پوپک عاشق نرگس بود
اشاره :
نه نمی خواهیم حالا که او نیست بگوییم خوب بود و از اهالی قبیله نیکی و عاطفه و محبت بود . نه چرا که پوپک آنقدر زلال و پر از صداقت و راستی بود که احتیاجی به این نیست ما بگوییم و شما هم باور کنید .

تمام خوبی هایش را می توان از جنس بازی هایش دریافت . دختر ساده دل شمالی ، دریا را می گویم با آن رویاهای

poopak1.jpg

دور و نزدیک چقدر باور پذیر و خوب بود و حالا که نرگس مهمان خانه های ما بود ، باز هم پوپک با همان صداقت همیشگی آنچنان بازی خوبی از خود به یادگار گذاشت که انگار هنگام ارائه بازی سر صحنه ، نرگس را با تمام دردها و آرزو هایش زندگی کرد .
ما نیز چون خانواده پوپک گلدره هنگام تماشای نرگس بارها برای هجرت زودهنگام او ، چشمانمان بارانی شد ...
به مناسبت پخش سریال نرگس به درخواست ایرانیان خارج از کشور ، سراق خانواده پوپک رفتیم . بدون شک مطالعه این گفتگو برای شما خوانندگان و بازدید کنندگان سایت تاپ ایرانیان جالب خواهد بود .
o شما از پوپک بزرگتر هستید ، اولین جرقه های بازیگری او از کی بود ؟
پوپک چهار سال و نیم از من کوچکتر بود . اولین جرقه های بازیگری در پوپک در سن 9-8 سالگی زده شد . پوپک از بچگی قدرت فوق العاده ای در تقلید کارکتر و شخصیت آدمها داشت . ضمنا" یکی از استعداد های او در دوران طفولیت داستان سرایی بود . او داستانهایی از خودش می ساخت و برای دوستانش تعریف می کرد و گاهی داستانهای بچه گانه را بصورت نمایش اجرا می کرد . مثلا یک نوار کوتاهی به یادگار از او دارم زمانی که 12-10 ساله بوده همراه با یکی از دوستانش داستان سیندرلا را بصورت نمایش اجرا و ضبط کرده است . در دوران راهنمایی یعنی بین سنین 11 تا 13 سالگی در گروههای تئاتر مدرسه فعالیت داشت . فراموش نمی کنم در یکی از این سالها تئاتری را به روی صحنه بردند که متأسفانه اسمش را فراموش کردم ، اما موضوع آن جنگ بین قطب منفی ( شیطان ) و قطب مثبت (فرشته ) در یک انسان بود و پوپک نقش شیطان را اجرا می کرد . انقدر این تئاتر مورد استقبال قرار گرفت که از گروه تئاتر مدرسه دعوت شد تا در مدارس دیگر هم این تئاتر اجرا شود . اما بعد از یکی دو بار اجرای آن نمایش یکی ، دو تن از مسئولین اداره آموزش و پرورش این تئاتر را مورد انتقاد قرارداده و اظهار جذاب و زیبا باز ی کرده بود ، که مسئوولین متوجه شده بودند بعد از اتمام نمایش اکثر بچه ها ( دانش آموزش ) جذب نقش شیطان شده و در طول نمایش آرزوی پیروزی و غلبه شیطان را داشتند !
o شده شما هم به نوعی با او همراه شده باشین ؟
متأسفانه هیچوقت استعداد بازیگری نداشتم و در این زمینه نمی توانستم کمکی برای پوپک باشم ، ولی پوپک همیشه علاقه داشت نقطه نظرهای من را راجع به کارش بداند و من هم همیشه صادقانه و صمیمانه نقاط ضعف و قوتش را گوشزد می کردم .
o پوپک به موسیقی هم علاقه داشت ؟
پوپک عاشق موسیقی بود . بخصوص به موسیقی کلاسیک و فلامینکو علاقه بسیاری داشت ، صبح با شنیدن موزیک روز را آغاز می کرد و شب با شنیدن موسیقی مورد علاقه اش بخواب می رفت . خودش هم گیتار می نواخت وهم می خواند البته نه بصورت حرفه ای ، بیشتر برای دل خودش گیتار می زد و آواز می خواند .


o با پوپک دوست بودین یا ارتباط تان تنها خواهرانه بود ؟
پوپک نه تنها خواهر من بود ، بلکه بهترین دوست من بود . یادم نمیره وقتی بچه بودیم من و پوپک اتاق مشترکی داشتیم و تا زمانی که پوپک 23 ساله و من 27 ساله بودم با هم در اون اتاق مشترک زندگی می کردیم و شبها انقدر قبل از خواب حرف میزدیم که گاهی پدر و مادرم از صدای ما نمی توانستند بخوابند وبه ما تذکر می دادند که صحبتها را قطع کنیم و زود تر بخوابیم . خاطره زیبایی در این زمینه از پوپک دارم . شبی در نوبت مشغول صحبت شدیم و ناگهان متوجه شدیم که ساعت 5 صبحه ، من با تعجب به پوپک گفتم ساعت 5 صبحه .
گفت نه ، گفتم زود باش پاشو بریم بخوابیم به من گفت : می دونی حرف زدن با تو برای من مثل خوردن باقلوا می مونه . انقدر برام شیرینه ، دلم نمیاد برم بخوابم .
من و پوپک از نظر خصوصیات اخلاقی 180 درجه با هم متفاوت بودیم . ولی این تفاوت باعث نمیشه که از عشق ما بهم کاسته شود . من عاشق پوپک بودم از صحبت با او واقعا" لذت می بردم .
o گاهی به خارج نزد شما می آمد ، آنجا چه می کرد ؟
من وقتی به خارج از کشور رفتم ، دوری از پوپک بسیار برام مشکل و رنج آور بود و چون تمایل او را هم برای خروج از ایران و تجربه زندگی در غربت را میدیدم تلاش سختی کردم که پوپک را هم به کشوری که در آن زندگی می کردم بکشانم و بالاخره موفق هم شدم . ولی پوپک به هیچ عنوان نتوانست خود را با آن فرهنگ و محیط وفق دهد . بسیار افسرده و غمگین بوده و در نهایت هم به ایران بازگشت .
o وقتی خبر تصادف او را شنیدید چه کردید ؟
اون روز وحشتناک ترین روز زندگی من بوده فراموش نمی کنم روز سه شنبه ساعت 5 صبح آنهم در غربت خبر تصادف پوپک را صدا می زدم و از خدا طلب کمک می کردم .


poopak2.jpg


o حالا که دیگر او در بین شما نیست چه احساسی دارید ؟
بسیار دلتنگ او هستم . هنوز باور نمی کنم که دیگه چهره دوست داشتنی پوپک رو نمی بینم . دیگه نمی تونم در آغوشش بگیرم و دیگه نمی تونم لمسش کنم و ببوسمش . بعد از رفتن پوپک غمهای واقعی ، معنی دل سوختن را فهمیدم . دلم سوخت و آتش گرفت ولی پوپک خوشبختانه یادگارهای قشنگی از خودش بجا گذاشته است . پوپک عادت به نوشتن داشت و همانطور که قبلا" هم اشاره کردم زیبا آواز می خواند و من شبها با خواندن نوشته های پوپک و شنیدن صدای دلنشینش بخواب میروم .
o دیدن سریال نرگس چه اتفاقی در خانواده ایجاد کرده است ؟
برای دیدن سریال نرگس لحظه شماری می کنم . نرگس آخرین یادگار پوپک عزیزم هست . پوپک آخرین روزهای زندگیش را بطور خستگی ناپذیر وقف آن شخصیت کرده وحتی در یکی از یادداشتهای شخصی او این جمله را خواندم : نبض جنینی را در بطنم حس می کنم . نرگس در وجود پوپک می دمد و من نرگس را زندگی خواهم کرد . طبق صحبتی که با خانم الهام غفوری برنامه ریز سریال نرگس داشتم پوپک عاشق این نقش بوده و برای دیدن خودش در این نقش بر صفحه تلویزیون روز شماری می کرده . من و مادرم هر شب عاشقانه این سریال را دنبال می کنیم و با هم با دیدن صحنه هایی که پوپک بازی می کند ، می خندیم ، گریه می کنیم ، نگران می شویم و ...
نرگس آخرین یادگار پوپک عزیزم هست . کاش هیچوقت این سریال تمام نمی شد . با دیدن این سریال احساس می کنم پوپک زنده است و با ماست . با رفتن پوپک زخمی بر دلم نشسته که هیچ دارویی مرهم آن نیست و نخواهد بود . ادامه زندگی بدون پوپک برایم رنج آور است . ولی ناگزیر از ادامه هستم ، بخصوص بخاطر دختر 6 ساله ام رها که پوپک عاشقانه دوستش داشت . در پایان خوشحالم که توانسته ام گوشه بسیار کوچکی از خاطراتم را با ایرانیان خارج از کشور و بازدید کنندگان سایت تاپ ایرانیان تقسیم کنم و اولین بار از خواهرم برای مردم حرف بزنم .

o خانم حسین زاده پوپک کجا به دنیا آمد ؟
پوپک ساعت 8 صبح روز جمعه ، هشتم مرداد ماه در بیمارستان پاسارگاد تهران بدنیا آمد .
o اسم پوپک را چطور انتخاب کردید ؟
من در سال آخر دبیرستان تحصیل می کردم که دبیر ادبیاتمان در رابطه با منطق الطیر ، در حال صحبت بود . او می گفت : هدهد راهبر مرغان بود که نام دیگرش شانه به سر و پوپک است و پوپک هم به معنای دوشیزه بودن است . همان زمان به خودم گفتم اگر فرزندی داشته باشم . نام او را پوپک می گذارم . زمانی که دختر اولم به دنیا آمد و همسرم علاقه شدیدی به نام بهار داشت از طرفی بهار هم در فصل بهار به دنیا آمده از این رو او را به این نام صدا کردیم ، اما زمانی که دختر دومم به دنیا آمد ، این بار نوبت من بود که بر روی او نام بگذارم و آرزوی من بر آورده شد .
o هشت ماهی که شما بیمارستان با آن بودید چگونه گذشت ؟
طی هشت ماهی که پوپک در بیمارستان بستر ی بود ، خیلی از آشنایان می گفتند که پوپک مانند یک کتاب است که ما خیلی چیزها از او یاد گرفتیم و این امر با سرور در زندگی او برایمان رخ داد . من هر گاه طی این مدت بالای سرش می رفتم ، به او می گفتم پوپک تو معنی نامت را پیدا کردی و هدهدی که داری ، راهبری می کنی . من بیشتر مواقع او را هدهد صدا می کردم و پوپک هر گاه نامه می نوشت ، با امضای هدهد بود .
o شخصیت پوپک گلدره چگونه شکل گرفت ؟
پوپک از زمانی که راه افتاد یک بچه دوست داشتنی و با هوش بود ، چیزی که باعث تعجب من و پدرش شده این بود که پوپک زبان شیوایی داشت و مسایل داخلی عجیب و باور نکردنی با سن کمش به یکدیگر ارتباط می داد ، در رابطه با تحصیل هم ، و قتش اینگونه بود که دوست نداشت بیست بگیرد ، بلکه دلش می خواست با نمرات خوبی سال تحصیلی اش را به پایان ببرد و در کنار آن به تئاتر ، موسیقی و همچنین در کنار دوستان بودن ، هم برسد .
o تحصیلات پوپک در چه مقاطعی بود ؟
پوپک در رشته ریاضی دیپلم گرفت ، اما زمانی که می خواست برای کنکور ثبت نام کند ، به ما گفت : که می خواهد در رشته علوم انسانی امتحان بدهد . از این رو با یک روز کتابهای چهار ساله علوم انسانی را تهیه کرد و چند ماه ، بیش از کنکور رو به مطالعه این کتاب ها آورد و بدون این یک ساعت معلم داشته باشد و کلاس برود ، خود را چهار ماه در خانه زندانی کرد و در دانشگاه سراسری با رتبه 54 در رشته روان شناسی بالینی دانشگاه تهران قبول شد .
o پوپک از چه زمانی به سمت بازیگری آمد ؟
پوپک با دوستانش در دانشکده هنر ، تئاتر پل را بازی کرد . تئاتری هم به نام زمستان 66 در سال 74 بازی کرد که پوپک در آن تئاتر جایزه اول را گرفت و از او تقدیر شد . آن شب در تالار وحدت پوپک در آن تئاتر جایزه اول را گرفت و از او تقدیر شد . آن شب در تالار وحدت پوپک برایمان مایه افتخار شد بعد از تئاتر پل پوپک در سکانس هایی از مجموعه تلویزیونی سرزمین سبز باز ی کرد که هیچ گاه پخش نشد و نمی دانیم که چرا این گونه شد . سپس در دنیای شیرین دریا بازی کرد که الان هم مجددا" در حال پخش است در سال 75 در ویدیو کلیپ رویای زمین ظاهر شد و در سال 76 در غبار و نور به ایفای نقش پرداخت . موج مرده سال 78 اولین اتو سینمایی گلدره محسوب می شد وی توسط بازیگردان این فیلم به حاتمی کیا معرفی شد و رد این فیلم عنان بهترین بازیگر زن جشنواره فجر را به خود اختصاص داد . بعد از فیلم سینمایی موج مرده ، آخر بازی ، سیندرلا و مجموعه مروارید سرخ به ایفای نقش پرداخت .
o چرا پوپک پس از یکسال و اندی به ایران بازگشت ؟
پوپک پس از سیمرغ بلورین به خاطر بازی در فیلم سینمایی موج مرده در سال 80 جهت ادامه تحصیل به امریکا نزد خواهرش بهار رفت . خیلی ها به پوپک می گفتند که حالا زمان مناسبی نیست ، تو الان می توای به پیشنهادات خوبی فکر کنی ، اما پوپک عزمش را جزم کرده بود که پیش خواهرش برود . اما پس از این که رفته بود پشیمان شده و دایما" با ما تماس می گرفت که نمی تواند در امریکا زندگی کند و می خواهد به ایران بازگردد . پوپک به بهانه دیدن ما به ایران آمد ، چند ماهی در اینجا بود و دوباره رفت ، پس از هشت ماه دوباره به ایران بازگشت و گفت که می خواهم به بازیگری ادامه بدهم .
o چرا پوپک گلدره به رنگ مشکی حساسیت داشت ؟
پوپک هیچ گاه دوست نداشت که من پیراهن مشکی بپوشم . او حساسیت شدیدی به این درنگ داشت . شاید برمی گردد به این اتفاق که پوپک 15 روزه بود که پدرم در گذشت و من تا چند سال پیراهن مشکی به تن داشتم . شب اولی که پوپک فوت کرد ، به سوی کمد لباس هایم رفتم ، دست من به سوی لباس مشکی رفت ، ناگهان صدای پوپک را مثل سابق شنیدم که گفت : مامانی ، مشکی ... به خودم گفتم که معتقد نیستم که پوپک از پیش ما رفته و دراین وضعیت من باید به اطرافیان روحیه بدهم ، از این رو تصمیم گرفتم ، که سفید بپوشم . سفید رنگ روشنی و رنگ نور است .


[ چاپ اين مطلب ]

Back