بی بی سی : مصاحبه بی بی سی با پژمان بازغی در لندن
با پژمان درود علیکی کردم و قرار گذاشتم. فرداش که داشت بر می گشت تهران برای فیلمبرداری ، همدیگرو دیدیم ( چمدون بدست ) پای پیاده از این کوچه به اون
کوچه ( بنازم به این مهمون نوازی) رفیتم تا که نفسمون گرفت! نشستیم تو یک کافه و زدیم زیر صحبت.با پژمان در لندن هستيم.
با پژمان در لندن هستيم. دروود پژمان، تو قيافت خيلی با اون شخصيتی که در فيلم دوئل بازی می کنی فرق داره!
درسته. من با آنچه که در فيلم ديده ميشه خيلی متفاوت هستم. به خاطر نوع موقعيت فيلم و گريم سعی شده تقريبأ يک شکل ديگه بشم و در قالب شخصيت فيلم برم !
پژمان من اولين باريست که تو رو روی صحنه می بينم. اما مطمئن هستم بچه ها بيشتر ديدنت. حالا از خودت بيشتر برام بگو.
من کار حرفه ای خودم رو در سال ۱۳۷۳ با فيلم سينمايی "اعتراف" شروع کردم و حدود ۱۱ سال هست که در ايران در تلويزيون و سينما کار می کنم. متاسفانه هيچ وقت جرأت نکردم که برم روی صحنه تئاتر !

چرا؟
تئاتر يک ارتباط مستقيم با مردم داره و به قول معروف يک پيش توليد برای بازيگر می خواد و نه پيش توليد برای ساخت! يعنی شما بايد صدا و بدنت رو تمرين بدی و بدونی برای تماشاگر و مخاطبی داری اجرا می کنی که جلوی شما نشسته و شما داری نفس اون رو حس می کنی. اين مستلزم يک پروسه نسبتاً طولانی هست و من فکر می کنم فعلاً زمان اين رو ندارم که بخوام تمرکزم رو روی تئاتر بزارم .
ديشب (چهارشنبه ۳۰ دی) فيلم دوئل رو در لندن با هم ديديم. شخصيت زينال که تو در نقشش بازی می کنی شخصيت جالبيه. چطوری شخصيت اون رو در خودت پرورش دادی؟
من فکر می کنم زينال يکی از اون نقش های بکر و ماندگار سينمای ايران هستش که هر کسی آرزو داره که بازيش کنه. من قبلاً هم در سريال "پسران آدم" با آقای درويش کار کرده بودم. در اون مجموعه هم در نقش "دکتر بهزاد نيستانی" بازی می کردم که تقريباً شخصيتی نزديک به زينال داشت. با اين تفاوت که اون پزشک بود و درگير مسائل پزشکی در جبهه .
اما برگرديم به فيلم دوئل، اين فيلمنامه انقدر فراز و نشيب و پيچيدگی های شخصيتی داشت که فکر می کنم جزو آرزوهای هر بازيگری باشه که بتونه اين نوع شخصيت ها رو بازی بکنه.
توی جبهه که زينال فرمانده هست، اون شخصيتی داره که به ناچار بقيه ازش اطاعت می کنند. به خاطر اينکه اين آدم باهوشه، حاضر جواب و تصميم گيرنده ست. اين ها چيزهايی بود که اميدوارم در شخصيت زينال پرورش داده و ديده شده باشه. خوشبختانه شما با اينکه چند سالی در ايران نبوديد فکر می کنم ارتباط رو با اين فيلم برقرار کرديد.
وقتی نمايش عمومی در ايران بود، جوون ها خيلی باهاش ارتباط برقرار کردند. توی سايت ما به من پيغام زدند که تصوير ما از جنگ يک چيز ديگه بوده. اما الان که اين فيلم رو ديدم يک سری آدم ها برای ما زنده ميشن. وقتی ميگن شهيد همت، شهيد جهان آرا، از اين به بعد اين ها برای ما معنی ميگيره. شکل دوم شخصيت زينال زمانی ست که بعد از ۲۰ سال از اسارت بر می گرده و يک سکوتی رو همراه با خودش مياره. اين شخصيت ها برای من، به عنوان يک بازيگر جذابيت اجرا داشت.
الگوی شخصيتی هم برای بازی در نقش زينال داشتی؟
جنگ ما در جنوب کشور رخ داده و مردم اونجا با يک فرهنگ، بيان و ادبيات خاصی زندگی می کنند. اين مستلزم اين بود که تمام بچه های بازيگر اين فضا رو تجربه بکنند. اين ميسر نمی شد مگر اينکه جلسات دورخوانی بزاريم. اين جلسات با حضور خود آقای درويش و مشاورانی که برای لهجه گرفته بوديم انجام ميشد.
"حالا خصوصی"
درباره خودت بشتر برامون بگو.
من متولد ۱۳۵۳ هستم. در حال حاضر فيلم دوئل رو در داخل و خارج از کشور اکران دارم. اکران يک فيلم سينمايی ديگه رو هم دارم به نام "تارا و طب توت فرنگی". در يک سريال هم بازی کردم به نام "سايه آفتاب" که از شبکه سوم سيمای جمهوری اسلامی ايران پخش ميشه. در حال حاضر هم مشغول ايفای نقش توی مجموعه فيلم سينمايی "نفس تو حبس کن" سامان مقدم هستم. من متولد تهران هستم اما اصليت من لاهيجانی هست.
کار سينما رو چطور شروع کردی؟
من بعد از گرفتن ديپلم، دانشجوی رشته مهندسی معدن دانشگاه آزاد اسلامی در لاهيجان بودم. از اونجا با سينما آشنا شدم و اولين کار خودم رو شروع کردم. سه چهار سال تو دانشگاه بودم و بعد از اون از دانشگاه انصراف دادم. بعداً در دانشگاه صنعتی اميرکبير و در رشته مهندسی صنايع شروع به تحصيل مجدد کردم. در حال حاضر هم دانشجوی رشته فيلم سازی هستم در دانشگاه جامع علمی کاربردی.
حالا دونباله گفتگو رو يکهفته بعد انجام داديم. چون روز اول که پژمان رو ديدم بايد بعد از چند ساعت می رفت فرودگاه و بر می گشت ايران. برای همين چند سوال تو ذهنم بود که داشت کلافم می کرد و دوست داشتم جوابشون رو از پژمان بگيرم. اينکه :لندن چطور بود؟ حالا بقيه گفتگو ولی اينباز از پای تلفن.
:دوباره بهت دورود ميگيم پژمان جان. وقتی از لندن به ايران رفتی، به سر فيلم برداری رسيدی؟
پژمان: سلام. آره سر فيلم برداری رسيدم و کار رو ادامه داديم. البته زياد نتونستم لندن رو ببينم.
اما چند ساعتی که با هم توی لندن بوديم خيابون ها و مردم رو ديدی. نظرت چطور بود؟
من علاقه ای که داشتيم به لندن بيام اين بود که کلاً دوست داشتم شهر رو ببينم. به هر حال اين اولين سفر اروپايی من در زندگيم بود و برام جذاب بود. من فکر می کنم فرهنگ اروپايی با فرهنگ شرقی به خصوص ايرانی خيلی متفاوت هست. برای من خيلی عجيب بود، چون توی لندن همه چيز شبيه هم بود، يعنی هم خونه ها و هم مردم شبيه هم بودند! يکی چيز جالبی هم که ديدم اين بود که همه توی لندن عجله داشتند!
درسته! لندن شهر صنعتيه و همه حول هستند! قيافه ها چی؟
حقيقتش نوع پوشش اونها هم با ما خيلی فرق می کنه. مثلاً يک نفر رو ديدم که موهای صورتی داشت و برای من خيلی جالب بود که يک آدم موهاش صورتی باشه! هر چقدر هم سعی کرديم ازش عکس بگيريم، نشد!
غذاهای لندن چطور بود؟
من فکر می کنم غذاهای ايرانی خوشمزه تره!
دوست دارم از فيلم برداری که الان توی تهران داری انجام ميدی برامون بگی.
تهران خيلی هوا سرد شده. به هر حال تازه برف اومده و سرما وجود داره. ما هم يک کار سينمايی توی اين سرما داريم انجام ميديم. ما تا دم دمای صبح مشغول فيلم برداری بوديم. من هم تها سوغاتی که تونستم از لندن بيارم، سرما خوردگی بود! يادم هست شب افتتاحيه توی لندن بارون هم می اومد و هوا خيلی سرد بود.
ايرانی های لندن رو، توی اين مدت کمی که بودی چطوری ديدی؟
يک حس خيلی خوبی داشتم من و اون اين بود که احساس می کردم تمام ايرانی ها به فيلم دوئل در لندن افتخار می کنند و اين خيلی باعث خوشحالی اونها شده بود که چنين فيلمی، با چنين استانداردی در کشوری که زندگی می کنند نمايش داده ميشه. يک مطلب مهمی هم که بود خيلی از جوونهايی که در لندن بزرگ شدند، با جنگ غريبه بودند و خيلی از اونها تصويری از قهرمانان جنگ نداشتند. اونها می گفتند يک شکل شمايلی از اين افراد در ذهن ما ايجاد شده و خيلی خوشحال هستيم که اين فيلم باعث شد تا ما يک بخش گم شده از تاريخمون رو پيدا بکنيم


[ چاپ اين مطلب ]

Back