موضوعى شناختهشده است كه فرهنگ كتابخوانى در ميان ايرانيان ضعيف است. در خارج از كشور به اين مشكل موضوع بعد راه، پراكندگى ايرانيان و هزينه توزيع نيز اضافه ميشود و باعث ميگردد كه شمارگان كتاب در برونمرز اندك باشد. صداى آلمان در اين رابطه مصاحبهاى دارد با نوشين شاهرخى نويسنده مقيم آلمان. از نوشين شاهرخى تا كنون دو رمان به نامهاى ”“ دستهگلى براى مرگ“ و ”تاكهاى عشق“ منتشر شده است.
مصاحبه گر: کيواندخت قهاری
دويچه وله: خانم نوشين شاهرخی، شما در نوشته ی خود ”به بهانه ی چاپ دوم رمان «تاکهای عاشق» توسط نشر باران“ در سوئد، به مشکلهاى نويسندگان خارج از کشور برای انتشار، پخش و فروش اثرشان پرداخته ايد. مشکل نويسندگان خارج از کشور برای رساندن کتابشان بدست خوانندگان به لحاظ نشر چيست؟
نوشين شاهرخی: انتشار خصوصا نخستين کتاب برای هر نويسنده ای در هر جای دنيا کمابيش مشکل است. چرا که هر ناشری در درجه ی اول به فروش کتابش فکر می کند و شايد بهترين نويسنده اش «هری پوتر» باشد که برای چاپ نخستین باند کتابش حدود ۲ سالی دوندگی کرد تا نشر کوچکی سرانجام چاپ آن را پذيرفت. اما برای نويسندگان مهاجر و بويژه تبعيدی این مشکلات طبيعتا ابعاد بسيار گسترده تری دارد. چرا که نويسنده اغلب به همان زبان مادریاش که در فرهنگ بومی تنيده شده، می نويسد و از آن برآمده است و طبيعتا خواننده ی اثرش نيز در همان سرزمين مادری اوست که نويسنده آن سرزمين را ديگر ترک کرده است. سانسورچی داخل کشور نيز اغلب زبان نويسنده ی تبعيدی را برنمی تابد و نويسنده ی تبعيدی بايد انتشار کتابش را در خارج از کشور انجام دهد. اما پراکندگی مهاجرين و تبعيديان در کشورهای متفاوت و تعداد انگشت شمار ناشرين ايرانی، حداقل در سطح اروپا، نمونه ی کوچکی ست از گسترده گی اين دشواريها برای نويسنده ای که خصوصا بخواهد اولين يا دومين کتاب خود را به خواننده عرضه کند.
دويچه وله: يکی از مشکلهاى نويسندگان، طبق نوشته ی شما که به آن اشاره کردم، مسئلهی فقدان فرهنگ کتابخوانی و خريد کتاب است. نظرتان در اين مورد چيست؟
نوشين شاهرخی: اغلب ايرانيان برای خريد کتاب بودجه ای اختصاص نمی دهند، و اگر هم احيانا کتابی بخرند، آن را به حساب برج می گذارند و نه خرج، مثل خوراک و پوشاک. در واقع آنچه اهميت ويژه ای دارد خوراک و پوشاک است و نه تفکر. خريدن کتاب به معنای پشتيبانی از انديشه و ماندگاری اين انديشه است و خريد کتابهای ادبی نيز پشتيبانی از شاعران و نويسندگان. اما متاسفانه همانطوری که هيچوقت دولت ايران، چه در حوزه ی آموزش و چه در حوزه در اختيار دادن امکانات، پشتيبان نويسندگان نبوده، فرهنگ پشتيبانی به صورت خواندن و خريدن کتاب در فرهنگ ما متاسفانه هيچوقت نهادينه نشده است.
دويچه وله: خانم شاهرخی، پژوهشگران اشاره می کنند به اينکه ناشران به کتاب به عنوان کالا می نگرند. شما در مقالهتان نويسندگان خارج از کشور را با بقال مقايسه می کنيد. يعنی وظيفه ی ناشر را گويا نويسنده برعهده گرفته است. اشکال کار در کجاست؟
نوشين شاهرخی: تجربه ی شخصی من در رابطه با بعضی از ناشران بدين صورت بوده که وقتی من با بعضی از آنها تماس گرفتم تا امکان چاپ رمان خود را بدانم، حتا از من نپرسيدند که در چه رابطه ای اين رمان نوشته شده يا نام کتابم چيست، اسمم چيست و اصولا کتاب در چه حوزه ای می گنجد. فقط به من ليست قيمت دادند که فرضا برای چند صد نسخه چه بهايی بايد بپردازم، که البته من دور اين ناشرين را خط کشيدم. بعضی از ناشرين از همان ابتدا به من گفتند که اصولا امکان چاپ رمان را ندارند. بهرحال کاسب نبودند که، امکانات خودشان را در نظر گرفتند و نه امکانات نويسنده را. تنها نشری که از من خواست ابتدا کتابم را برايش بفرستم و بعد براساس کیفيت کار و امکان فروش آن نظر خود را به من بگويد، نشر باران بود که من نيز اينکار را کردم. اما با اين که نشر باران، نشر بسيار معتبری ست و يکی از معتبرترين انتشارات خارج از ايران است، ولی شايد بخاطر همان دشواريهای فرهنگی که به آن اشاره شد، به من گفتند که قادر نيستند که به تنهايی اين کتاب را به فروش برسانند. شايد هم برميگردد به اينكه اين کتاب، دومين کتاب من است و من نيز نويسنده ی مشهوری نيستم که به آسانی کتابهايم به فروش برسد. بهرحال من چندان از دشواريهای نشر مطلع نيستم، فقط می دانم که بسياری از نويسندگان بار فروش کتاب را نيز به عهده می گيرند. حالا بعضی کمتر و بعضی بيشتر. و شايد نويسندگانی که کمتر این بار را به عهده می گيرند، به دليل شهرتشان است. در هرحال آنها نيز بايد در فروش کتاب سهيم باشند.
دويچه وله: فکر می کنيد چه راههايی برای معرفی کتابی جديد و جذب دست کم گروهی از ایرانيان به خريدن کتاب وجود دارد؟
نوشين شاهرخی: ما در زمينه ی نقد بسيار فقيريم. به نظر من، نقد علمی می تواند کتابهای جديد را به خوانندگان بشناسد. اما ما در اين زمينه در مقايسه با زمينه های ديگر حتا فقيرتريم. ما به حوزه ی نقد بعنوان تخصص نگاه نمی کنيم. هر خواننده ای به خود اجازه می دهد که بدون تخصص به بررسی اين اثر يا آن ديگری بپردازد، که بسياری از اين بررسی ها نيز در فرهنگ «نان به يکديگر قرض دادنها» يا حتا «انتقام شخصی» می گنجد. بسياری از نويسندگان نيز به خود اجازه می دهند که به نقد بپردازند، بی آنکه به تفاوت اين دو حوزه، يعنی نقد و نويسندگی، آگاه باشند. به نظرم، جاافتادن نقد علمی می تواند راهگشايی باشد برای طرح کتابهای جديد.
دويچه وله: حال پرسشی در رابطه با رمان شما، «تاکهای عاشق»، دارم. به نظر می آيد که استقبال از اين کتاب نسبتا خوب بوده که به چاپ دوم رسيده است. درست است؟
نوشين شاهرخی: می توان به این صورت نيز بيان کرد. دليلش نيز شايد اينترنت باشد که تا حدودی همه گير شده، يعنی انتشار مقاله ها و داستانها در سايت ها به راحتی منتشر می شود. و گرنه کتاب اول من، که مجموعه هفت داستان کوتاه بود و در سال ۱۹۹۷ چاپ شد، جزو کتابهايی ست که من بعنوان «کتابهای سوخته» از آن اسم می برم. بخاطر اينکه نشر معتبری آن را چاپ نکرد، به درستی پخش و تبليغ نشد و انگار نه انگار که به چاپ رسيده باشد. بطور کلی نخستين کتابها تا چاپ شوند و به دست خوانندگان برسند، حداقل يک دهه ای زمان می برد به اضافه ی اينکه جز سرخوردگی برای بسياری از نويسندگان هيچ چيز ديگری ندارد.
دويچه وله: آيا برای چاپ کتابتان در ايران تلاشی کرده اید؟ چون ديده ايم که برخی از کتابها نخست در اينجا چاپ شده اند و دوباره در ايران منتشر گشته اند.
نوشين شاهرخی: نه، اصلا هيچ اقدامی نکرده ام. به اين دليل که هيچ گونه امکانی برای چاپ داستانهايم در ایران نمی بينم. برای من بسيار مهم است که حتا برای يک واژه نيز به سانسور تن ندهم. چون فکر می کنم ما از نظر فرهنگی به اندازه ی کافی خودمان را سانسور می کنيم. البته این بحث ديگری ست. من اکنون ۱۸ سال است که در اينجا پناهنده هستم و اگر بخواهم بعد از اين زمان طولانی در تبعيد بسر بردن به سانسور جمهوری اسلامی تن بدهم، در واقع پرنسيب های خود را بايد زيرپا می گذارم که به هيچ وجه حاضر به انجام چنين کاری نيستم. و ديگر اينکه زبانی که من در کتابهايم بکار می برم در واقع نقد آن فرهنگ است، فرهنگی که گريبانگير جمهوری اسلامی نيز می شود. به همين دليل برای من روشن است که بدون سانسور آثارم امکان چاپ در ايران نمی يابند و به همين جهت اصلا پيگير آن نيز نشده ام تا بخواهم آنها را در ايران به چاپ برسانم.
برای شنیدن مصاحبه روی لینک کلیک فرمائید
سایت نوشین شاهرخی
منبع : dwelle.de