این استاددانشگاه کالیفرنیا در پاسخ به این سؤال که ایران با سه کشور اروپائی توافقهائی را صورت داده است لیکن به نظر می رسد که آمریکا از چنین روندی خشنود نیست دلیل این امر چیست؟ آیا این توافق اهداف آمریکا را برآورده نمی کند؟اینگونه پاسخ می دهد:

دولت فعلی ایالات متحده مانند بسیاری از دولتهای گذشته این کشور می باشد و دولتی انحصاری نیست وصداهای گوناگونی در آن وجود دارد که اهداف نسبتاً متفاوتی را مطرح می کنند. بعضی از اظهاراتی که از سوی گروههائی موسوم به میانه روها می شنوید دقیقاً همان چیزی نیستند که از سوی گروههای جنگ طلب معروف به نئو محافظه کاران می شنوید. حتی ممکن است در یک جبهه صداهای متناقضی را بشنوید. برای مثال ریچارد آرمیتاژ، معاون مستعفی وزیر خارجه - در 14 فوریه 2003 با اشاره به ایران اعلام کرد که این کشور رو به سوی دموکراسی حرکت می کند و این مساله باعث خشم نئو محافظه کاران شد- اخیراً مساله ای را مطرح کرده و در آن اعلام داشته که آمریکا و اروپا سناریو خوب و سناریو بد را بازی می کنند و این می تواند تائیدی بر توافق بین ایران و اتحادیه اروپا باشد. از طرف دیگر جان بولتون معاون وزیر خارجه آمریکا - فردی که معاون ارشد سابق رئیس مؤسسه "امریکن اینترپرایز انستیتو" و همچنین به عنوان هیئت مشاوران"مؤسسه یهودی برای امور امنیت ملی"(JINSA )- بوده نیزکاملاً از همکاری و تعامل ایران با اتحادیه اروپا ناخرسند بود.

وی می گوید روزنامه لوس آنجلس تایمز در 13 دسامبر 2004 گزارش داد که در یک گردهمائی با اروپا در واشنگتن، در راستای به توافق رسیدن و اتخاذ دیدگاهی مشترک بر سر موضوع برنامه های هسته ای ایران ، بولتون پشتیبانی از گفتگوهای اروپا با ایران را رد می کند و در عوض اسرار می کند تا قبل از اینکه شورای امنیت سازمان ملل آن کشور را به پنهانکاری در برنامه های هسته ای متهم و محکوم کند پرونده ایران به شورای امنیت ارجاع شود.

فیاض منش به نقل از "نیوریپابلیک" 21 دسامبر 2004 می گوید: بنابر گزارش ماه نوامبر فرانکلین فوئر:"تقریباً در همان زمان بولتون در یک سخنرانی که از سوی مؤسسه JINSA برگزار شده بود زمانیکه از وی در خصوص چشم اندازحمله نظامی پیشگیرانه به تاسیسات هسته ای ایران سؤال کردند وی با قهقهه پاسخ داد هیچ تصمیمی در این خصوص اتخاذ نشده است".

در واقع این مساله بیانگر آن است که در همزمان نئومحافظه کاران می توانند در مورد مساله مشابهی دو نظر داشته باشند ، تقریباً در همان زمان که بولتون نیشخند زد داگلاس فیث معاون وزیر دفاع به همان پرشها پاسخ داد و حمله را به عنوان گزینه ای غیر عاقلانه توصیف کرد. همچنین فیث در مصاحبه اخیرش با روزنامه اسرائیلی "جروزالم پست" در 12 دسامبر 2004 وقتی که از وی سؤال شد که آیا آمریکا هرگونه حمله احتمالی علیه تاسیسات هسته ای ایران را نفی می کند، اظهار داشت:"من فکر می کنم در حالیکه ما تدابیر دیپلماتیک را برای حل این بحران در پیش گرفته ایم هیچ کس نباید احتمال حمله نظامی را کاملاً مردود بداند".

فیاض منش در ادامه می گوید: تصور من بر این است که همه اظهارات متناقض ، از یک دفتر و بعضی مواقع از یک مقام رسمی در دولت آمریکا گفته می شود که بیانگرفقدان شفافیت و هر نوع ارتباط منطقی در سیاست آمریکا در رابطه با ایران است. اگر این یک مورد است مشکل است از این مساله که دقیقاً هدف سیاست چیست و آیا هر توافقی بین ایران و اتحادیه اروپا این اهداف را برآورده خواهد کرد یاخیرسر در آورد.

2) فاکتورها و عوامل تاثیر گذار در سیاست آمریکا در قبال ایران چیست؟ و جنابعالی نقش اسرائیل را در شکل دهی دیدگاههای آمریکا در قبال ایران چگونه ارزیابی می کنید؟

پاسخ به این سؤال در مهلت کوتاه مشکل است. من سعی کردم در طول دوره کلینتون با نوشتن یک مقاله بالنسبه بلند برای نشریه" Review of Radical Political Economics " تحت عنوان "سیاستهای تحریم اقتصادی ایالات متحده علیه ایران " به این سؤال پاسخ دهم. در آن مقاله من بحث کردم که حداقل از اوائل روزهای دولت کلینتون سیاست خارجی آمریکا در مقابل ایران را دو نیروی عمده تعیین می کردند:

لابی اسرائیل و لابی شرکتها، لابی اسرائیل فشار می آورد تا ایران تحریم شود و لابی شرکتها سعی می کرد تا این تحریمها را خنثی کند.حتی گرچه لابی اسرائیل بسیار قدرتمند تر و سازمان یافته تر از لابی شرکتها بود هنوز بعضی از مقاومتها در دوره دوم ریاست جمهوری کلینتون وجود داشت که می خواستند اجازه ندهند تا اسرائیل سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران را تدوین و به اجرا در آورد. در طول دوره دولت بوش و با تسلط گروهی موسوم به نئومحافظه کاران بر مراکز تصمیم گیری سیاست آمریکا تقریباً تمام مقاومتها برای جلوگیری از تدوین سیاست آمریکا در برابر ایران از بین رفت و ناپدید شد وهمانطور که قبلاً گفتم تنها اختلافات بسیار کمی ازسوی افرادی همچون ریچارد آرمیتاژ شنیده می شود. اما چنین صداهائی معمولاً در دولتی که نهادهای سیاست گذاری آن عمدتاً توسط افرادی که با اسرائیل رابطه نزدیکی دارد اداره می شود خفه خواهد شد.

3) سیاست آمریکا در قبال برنامه های هسته ای ایران عمدتاً حول محور تهدیدات منطقه ای بویژه تهدید اسرائیل است که این مساله در بیانات و اظهارات لابی های یهودی کاملاً نمایان است به نظر جنابعالی کنش و رفتار آمریکا در مقابل این مساله تابع درخواست گروههای یهودی است یا بیشتر برگرفته از نیاز و درخواست اسرائیل به عنوان یک شریک راهبردی در منطقه است؟

باید بین یهودیان و طرفداران اسرائیل بویژه مخلصین حزب لیکود تمایز قائل شد.تمام یهودیان آمریکا از سیاستهای اسرائیل و لابیهای آن درآمریکا حمایت نمی کنند. حتی معروفترین وبدنام ترین لابی اسرائیل یعنی"کمیته امور عمومی آمریکائی اسرائیل" (ایپک)-که اغلب در مورد قدرت مرموز خود تظاهر می کند و اعلام می کند که"2هزار جلسه با اعضاء کنگره برگزار کرده ... و سالانه 100 قانون و طرح در کنگره به تصویب می رساند"- که می تواند ادعا کند که 65 هزار عضو دارد.تعداد اعضاء زیاد نیست در حالیکه بر روی سایت خود ادعا می کند که "قدرتمند ترین لابی در آمریکا می باشد".

تقریباً از دوره کلینتون اعضاء گوناگونی از مؤسسه "Near East Policy"وابسته به ایپک در واشنگتن که یک سازمان پژوهشی است بطور مسقیم و یا غیر مستقیم سیاست خارجی آمریکا در امور خاورمیانه را شکل می داده است.برای مثال مارتین ایندیک - که مورد حمایت ایپک بود مدیر اجرائی این مؤسسه شد- به کار خود ادامه داد ودر زمان کلینتون به یکی از بانفوذترین معماران سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه بویژه در خصوص ایران تبدیل شد و اگر جان کری در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیروز می شد مارتین ایندیک احتمالاً یک بار دیگر نقشی عمده را در شکل دهی سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران بر عهده می گرفت.

دیگر فردی که نقش مهمی را در سیاست گذاری خاورمیانه هم در دولت جرج دبلیو بوش و هم در دوره کلینتون ایفا می کرد"دنیس راس" بود. وی فرد اصلی در فرایند معروف به روند صلح بین فلسطینیان و اسرائیلیها بود و در حال حاضر در مؤسسه واشنگتن یک مشاور و کارشناس برجسته است.

البته اعضاء دیگری هم در مؤسسه واشنگتن وجود دارند که نقش مهمی را در شکل دهی سیاست خاورمیانه ای آمریکا ایفا می کنند. یکی از این افراد "پاتریک کلاوسون" می باشد- کسیکه مظهر مفهوم "نئو محافظه کاری" برای انحراف از سوسیالیسم به ایدئو لوژی جناح راستگرای موسوم به" لیکودنیک" (طرفداران حزب لیکود اسرائیل در واشنگتن) می باشد-ایدئولوژی که اغلب در زمان تصویب قانونی علیه ایران در کنگره حی و حاظر است و نقشی مهمی را در جنگ عراق ایفا کرد. در مقاله ای که قبلاً درباره اش صحبت کردم و در 20 می 2003 در نیویورک پست به چاپ رسید نشان دادم که اظهارات وی مملو از اغراق، اکاذیب و اطلاعاتی است که می تواند فقط با شواهد بسیار محکم مورد تائید قرار گیرد.اما از همه مهمتر اظهارت وی مانند: "رفتارهای غلط ایران"، " بی لیاقتی جنایتکارانه "،مقامات ایرانی ،" ایران به عنوان کشوری مساله ساز"،"سیاست خارجی تجاوزگرانه "، "رفتار غیر قابل پذیرش ایران"،"دولت شرور"،"دولت تروریست" و غیره اغلب کاملاً جنگ طلبانه و مملو از اظهارات ستیزه جویانه می باشد.در سالهای اخیر وی و همکارش دانیل پایپ در نهاد نظامی به دفاع از گروه مجاهدین خلق ایران پرداخته اند که آمریکا آنها به عنوان گروهی تروریستی می داند.

درهمین اواخر روزنامه لوس آنجلس تایمز در ادامه درباره اینکه چگونه کلاوسون از ایران طرفداری می کند می نویسد:"پاتریک کلاوسون معاون مؤسسه Near East Policy در واشنگتن گفت:عقیده بر این است که تنها طرح احتمالی موجود برای استفاده آمریکا از تهاجم هوائی درست نیست".

وی در لوس آنجلس تایمز در تاریخ 13 دسامبر 2004 ، گفت:" با توجه به طرحهای هسته ای سطح پائین روسیه که ایران طرح کلی آن را در تاسیسات هسته ای خود مورد استفاده قرار می دهد بخوبی می توان تصور کرد که یک اتفاق می تواند فاجعه ای ببار آورد".

دکتر فیاض منش در ادامه می گوید:همچنین از با نفوذترین سیاست گذاران خاورمیانه در مؤسسه مذکور "ریچارد پرل" و "پل ولفوویتز" هستند. نقش مهمی که این افراد در شکل دهی سیاست خارجی آمریکا بویژه در رابطه با ایران بازی می کنند بسیار شناخته شده است و من بطور مفصل در مقاله ام به آن پرداخته ام.

فیاض منش در ادامه با طرح این سؤال که حال آیا یک نفر می تواند نقش این افراد را ازهم که بطور نزدیکی با لابی اسرائیلی ، همکاری می کنند و از امیال و خواسته های آن کشوربه عنوان یک شریک منطقه ای برای آمریکا پیروی می کنند جدا کند؟ پاسخ می دهد که من بر این باورم جواب منفی است.

وی برای توضیح بیشتر می گوید:اجازه بدهید نمونه دیگری را عنوان کنم. فیث کسیکه تحت نظر ولفوویتز کار می کند در همان مصاحبه با جروزالم پست که در بالا به آن اشاره کردم درخصوص حمله آمریکا به عراق می گوید:"اگرهمه چیز به خوبی پیش رود، عراقی ها به سمتی می روند که کشوری داشته باشند و در آن نمایندگانی حاضرباشند و با همسایگان خود در منطقه در صلح زندگی کنند"

وی می گوید : گرچه فیث در این مصاحبه نشان می دهد که آمریکا در حال حاضر عراقیها را تشویق به پایان دادن دشمنی شان با اسرائیل نمی کند اما امکان دشمنی دولت بعد از صدام را با اسرائیل و جنگ بین آنها را منتفی می داند و می گوید :"چنین تفاسیری این مساله را بدرستی روشن می کند که یکی از دلایل عمده ای که نئو محافظه کاران روند را به سمت جنگ عراق سوق دادند این بود که آنها مطمئن شوند که عراق به اسرائیل حمله نخواهد کرد.از طرف دیگر عراق باید تماماً تخریب می شد چیزی که اسرائیل علناً از آن حمایت می کرد و تمایل به این کار داشت.همان مساله حتی بصورت قوی تر در مورد ایران نیز گفته شود. دستور کار نئو محافظه کاران در حالیکه از سوی لابی اسرائیل به جلو رانده می شوند در این جهت است که ایران را هم تخریب و از کار بیاندازند.

4) دولت جدید بوش در حال شکل گیری است و تحولاتی در وزارت خارجه آمریکا رخ داده و به اصطلاح وزیر خارجه میانه رو آن کشور کنار رفته است، آیا شما فکر می کنید که دولت آتی آمریکا سیاست تهاجمی خود را ادامه خواهد داد یا خیر؟

همانطور که می دانید،صحبتهائی وجود داشت مبنی بر اینکه جان بولتون به پست معاون وزیر خارجه منصوب خواهد شد و می خواهد جانشین ریچارد آرمیتاژ بشود، اگر این مورد عملی شود با توجه به شناخت محدود کاندالیزا رایس از امور خاورمیانه بولتون که به عنوان یکی از طرفداران دو آتشه ایدئولوژی نئومحافظه کاران است در مقامی خواهد بود که سیاست خاورمیانه ای آمریکا در وزارت خارجه آن کشوررا تنظیم و انجام خواهد داد. از زمانی که ساخت و ترکیب وزارت دفاع تغییر نکرده این می تواند به این معنی باشد که در دولت آمریکا صدای مخالفی بر دستور کار نئومحافظه کاران وجود نخواهد داشت. اما تا چه اندازه و تا چه حد آنها می توانند دستور کار خود را به پیش ببرند؟ پاسخ به این سؤال مشکل است. در حال حاضر روشن است که آمریکا در باتلاق عراق فرو می رود.هزینه جنگ بسیار بالاست. اگر تلفات انسانی را کنار بگذاریم هزینه های اقتصادی جنگ در حال افزایش است. کاهش بودجه تا اندازه ای به خاطر جنگ می باشد و همینطور کاهش تجارت فشاراقتصادی را بر دلار آمریکا وارد می کند. اگر بقیه دنیا اعتماد خود را نسبت به اقتصاد آمریکا از دست بدهند دلار می تواند سقوط آزاد داشته باشد و این مساله به مشکلات اقتصادی عظیمی منجرخواهد شد که هیچ امپراطوری استطاعت وتوان تحمل آن را ندارد. بنابراین، در بعضی از مقاطع، باید بین دستورکار نئومحافظه کاران و جنگ های استیلا وهزینه های این جنگها موازنه برقرار شود. آن زمان چه هنگامی فرا خواهد رسید ؟گفتنش سخت است.

5) کاندولیزا رایس وزیر خارجه آتی آمریکا در یکی ازاظهارات خود درمخالفت با سه کشور همپیمان سابق آمریکا با حمله آن آمریکا به عراق اعلام کرده بود که:" روسیه را خواهیم بخشید، آلمان را نادیده خواهیم گرفت ، فرانسه را تنبیه خواهیم کرد" آیا سیاست آمریکا در دولت آتی تهاجمی خواهد بود و آیا این تهاجم متوجه دولت های اروپائی خواهد بود یا کشورهائی نظیر ایران و کره شمالی ؟

من این تعبیر خاص را ندیده ام اما البته این مساله در سیاستهای خصمانه آمریکا در قبال مردم خاورمیانه و اروپائیهائی که با این سیاستها مخالفت می کنند کاملاً منعکس و نمایان است.هنوز به نظرمی رسد چنین سیاستهائی نتیجه معکوسی داشته باشد و موضع آمریکا را در جهان تضعیف کند. زوزه کشیدن برای چندین بار بشدت به اعتبار این دولت لطمه زده است. برای مثال به این دلیل است که نئو محافظه کاران نتوانستند تعامل سه کشور اروپائی فرانسه ، آلمان و انگلیس رابا ایران از مسیر خود خارج سازند و به این دلیل است که آمریکا نتوانست حمایت سایر اعضاء آژانس بین المللی انرژی اتمی را برای ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت و امکان تحمیل تحریمهائی بر علیه آن را بدست آورد.

با اطمینان می توان گفت که اعتبار بد و زوال آمریکا در سراسر جهان به خاطر دروغ گوئی با افزایش قدرت اقتصادی چین و اتحاد بیشتر اروپا همراه گشته واحتمال موفقیت دستور کار نئومحافظه کاران را کاهش خواهد داد.
منبع : خبرگزاری مهر


[ چاپ اين مطلب ]

Back