر مي‌كنم بايد از ديگران ياد بگيرم ولي نوع زندگي خودم را داشته باشم.
چه جور آدم‌هايي را نمي‌تواني تحمل كني؟
آدم‌هاي كه به زور بگويند تو يك چيز ديگه هستي و از اين خيلي متنفرم. يعني امين زندگاني 10 سال پيش با الان هيچ فرقي نكرده و معتقدم شغل يك انسان دليلي بر تكاملش نيست.
*آدم خيالبافي هستيد؟
24 ساعته تخيل مي‌كنم. تخيل يك بخشي از زندگي من است و به تخيل مثبت خيلي اعتقاد دارم چون در زندگيم تاثير گذاشته است.
* با توجه به اينكه در 3 رشته تئاتر، سينما و تلويزيون فعاليت داشتند، قبول داريد كه استارت اوليه بازيگري تئاتر است؟
خيلي به عنوان قانون به آن نمي‌توان نگاه كرد. ما الان بازيگرهاي موفقي داريم كه اصلا تئاتر را تجربه نكرده‌اند و مشغول فعاليت هستند، در حقيقت آن چيزي كه عرضه مي‌كنند و مردم آن را مي‌پسندند. ما بازيگرهاي تئاتري داريم كه سال‌ها در تئاتر زحمت كشيدند ولي در سينما و تلويزيون به موفقيت نرسيدند چون همان جنس بازي تئاتر را در تلويزيون ارايه دادند، اگر چه به نظر من بازيگري در هر 3 اينها يك فونداسيون دارد و شايد تنها يك دليل داشته باشد كه شما بايد ذره‌اي دقيق‌تر در سينما، به دليل چيدمان صحنه‌ها و كادرها كنار هم و، در تئاتر قوي‌تر عمل كنيد به اين دليل كه وسيله كمكي براي ارايه بازي‌تان نيست اما متاسفانه در يك تعبير اشتباه در بين مردم و همكارانم كه معتقدند بازي درست بازي تئاتر است، اصلا بازي تئاتري اين نيست، يعني شما وقتي گريم يك بازيگر تئاتر را روي صحنه تئاتر شهر مي‌بينيد خط چشم بازيگر شايد 2 ميلي‌متر زير پلك چشمش باشد اما اين خط چشم براي فاصله يك متري كه من و شما همديگر را بينيم، نيست براي فاصله 12 متري از رديف اول سن تا آغاز سن است. وقتي شما 12 متر با بازيگر فاصله داريد اتومات اين خط چشم بالا مي‌رود و بازي‌ها هم همين طور يعني شما نيازي به درست بازي كردن نداريد.
*يك هنرمند چگونه مي‌تواند در جريانات سياسي جامعه نقش داشته باشد؟
من وظيفه هنرمند را سنگين‌تر از امور سياسي مي‌بينم. يك هنرمند با ابعاد انساني و ضربان عاطفي جامعه كار دارد. اما سياست با يك سري دو دو تا چهار تايي مربوط است كه بيشتر هدايت اين مسير را به‌ عهده دارند تا به سرانجام برسد. هنرمند تربيت اين عاطفه را به‌‌عهده دارد و بيشترين ضربه را هنر اين مملكت از سياست خورد؛ از هنرمنداني كه به نوعي وارد سياست شدند و در حقيقت تغييررنگ دادند. براي همين اصولا از دخالت هنرمندها در مسايل سياسي راضي نيستم و خودم سعي كردم هميشه از اين قضيه دور باشم.
*خودتان چقدر اهل سياست هستيد؟
خيلي كم.
*چرا؟
احساس مي‌كنم ذهنم ذهن سياسي نيست. سياست يك سري دورانديشي‌هاي خاصي مي‌خواهد كه با من تناقض دارد و من توانايي آن را ندارم. سياست يك توانمندي، جسارت و اعتمادهاي خاصي مي‌خواهد و من اصولا آدمي هستم كه خيلي كم به همه چيز و همه كس اعتماد مي‌كنم و فكر مي‌كنم همه جريانات‌گذر است.
*سريال مختارنامه در حال حاضر در چه وضعيتي قرار دارد؟
خوشبختانه فيلمبرداري آن دوباره شروع شده و فكر مي‌كنم يكسال و نيم از كار باقي مانده است.
*كار با آقاي ميرباقري چطوره؟
به شدت لذت بخش است و به شدت به كار نگاه مي‌كنند و در زمينه كاريشان متخصص هستند و من دعا مي‌كنم تمام بازيگرهاي جواني كه توانايي ويژه‌اي در خودشان احساس مي‌كنند يك زماني با آقاي ميرباقري كار كنند و مطمئنا اين توانايي بروز پيدا مي‌كند. من خيلي خوشحالم كه در اين پروژه كار كردم و آرزو مي‌كنم كه آقاي ميرباقري سال‌هاي سال سلامت باشند تا بتوانند پروژه‌هاي عظيم‌تري را بر‌عهده بگيرند. من در اين پروژه نقش مسلم‌بن‌عقيل را بازي كردم. نقش بسيار سنگيني بود و در يكسالي كه من درگير اين سريال بودم هيچ پروژه ديگري را قبول نكردم با اينكه تايم آزاد زياد داشتم اما به خودم اجازه نمي‌دادم كه اين انرژي را از نقشم بگيرم. اميدوارم كه توانسته باشم اين نقش را درست بازي كنم، چون جزو نقش‌هاي خطرناك بود و مردم يك باور ذهني و مذهبي از اين شخصيت دارند و من اميدوارم اين باور را خدشه‌دار نكرده باشم.
*از فعاليت‌هاي موسيقي چه خبر؟
خيلي خوشحالم كه امسال را با گروه موسيقي سيون شروع كردم. گروهي كه 2 تا آلبوم به بازار موسيقي با صداي گرم حميد گودرزي، شهاب حسيني و بقيه اعضاي گروه روانه بازار موسيقي كرد. اين گروه امسال آلبوم جديدش را قرار است با حضور اميرحسين مدرس، امين‌ زندگاني، علي آتش‌افروز، افشين سالاري، ماهان حيدري، ميثم كيانفر و شهاب حسيني به عنوان خواننده ميهمان وارد بازار موسيقي كند و من خيلي خوشحالم كه با اين گروه كار مي‌كنم.
*آهنگساز و ترانه‌سراي اين آلبوم‌ها چه كساني هستند؟
آهنگسازي اين گروه بر عهده مهدي حسيني، برادر شهاب حسيني كه باز يكي از خواننده‌هاي گروه مي‌باشد و ترانه‌سراي اين آلبوم بر عهده ماهان حيدري است. اميدوارم بتوانم در پيشرفت اين گروه موثر باشم و فضاي موسيقي كشورمان يك مقدار بازتر شود و بتوانيم سينما، موسيقي، فرهنگ و هنر مثل ورزش را صادر كنيم و از اين صادر كردن نگران نباشيم و ببينيم ثروت جذب فرهنگمان شود و فرهنگمان ثروت را جذب كند و اين موضوع در حيطه بين‌المللي و داخلي مملكت براي فرهنگ كشور اتفاق خوبي است فرهنگ مملكت‌مان در حال حاضر حكم آدمي را دارد كه خسته است و اين خستگي بايد از تنش بيرون بيايد و رونق پيدا كند. رونق هم در پيشرفت مالي و هم در زمينه‌هاي فرهنگي و اميدوارم به اين قضيه جدي نگاه شود.
*نقش «امين» بازيگر در اين گروه چيست؟
فعلا قرار است بخوانم و اگر تشخيص داده شود، توانايي‌اش را دارم، فلوت هم بنوازم.
*سال 84 براي امين زندگاني چطور بود؟
سال خوبي بود ولي از لحاظ روحي سال خوبي نبود.
*اين مصاحبه چطور بود؟
مصاحبه خيلي خوبي بود. با شما من هميشه مصاحبه‌ي خوب داشته‌ام و جزو خبرنگارهايي هستيد كه به راحتي جواب مثبت به شما مي‌دهم و با شما كار مي‌كنم. چون اين اعتماد را در من ايجاد كرديد و در اين چند ماهه تنها خبرنگاري بوديد كه مصاحبه مفصل داشتم، بقيه گزارش‌هاي پشت صحنه و يا در حين فيلمبرداري بوده كه در رو در بايستي‌گير كردم.
*دوست داريد چه نوع تيتري براي مصاحبه انتخاب شود؟
تيترهاي جنجالي كه به كسي برنخورد يا بار منفي نداشته باشد. اصولا از تيتر خوشم نمي‌آيد. بعضي وقت‌ها تيتر حكم پيش‌داوري دارد و باعث مي‌شود در ذهن خواننده يك جرقه‌اي رخ دهد كه نه منظور مصاحبه شونده بوده و نه منظور مصاحبه‌كننده. تيتر مناسب در القا صحيح هدفي كه مصاحبه داشته موثر است.
*پاسخ‌هاي كوتاه امين زندگاني:
*فردا؟
هنوز نيامده.
*رفاقت؟
واقعي‌اش خيلي خوبه.
*حسادت؟
خيلي بده.
*زيبا؟
خدا.
*زشت؟
بدي.
*اميد؟
برادرم.
گل؟
لاله.
*ميكروفون؟
عاملي براي موذب شدن آدم.
*ضبط صوت؟
بدتر از ميكروفون.
*اجرا؟
خوبش خوبه.
*خبرنگار؟
دوري و دوستي.
*دوربين عكاسي؟
اگه بذارن آدم تو رستوران راحت غذايش را بخورد.
*باران؟
دوست دارم.
*موبايل؟
وقتي زياد زنگ مي‌خوره، مي‌خوام خوردش كنم.
*‌sms؟
بد موقع بيزار كننده‌ است.
*اينترنت؟
خيلي كم كار مي‌كنم.
*چت؟
بلد نيستم.
*عشق؟
اي بابا ولش كن...
*نفرت؟
نداشته باشيم بهتره.
*بهترين همدم؟
خواب.
*ساز؟
فلوت.
*گيتار؟
زياد شنيدم.
*سه‌تار؟
بازم زياد شنيدم.
*پيانو؟
خيلي دوست دارم داشته باشم.
*سنتور؟
صداش قشنگه.
* پركاشن
انرژي مي‌ده.
*كنسرت؟
خيلي وقته نرفتم.
*خواننده؟
زياد داريم.
*ماشين؟
*پژوه 206.
*طرح ترافيك؟
زوج و فرده.
*برگه جريمه؟
تا الان 3 تا گرفته‌ام.


The Association of Iranophile Tehran -IRAN Tel: +98 (21) 8898 6593 - 8897 6594, Fax: +98 (21) 8897 5734 E-Mail: info@Topiranian.com

اخبار تاپ ایرانیان در سایت شما | دریافت خبرنامه تاپ ایرانیان  |  اخبار تاپ ایرانیان در یاهو مسنجر |  تماس با ما