
خسرو ناقد، نويسنده و مترجم و فرهنگ نويس ايرانی ساکن آلمان میگويد: «در هر کجای جهان که باشم، وطن من گستره پهناور زبان فارسی است. من هويت خود را در گستره اين زبان جستجو کردم و يافتم. بهجرأت میگويم که ملّيت و مذهب من هم در زبان فارسی است که معنا پيدا میکند. در تمام اين سالها که از ايران و از زادگاهم شيراز دور بوده ام، تنها ملجأ و پناهگاهم زبان فارسی و متون ادبيات فارسی و آلمانی بوده است. فرهنگ نويسی هم طريق من است برای عشق ورزيدن با زبان فارسی و کشف توانايیهای اين زبان در زورآزمايی با زبان آلمانی.».
پنجاه و دو سال دارد و بیست سال از عمر خود را صرف گرآوری و استخراج لغات و تهیه و تنظیم مواد خام برای تأليف فرهنگ زبان آلمانی- فارسی کرده است. اکنون، پس از چهار سال کوشش، نخستین فرهنگ فارسي -آلماني و آلمانی بهفارسی او را مؤسسه انتشاراتی لانگن شايت Langenscheidt، مؤسسه ای که از آن بهعنوان بزرگترين ناشر فرهنگهای دوزبانه در آلمان یاد میشود، در قطع بغلی و در شمارگان بيست هزار نسخه در آلمان و ايران منتشر کرده است. این نخستین بار است که یک ایرانی بهسفارش ناشری بهاین اهمیت و اعتبار، فرهنگ زبان مینویسد.
خسرو ناقد متولد سال 1329 خورشیدی (1950 میلادی) است. تحصيلات ابتدايی و متوسطه خود را در زادگاهش شيراز گذراند و بعد از دو سال که دوران سپاهيگری را در روستاهای کهکيلويه و بويراحمد سپری کرد، در سال 1352 خورشيدی (1973 میلادی) برای ادامه تحصيل بهاتريش و سپس بهجمهوری فدرال آلمان رفت. او اکنون نزديک بهسه دهه است که در کشورهای آلمانی زبان زندگی میکند.
در کنار فرهنگ نويسی که حرفه اصلی اوست، بهنويسندگی و کار ترجمه نيز اشتغال دارد. انتشار دوزبانه رباعيات خيام با عنوان «چون آب بهجویبار و چون باد بهدشت» در آلمان و ترجمه گزيده ای از شعرهای اريش فريد، شاعر آلمانی زبان با عنوان «برتیغهء لبخند» از جمله آثار اوست. خسرو ناقد سالهاست که با نشريات گوناگون در ايران و خارج همکاری دارد و تا کنون دهها مقاله و ترجمه و نقد از او منتشر شده است؛ از آن جمله در نشريه انيستيتو گوته و «آرگوس» در آلمان و مجله «ايران شناسی » در آمريکا و در نشريات «بخارا»، «نشر دانش»، «جهان کتاب»، «کِلک»، «کيان»، «اطلاعات سياسی- اقتصادی»، «راه نو» در ايران. امسال در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران فرهنگ فارسی بهآلمانی و آلمانی بهفارسی او را انتشارات زبانکده در یک مجلد بهعلاقه مندان عرضه میکند. با ناقد درباره فرهنگ یادشده و ویژگیهای آن گفت و گو کرده ایم که میخوانید.
- آقای خسرو ناقد، سرانجام بعد از چند سال انتظار نخستين فرهنگ فارسی بهآلمانی و آلمانی بهفارسی شما بهدست علاقه مندان رسيد. برای ما از مسايل و دشواریهای کار بگوئيد و از تجربههايتان در همکاری با ناشر آلمانی.
بعد از انتشار کتاب در آلمان و وقتی نسخه ای از آن را، که بهاندازه کف دست است، در دست گرفتم، نه تنها خستگی کار چند ساله تا حدی از تن و جانم بدر رفت، بلکه بسياری از دشواریهای بی شمار و گاه آزاردهنده ای را که اين نوع کارها ناگزير بههمرا دارند، بهدست فراموشی سپردم. البته برای ادامه کار هنوز برخی از مسايل و دشواریها که بيشتر جنبه فنی دارند، کاملاً حل و رفع نشده است و از شما چه پنهان، از هم اکنون که مقدمات تدوين و تنظيم فرهنگ بزرگتری را تدارک میبينم، گريبانم را گرفته اند. يکی از اين مسايل تفاوت اساسی خط فارسی و آلمانی و شيوه نگارش بالکل متفاوت اين دو خط و فقدان نرم افزار رايانه ای هوشمندی است که بهگونه ای مطلوب و منطقی قادر باشد ويژگیهای اين دو خط مختلف را بشناسد و در کنار هم قرار دهد.
بگذاريد بهنکته ای که تاکنون در باره اين فرهنگ ناگفته مانده است، اشاره ای کنم. در همان آغاز کار که مذاکرات اوليه و گفت و گو با ناشر آلمانی بر سر نوع مخاطبان، حجم واژگان، گستره مدخلهای و اصولاً تعيين محدوده کار و همچنين چگونگی حروفچينی و صفحه آرايی و چاپ و انتشار آن در جريان بود، معلوم شد که ناشر با آن سابقه طولانی و اعتبار جهانی که در انتشار فرهنگهای دوزبانه دارد، برای حروف نگاری فارسی امکانات رايانه ای در اختيار ندارد و لذا از تنظيم و ستون بندی و صفحه آرايی اين فرهنگ عاجز است. البته در اين مورد بر ناشر حرجی نيست، چون اين اولين فرهنگ آلمانی- فارسی است که ناشری آلمانی منتشر میکند. در ضمن فراموش نکنيم که شرکتهای بزرگ توليدکننده نرم افزار در جهان رغبتی بهتوليد نرم افزاری کامل و کارآمد برای زبان فارسی نشان نمیدهند، چرا که ايران در زمره امضا کنندگان «ميثاقهای بين المللی حق مؤلف» نيست و – بی رودربايستی بگويم – میدانيم که امکان سوءاستفاده از چنين نرم افزاری در ايران اظهرمن الشمس است.
بههر حال، حتی معلوم شد که فرهنگ فارسی بهآلمانی هاينريش يونکر و بزرگ علوی هم که حقوق و امتياز نشر آن را لانگن شايت پس از فروپاشی آلمان شرقی سابق خريده بود و در آن زمان هنوز در فهرست کتابهای خود داشت، همان حروفچينی سربی و چاپ چند دهه گذشته در آلمان شرقی است که بدون هيچ گونه تغيير و تصحيح و تجديد نظر و ويراست جديد، چاپ افست شده و بهبازار فرستاده شده است. آگاهی از اين واقعيت گر چه برای من حيرت آور بود، ولی تا آنجا که بهکار خودم مربوط میشد، برايم نگران کننده نبود؛ چرا که پشتگرمی من بهبرادرم دکتر محسن ناقد بود که با تجربه ای که بنا بر تخصصش در طراحی تراشههای ميکروالکترونيکی و تهيه نرم افزار دارد، وعده فراهم آوردن نرم افزاری مناسب برای حروف نگاری و تنظيم و ستون بندی و سرانجام صفحه آرايی فرهنگ آلمانی بهفارسی را بهمن داده بود. اما اين واقعيت که آن دسته از کارهايی جنبي، چون حروف نگاری و ستون بندی و تنظيم صفحات، که در واقع بهعهده ردههای پشتيبانی قرار دارد، وقتی عملاً بهدوش مؤلف گذاشته میشود، او را از کار اصلی اش باز میدارد و از پا میاندازد، برايم در ابتدای کار که قبول مسئوليت کردم، قابل تصور نبود. خلاصه کلام آن که در تقسيم کار مغبون شديم و نه تنها کار تأليف بلکه کمابيش کارهای جنبی فرهنگ کوچکی که شما در دست داريد، بر دوش ما گذاشته شد.
- تأليف و تدوين و تنظيم و دست آخر مراحل مختلف چاپ اين فرهنگ چند سال بهطول انجاميد؟
از زمان عقد قرارداد تا انتشار کتاب در مجموع چهار سال طول کشيد. البته من نزديک بهدو دهه است که که بهگونه ای در کار تدارک و تأليف فرهنگ زبانم. هر چند که کارم در آغاز بيشتر جنبه تفنن و سرگرمی داشت. گردآوری و استخراج لغات را بهصورت منظم و هدفمند انجام نمیدادم، بلکه برای رفع نيازمنديهای خودم در کار تأليف و ترجمه، يادداشتهايی تهيه میکردم. بيشتر حاشيه نويسی بود تا کار منظم استخراج واژه و يافتن برابرنهاده. تا آن که چند تن از دوستان علاقه مند وعده کردند که اگر من کار را بهصورت جدی شروع کنم، در کارهای جنبی چون تنظيم برگهها و ضبط واژها مرا ياری خواهند داد که البته چون کار جدی شد و زحمات و مشقات کار آشکار شد، نقض عهد کردند و مرا تنها گذاشتند. من هم تا اندازه ای دلسرد و نااميد شدم؛ چون میدانستم که فرهنگ نويسی کار يک تن نيست و در حقيقت حاصل کارگروهی است. فرهنگهای زبان و اصولاً کتابهای مرجع معتبر و کارآمد در جهان، حاصل کار گروهیِ از زبانشناسان و فرهنگ نويسان و ويراستاران است که زير چتر حمايتی نهادی علمی يا حداقل زير بال ناشری کاردان جمع میشوند.
بههر حال کار را بهتنهايی شروع کردم و چنانکه پيشتر اشاره کردم، برادرم تا حد امکان و بهخصوص در رايانه ای کردن کارمرا ياری داد. بعد از عقد قرارداد، ناشر آلمانی هم چهار دستيار در اختيارم گذاشت: يک مشاور زبان شناس، دو ويراستار آلمانی زبان و يک ويراستار فارسی زبان که هم نسخه خوانی و هم ويرايش نمونهها را انجام میدادند. اما در همه مراحل بر کارها نظارت داشتم و تصميم نهايی با من بود، لذا مسئوليت خطاها و لغزشها را نيز بهعهده میگيرم. البته اين نکته را هم بگويم که فرهنگ کوچکی که شما اکنون با 18000 لغت و اصطلاح در دست داريد، بخش بسيار کوچکی است از آنچه من در اين سالها گردآوری و استخراج و تنظيم و تدوين کرده و بهبانک اطلاعاتی رايانه واريز کرده ام.
- اگر درست است که فرهنگهای معتبر و کارآمد در جهان ، حاصل کار گروهی است، چرا در ايران در اين حوزه کمتر کار گروهی انجام میگيرد و فرهنگها بيشتر ثمره کوششهای فردی است؟
متأسفانه مسئله گريز از کار گروهی در کشور ما منحصر بهتأليف فرهنگ و لغت نامه نيست. اگر دقيق نگاه کنيم در حوزههای ديگر هم تکروی در کارها غالب است و بهدشواری کار گروهی شکل میگيرد و بهبار مینشيند. بهگفته ظريفی «تنها کار گروهی که ما ايرانیها خوب از عهده آن برمیآييم، غيبت و بدگويی کردن است». از شوخی که بگذريم، بايد گفت که علل جامعه شناختی ناتوانی ما در کارهای گروهی مبحثی جالب و بی ترديد مسئله ای مهم است که در مکان و موقع ديگری بايد مطرح و تمام جوانب آن بررسی شود. فقط همين را بگويم که تازه همين يِک دو کاری هم که در ايران بهصورت گروهی بهانجام رسيده، گويا با دشواریها و مسايل بسيار همراه بوده است. البته کار گروهی، بهويژه در کار فرهنگ نويسی، مشکلات و مسايل بی شماری را با خود دارد، بهخصوص برای ما ايرانیها که در اين کار تجربه کافی نداريم. ولی برای مثال ديديم فرهنگ زبان انگليسی- فارسی «هزاره» که حاصل همکاری گروهی از کارشناسان با ناشری کاردان است و با اصول و شيوه جديد فرهنگ نويسی تأليف شده، بعد از آنکه، بههر تقدير، دشواریها را پشت سر گذاشت و منتشر شد، ما با فرهنگی کارآمد و با ارزش مواجه شديم که با موفقيت از بوته تجربه کار گروهی سر برآورد و در موقعيت کنونی نيازمندیهای مخاطبان خود را بهخوبی تأمين میکند.
- آقای ناقد، از برنامهها و طرحهای آينده تان بگوييد و اين که چه اثری در آينده نزديک از شما منتشر میشود؟
اگر عمر باشد و توفيق يابم، کار فرهنگ نويسی را پيگيری خواهم داد. قدم بعدی تدوين و تنظيم مواد خامی است که در بانک اطلاعاتی رايانه گردآورده ام و اساس تأليف و انتشار فرهنگ دو زبانه متوسطی خواهد بود با حدود 35000 لغت و اصطلاح. در کنار اين کار، گهگاه با نگارش نقدها و مقالههايی، همکاری خود را کماکان با نشريات ادامه خواهم داد. يک دو کتاب هم در دست ترجمه دارم که گزيده ای از گفتارها و گفتگوهای کارل ريموند پوپر که امسال بهمناسبت صدمين سال تولد ايِن متفکر نامدار، بهفارسی ترجمه کرده و در در دفتری گرد آورده ام، بهگمانم پيش از ديگر کتابها آماده چاپ شود
فرهنگنويسى، به خصوص در حوزه فرهنگهاى دوزبانه، كارى دشوار و پيچيده است و مرد كهنى بايد كه چنين بارى را بر دوش كشد و به مقصود رساند. خسرو ناقد از جمله اين چهرهها است كه در عرصه فرهنگنويسى تجارب فراوانى دارد و دانش و بصيرت وى در اين حوزه بر همه آشكار. وى در آلمان و در نزديكى فرانكفورت زندگى مىكند و تا آنجايى كه اطلاعات ما اجازه مىدهد، تنها ايرانى است كه با يك ناشر صاحب اعتبار آلمانى در حوزه فرهنگهاى دوزبانه همكارى دارد. نخستين فرهنگ آلمانى - فارسى و فارسى - آلمانى وى اوايل سال 2002 از سوى مؤسسه لانگنشايت(LANGENSCHEIDT) روانه بازار نشر مىشود. ناقد پيش از اين رباعيات خيام را به زبان آلمانى برگردانده بود و در تدارك دومين و سومين فرهنگ آلمانى - فارسى است كه خود مىگويد تا زمان انتشار سومين آن ده سالى زمان لازم است. با وى در غرفه اتحاديه ناشران و كتابفروشان ايران در نمايشگاه بينالمللى فرانكفورت گفتوگويى انجام دادهايم كه مىخوانيد:
- باتوجه به اينكه تعداد فرهنگ آلمانى به فارسى در ايران خيلى محدود است و كارهايى هم كه شده مشخص نيست تا چه اندازه طرفى به مقصود بوده است پيش از آن كه به سراغ فرهنگى كه شما تأليف كردهايد برويم مىخواستم نظر شما را درباره فرهنگهاى آلمانى به فارسى كه تاكنون در ايران منتشر شده است بدانم و از نقاط ضعف و قوت آنها براى ما و خوانندگان بگوييد؟
در چند سال اخير، دو فرهنگ دو جلدى نوشته شده، كه يكى از آنها اخيراً چاپ شده و به چاپ دوم هم رسيده است. نام اين فرهنگ، فرهنگ دانشگاهى است كه پس از چاپ اول آن، من نقد مختصرى در نشريه جهان كتاب نوشتم و در آنجا نظرم را گفتم. ايراد اصلى به اين نوع فرهنگها اين است كه مؤلفان آنها، سنگ بزرگ را برمىدارند و از همان ابتدا مىخواهند فرهنگهاى دوجلدى به بازار عرضه كنند كه اين امر باعث مىشود فرهنگ از نظر معنايى و به خصوص مدخلهاى آلمانى، اغلاط فراوانى داشته باشد.
اين درحالى است كه ناشران معتبر آلمان يا ديگر كشورهاى اروپايى سعى مىكنند، كار فرهنگنويسى را قدم به قدم پيش ببرند. يعنى ابتدا يك فرهنگ كوچك، در حد فرهنگى كه مناسب جهانگردان و يا حداكثر به كار دانشجويان سال اول مىخورد منتشر مىكنند. سپس اين كار را ادامه داده و فرهنگ بزرگترى را منتشر مىكنند. اما اگر بخواهم نقدى بر فرهنگ منتشر شده آلمانى در ايران داشته باشيم اين است كه در ترجمهها و معادلگزينىها سهلانگارى فراوانى صورت مىگيرد و اين البته در فرهنگهاى انگليسى به فارسى نيز تا قبل از فرهنگهاى دكتر باطنى، حقشناس و يا جعفرى وجود داشت.
علاوه بر معادل گزينى مشكل ديگر اين فرهنگها ترجمه تحتاللفظى لغات است. براى نمونه در همين فرهنگ آلمانى به فارسى كه در ايران وجود دارد، عيب بزرگ ترجمه تحتاللفظى است. به عنوان مثال به جاى كوتاه كردن افعال مختلف و يافتن و قرار دادن معادل مناسب آن فعل به زبان فارسى، ترجمه آنها را در جملات طولانى مىبينيد.
- شما در كار فرهنگ آلمانى - فارسى خود چگونه عمل كرديد؟
تمام تلاش من اين بود كه معادل گزينى كنم و برابر هر واژه، مدخل و سرمدخل آلمانى، معادل فارسى را، از كتابهاى معتبرى مثل، فرهنگ دهخدا و معين و فرهنگهاى معتبر ديگر بيرون بياورم و مقابل آنها قرار دهم.
- شيوه شما براى نوشتن فرهنگ چگونه بود؟ آيا يك فرهنگ آلمانى را به عنوان اصل كار قرار داديد؟
نه. اين كارى بود كه در ايران انجام دادند كه يك فرهنگ معتبر آلمانى را معيار قرار دادند و آن را در واقع ترجمه كردند. اما قراردادى كه من با بنگاه انتشاراتى آلمانى داشتم، اين بود كه آنها فهرستى از لغات آلمانى روزآمد و رايج را در زبان آلمانى در اختيارم گذاشتند. البته، همين جا اشاره كنم كه فرهنگى كه من تأليف كردهام در ايران به فرهنگ دوسويه معروف است كه در آن هم زبان مقصد به مبدأ و هم زمان مبدأ به مقصد وجود دارد، يعنى فارسى به آلمانى و آلمانى به فارسى. البته اين فرهنگ يك جلدى است. آنها (ناشر) واژهگزينى و انتخاب مدخل و سرمدخل بخش فارسى به آلمانى را به اختيار من گذاشت. من هم فهرستى از لغات رايج و متداول در زبان فارسى امروز را تهيه كردم و معادلهاى مناسب و مطلوبى برايشان برگزيدم.
- اين فرهنگ چه كاربردى دارد و چه كسانى از آن استفاده مىكنند؟
احتمالاً احتياجات دانشجويان ترمهاى اول و دوم رشتههاى شرقشناسى و ايرانشناسى را برآورده مىسازد. از سوى ديگر ناشر از من خواسته كه اين فرهنگ را به گونهاى تنظيم كنم كه جهانگردان آلمانى را كه به ايران و كشورهاى فارسى زبان همانند تاجيكستان و افغانستان مىروند به كار آيد. خوشبختانه به خاطر تحولاتى كه در سالهاى اخير در ايران به وجود آمده است، جهانگردهاى اروپايى به خصوص آلمانى به ايران علاقه پيدا كردهاند و سفرهاى فرهنگى به ايران رو به فزونى نهاده است، لذا اين فرهنگ مىتواند احتياجات روزمره آنها را برآورده سازد.
- يعنى ناشر تهيه اين فرهنگ را براى استفاده آلمانىها به شما سفارش داده است؟
بله. لذا تمام واژهها و مثالها و اصطلاحات فارسى كه در اين فرهنگ آمده حتى در صفحه عنوان آن، بدون استثناء آوانگارى شده و اين كار از مشكلات عظيم من بود كه مىبايست، آوانگارى واژههاى فارسى را انجام دهم، چون مخاطبان اوليه اين فرهنگ آلمانى هستند. البته فارسى زبانها هم مىتوانند از آن استفاده كنند ولى هدف ما از تأليف آن مخاطبان آلمانى بودند. ما براى اين فرهنگ و فونتيك و آوانگارى آن برنامهاى نوشتيم كه برادرِ من دكتر محسن ناقد اين برنامه را تهيه كرده است. ايشان كه دكتراى ميكروالكترونيك هستند اين كار را در كنار حرفه اصلىشان انجام دادند و اگر اين فرهنگ كه قرار است در ژانويه 2002 به بازار عرضه شود، در دسترس علاقهمندانش قرار گيرد، اين نخستين كارى است كه آوانگارى آن با اين نرمافزار پايهگذارى شده است. براى آوانگارى اين فرهنگ به يك فنوتيك بينالمللى احتياج داشتيم كه اين امر نيز به وسيله نرمافزار انجام شده است.
- نرمافزار شما صوتى هم هست؟
امكانات برنامه طورى تنظيم شده كه اگر مؤسسه انتشاراتى بخواهد فرهنگ را به صورت CD در بياورد، اين ظرفيت برايش وجود داشته باشد. ما اين برنامه را روى word نوشتيم و به همين خاطر امكان به CD درآوردن و برنامه صوتى در آن فرهنگ وجود دارد.
- به طور كلى فرهنگ شما چه ويژگىهايى دارد؟
نخستين ويژگى اين فرهنگ كوچك بودن آن است. هم به لحاظ شمار سرمدخلها و هم به لحاظ قطع و اندازه در مجموع در برگيرنده 18 هزار لغت و اصطلاح است. خوشبختانه در اين امر ما و ناشران آلمانى توافق كامل وجود داشت. هم ناشر و هم ما بر اين نظر بوديم كه براى آغاز كار كتابى آماده كنيم كه نياز دانشآموزان و دانشجويان را در آغاز فراگيرى زبان آلمانى و يا زبان فارسى بر آورد.
به علاوه به كار جهانگردان و گردشگران آلمانى و ايرانى بيايد. در واقع كوش شده است تا مدخلهاى پركار برد و واژههاى رايج زبانهاى فارسى و آلمانى در اين فرهنگ گرد آيد. از ويژگىهاى ديگر اين فرهنگ جداسازى حوزههاى معنايى گوناگون چون حوزه تاريخ، سياست، مذهب، فلسفه، پزشكى، تكنيك و غيره و همچنين تفكيك افعال لازم و متعدى و تمايز مقولههاى دستورى چون قيد، صفت ضمير و غيره است.
- چرا با ناشر آلمانى كار كرديد؟
با وجود اينكه در ايران ناشرانى چون «فرهنگ معاصر» در انتشار فرهنگ دوزبانه ذوق و سليقه فراوانى به خرج مىدهند و حتى كارشان با استانداردهاى بينالمللى رقابت مىكند. اما اين واقعيتى است كه بايد بپذيريم و آن اينكه ناشران اروپايى به خصوص انتشارات لانگنشايت از بزرگترين، معتبرترين، قديمىترين ناشران فرهنگهاى دوزبانه در كشورهاى آلمانى زبان هستند و كارشان در سطحى بسيار عالى قرار دارد.
- چگونه با آنها به توافق رسيديد؟
يكى از مسؤولان اين انتشاراتى با من صحبت كردند و گفتند كه تا به حال دستنوشتههاى زيادى از سوى آلمانىها و ايرانىها، براى نوشتن فرهنگ دوزبانه آلمانى - فارسى به آنها داده شده و آنها بعد از بررسى به دليل ضعف كارها قبول نكردند و وقتى پيشنهادات و دستنوشتههايم را ديدند، كار را به سرعت قبول كردند و براى من افتخارى است كه اين كار را كه در حال حاضر در آلمان انجام مىشود يك ايرانى انجام داده است و در حالى كه فرهنگهاى عربى به آلمانى و برعكس را آلمانىها انجام دادهاند و حتى فرهنگهاى زبان انگليسى و فرهنگهاى زبانهاى فرانسوى را هم آلمانىها انجام مىدهند و اين از معدود فرهنگهايى است كه يك ايرانى انجام مىدهد. اعتبار اين مؤسسه و انگيزههاى ديگر سبب شد تا به سمت اين كار و انجام آن بروم.
- قصد همكارى با ناشرى ايرانى را نداريد؟
با آقاى داود موسايى مدير انتشارات فرهنگ معاصر، گفتوگوهايى مقدماتى انجام شده و قرار است كه من در كنار كارى كه براى ناشر آلمانى انجام مىدهم، فرهنگى را هم براى ايشان آماده كنم كه در ايران منتشر شود.
- قرارداد كار چگونه بسته شد و آيا در اينجا نيز مشكلات ناشر و مؤلف و حقالزحمه مؤلف حضور و بروز دارد؟
برخلاف ناشران ايرانى كه حقالزحمه پرداختى به اهل قلم را بسيار كم محاسبه مىكنند، آن هم به دليل شمارگان و قيمت پايين كتاب و به مؤلفان و اهل قلم نمىتوانند آن طور كه بايد و شايد حقالتأليف بدهند. در اين جا ناشران آلمانى دستشان باز است.
- نحوه قرارداد با شما چگونه است. آيا براساس اين كه كار را تكميل كنيد از درصدى از پشت جلد دستمزد مىگيريد يا اينكه به شما سفارش كار و رقم معينى را پيشنهاد دادند؟
قاعده قرارداد مؤلف و ناشر در تأليف فرهنگهاى دو زبانه اين است كه چون كتابهاى اين گونه در چاپهاى اول و دوم نمىماند و چاپهاى متعددى از آنها مىشود، لذا ناشر براساس درصدى از پشت جلد با مؤلف، قرارداد نمىبندد. براى نمونه ناشر همين فرهنگ با من براساس مبلغ مشخصى قرارداد بسته تا چهار سال روى اين فرهنگ كار كنم، حال ناشر مىتواند اين فرهنگ را به هر تعدادى كه مىخواهد چاپ كند و حتى تجديد چاپ كند. تنها موضوعى كه در اين قرارداد آمده و اين در اين گونه فرهنگها مرسوم است، كه انجام شود، آن است كه پس از چند سال اگر فرهنگ مىبايد ويرايش جديدى شود در آن زمان، قرارداد جديدى بسته مىشود. البته پيش از اين من رباعيات خيام را به زبان آلمانى ترجمه كردم و چاپ شد. براى آن كتاب كه نه سالى از چاپ آن مىگذرد و در ايران هم در نشرياتى چون، كلك و نشر دانش انعكاس پيدا كرد و در آلمان هم مورد استقبال قرار گرفت، برحسب پشت جلد قرارداد امضا كردم.
- اين نكتهاى كه شما اشاره كرديد و در آلمان بسيار مشخص است، در داخل كشور ما از جمله گرههاى كور نشر است، به نحوى كه هنوز بر سر حقالتأليف كارهاى گروهى همانند فرهنگنويسى، مجادلات فراوانى بين ناشر و مؤلفان وجود دارد؟
در اينجا اگرچه كار گروهى هم انجام مىگيرد، اما در نهايت يك مدير توليد طرف قرارداد ناشر و مؤلف است. براى نمونه من با برادرم يك قرارداد بستم و ايشان براى تهيه نرمافزار با من طرف قرارداد است و نه با ناشر. در واقع ناشر دربندى از قرارداد قيد مىكند كه ما (ناشر) فقط شما (خسرو ناقد) را مىشناسيم و نه كس ديگر را. بنابراين ناشر با يك نفر قرارداد مىبندد و آن يك نفر يا خودش از عهده تأليف فرهنگ برمىآيد و تمام حقوق براى خودش است و يا اينكه به كمك همكاران احتياج دارد. در تجديد چاپ يا ويراستارى چاپهاى بعدى تمام حقوق متعلق به كسى است كه قرارداد را با ناشر امضاء كرده است.
- باتوجه به اينكه كار فرهنگنويسى امرى وقتگير است، نحوه قرارداد ناشر با شما چگونه بود؟
در اينجا، به جز فرهنگهاى انگليسى، فرانسه، ايتاليايى، اسپانيايى كه زبانهاى زنده و بزرگ دنيا هستند و كتابهاى آنها شمارگانهاى ميليونى دارند، مثل كار من قرارداد مىبندند. براى تهيه فرهنگهاى زبانهاى بزرگ دنيا واحد ويرايش وجود دارد و مرتب چند نفر زبانشناس را استخدام مىكنند و اين فرهنگها را هرسال يا دو سال يكبار ويرايش و روزآمد مىكنند.
تا جايى كه بنده مطلع هستم، مؤسسه فرهنگ معاصر چنين تيم پژوهشى را در اختيار دارد و واحد ويرايش آن مؤسسه، سالانه كارها را بازپيرايى مىكند. در آلمان اين گونه تيمهاى پژوهشى جز همان حقوقى كه از طرف مؤسسه به پژوهشگران و زبانشناسان پرداخت مىشود، از فروش كتاب هيچ درصدى دريافت نمىكنند، اما در ايران نمىدانم كه وضعيت دقيقاً به چه صورتى است.
گفتگو: سيدابوالحسن مختاباد