مرجانه ساتراپي، طراح كميك ايراني مقيم فرانسه، با انتشار "پرسپوليس"، در جهان غرب به شانس هائي دست يافته است كه يك نويسنده و هنرمند خارجي تبار كمتر مي تواند از آن برخوردار شود. مجموعه چهار جلدي كتاب "پرسپوليس" او، كه به وسيله طرح هاي كميك، داستان زندگي خودش را بيان مي كند و در عين حال تصويري تازه از ايران در اختيار افكار عمومي غرب قرار مي دهد، تاكنون به 16 زبان ترجمه شده و دست كم در فرانسه ركورد فروش را شكسته است. در نمايشگاه بين المللي سال 2004 فرانكفورت، پرسپوليس به عنوان كتاب كميك سال انتخاب شد و نسخه آلماني جلد دوم آن نيز، به تازگي در آلمان روانه بازار كتاب شده است.
از آنجا كه مرجانه ساتراپي در كتاب خود تصويرهاي تلخي از ايران دوران حاكميت اسلامي به دست داده است، هنگامي كه با تصويب قانون منع استفاده از روسري در مدارس فرانسه، بحث برخورد با اسلامگرايان بالا گرفت، رسانه هاي جمعي فرانسه، بارها براي توجيه سياست هاي دولت، به كتاب او استناد كردند و به اين ترتيب، نام مرجانه، كه به خاطر فروش بالاي كتابش به شهرت رسيده بود، بيش از هميشه بر سر زبان ها افتاد.
به مناسبت انتشار نسخه آلماني جلد دوم پرسپوليس، روزنامه تاگس تسايتونگ (تاس) آلمان، در شماره روز دهم ژانويه خود گفت و گوئي با اين نويسنده و طراح ايراني داشته است كه ديدگاه هاي او را در برابر برخورد نادرست فرانسوي ها با مهاجران نيز بازتاب مي دهد.
برگردان فارسي گفت و گوي تاس با هنرمند موفق ايراني را در اينجا مي خوانيد.
دفتر اروپائي شهروند
خانم ساتراپي! كتاب شما "پرسپوليس" به 16 زبان ترجمه شده و نسخه آلماني جلد دوم آن نيز، اخيرا انتشار يافته است. خودتان دليل اين موفقيت را چه مي دانيد؟
ــ كتاب من كتاب خوبي است. موفقيت آن ربطي به بازاريابي خوب ندارد. وقتي آدم ها اينقدر به يك كتاب علاقه نشان مي دهند بايد آن را خوب يافته باشند.
كتاب شما به رغم چشم انداز به شدت شخصي و فرم بسيار غير متعارفي كه دارد، يكي از موفق ترين كتاب هائي است كه تاكنون درباره ايران نوشته شده است.
ــ من از داستان زندگي خودم براي روايت داستان كشورم استفاده كردم. من فكر نمي كنم در آن چشم اندازي عيني وجود داشته باشد و داستان زندگي خود من داستان يگانه اي است كه مي شناسم.
شما از سال 1994 در فرانسه زندگي مي كنيد. چه شد كه به طراحي كميك روي آورديد؟
ــ من از يك شانس برخوردار شدم: وقتي كه به فرانسه وارد شدم، با آدم هاي مناسب برخورد كردم. يكي از دوستانم به نام كريستف بلان در يك استوديو به عنوان طراح كميك كار مي كرد. مثل اين كه آدم بخواهد وارد دنياي رقص شود، گذرش به نيويورك بيافتد و در آنجا با "فرد آستري" برخورد كند. او، مرا با طراحي كميك آشنا كرد. اما كار سختي بود. براي طراحي كميك آدم بايد مجذوب و جادو شده اين هنر باشد.
هميشه طراحي كميك را دوست داشتيد؟
ــ من در رشته هنر تحصيل کردم و هميشه دلم مي خواست طراح شوم. من مي توانم براي رسيدن به هدف خيلي جدي باشم اما خودم را براي هنر نخواهم كشت. روي سلسله كتاب هاي پرسپوليس، چهار سال كار كردم اما در كنار آن براي مجلات مد و يا كتاب هاي كودكان هم طرح كشيدم.
واكنش خانواده تان دربرابر زندگي نامه كميك شما چه بود؟ شما در اين كتاب ها به مسائل خصوصي مي پردازيد.
ــ با خانواده ام مشكلي ندارم. من فكر مي كنم كتاب ها براي حل مشكلات شخصي وسيله درستي نيستند. نگاه من به خانواده ام سرشار از مهر است. بهتر است بگويم كميك هاي من از قضا بيانگر مهر من به خانواده ام هستند.
كتاب شما در ايران هم منتشر شده است؟
ــ بايد به فارسي ترجمه شده باشد. اما ظاهرا نه به صورت قانوني و آشكار، بلكه به صورت نيمه قانوني انتشار يافته است. در ايران قانون حقوق مولف عمل نمي كند. به اين دليل خبري از جزئيات سرنوشت كتابم ندارم.
رابطه تنگاتنگي با ايران داريد؟
ــ خانواده من هنوز در آنجا زندگي مي كنند و ما رابطه بسيار تنگاتنگي با هم داريم. اما از زمان انتشار پرسپوليس ديگر در آنجا نبوده ام. آدم براي آن كه بتواند تصوير درستي از يك كشور داشته باشد، بايد در آنجا زندگي كند. بسياري از آدم ها، در غرب، مطمئن هستند كه چيزي درباره ايران مي دانند. آن ها، هرچه كمتر مي دانند، بيشتر مطمئن هستند. اما اين امر با حماقت سر و كار دارد. آدم بايد هميشه سعي كند چيزها را با چشم خودش ببيند.
هدف شما از طراحي پرسپوليس اين بود كه تصويري از ايران به افكار عمومي غرب منتقل كنيد؟
ــ من نه مي خواستم يك تصوير مثبت از ايران بدهم و نه يك تصوير منفي. قصدم اين بود كه زاويه نگاه تازه اي ارائه بدهم.
به اين دليل كه در طرح هاي خودتان چهره هولناك انقلاب اسلامي را ترسيم كرده ايد، در بحث حجاب اسلامي فرانسه، اغلب از شما به عنوان يك شاهد اصلي نقل مي شد. اين نوع استفاده از خودتان را برحق مي دانيد؟
ــ چرا بايد من به عنوان معرف مسلمانان در فرانسه معرفي شوم؟ داستان من در مقايسه با داستان زندگي يك مهاجر مراكشي يا الجزايري، چيز كاملا متفاوتي است. من مذهبي نيستم و در قالب يك انسان مذهبي نمي انديشم. مذهب براي من امري كاملا شخصي است. من سكولار هستم و مطلقا هيچ منافع مشتركي با اين انسان هاي مذهبي ندارم. اما جامعه هم در برابر آن ها مسئول است. آن ها را نبايد به اين سادگي طرد كرد.
شما ممنوعيت روسري در مدارس فرانسه را چگونه مي يابيد؟
ـ مسئله روسري در فرانسه وضعيتي كاملا متفاوت با ايران دارد. اين بحث مسخره است. چطور مي توان مدعي شد كه به وسيله اين قانون مي توان به دختران در مدارس كمك كرد؟ برعكس. آن ها، از اين طريق، تنها در برابر پسران مورد تبعيض قرار مي گيرند. فرانسوي ها نمي خواهند اعتراف كنند كه در زمينه جذب خارجيان شكست خورده اند. نمي شود با انسان هائي كه از سي سال پيش در اين كشور زندگي مي كنند، به عنوان انسان هاي درجه دو برخورد كرد و حالا روسري را به عنوان مشكل اصلي مطرح ساخت. اين فقط خشكه مقدسي است.