لطفا ابتدا در مورد فعاليتهاي خويش در هنر موسيقي ايران بفرماييد؟


از ده سالگي به صورت خود اموخته به نوازندگي گيتار پرداختم ، در دوازده سالگي به مدت دو ماه نزد سعيد رسا تحصيل نمودم كه مرا با مباني بنيادين نوازندگي اشنا نمود، در پانزده سالگي براي ادامه نزد دوست عزيزم اقاي داريوش افراسيابي براي شش ماه تحصيل نمودم، در شانزده سالگي بعد از موفقيت در مسابقه سراسري اموزش و پرورش در رشته گيتار به پيشنهاد اقاي دلبري به عنوان معلم گيتار استخدام خانه شير و خورشيد سرخ در شميران شدم از ان پس تا سال پنجاه و هفت در مراكزي چون :خانه مركزي جوانان به عنوان مدرس و سپس به عنوان مشاور موسيقي ،در خانه فرهنگ و هنر وابسته به وازرت فرهنگ ، مدرسه عالي ساختمان ( بخش فوق برنامه – مباني و فرم در موسيقي كلاسيك ) خانه جوانان شير و خورشيد سرخ ساري ، مدرسه موسيقي سراي هنر ، به تدريس اشتغال داشتم . در سالهاي اقامات در ايران علاوه در تدريس ، كنسرتهايي نيز در تهران ، ساري ، اروميه برگزار نمودم شايد براي شما جالب باشد كه بدانيد در ان زمان در شهرهايي همچون ساري و اروميه هرگز كنسرت گيتار برگزار نشده بود ، ما كه تعداد كمي را تشكيل ميداديم ، و شامل اقايان :افراسيابي ، پرتوي ، ايوازيان و چند نفر ديگرميشديم تمام نيروي خود را براي اشنايي جوانا با اين ساز به كار ميگرفتيم در نوامبر سال هفتاد و نه ( پنجاه و هفت ) مجبور به ترك ايران شدم . به اميد روزي كه بتوان دوباره به ايران بازگردم و براي كشور مفيد باشم ، ماندگاري من در كشور المان مرا به تحصيل در رشته مورد علاقه ام كشاند ،من توانستم از ميان پنجاه تن شركت كننده در كنكور دانشگاه HDK برلين تنها كسي باشم كه در سال هشتاد ميلادي به عنوان دانشجو انتخاب شدم ، پس از پذيرفته شدن در دانشگاه و شروع اموزش بود كه متوجه شدم كه ما در ايران بدون هيچ امكاني در شرايط خوبي خود را اماده نگه داشته ايم .من نزد خانم mariana sanchez كه از شاگردان سگوويا بود به تحصيل پرداختم و از همان اغاز به تدريس و اجراي كنسرت نيز اشتغال داشتم در سال 84 ميلادي از دانشگاه برلين فارغ التحصيل گرديدم و سپس نزد پرفسور Javir hinojosa در rance ecole پاريس مدتي كوتاه دوره اي در خصوص تفسير تاريخي موسيقي بر روي ساز مدرن گيتار گذراندم ، تا سال 1993 در مدارسي چون : Musikschule Zehendorf Musikschule Steglitz Musikschule Weding وهمچنين در دبيرستانSOPHI SCHOOL OBERSCHULE به تدريس پرداختم در سال 84 ميلادي با همراهي نوازندگان و اهنگسازاني از كشورهاي :شيلي ، المان ، اسپانيا و تركيه، انجمن گروه كار براي موسيقي جديد را بنيان نهادم AG fur eine neue musik در سال 97 مجموعه اي از اثارم توسط كمپاني استاخ(stasch)به چاپ رسيد كه با استقبال مطبوعات و رسانه ها مواجه شد ، در همان سال پرفسور اچ دي فلات professor Dr H flat در folks uni سميناري درباره اثارم برگزار كرد ، در سال 86 به عنوان عضو سه نفره داوران مسابقه گيتار توكيو دعوت شدم ، و در سال 88 به دعوت كنسرواتوار والنسيا براي برگزاري كنسرت و كارگاه موسيقي به اسپانيا دعوت شدم و در سالهاي 84 تا 94 كنسرتهاي بي شماري در سراسر اروپا به اجرا داوردم، بيشترين فعاليتهاي من در همين سالها ،فعاليت با نهادهاي بشر دوستانه و فرهنگي و هنري اختصاص يافت ، همكاري با انجمن قلم المان و سازمان عفو بين الملل، و برنامهايي كه براي صلح و بر ضد جنگ ميبودند و همچنين كنسرت براي ايرانيان كه براي من بسيار حائز اهميت بود. اثار فراواني براي گيتار ، گيتار و اركستر ، گيتار و اواز ساخته ام كه همگي انها به روي صحنه برده شده اند .

درباره سي دي ماهي سياه كوچولو توضيح بفرماييد و اينكه چرا نام اين اثر را از ادبيات ايران انتخاب كرديد و چه اثاري در اين البوم وجود دارد؟
مجموعه ماهي سياه كوچولو مجموعه اثار من در سالهاي 78 تا 86 ميباشند ، در سال 81 من به بيماري تورم مفاصل دست دچار گرديدم و به دفعات متعدد و زمانهاي مختلف از تمرين و نوازندگي محروم بودم ، به گفته پزشكان ميبايستي كه نوازندگي را ترك نمايم و يا به حداقل هايي از تمرين و نوازندگي تن بدهم ، اين اتفاق ضربه روحي سختي بر من بود به همين علت تصميم گرفتم كه در اولين امكان با نوازندگي خود ، اثار خود را ضبط نمايم و بعد از ان به تحصيل اهنگسازي و موزيكولوژي بپردازم اجراي اثار و سپس پخش ان توسط كمپاني استاخ(stasch) و موفقيت ان توانست در رشد روحيه من كمك نموده و من در شرايط خاص خود به نوازندگي ادامه دهم .ماهي سياه كوچولو را به دعوت گروه تئاتر Sayeie Hans Wuchs ساختم كه بيش از هزار اجرا داشت و من در تعداي از انها خود همراهي زنده اين اثر را بر عهده داشتم. اين اثر بر روي اثر صمد بهرنگي به زبان الماني براي كودكان در مدارس سراسري المان اجرا گرديد و يكي از موفقترين اثار تئاتري كودكان در سالهاي 84 تا 86 بوده است ، اثار ديگرم در اين سي دي بر پايه همدردي و احساس مشترك با هموطنانم ساخته شد ، مانند مرثيه براي ساناز ،كه براي اولين بار شيوه ترمولوي اجرايي من در اندازه هاي مختلف به گوش ميرسد و همچنين تغيير كوك خاص گيتار در اين قطعه،اين قطعه بعدها تاثير بخش هنرمنداني ديگر در حوزه هاي نقاشي و نويسندگي گرديد. اولين گمشده ( يكي ديگر از اثار اين البوم) در واقع اثار ضبط شده من در سال 80 بود كه عواطف من را از اخرين روزهاي اقامتم در ايران گزارش ميداد

اثری از اصغر داوری


موسيقي كلاسيك و اثار گیتار براي شما داراي چه پارامترهاي متمايزي نسبت به ديگر موسيقي هاي جهان ميباشد ؟


موسيقي كلاسيك را نميشود با يك تعريف به پايان رسانيد زيرا در دوران مختلف تاريخي تصاوير مختلفي از خود ارائه نموده است ، و اما در مورد گیتارانچه واقعيت دارد گيتار كلاسيك در دوران پيش از كلاسيسم ، درخشش بيشتري از لحاظ فن اهنگسازي داشته تا دوران كلاسيك و رومانيك ، سيري اجمالي بر اثار اهنگسازان كلاسيك و رومانتيك گيتار ، ما را با ضعف اهنگسازی برای این اين ساز اشنا ميكند ، به نظر من تنها در قرن بيست بود كه گيتار مورد عنايت اهنگسازان قرار گرفت ، براي مثال به بنيانهاي هارمونيك بهترين اهنگسازان گيتار در اواخر قرن 19 و اغاز قرن بيست مانند تارگا اگر توجه كنيد و ان را با اهنگسازان زمان خود به قياس بكشيد ، اهنگسازاني همچون واگنر و اهنگسازان پسا رومانتيك ، متوجه ضعف عمومي اهنگسازی برای اين ساز ميشويد كه در بستري كاملا بيگانه با تحول موسيقي جهاني سير ميكند ، به همين خاطر اهميت گيتار در ادبيات معاصر ان ميتواند تلقي گردد و نه در ادبيات كلاسيك ان.در ضمن ما ادبياتي در گيتار داريم كه اصولا بيگانه با اين ساز هستند ، اين ادبيات بيشتر براي سازهاي ديگر نوشته شده بوده و يا به تقليد ادبيات پيانو براي گيتار نوشته گرديده اند...


به هنرجوياني كه در ايران رشته گيتار كلاسيك را دنبال ميكنند چه پيشنهاد و راهنمايي داريد؟


من با اينكه سالها معلم بودم يعني حدود سي سال ، به تدريس پرداختم هرگز نه آقاي ملكوتي و نه جناب استاد براي شاگردانم بودم ، مشاورشان بودم و نامم براي انها همان سيروس بود به شدت از پند و اندرز و عناويني چون استاد و جناب متنفر هستم ، من تنها نكاتي را كه خود سعي نمودم دارا باشم و از داشتن ان سربلند نزد خود هستم معرفي ميكنم من معتقدم بين نوازنده بودن و هنرمند بودن فاصله عميقي است . موسيقيدان خوب كسي است كه با ابزار خود در موسيقي بايد نگاهش به اوج هنرمند بودن باشد ، من معتقدم انسان بودن و خود را تافته جدا بافته از مردم ندانستن ميتواند اغاز مهمي براي زندگي هنري باشد ، من اعتقاد دارم احترام به فرهنگهاي متفاوت موسيقي شرط اغازين زندگي يك هنرجو خواهد بود و اعتقاد دارم پذيرش تعبد در انتخاب شخص و اين و ان سبك هرگز راه به جايي نخواهد برد ، من از مكتب تدريس با ديسيپلينهاي اخلاقي كه اين و ان سبك را حلال و حرام ميدانند و شاگرد را مجبور به اطاعت و يك نوع بندگي مينمايد ، بيگانه ام و معتقد به حضور لذت و شناخت در موسيقي هستم زيرا غير از اين ما مشتي سرباز يا موسيقيدانان جنگ طلب به جامعه تحويل ميدهيم من به اين اعتقادم كه شناخت موسيقي جهاني در فرمت تحصيل موسيقي كلاسيك ، جزیی از اموزش موسیقیایی ما را شامل میشود ، و... نميبايستي به انكار فرهنگ موسیقی ملي ما بیانجامد

از چه اثاري در موسيقي كلاسيك بيشتر لذت ميبريد ؟


من بيشتر به آثار غير گيتار گوش ميدهم اصولا سالهاست كه توجه خاصي به ادبيات گيتار ندارم در ضمن با گذشت عمر نيز به سبك رومانتيك علاقه بيشتري پيدا ميكنم، من در آثار بسياري طرحهاي شگفتي وار ميبينم كه جز ستايش من پاسخي نخواهيد شنيد اما ميتوانم به راخمانينوف به اوج احساسات برسم و لذت موسيقي را در خود احساس نمايم ، من اصولا معتقد بر اين هستم كه موسيقي يك معادله رياضي نيست بلكه عواطف به نظم امده ما در قالب صوت است . من از بيگانه شدن تنها براي انكه مدرن باشيم چندان دلخوش نيستم ، اثار و تجربه اهنگسازان ايراني همچون :فرهت،پژمان ، دهلوي ، برايم بسيار دلنشين هستند، در اثار پاپ نيز اثار درخشاني هستند كه قابل كتمان نيستند ، در واقع من هر صداي زيبا را دوست دارم

به نظر شما چه ارتباطي ميان نوع نگاه يك هنرمند به زندگي و اطرافش با نوع فعاليت هنري او وجود دارد
من فقط ميتوانم نوع نگاه خودم را توضيح بدهم و اگر بخواهم نوع نگاه خودم را از شخصي بودن به تعريفي جهان شمول تبديل كنم به فرديت ديگران توهين كرده ام، اين موضوع كاملا اختصاصي و متفاوت در ديگران است ،وجوه مشترك نميبايستي عاملي باشد تا ما به تعريف جهان شمول و يا تعريفهايي برسيم كه رنگ مكاتب عقيدتي را به خود بگيرد.نگاه من به زندگي همان است كه طي نمودم و اينده و حال مرا تصوير ميسازند. در يك تعريف كلي شاید بتوانم این نکته را غنوان کنم : نبايد فراموش نمود ما از انسان اغاز ميكنيم و باز بر اشيانه انسان فرود خواهيم امد

درباره تاسيس كانون هنرمندان بدون مرز كه توسط شما تاسيس گرديده است بفرماييد ؟

هنرمندان بدون مرز شايد بهترين کمپوزیسیون زندگي من باشد ، ما هنرمندان جهان ، هستي مان چه در عرصه زیبایی شناسی و چه در عرصه اجتماعي به هم وابسته است ، هيچ دوراني از زندگي بشريت ، ما هنرمندان اينقدر نيازمند يكديگر نبوديم به افرينشهاي هنري جهان معاصر بنگريد ، ببينيد كه همه ما متاثر از يكديگريم ، ببينيد شعر بني ادم اعضاي يكديگرند ... چه مصداق حقيقي در زندگي هنري و احتماعي ما پيدا نموده است . بازار و معرفت در زندگي هنرمندان محتاج صلح و رفاه می باشند . جنگ و فقر ، ديكتاتوري و سانسور ، ارعاب و كتمان هرگز نميتواند و نميبايستي دخالت در زندگي حقيقي هنر داشته باشد هنر ميبايستي ازاد از همه اين مصيبتهاي بشري باشد ، راستي اگر بدانيم در فرداي بشريت انسان و طبيعت به خاطر نابودي طبيعت و به كارگيري جنگ افزارهاي كشنده نابود خواهد گشت ، ايا بر تلاش خود بر توليد زيبايي ها با ابزار هنري خود اسرار ميورزيم ؟ ايا اگر بدانيم اينده اي وجود ندارد براي فرداي خود مي نگاريم ؟

مجموعه اين مسائل دخالت ما هنرمندان را طلب ميكند كه با اتكا به نيروي مشترك خود به پاسداري از ارزشها بپردازيم و به برپايي زيبايي ها بنشينيم . همه اين موارد بنيان تفكر و بر پايي اين نهاد را باعث شد . من اميدوارم هنرمندان جهان بر اين خود اگاهي دست يابند و بتوانيم با يكديگر به ساختن جهاني بهتر ياري رسانيم

بر گرفته از سایت:
هنر و موسیفی
www.artmusic.ir


[ چاپ اين مطلب ]

Back