در روز ۱۹ می ۲۰۰۵، گروه تازه متولد شدهی چکاوک در Artword Theatre برای سی-چهل مخاطب که نیمیشان هم غیرایرانی بودند، اولین کنسرت خود را اجرا کردند. کنسرت با قطعاتی از ترانههای محلی ایران شروع شد. اجرای بسیار خلاق ترانههایی مانند «رشید خان»، همه را به وجد آورده بود. قسمت دوم برنامه به موسیقی سنتی ایران اختصاص داده شده بود. قطعات بیشتر از آهنگهای ساختهی حسین علیزاده با آواز محمدرضا شجریان انتخاب شده بودند. برای مثال قطعاتی از آلبوم «بی تو به سر نمیشود» به همراه تصنیف «رو سر بنه به بالین» از آخرین کنسرت شجریان از جذابترین بخشهای برنامه بودند. تنظیم و اجرای آهنگها بسیار پرداخته شده بود و مهارت تک تک نوازندگان و البته خواننده را نشان میداد. این گروه موسیقی به تنظیم رضا منبعچی که نوازندهی بسیار خوب تار هم هست، تشکیل شده بود. تار رضا به جای تار علیزاده و ویولن کوشا نخعی به جای کمانچهی کلهر ماهرانه مینشستند. صدای رامان میتران پر قدرت و گیرا بود. آرش جوادپور (بمتار)، آراز پاشایی (تمبک) و بابک دیوانی (دف) نوازندگان دیگر گروه بودند که هر کدام در جای خود مهارتشان را نشان دادند. قاصدک از این گروه بااستعداد جدید آنقدر به وجد آمده بود که نمیشد سری به رضا منبعچی نزند.

رضا منبعچی، جوان آرام با صدای محجوبی که به ندرت بلند میشود، همیشه لبخندی به لب دارد که هیچوقت از گفتگو کردن با او خسته نمیشوی. در مدّتی که در دانشگاه صنعتی شریف افتخار همکلاس بودن با رضا را داشتم به جرات یکی از محبوبترین برقیهای دانشگاه، جماعتی که به خشکی بین بچهها معروف بودند، بود. به بهانهی آخرین اجرای گروه چکاوک در تورنتو گفتگوی خودمانی با او انجام دادیم که پیش روی شماست. به امّید سربلندی همهی ایرانیان در همه جای دنیا.
لطفاً خلاصهای از بیوگرافی خودتان برای خوانندگان مجلّهی ما بفرمایید.
رضا منبعچی. مهندس برق از دانشگاه صنعتی شریف. کمی بیش از یک سال هست که در کانادا هستم.
از کی شروع به نواختن کردید و با چه سازی؟ اگر ممکن است اسامی اساتید خود را برایمان ذکر کنید.
من از سال (۱۳۶۸)۱۹۸۹ شروع به یادگیری سهتار و تار کردم. بعدها تنبک را هم که نقش ریتمساز داشت یاد گرفتم. کم و بیش از سازهای دیگر موسیقی هم آشنایی دارم٬ چون معمولاً وقتی آهنگسازی میکنم و یا آهنگی را برای اجرای گروهی تنظیم میکنم باید دید کافی نسبت به قابلیتهای سازها و محدودیتشان داشته باشم.

اساتیدی که داشتم به ترتیب رامین اصلاح٬ امیر کوشانی٬ توفیق ایرانپور٬ و استاد داریوش پیرنیاکان بودند. فکر میکنم خیلیها جناب آقای کوشانی را بشناسند. ایشان تقریباً ۱۴ سال پیش مهاجرت کردند به تورنتوی کانادا و در حال حاضر در ونکوور هستند.
در طی این چند سال٬ ردیفهای آقاحسینقلی٬ میرزا عبدالله٬ و ردیفهای عالی علیاکبر خانهشهنازی را یاد گرفتم. همچنین روی متدهای جواب آواز هم کار کردم.
از کدوم استادتون بیشتر خوشتون میاد؟
سوال جالبه٬ ولی میخواهید من رو با اساتیدم دعوا بندازین؟ همشون برای من زحمت کشیدند... البته دوستانی هم داشتم که در حین همکاریهای بسیار باهاشون٬ بسیار چیزهای ارزندهیی در زمینهی موسیقی یاد گرفتم٬ مثل محسن بیگلری (نی) و سهیل صادقی (کمانچه و ویلون).
چی شد که رشتهی برق دانشگاه صنعتی شریف رو انتخاب کردین؟
از دبیرستان ذهنم برای ریاضی خیلی باز بود٬ بیشترین درسی هم که دوست داشتم فیزیک الکتریسیته بود. این بود که بعد از کسب رتبهی ۱۸ در کنکور سراسری به رشتهی برق دانشگاه صنعتی شریف رفتم.
ذهن ریاضی مهندسی برق با تعلّقات هنری جور در میاد به نظر شما؟
به نظر من ذهن ریاضی و فنی کمک بسیار زیادی میتونه در خلاقیتهای هنری داشته باشه. چون به نظر من یادگیری ریاضی و هنر ذهن آدمیزاد رو باز میکنه در دوران رشد. به هر حال در گروههای موسیقییی که همکاری داشتم٬ همنوازانم به من گفتند که مشخص هستش که شما رشتهی فنی درس خوندی! گیرایی و آموختن رو هم بسیار سریع میکنه. به عبارتی کمک میکنه این راه طولانی رو سریعتر پیمود.
تو همون دوره شما، ارشیا کنت هم بود که خیلی حرفهای آهنگسازی کلاسیک میکرد. بردیا حسام هم سه تار می زد که از آدمهای معروف رشته ریاضی بود. همایون خرم معروف هم مهندس بوده. به نظر شما این دادهها نتیجهی مربوطی ازشون گرفته میشه؟
همانطور که عرض کردم ذهن خلاق بدینوسیله خیلی پرورش پیدا میکنه و گاهی هم خودش باعث کشف استعدادها و خلاقیتها میشه. من شاگردهای زیادی هم داشتم که زیر نظر من شروع کردند و رشتههای ریاضی و فنی و مهندسی میخوندن و پیشرفت بسیار سریعی داشتن.
فکر می کنید اگه حسین علیزاده برق شریف می خوند، معدلّش چند بود؟
اگه میخواستن با همین مشغلهای که الان دارن برق شریف رو بخونن، خب سخت میشد یا نمیشد! ولی استاد علیزاده ذهن بسیار خلاق و بازی دارن. شاید اگه برق شریف میخوندن میتونستن جزو تاپترینها باشند.
چی شد که گروه چکاوک رو تشکیل دادید؟
در سال ۱۹۹۸ برای اولین بار با ۳ نفر از دوستانم جمع شدیم و اجرایی رو آماده کردیم برای جشنوارهی دانشجویان سراسر کشور و من اسم گروه رو چکاوک گذاشتم.
اعضای اوّلیه اش چه کسانی بودند؟ هنوز باهاشون ارتباط دارید؟
در اون اجرای اولیه که در دانشگاه شهید بهشتی ارائه شد، من تار میزدم و سرپرست بودم، روزبه نفیسی سنتور میزد که در حال حاضر در کالیفرنیا موسیقی میخونه، علی نیکپنجه تمبک میزد، دانشجوی مهندسی مکانیک و بهترین دوستم که تا آخرین اجرای چکاوک در ایران با من همکاری داشت، تمبک و کمانچه. آواز هم داریوش علیجانی بود که فوق لیسانس مهندسی شیمی بود و متاسفانه از زمانی که کانادا هستم خیلی ازش خبر ندارم.

چه اجراهایی با چکاوک داشتید؟ از خودتون هم قطعه واسه چکاوک می ساختید؟
کمکم چکاوک تشکل رسمی شد و اجراهای زیادی داشتیم -در دانشگاه و بیرون دانشگاه. قطعات زیادی رو هم خودم میساختم. همچنین قطعات معروفی رو تنظیم جدید و ارکستراسیون جدید براشون مینوشتم و اجرا میکردیم. کمکم اعضای بسیار قویای جمع شد در کنار هم. البته در وهلهی اول دوستان بسیار عالیای بودیم تا همکار هنری. اجراهایی که داشتیم از ۴ نفر، ۳ نفر، تکنوازی، و بداههنوازی بود تا اجراهای ۱۵-۱۴ نفری.
قبل از اومدنم به کانادا هم یک CD ضبط کردیم متشکل از حدود ۱۲-۱۰ تا ساز، که هنوز آمادهی تکثیر نشده و هنوز مراحل استودیویی رو طی میکنه.
با چه گروههای دیگه ای کار کردید؟
با گروههای رسمی زیادی کار کردم، ولی آخرینشون گروه گلبانگ به سرپرستی خانم بهناز ذاکری (از شاگردان استاد پایور) بود که اجراهای مختلفی در جاهای مختلف از جمله تالار وحدت تهران داشتیم و متاسفانه با اومدنم به کانادا فعالیتم باهاشون قطع شد.
الان کجا مشغول هستید؟
در حال حاضر دانشجوی رشتهی IT (تکنولوژی اطلاعات) در دانشگاه یورک هستم. همچنین به عنوان عضو هیات علمی پارهوقت دانشگاه یورک واحدهای مختلفی در رشتهی موسیقی رو درس میدم، از جمله سهتار، تار، و World Performance Music.
اجراهای چکاوک قرار هست ادامه داشته باشه؟ (اگر جواب مثبته) شما ایده آلتون واسه چکاوک چیه؟ چه هدفی واسه چکاوک در نظر دارید؟
خیلی از بچههایی که الان در چکاوک عضو هستن تا به حال فعالیت حرفهای موسیقی نداشتن. من به تکتکشون ارادت دارم، ولی خیلی مونده که چکاوکی که در کانادا تشکیل شده ه قدرت چکاوکی که در ایران بود برسه. ولی من امید دارم که به زودی خیلی قدرتمند خودمون رو نشون بدیم.
البته در همین حد هم که اجراهایی داشتیم فکر میکنم لااقل چندین ساله هیچ گروهی فعالیت منظم و نسبتا قوی نکرده باشه، آن هم با فرصتهای کم افراد در زندگی در کانادا. انصافا هم تمرین زیادی داشتیم و اجراهای خوبی از آب درآمد. این را هم باید بگم که امان مهرابیان (سنتور) که در یکی از اجراهای چکاوک در کانادا با ما همکاری داشت، از اعضای ثابت چکاوک در ایران بود که خیلی هم عالی ساز میزنه و در حال حاضر هم دانشجوی فوق لیسانس مهندسی برق در دانشگاه Queen’s هستش. و من مفتخرم که باهاش دوست هستم و سعادتی بود که در کانادا هم با هم باشیم.
در مورد اجراهای بعدی، ایدههای زیادی در ذهنم هست. با بچههای قویتری هم آشنا شدم ... و سعی میکنم در آینده باز فعال باشیم. ولی خب در حال حاضر بزرگترین مشکل نداشتن حامی مالی هستش.
یک عدّه می گند موسیقی سنّتی ما در حال مرگ هست و طرفداراش روز به روز کم میشند. شما آینده موسیقی سنّتی رو چه طور می بینید؟
من این حرف رو خیلی قبول ندارم. شاید این طرف دنیا این جوری باشه. ولی در ایران در طول ده سال گذشته جوونها خیلی به موسیقی روی آوردن. آموزشگاههای خیلی خوبی باز شده که هیچوقت به دلایل مختلف سیاسی اجازهی فعالیت نداشتن. هنرستانهای موسیقی رو با همت اساتید برای مردم جا انداختن... الان میشه گفت که مردم خیلی خوب میدونن که دنبال چه موسیقیای برن و انتخابشون بازه. چون خود شناسوندن هنرهای مختلف و موسیقیهای مختلف هم موقعیتی میخواد که تا به حال نبوده، در مملکتی که دائم فتواهای مختلف در مورد هنر صادر میشه. ولی باز الان خیلی فضا بازتر هست و امیدوارم که فعالیت بیشتری بشه کرد، منوط به این که اساتید موسیقی و هنرمندان عزیزی که دارن فعالیت میکنن رو روز به روز دلسردتر نکن.
تا چه حدّ جدا شدن از قالب سنّتی رو می پسندید؟ به نظرتون می شه تصوّر کرد که یک کنسرت داشت با دف و سه تار و گیتار برقی؟
چرا نشه تصور کرد؟ ولی خب باید دید بر چه مبنای فکریای این موسیقی میخواد شکل بگیره. من خودم نوآوری رو بسیار میپسندم و سعی هم در این زمینه خواهم کرد، ولی نه هر نوآوری. هر چیز جدیدی رو ارائه کردن رو اسمش رو نوآوری نمیشه گذاشت. چون موسیقی و هنر برای بیان احساسه و یک قطعهی موسیقی باید قادر باشه به بهترین نحو اون احساس آهنگساز و تنظیمکننده رو بیان کنه. وقتی اسم از نوآوری میاد دو مقوله با هم اشتباه میشه. یک نوع اینه که فردی به دلیل عدم آگاهیش از یک نوع موسیقی خاص دست به شکستن قالبها میزنه، مثل این که یکی قوانین رانندگی رو ندونه و بگه آقا این قوانین دست و پاگیره و نباید باشه. مقولهی دوم، نوآوری بر مبنای علم کافی از سنتها و چارچوبهاست... من چنین موسیقیای رو به شخص نمیپسندم، مگر فکری قوی پشتش باشه و به نظر من اون فکر قوی نمیتونه شکل بگیره مگر این که آهنگساز همهی سنتها رو دیده باشه و کار کرده باشه و و پشتوانهی قویای ازش داشته باشه. و این روند نوآوری در قالب چارچوب - که در حقیقت ساختن چارچوب نوئه- زمانبره و یکجا نمیشه به نظر من.
در حال حاضر فعالیتهایی که گروه چهار نفرهی اساتید شجریان، علیزاده، و کلهر به همراه فرزند استاد شجریان میکنن خیلی در قالب چارچوبهای سنتی ما نیست. خیلی حدها رو شکستند که شاید برای موسیقی ۵۰ سال پیش ما قبیح حساب میشد. این میتونه نمونهای از نوآوریای باشه که توضیح دادم.
می شه انتظار داشت یک روز همچین کنسرتی ازتون ببینیم؟
در حال حاضر فکر نمیکنم که روزی اجرای داف و سهتار و گیتار برقی از من ببینین، ولی شاید یک روز برای بیان احساسم از خیلی سازهایی که در حال حاضر عرف نیست استفاده کنم.
چند وقت پیش دوست عزیزم کامبیز میرزایی که فعالیت پاپ میکنن به من پیشنهاد داد که روی کارش تار بزنم. وقتی کار رو شنیدم دیدم که واقعا اینجای کار احتیاج به تار داره و انتخابش بیجهت نیست و چقدر به جاست. من هم براش زدم و خیلی هم عالی از آب دراومد. برای مثال در چند جملش تار و گیتار باس و drum همراهی میکنه و جاهای دیگهاش ارکستر.
پس ببینید، شدنیه. ولی باید دید هدف از این کار چیه و آیا انتخاب یک چیز به جهت اینه که جاش اونجاست یا صرفا برای شلوغ کردن و به قول معروف شکستن چارچوبها و سنتهاست بدون ارائهی چیز قویتر.
به نظر شما اهمیّت ردیف موسیقی سنّتی چیه؟ ردیف چه کمکی به آهنگساز می کنه؟ بعضی میگند که ردیف دست آهنگساز رو می بنده و ذهن آهنگ ساز رو با نفوذ وحشتناکش به روی ابتکار میبنده.
ردیف موسیقی ما مجموعهای از ملودیها، نغمهها، ریتمها، و تمهای مختلفه که در سالیان بسیار تاریخ موسیقی ما بوده و در اواخر قاجار جمعآوری شده. قدمت بعضی گوشهها (قسمتهای) یک ردیف حتی به دوران قبل از اسلام برمیگرده. برای مثال در دستگاه ماهور گوشههای چون خسروانی، گشایش، خوارزمی و ... داریم که هر کدام بیانگر حال و هوای خاصی هستش. گفته میشه که در اون زمان سازهای بزرگی بر سر کوهها بوده و یکی از عللی که ما ۱۲ دستگاه (بهتر بگم ۷ دستگاه اصلی و ۵ آواز که ملحقات اونها هستن) داریم این بوده که طبق تقویم جلیلی که دوازده ماه داره هر کدوم از این دستگاهها رو در یک ماه سال این سازهای بزرگ اجرا میکردن و نقش تقویم رو هم بازی میکرده. وقتی فردی از خانه بیرون میآمده از آهنگ میتوانسته بفهمه که امروز چه روزی (گوشه) از چه ماهی (دستگاه) هستش. با حملهی اعراب این سازها شکسته میشه و مردم سازهای کوچکتری میسازن. اتفاقهای مختلف که بر سر مردم در طول تاریخ میاد، گوشههای جدیدی به این ردیف اضافه میکنه مثل حزین، بیداد، ...
این ردیف میتونه گنجینهی قویای باشه که به آهنگساز و نوازنده کمک کنه در خلق موسیقی. و به نظر من ردیف مثل یک اتود، سرمشق، و به عبارتی repertoire هستش برای آموزش و قویکردن نوازنده. زمانی که نوازنده به حد آگاهی قوی رسید، دیگه در قالب اون ردیف اجرا نمیکنه، بلکه اون پشتوانهشه. و بعد از اون دیگه احساس و نظر شخصی اون فرد هستش که خلق موسیقی میکنه. کما این که در خیلی از اجراهای استاد شجریان، گوشههایی خلق شده که در ردیف نیست و در حقیقت ردیف مخصوص خود استاد خلق شده.
فکر می کنید میشه فرم هارمونی رو وارد موسیقی ما کرد؟ میدونم که کارای خوبی آقای فخرالدّینی کردند. بعضی می گند اصلاً لازم نیست هارمونی داشته باشیم. باهاشون موافقید یا مخالف؟
بله، هارمونی رو میشه در موسیقی سنتی ما به کار برد. کما این که خیلی از هنرمندها این کار را کردهاند، در سطح ارکستر افرادی مثل استاد فخرالدینی، دهلوی، و درویشی و دیگران این کار رو کردن. در سطح ensemble هم اساتیدی مثل مشکاتیان، علیزاده، و ضرابیان و دیگران به این مساله پرداختهاند که هارمونی و orchestration را روی ensemble سنتی پیاده کنند. البته هنوز جا داره و کمی خفیفه، اونم به خاطر طبع موسیقی سنتی که فکر میکنم با طی کردن دورهی رشد خودش به جاهای خوبی برسه.
در عین حال اساتیدی هم نظرشون اینه که ما احتیاجی به هارمونیزاسیون نداریم. نظر اونها در جاهایی میتونه درست باشه. البته این رو هم باید گفت که این برگرفته از سبک موسیقی قاجاره که درش حتی کفر ممکن بوده حساب بشه که دو موسیقی سوا از هم روی هم اجرا بشه.
من فکر میکنم گاهی ممکنه هارمونی استفاده بشه و گاهی هم شاید هیچ نیازی بهش در یک آهنگ نباشه. چون اینها همه ابزارهای شکلگیری یک آهنگن و هدف آهنگ و هر اثر هنری دیگهای همونطور که گفتم بیان احساسه. اگر لازم باشه باید از این ابزار استفاده کرد، ممکن هم هست گاهی نیازی بهش احساس نشه. بنابراین هر چیزی جای خودش رو داره.
.
برنامه جدیدی واسه آینده نزدیک دارید؟
یکی از دوستانم در حال حاضر در کاناداست، نیما رحمانی (سنتور)، که دوست دارم حتما قبل از برگشتنش به ایران اجرایی باهاش داشته باشم. تنها مشکل نبود اسپانسر (حامی مالی) است. در غیر این صورت فعالیت به تنهایی خیلی سخته، با کلی کارهای اجرایی کنار کارهای روی سن.
اجرایی هم قصد دارم به زودی روی سن ببرم متشکل از بچههای فعلی چکاوک و افراد جدید. البته تمرینها و آمادگیها زمانبر هستش و آیندهی خیلی نزدیک نخواهد بود.