از «جادههاي سرد» تا «زير درخت هلو»
مجيد شجاعي madjid shojaey@ yahoo.com

* سكانس اول
سال 1367 بود و ما در دفتر انجمن فيلمسازي لاهيجان دورهي عكاسي و فيلمسازي را گذرانده بوديم و من دو فيلم هشت ميلي متري ساخته بودم. ايدهآلهاي بزرگي در زمينه فيلمسازي داشتم. شنيديم كه استاد «ناصر تقوايي» در «ماسوله» سرگرم ساخت فيلم «اي ايران» است.
با چند تن از دوستان جوان و البته فيلمساز (مسعود پيوسته، محمد رهروان و محمدتقي لونآميز) راهي ماسوله شديم.
ديدن زندهياد «غلامحسين نقشينه»، شادروان «محمود لطفي» (قصاب باشي)، زندهياد «حسين سرشار»، «اكبر عبدي» و «حميد جبلي» و ... ما را به وجد آورد.
همه هنرمندان ما را به نيكي نواختند، اما حميد خيلي جديتر چند جوانك شهرستاني را پذيرفت. چون چند روزي كار نداشت، دعوت آنان را براي رفتن به لاهيجان قبول كرد.
حميد جبلي آن روزها غير از بازي در مجموعههاي «محله برو بيا» و «محله بهداشت» در فيلمهاي سينمايي «جادههاي سرد» و «شيرك» هم بازي كرده بود.
او به اتفاق «مهرداد شكرابي» (گريمور) با ما رهسپار لاهيجان شد و يك روزي را مهمان دلهاي سادهي ما بود. فيلمهايمان را برايش پخش كرديم و آن روز گفت: «من را به سالهاي گذشتهام برديد، زماني كه فيلم ميساختم...»
پس از آن چند باري با او تماس داشتم ولي بعد گفتم نبايد مزاحم يك هنرمند معروف شوم! ولي هميشه بازيهايش و صفاي درونش را دوست داشتم و دارم.
تا اين كه براي گفتوگو به دفتر صحرا فيلم رفتم، ابتدا مشكوك شد كه آيا من همان دوست قديمي لاهيجاني هستم.
اما زود شك او به يقين تبديل شد و يادآوري خاطرات قديم يك بار ديگر دلمان را شادمان كرد.
رفته بودم تا از «زير درخت هلو» بپرسم، اما نميدانم چي شد كه خيلي بيشتر پرسيدم و شايد باز هم براي پرسيدن سوال داشته باشم. مثلا نشد كه از دوبلهي شخصيتهاي عروسكي «مدرسه موشها»، «كلاه قرمزي» و «پسر خاله» بپرسم.
فكر ميكنم گفتوگوي مجيد و حميد خالي از لطف نباشد.
* سكانس دوم
* حوزه فعاليتتان نويسندگي، كارگرداني و بازيگري است، به كدام تعلق خاطر بيشتري داريد؟
- از ابتدا بازيگر بودم و بازيگري را بيشتر دوست داشتم ولي حالا شايد بيشتر دوست دارم پشت دوربين باشم. وقتي كاري را خوب انجام ميدهي خيالت از بابت آن كار راحت ميشود و ترجيح ميدهي بروي سراغ كاري كه در آن ترديد داري. از نظر ديگران شايد من يك هنرپيشه هستم و روي كارگردان بودن ما حسابي باز نكنند.
* دو فيلم در مقام كارگرداني داريد، «پسر مريم» و «خواب سفيد» اما از فيلم سوم خبري نشد؟
- دو فيلمي را كه براي سينما كار كردم خيلي دوست دارم.
ولي خوب از جهت تجاري آثار من فيلمهاي موفقي نبودند.
در واقع تهيهكنندگان به راحتي حاضر نيستند با حميد جبلي كارگردان كار بكنند! تهيهكننده حميد جبلي بازيگر فيلمهاي تجاري را دوست دارد نه كارگردان را!
ولي با تمام اينها صحبتهايي كرديم تا بتوانم فيلم سوم خودم را بسازم.
* سينماي شما خيلي لطيف و شاعرانه است.
- كار هنري بايد خيلي مورد علاقه آدم باشد كه بتواند كار بكند. آن نوع سينما را دوست دارم و اگر بتوانم كار كنم خيلي برايم لذت بخش است. البته در سينماي بدنه به عنوان بازيگر و نويسنده حضور دارم.
· پسر مريم و خواب سفيد موفقيتهاي جشنوارهاي خوبي داشت، آيا اين اتفاق نميتواند تهيهكنندگان را به سرمايهگذاري روي آثار شما ترغيب كند؟
- تا وقتي فيلم در گيشه ايران نفروشد شد، موفقيت جشنوارهاي آن قدر هم مهم نيست! شايد براي كارگردان اتفاق مهمي باشد. مثلا پسر مريم هم اكنون در مدارس آمريكا نشان داده ميشود، اين براي من كارگردان ارزش فرهنگي دارد ولي براي سرمايهگذار ارزش مادي ندارد. البته تهيهكننده پسرمريم خانم طائرپور بود كه ايشان هم تهيهكننده با فرهنگي است، ولي در كل بايد فيلم بفروشد تا فيلم بعدي ساخته شود. جالب است بدانيد كه پسر مريم زمان اكران تنها در يك سينما اكران شد!
* اولين كار بازيگري شما در سينما تصور ميكنم به سال 63 برميگردد، در فيلم موفق «جادههاي سرد» به كارگرداني «مسعود جعفري جوزاني»، حضور موفقي داشتيد. آن كار خيلي خوب از آب درآمد.
- فيلم جادههاي سرد يك گروه بسيار خوب و صميمي داشت كه بيشترشان كار اولشان بود. «محمود كلاري» اولين فيلمش بود كه فيلمبرداري ميكرد. خود آقاي جوزاني اولين فيلم بلندش را ميساخت. منم اولين كار سينماييام بود. به همين خاطر همه با عشق بسيار زياد كار ميكردند. حضور «علي نصيريان» هم در كار يك اتفاق خوب بود. ايشان در بازي خيلي راهنمايي ميكرد و سعي داشت به ديگران كمك كند.
* شما اين شانس را داشتيد كه با كارگردانان بزرگي چون:
زندهياد «علي حاتمي» «ناصر تقوايي»، «داريوش مهرجويي»، جعفري جوزاني و... همكاري داشته باشيد، حتما حس خيلي خوبي داريد.
- باعث افتخار من است كه با كارگردانان بزرگ و خوب كار كردم. البته با بعضيها هم كار كردم كه معروف نبودند ولي كارشان خيلي خوب بود مانند آقاي «حسين دلير» با فيلم «سايه خيال». حالا هم دوست دارم با كارگردانان خوب كار كنم و از هر كدامشان يك چيز ياد بگيرم.
· پس اگر كارگرداني شما را براي بازي در فيلمش دعوت كند ميپذيريد؟
- بله ميپذيرم، البته در دهه 60 دوران طلايي سينماي ما بود. هم قبل از انقلاب و هم بعد از دهه 60 دوران طلايي سينماي ما كمكم تحليل رفت. بهترين فيلمهاي بعد از انقلاب، مال همان دوران است.
· چرا چنين بود؟
- شايد مديريت خوب سينمايي در آن زمان باعث شد تا فيلمهاي خوبي ساخته شود.
· شما چند فيلم با آقاي حاتمي كار كرديد، حتما حرفهاي زيادي براي اين همكاري داريد؟
- بله چنين است، شادروان حاتمي زماني كه حضور داشت يا كار ميكرد، زياد به آثارش توجه نميشد! حالا كه با دقت نگاه ميكنند، ظرايفي در كارشان هست كه در كارهاي ديگر كم پيدا ميشود. كار حاتمي را يك بار بايد به عنوان طراح صحنه، يك بار به عنوان طراح لباس، يك بار براي فيلمنامه و بار ديگر براي كارگرداني بررسي كرد. تنها در فيلمهاي ايشان بود كه براي نقشهاي كوتاه هم از بازيگران حرفهاي استفاده ميشد.
· اولين همكاريتان در فيلم «مادر» بود، چه فيلم ماندگاري است اين مادر.
- بله فيلم زيبايي است، در فيلم مادر به من گفتند يك نقش كوچك براي شما دارم تا يكديگر را بهتر بشناسيم تا بعد. پس از آن در «دلشدگان» هم افتخار حضور داشتم.
قرار بود در فيلم «جهان پهلوان تختي» هم نقش معلم مرحوم تختي را بازي كنم.
· قبل از مادر با ايشان برخورد نداشتيد؟
- اولين آشنايي و برخوردمان در «هزاردستان» بود.
من تست گريم و لباس را انجام دادم، وقتي به بازي من رسيد ده سال گذشته بود و من ديگر براي آن نقش خيلي بزرگ شده بودم.
در فيلم «كمالالملك» هم من به اتفاق آقايان «اكبر عبدي» و «آتيلاپسياني» رفتيم و تست گريم و لباس داديم تا نقش شاگردهاي استاد كمالالملك را بازي كنيم. اما آن فصل از فيلمنامه كلا حذف شد. از مرحوم حاتمي خيلي چيزها ميشد ياد گرفت.
· من كه معتقدم او در سينماي ما يك «حافظ» محسوب ميشود!
- او واقعا كارهاي زيادي براي سينماي ايران كرد كه شايد بعضيها هنوز ندانند.
· حميد جبلي بازيگري است كه بيش از دو دهه در تلويزيون و سينماي ايران حضور دارد و جالب اين كه مخاطبان او از قشر كودك تا سالخورده است. اتفاقي كه براي هر بازيگري تكرار نميشود. شما از «عباس بيدندون» تا «صفا»ي «زير درخت هلو» چه ويژگي در بازي خود ايجاد كرديد كه موفق بوديد؟
- از لطف شما سپاسگزارم، اين نگاه شما جاي خوشحالي دارد، ما در كار هنري براي كارمان بايد زحمت بكشيم و نبايد نشان بدهيم كه داريم زحمت ميكشيم، تماشاگر خودش احساس ميكند. مثلا براي همين فيلم زير درخت هلو من سعي كردم فيگورم شبيه يك خدمتكار باشد. حتي واقعا پشت صحنه كار كردم!
· آنچه از سال 67 و آن ديدارمان در شمال يادم ميآيد، آن موقع كار عكاسي هم ميكرديد.
* امروز به خاطر حجم كارهايتان در سينما آن را رها كرديد؟
- اصلا چنين كاري نكردم. سال 50 كه وارد كانون پرورش فكري شديم، من و دوستان ديگر از جمله آقاي «ايرج طهماسب»، هنرجويان كلاسهاي فيلمسازي، نمايش، نقاشي، موسيقي و هنرهاي ديگر بوديم. از همان دوره تا امروز به عنوان سرگرمي، هنرهاي تجسمي و عكاسي را دنبال كردم.
· آقاي طهماسب چه طور؟
- او هم چنين كرده.
· نمايشگاهي از آثارتان بر پا نكرديد؟
- چند نمايشگاه عكس برگزار كردم ولي نمايشگاه عكسهاي تئاتر بود، دوست دارم فرصتي پيش بيايد تا عكس، نقاشي و مجسمه را يك جا در يك نمايشگاه بگذارم.
· چه عاملي باعث ميشود حميد جبلي عليرغم شلوغي سرش در سينما، نقاشي، مجسمهسازي و عكاسي را دنبال نمايد؟
- هر حسي يك وسيله بياني ميخواهد، شايد چيزي كه در حجم ميشود به وجود آورد در نقاشي نشود آورد. يا آن چه كه با عكس ميشود مطرح كرد با فيلم كه هزاران برابر از عكاسي فريم بيشتر دارد، نميشود انجام داد.
· در آن سالهاي دور تجربه فيلمسازي هم داشتيد؟
- بله در همان سالها فيلمهاي هشت ميليمتري ميساختيم و سال 56 من و آقاي طهماسب مربي شهرستانهاي كانون شديم. من در زمينه نمايش و آقاي طهماسب هم در زمينه نقاشي.
· ميخواهم از «زير درخت هلو» بپرسم كه چگونه شكل گرفت؟
- ما هر روز مثل يك كار اداري ميآييم اين جا (دفتر فيلمسازي صحرا فيلم) مينشينيم و فيلمنامه مينويسيم و خيلي از اين كارها هيچ وقت اجرا نميشود. ولي طرحهاي زيادي داريم كه بعضي وقتها ميبينيم طرحي كه قبلا نوشتيم خيلي بهتر از طرح جديد است، آن را ميآوريم و دوباره رويش كار ميكنيم. مثلا فيلمنامه زير درخت هلو را كامل نوشتيم و دو سال كنار گذاشتيم. سال گذشته آن را برداشتيم و پنج ورسيون از آن نوشتيم كه در شكلهاي مختلفش اين را كه در سينماها اكران شده، ساختيم.
· حالا بعد از ساخته شدن و پخش، تصور ميكنيد اين بهترين ورسيون آن باشد؟
- بله باز هم فكر ميكنيم اين فيلمنامه از بقيه بهتر شده است.
· موقع نوشتن فيلمنامه، شما و آقاي طهماسب، نقشهايتان را مشخص ميكنيد و مثلا براي نقش خودتان مينويسيد؟
- موقعي كه طرح مينويسيم به بازيگرش فكر نميكنيم، ما آخر فيلمنامه اين كار را ميكنيم. در پايان شخصيتها به ما ميگويند كه كي جاي كي بازي كند!
· در فيلمنامه «خوابگاه دختران» نميتوانستيد نقشي براي خودتان داشته باشيد؟
- خودم دوست داشتم نقش «قباد» را بازي كنم، ولي با آقاي طهماسب و لطيفي كه صحبت كرديم گفتند ممكن است به فيلم لطمه بخورد. چون تماشاچي تصور طنز و كمدي از من دارد و ممكن بود كه كل قصه را باور نكند. اين را هم بگويم كه «صادق صفايي» خيلي خوب اين نقش را بازي كرد.
* بازيگر دوست دارد نقشهاي متنوعي را تجربه كند؟
- درست است ولي امروز ميفهمم كه خوب شد آن نقش را بازي نكردم. تماشاگر به مرور زمان از يك بازيگر، يك باور در ذهن ايجاد ميكند و شكستن آن باور به تماشاگر لطمه ميزند. اين را هم بگويم كه من هم دوست دارم نقشهاي متفاوتي را تجربه كنم.
· آدمهايي كه نقششان را بازي ميكنيد، خيلي شيرين و جالباند، چگونه به اين نقشها ميرسيد؟
- تمام نقشهايي كه هنر پيشهها بازي ميكنند يك جورايي در زندگيشان بودند و يا به نوعي ديدند و يا تركيب چند آدم هست كه ما به ازاي بيروني دارد.
· اين اتفاق در مورد صفا در زير درخت هلو هم صدق ميكند؟
- بله صفا هم آدمي است شبيه آدمهاي ديگري كه در جامعه ميبينيم. اما ذهنيت او خاص است و آن هم به خاطر شرايط زندگياش است.
· چند سالي است كه خانم «فاطمه معتمدآريا» هميشه در كارهايتان حضور دارد.
- ما در كانون با هم كار هنري ميكرديم و اولين تئاترمان را با هم روي صحنه برديم و از «كلاهقرمزي» (سال 73)به جمع ما آمدند و پس از آن در كارهاي گروهي ما به عنوان بازيگر حضور دارند. البته ايشان بازيگر حرفهاي سينماست كه خيلي كارهاي ديگر به طور مستقل انجام ميدهند.
* در همكاريهايي كه با آقاي طهماسب داريد، هميشه او كارگردان است و شما غير نويسندگي فيلمنامه، بازيگر هستيد.
- بله چنين است، ولي در خواب سفيد من كارگردان بودم و ايشان پشت صحنه. دليل ديگرش هم اين است كه او كارگردان بهتري نسبت به من است.
· زير درخت هلو را با تماشاگران در سينما ديديد؟
- بله، خوشبختانه تماشاگر با فيلم ارتباط خوبي برقرار ميكند و تمام حسهاي فيلم را ميگيرد. چه صحنههاي ملودرام و چه كمدي.
· تيم شما كار جديدي در دست ندارد؟
- پروانه ساخت فيلم «بچه ننه» را گرفتيم و همچنان داريم روي قصهاش كار ميكنيم و اميدواريم به زودي وارد مرحله فيلمبرداري شويم. اين را هم بگويم كه بچه ننه فيلم كودكان است.
· به عنوان آخرين سوال، از «كلاهقرمزي» و «پسرخاله» چه خبر؟
- دلم خيلي برايشان تنگ شده است!