گفت‌وگو با «آناهيتا همتي» بازيگر خوب تلويزيون:



بازيگري، آزادي‌ام را گرفته است!

گفتگو : مريم احمدي

ازدواج در سن كم خطرناك است!
بايد سرم را بكوبم به ديوار!


«آناهيتا همتي» از بازيگران جوان و خوش‌آتيه سينما و تلويزيون است كه بدون شك هنرنمايي او را در سريال‌هاي مختلف شاهد بوده‌ايد.
او را در سريال‌هاي بهشت گمشده، دبيرستان خضرا، چراغ جادو، روزهاي مهتابي، طلسم شدگان، آهوي ماه نهم، خانه‌به دوش، عشق كافي نيست و... ديده‌ايم. مصاحبه كردن با آناهيتا كار سختي است؛ چرا كه او اصلا اهل اين نيست كه با خبرنگاران گفت‌وگو کند، اما با تمام اينها در گفت‌وگوي صميمانه خبرنگار انجمن دوستداران ایران شركت كرد.


50.jpg

• آناهيتا همتي هر طوري كه دوست دارد از خودش بگويد؟
اول مرداد 1352 در تهران به دنيا آمدم. پدرم كارشناس كشاورزي و مادرم حسابدار است. يك برادر بيشتر ندارم كه 19 سال دارد به نام «آرين» و 14 سال از من كوچكتر است. به خاطر كار پدرم مدتي در خرم‌آباد بوديم و مدتي هم در لنگرود زندگي كرديم. بعد از اتمام ماموريت پدرم دوباره به تهران برگشتيم. من تا 13سالگي خارج از تهران بودم.
• اصالتا كجايي هستيد؟
مادرم ترك است و پدرم مازندراني، اما هر دو در تهران بزرگ شده‌اند.
• بچه كدام محله هستيد؟
من بچه سلسبيل هستم و در زايشگاه اقبال سلسبيل به دنيا آمدم، اما آرين بچه اكباتان است ما مدت زيادي است كه در اكباتان زندگي مي‌كنيم در واقع از قديمي‌هاي اكباتان هستيم.
• در نقش‌هاي شر و شور بازي مي‌‌كنيد. حتما در كودكي هم خيلي شيطان بوديد؟
آره وحشتناك شيطان بودم. به همين خاطر دست و پايم شكست، كتفم در رفت و... در مدرسه هم به‌جز شيطنت كار ديگري نمي‌كردم، از باباي مدرسه تا مدير و ناظم مرا به نام كوچك صدا مي‌كردند. مثلا سوم راهنمايي در زنگ تفريح آنقدر بچه‌ها را با شلنگ آب خيس كردم كه مدير از پشت بلندگو گفت آناهيتا ديگه بسه.
از نظر درسي چه وضعي داشتيد؟
درسم خيلي خوب بود. سركلاس هر چه معلم مي‌گفت، ياد مي‌گرفتم.
• كدام درس را بيشتر از بقيه دوست داشتيد؟
زمين‌شناسي را خيلي دوست داشتم به طوري كه سركلاس زمين‌شناسي وقتي كه معلم درس مي‌داد 6 ‌دانگ حواسم به او بود. در كلاس آنقدر خوب اين درس را ياد مي‌گرفتم كه ديگه تو خونه نياز نبود درس را مرور كنم. هنوز هم به برنامه‌هاي مستند تلويزيون كه مربوط به زمين‌شناسي باشد با علاقه زيادي نگاه مي‌كنم.
• نمرات درس‌هاي ديگر چگونه بود؟
ببينيد من همه درس‌هايم خوب بود و در هيچ درسي ضعيف نبودم و همه نمراتم بالاي 18 بود.
• در كودكي فكر مي‌كردي روزي بازيگر شوي؟
آره، البته من علاقه‌ام بيشتر به تئاتر بود و دوست داشتم روزي بازيگر تئاتر شوم. هنوز كه هنوز است وقتي مي‌روم تئاتر مي‌بينم، قلبم مي‌لرزد و زماني هم كه نمايش تمام مي‌شود و مي‌خواهم بلند شوم تمام زانوهايم جيرينگ جيرينگ مي‌كند. حس خيلي خوبي است و آدم هيچ وقت اين حس را در سينما و تلويزيون ندارد.
• اولين كاري كه رفتي ديدي را به ياد داري؟
آره خيلي خوب به خاطر دارم. خيلي كوچك بودم كه با پدر و مادرم رفتم تئاتر «كچل كفتر باز» را ديدم و چون همه كتاب‌هاي صمد بهرنگي را حفظ بودم از ديدن آن خيلي لذت بردم.
• اداي بازيگر خاصي را درمي‌آوردي؟
اداي كسي را در نمي‌آوردم اما با خودم خيلي آينه‌بازي مي‌كردم و جاي عروسك‌هايم حرف مي‌زدم. حتي جاي ماشين‌هايم هم حرف مي‌زدم.
• دوست داري به اون دوران برگردي؟
نه اصلا، براي اينكه در آن دوران تو شهرهاي غريب بودم.
• اگر بخواهي يكي از كارهاي كودكي‌ات را تكرار بكني كدام را تكرار مي‌كني؟
دوچرخه‌سواري. تقريبا مي‌توانم ادعا بكنم كه يه بخش از بزرگ شدنم روي دوچرخه اتفاق افتاد.
• در چه رشته‌اي ديپلم گرفتيد؟
علوم تجربي.
• تا آنجايي كه من مي‌دانم با هديه تهراني در يك مدرسه درس مي‌خوانديد؟
آره هديه هم خيلي شيطان بود درست مثل من. نصف بچه‌هاي مدرسه ما شيطان بودند.
• نام مدرسه‌تان ايرج رستمي بود؟
آره، البته به هتل رستمي معروف بود.
• با هديه تهراني ارتباطتان چگونه بود؟
ارتباطمان معمولي بود الان هم وقتي همديگر را مي‌بينيم از خاطرات آن زمان ياد مي‌كنيم.
• شما هم باعث حضور هديه در سينما شديد و تلفن او را به آقاي مهرجويي داديد؟
آره همين طور است. دستيار آقاي مهرجويي با من تماس گرفت كه براي بازي در فيلم «ليلا» به دفترشان بروم در آنجا دستيار مهرجويي كه نامش يادم نيست به من گفت دختري هست در اكباتان به نام هديه او را مي‌شناسي؟ گفتم بله گفت شماره‌اش را مي‌خواهيم تا دعوتش كنيم براي بازي در اين فيلم بعد از آن من از هديه اجازه گرفتم و شماره‌اش را دادم.
• دوست داريد روزي سوپراستار شويد؟
نه اصلا. از جايگاهي كه الان در آن هستم خيلي راضي‌ام چون دچار غرور بيجا نشدم و رابطه‌ام با مردم خوب است.
• آناهيتا چگونه بازيگر شد؟
من علاقه بسيار عجيب و غريبي به بازيگري داشتم و خوشبختانه پدر و مادرم نيز از مشوقان من بودند.
سال 72 به اداره تئاتر رفتم و كلاس‌هاي بازيگري را نزد «استاد هادي مرزبان» گذراندم. اولين كارم هم تئاتر«تنبور نواز» به كارگرداني آقاي مرزبان بود. چند كار تئاتر انجام دادم و بعد يك روز رفتم دفتر آقاي خواجويي كه تست بدهم براي بازي در سريال «دبيرستان خضرا» در تست قبول شدم و به اين ترتيب وارد تلويزيون شدم. در تلويزيون و سينما وقتم خيلي گرفته شد، راستش دلم براي تئاتر تنگ شده است.
• چرا در مجموعه‌هاي طنز 90 شبي حضور نداريد؟
اتفاقا به من خيلي پيشنهاد شده كه در اين برنامه‌ها كار كنم، خيلي هم دوست دارم و از ديدن آنها لذت مي‌برم حتي براي مجموعه‌هاي «شب‌هاي برره» و «جايزه بزرگ» از من دعوت شد، اما متاسفانه من توانايي و قوتش را ندارم، چون انرژي زيادي از آدم مي‌گيرد و من هم زود خسته مي‌شوم، به همين خاطر هر پيشنهادي كه براي اين جور برنامه‌ها به من مي‌شود، رد مي‌كنم.
• چرا به صورت آكادميك رشته بازيگري را ادامه نداديد؟
چون يك دفعه گرفتار كار تئاتر و تصوير شدم و ديگر فرصت اينكه بخواهم به صورت آكادميك و دانشگاهي ادامه بدهم، فراهم نشد.
• قهرمانان دوران كودكي‌تان چه كساني بودند؟
سيندرلا، سفيدبرفي، خانواده دكتر ارنست، مهاجران و... البته هنوز كارتون‌هاي خوب را نگاه مي‌كنم. فيلم «برباد رفته» هم خيلي روي من تاثير گذاشت.
• شما در مردادماه به دنيا آمده‌ايد، مي‌دانيد مردادي‌ها چه خصوصيات‌هايي دارند؟
زندگي‌ام را براساس اين جور چيزها تنظيم نمي‌كنم اما آن چيزي كه در مورد خودم خواندم يكسري نكاتش درست بود و به خودم مي‌خورد. مثلا مردادي‌ها اگر دلشان بخواهد كاري بكنند حتما مي‌كنند.
• كدام غذاها را خيلي خوب و خوشمزه درست مي‌كنيد؟
غذاهاي چيني و ايتاليايي.
• آناهيتا چرا ازدواج نمي‌كند؟
خب تا به حال فرد ايده‌آلم را پيدا نكرده‌ام و معتقدم كه ازدواج كردن در سن كم خطرناك است.
صبر كردم بزرگتر و عاقل‌تر شوم، از وقتي هم كه بزرگ و عاقل شدم از بس مي‌بينم همه آنهايي كه شتابزده ازدواج مي‌كنند، طلاق مي‌گيرند، بيشتر دقت مي‌كنم.
• براي جوان‌هاي در شرف ازدواج صحبتي داريد؟
جوان‌ها خيلي‌خيلي بايد مواظب خودشان باشند و با قلب و احساسشان تصميم نگيرند. حرف يك عمر زندگي است.
• بازيگري چه چيزهايي را از شما گرفته و چه چيزهايي را به شما داده؟
بازيگري آزادي‌ام را از من گرفته. ديگه نمي‌توانم آن طور كه مي‌خواهم شيطاني كنم، البته خيلي چيزها هم به من داده از جمله مطالعه بالا، درك عميق، و اينكه هر بار در يك نقش ظاهر شوم و نقش‌هاي متفاوت را تجربه كنم.
• جذاب‌ترين و تاثيرگذارترين كتابي كه خوانده‌ايد چه نام دارد؟
كتاب‌هاي نويسنده‌اي به نام «جوي‌فيلدينگ» را خيلي دوست دارم و مطالعه كتاب‌هاي اين نويسنده خيلي روي من تاثير مي‌گذارد.
• انتهاي موفقيت يك بازيگر كجاست؟
فكر مي‌كنم برمي‌گردد به آن ضرب‌المثلي كه مي‌گويد درخت هرچه پربارتر افتاده‌تر، يعني دچار غرور بيجا نشدن و رفقاي قديمي را فراموش نكردن، به نظرم هنرمند خوب بودن يعني آدم و انسان خوبي بودن.
• اولين مسووليتي كه در زندگي به شما داده شد؟
چون مادرم به اداره مي‌رفت. من بايد مي‌رفتم «آرين» را از مهد كودك به خانه مي‌آوردم و بهش غذا مي‌دادم، اين اولين مسووليت من بود.
• اگر بخواهيد از زندگي‌تان يك كتاب بنويسيد هيجان‌انگيزترين فصل آن چيست؟
تنهايي‌ام و سپس به دنيا آمدن «آرين» كه بزرگترين هديه براي من بود.
• بزرگترين آرزويت چيست؟
آرزويم اين است كه دور دنيا را بگردم. به جهانگردي خيلي علاقه دارم.
• كجاهاي دنيا را بيشتر دوست داريد؟
كشورهاي آسيايي مثل چين را خيلي دوست دارم، همين طور كشورهاي آفريقايي را، چون در آنجاها مكان‌هاي ديدني خيلي بيشتر از كشورهاي اروپايي است.
• كار كردن با كدام كارگردان‌ها برايتان راحت و لذت‌بخش بوده است؟
اكبر خواجويي،كامران قدكچيان، همايون اسعديان، داريوش فرهنگ و... اينها كارگردانان خوبي بودند و از شعور بالايي نيز برخوردار بودند و من در كنارشان احساس آرامش و امنيت مي‌كردم.
• در كنار كدام بازيگر راحت‌ كار مي‌كنيد؟
خانم حميده خيرآبادي و آقاي محمدعلي‌كشاورز.
• اگر به عنوان يك منتقد بخواهيد كارهاي آناهيتا را نقد بكنيد چه مي‌گوييد؟
فكر مي‌كنم دارش بزنم، از بس كارهاي چرت كرد و از تلويزيون پخش شد، واقعا من شرمنده اين موضوع هستم و وجدان شير فرهاديم درد مي‌كند. (مي‌خندد) بايد سرم را بكوبم به ديوار، بنابراين مگر دستم به آناهيتا نرسد پدرش را در مي‌آورم، البته واقعا اين براي هر بازيگري اجتناب‌ناپذير است و فقط براي من اتفاق نيفتاده و براي همه تقريبا پيش‌آمده.
• از كدام كارتان راضي هستيد؟
چراغ جادو، كار همايون اسعديان.
• چرا كمتر شما را در سينما مي‌بينم؟
مي‌بينيد، اما كم و در حاشيه مي‌بينيد، چون اينقدر در سينما آدم‌هاي مهمتري هستند كه اگر ما در كنار آنها ديده نشويم، بهتر است.
• تلويزيون مي‌بينيد؟
آره تلويزيون زياد نگاه مي‌كنم.
• كدام شبكه را بيشتر مي‌بينيد؟
شبكه چهار را چون برنامه‌هاي مستند خوب زياد دارد، البته اگر زيرنويس انگليسي بگذارند، خيلي بهتر مي‌شود چون به يادگيري كمك مي‌كند. سريال‌ها را هم حتما مي‌بينم به خصوص سريال‌هاي خارجي.
سريال «كبري 11» و «پرستاران» را خيلي دوست دارم.
• بزرگترين مشكل و معضل بازيگرها چيست؟
كم‌لطفي تهيه‌كننده‌ها، نداشتن امنيت حرفه‌اي و شغلي و... ببينيد من ده، دوازده سال است كه در اين كار زحمت مي‌كشم و تلاش مي‌كنم اما اگر بيمار شوم پدرم بايد هزينه بيمارستان را بدهد. من وقتي ياد مرحوم نوذري مي‌افتم خيلي متاثر و ناراحت مي‌شوم. او كه اينقدر آدم مهمي بود و پيشكسوت بود و سابقه طولاني در تئاتر و سينما و دوبله داشت آن طور با او رفتار كردند، پس واي به حال بازيگرهايي مثل من.
• در كودكي اگر بازيگري را مي‌ديديد چه عكس‌العملي نشان مي‌داديد؟
يادم مي‌آيد يك بار خسرو شكيبايي و شهلا رياحي را ديدم، نمي‌دانيد چه ذوقي مي‌كردم.
• موسيقي برايت جذاب است؟
آره به موسيقي علاقه دارم منتها اهل خواننده‌هاي روز ايراني مطلقا نيستم و نمي‌توانم بفهمم كه اين همه پسر جواني كه آمده‌اند و خواننده شده‌اند براي چيست. فكر مي‌كنم اينها كساني هستند كه مي‌خواستند بازيگر شوند اما نتوانستند و حالا خواننده شده‌اند البته مجيد اخشابي نوآوري در آهنگسازي دارد و اين خيلي خوب است و اين جور هنرمند هم تك و توك پيدا مي‌شود. نسبت به كارهاي «حميد خندان» هم، چون با او فيلم «قلب‌هاي ناآرام» را كار كردم و در آن نقش‌ برادرم را داشت، كنجكاو هستم و گوش مي‌كنم.
• به ورزش علاقه‌مند هستيد؟
به اسكي خيلي علاقه‌مندم و در زمستان اسكي مي‌كنم.
• فوتبال را دنبال مي‌كنيد؟
خودم علاقه‌اي به فوتبال ندارم، اما پدر و مادرم و آرين خيلي دوست دارند و نگاه مي‌كنند. البته از آقاي فردوسي‌پور به خاطر ريزبيني و نكته بيني‌اش خوشم مي‌آيد و برنامه 90 را هم مي‌بينم، خيلي‌ها به من زنگ مي‌زنند و مي‌پرسند كه قرمز هستي يا آبي، از همين جا به آنها مي‌گويم كه من فقط طرفدار تيم ملي هستم.
• اگر قرار باشد يك شخصيت هاليودي را ببيني ترجيح مي‌دهي چه كسي باشد
جاني‌دپ، آنتوني باندراس، جورج كلوني، آنجليناجولي، نيكول‌كيدمن.
• كاري هست كه با قبول كردن آن آينده‌ات را عوض كرده باشي؟
بله سريال دبيرستان خضراء آينده‌ام را تغيير داد چون من ممكن بود بازيگر تئاتر بمانم. اما سريال دبيرستان خضراء باعث شد كه از تلويزيون و سينما سر در آورم.
• چه مواقعي نزديك شدن به آناهيتا خطرناك است؟
وقتي كه گرفتار باشم و مشغله داشته باشم.
• بي‌مفهوم‌ترين واژه زندگي‌ات چيست؟
خرافات.
• شما از سال 72 وارد حرفه بازيگري شديد اگر به آن دوران برگرديد باز همين مسير را طي مي‌كنيد؟
ببينيد اگر به عقب برگردم حتما براي ادامه تحصيل به خارج از كشور مي‌رفتم و در آنجا تئاتر مي‌خواندم. شايد هم پاتي‌ناژ يا باله را دنبال مي‌كردم.
• بازيگر اسطوره‌اي آناهيتا همتي كيست؟
فريماه فرجامي.
• بارزترين اتفاقي كه در اين چند ساله برايت افتاده؟
رفتن آرين به فيلپين براي ادامه تحصيل وحشتناك‌ترين اتفاق زندگي‌ام است.
• نمونه‌اي از كارهايتان را نام ببريد؟
دبيرستان خضراء، چراغ جادو، بهشت گمشده، روزهاي مهتابي، كهنه‌سوار، طلسم‌شدگان، آهوي ماه نهم، خانه به دوش، عشق كافي نيست، افسانه پوپك طلايي و...
• ختم كلام.
* براي همه مردم كشورم به خصوص جوان‌ها آرزوي موفقيت دارم.


[ چاپ اين مطلب ]

Back