<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>maghalat</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.topiranian.com/maghaleha/" />
<modified>2007-02-26T04:57:34Z</modified>
<tagline></tagline>
<id>tag:www.topiranian.com,2007:/maghaleha/5</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.17">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2007, himia</copyright>
<entry>
<title>هویت ایرانی در طول تاریخ و چالشهای برون مرزی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.topiranian.com/maghaleha/archives/2007/02/post_44.html" />
<modified>2007-02-26T04:57:34Z</modified>
<issued>2007-02-26T04:56:08Z</issued>
<id>tag:www.topiranian.com,2007:/maghaleha/5.769</id>
<created>2007-02-26T04:56:08Z</created>
<summary type="text/plain">تعريف هوّيت ملي ‏ هویّت، فرآیند پاسخگویی آگاهانة هر فرد یا قوم یا ملت به پرسش‌هایی از خود ‏است، از گذشتة خود که، که بوده، کجا بوده، چه بوده و چه هست؟ به عبارت دیگر، ‏متعلق به کدام قوم، ملّت...</summary>
<author>
<name>himia</name>

<email>mozafari@topiranian.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.topiranian.com/maghaleha/">
<![CDATA[<p>تعريف هوّيت ملي</p>

<p>‏ هویّت، فرآیند پاسخگویی آگاهانة هر فرد یا قوم یا ملت به پرسش‌هایی از خود ‏است، از گذشتة خود که، که بوده، کجا بوده، چه بوده و چه هست؟ به عبارت دیگر، ‏متعلق به کدام قوم، ملّت و نژاد است، خاستگاه اصلی ودائمی‌اش کجاست، دارای چه ‏فرهنگ و تمدّنی بوده و چه نقشی درتوسعة تمدّن جهانی داشته و امروزه صاحب چه ‏جایگاه سیاسی ـ اقتصادی و فرهنگی در نظام جهانی است و بالاخره ارزش‌های مُلهم از ‏هویّت تاریخی او تا چه حد در تحقّق اهداف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعة مورد ‏بحث کارساز خواهد بود.‏</p>

<p>بدیهی است هویّت پدیده‌ای ثابت و تغییر ناپذیر نیست، بلکه از آنجا که جوامع ‏انسانی در برخورد و تعاملات دائم با شرایط و تغییرات محیط طبیعی ‏Interacitonism، و ‏از سوی دیگر در برخورد و ارتباط مستمر با جوامع دیگر ‏Interorganism‏ هستند، لذا ‏فرآیند ناشی از تعاملات این دو روند در طول زمان تعیین کنندة نسبی خصوصیّات ‏قومی، اجتماعی و ملّی یک جامعه یا به عبارت دیگر، بیان کنندة  ویژگی‌ها و ‏مشخصّه‌های مشترک و خلاصه آن که هویّت جمعی آنهاست.‏</p>

<p> </p>

<p>مقدمه:‏</p>

<p>‏ به نظر برخی از محققّان مسائل اجتماعی، نخستین نقطه‌های تمدّن در چگونگی ‏واکنش و پاسخ بعضی از جوامع در قبال چالش‌های محیط طبیعی به ویژه تغییرات ‏فاحش اقلیمی پدیدار گشته است؛ بدین معنی که در این رابطه عکس‌العمل جوامع مورد ‏بحث به سه نوع ظاهر گردیده است: برخی در قبال تغییرات فاحش اقلیمی تسلیم محض ‏و مقهور وضع جدید شدند. بعضی زیستگاه اوّلیة خود را در طلب شرایط اقلیمی قابل ‏تحمل ترک کردند. و بالاخره گروه‌هایی ایستادگی کردند و کوشیدند با ایجاد تغییراتی در ‏شرایط نامطلوب پیش آمده، آن را برای زندگی سازگار سازند و همینان موفّق شدند ‏نخستین نطفه‌های تمدّن را پی‌ریزی کنند. به نظر این محققّان، تمدّن‌های نیل، بین‌النهّرین، ‏سند و یانک تسه بر این روال شکل گرفته است. در این رابطه، اقوام آریایی که روزگاری ‏در سرزمین حاصلخیزی به نام ایراناواجو در شمال دریای خزر یا دریای سیاه و احتمالاً ‏نقاطی شمالی‌تر به سر می‌بردند، در نتیجة همین تغییرات فاحش اقلیمی، چون گسترش ‏برودت و یخبندان، مجبور به ترک خاستگاه اولیّة خود شدند و به صورت موج‌های پی ‏در پی در سه جهت متفاوت به حرکت در آمدند. دسته‌های متعددّی از آنها روانة فلات ‏ایران، نامی که ملّهم از عنوان خاستگاه اولیّة آنها بود، شدند. در این فلات که قسمت ‏اعظم آن خشک و با کمیِ آب روبرو بود، ساکنان اولیّه یا تازه رسیدگان چاره‌ای جز ‏ایستادگی و تلاش در جهت دگرگون کردن نسبیِ وضع طبیعی به منظور سازگار ساختن ‏آن برای زیست خود ندیدند ودر نتیجه موفقّ به راه‌اندازی صنعت قنات، کاریز، سدسازی ‏و سدبندی شدند و یکی از کانون‌های تمدّن آبیاری ‏Hydrolic Civilization‏ را در فلات ‏ایران بنیان نهادند. ولی تمدّن آبیاری مورد بحث و خلاقیت‌های دیگر مشابه آن مصون از ‏آثار مخرب روند ‏Interorganism‏ یا برخورد میان جوامع انسانی نبود و این تمدّن بارها ‏دستخوش ویرانیهای گسترده گردید. البته در این مورد موقعيت ژئوپولیتیک جوامع نقش ‏عمده دارد. مثلاً سرزمینی چون ایسلند که پس از کشف آن در قرن دهم محلّ سکونت ‏شاخه‌ای از اقوام وایکینگ گردید، طی حیات هزارسالة بعدیِ خود، از آنجا که جزیره‌ای ‏دور افتاده از خاک اصلی اروپا بود، در معرض یورش‌های خارجی قرار نداشت. این ‏وضع و رابطة نزدیک و مسالمت‌آمیزش با دانمارک سبب گردید که هویّت قومی و ‏اجتماعی آن یکسان و پایدار باقی بماند. بر همین روال، جزیره‌نشینان ژاپن که قرنها در ‏انزوای نسبی از دنیای خارج به سر می‌بردند، از تهاجمات خارجی، یا به دلیل ایستادگی ‏سکنة آن یا به سبب غرق شدن ناوگان مهاجمان مانند غرق شدن ناوگان عظیم ‏گوبلای‌قآن در نتیجة طوفان، مصون ماندند و در حفظ و هویّت ملّی و فرهنگی خود ‏قرین موفقیت بودند و وقتی از 1853 به بعد مجبور شدند با دنیای خارج رابطه برقرار ‏کنند، برای حفظ هویّت خود در برابر چالشگران، چاره‌ای جز درک و فهم منطق علمی، ‏سیاسی و نظامی آنها و دستیابی به دانش، ابزارها و تجهیزات برتر آنها ندیدند. به همین ‏جهت در چارچوب انقلابی زبرین موفق شدند از راه بسیج همگانی شکاف علمی، ‏صنعتی و نظامی میان خود و چالشگران خارجی را برطرف سازند و هویّت ملّی خود را ‏پویا و پایدار نگه دارند. ولی بر خلاف دو جامعه مورد بحث یا جوامعی نظیر آنها، ایران ‏چون بر سر چهار راه عبور، جابجایی، مهاجرت‌ها و تهاجمات اقوام مختلف قرار داشته ‏است، از آغاز تاریخ شناخته شده خود تا قرن شانزدهم با دو نوع چالش برون مرزی ‏مستمر روبرو بوده است: یکی یورش اقوام بیابانگرد؛ عشیره نشین و بادیه نشین متصّف ‏به تمدّن بادی از سوی شمال، شمال شرقی و شرق و در مقاطعی از طرف جنوب غربی، ‏و دیگری تهدیدها و چالش‌های جوامع متمدّن سازمان یافته یا حامیان تمدّن خاکی، غالباً ‏از سوی غرب. بنابراین، جامعه ایرانی برای حفظ هویّت قومی وفرهنگی خود ناگزیر بود ‏ساختار اجتماعی و سیاسی خود را چنان سازمان دهد که در آنِ واحد قادر به پاسخگویی ‏به هر دو چالش متفاوت باشد. در این پروسه زمانی، ایران موفق گردید مبانی ارزشی پویا ‏و در عین حال استکمالی در جهت حفظ وحدت فرهنگی و تا حدودی قومی خود ‏برقرار نماید، ولی در سه مقطع تاریخی خاصّ، یعنی قرن سوم پیش از میلاد، قرن هفتم ‏بعد از میلاد و قرن سیزدهم، هویّت ایرانی سخت در مظان تهدید قدرت‌های مسلط ‏خارجی قرار گرفت و در نتیجه برخی از عناصر فرهنگی آن عقیم ماند و بعضی دیگر ‏دچار نوعی سکون تحمیلی شد و در نتیجه جامعة ایرانی به نوعی بحران هویّت گرفتار ‏آمد. ولی این بحران نمی‌توانست طولانی باشد، چه بستگی به میزان تحمّل ضربات و ‏شوک‌های وارده از سوی مهاجمان به خصوص در بُعد معنوی آن داشت. زیرا جوهرة ‏بنیانی فرهنگ ایرانی که بر مبنای عقل‌گرایی و انسان‌گرایی ملهم از آیین و سیروسیسم ‏استوار گردیده بود از چنان قوّت، پویایی و روانی بهره‌مند بود که سبب می‌شد ارزشهای ‏تحمیلی بیگانگان تنها بر رویه و غشای خارجی فرهنگ اثر گذارد و نتواند به بنیان و ‏اساس ژنتیک آن لطمه وارد آورد. با پیش آمدنِ شرایط مساعد، هربار فرهنگ ایرانی باز ‏رویش و پویش خود را آغاز می‌کرد، رویه و غشاء را به نوعی در خود فرو می‌برد و به ‏سیرت و سرشت خود تبدیل می‌نمود و به اصطلاح ایرانیزه می‌کرد؛ چرا که دوعنصر ‏خردگرایی و انسان گرایی مستتر در آیین سیروسیسم بقا و امنیّت یک جامعه را نه در نفی  ‏ونابودی جوامع رقیب، بلکه در همزیستی فرهنگی و سازگاری و تساهل نژادی، زبانی و ‏تسامح مذهبی با آنها جستجو می‌کند. در پرتو چنین تعاملات مسالمت‌آمیز است که ‏فرهنگ‌های پویا خلاقیت، آفرینندگی و بالندگی خود را نمودار می‌سازند و به تمدّن ‏بشریِ زمان خود پویش تازه می‌بخشند. چنان که گفته شد، ماهیت آزاداندیشی و ‏انسان‌مداری این نوع فرهنگ‌ها موجب می‌شود که ضربات مهلک خارجی را تحمل کنند، ‏بی‌آنکه ویژگی تمدّن‌سازی خود را از دست بدهند و معمولاً پس از گذراندن دوران ‏خفتگی و غنودگیِ تحمیلی در نخستین فرصت، مهاجمان را به ارزش‌های انسانی و ‏عقلانی خود فرهیخته کنند؛ بدین‌سان، عوامل شکوفنده به تکامل و تجلّی خویش ادامه ‏می‌دهند. نخستین تهاجم برون مرزی که سبب وحدت اقوام ایرانی و در عین حال قوام ‏هویّت جمعی آنها گردید، تهاجم آشوریها بود. حملة اسکندر و حکومت جانشینان او ‏ایرانیان را دُچار بحران هویّتی سخت نمود و همین امر واکنش‌هایی در برابر چالشگران ‏مسلّط را ضروری ساخت که با ظهور اشکانیان عملی گردید. به دنبال آن، چالش‌های ‏هزار سالة رومیان، ظهور اسلام و یورش اعراب، تهاجم مغول، بحران‌های شدید دیگری ‏در پی‌داشت که پاسخ‌های مناسب را طلب می‌کرد.‏</p>

<p> </p>

<p>چالشگران دوران ماد</p>

<p>آشنایی با هویّت مردم ایران از قرن هفتم پیش از میلاد آغاز می‌گردد، آنهم در رابطه با ‏یورش‌های نظامی امپراتوران آشور چون سارگن دوم و اساردون. البته آگاهی ما از ‏نخستین موجهای مهاجران هند و اروپایی به فلات ایران که از دو هزار سال پیش از ‏میلاد آغاز شده بسیار گسسته و پراکنده است. بدون تردید کاسیت‌ها، گوتی‌ها، لالوبی‌ها، ‏میتانی‌ها و مانان‌ها و دیگران مدتی را در این سرزمین سپری کرده و بر مردم بومی فرمان ‏رانده‌اند که در اساطیر ایرانی از آنها به دیوان یا خداوندگاران یاد شده است. گروه‌های ‏بعدیِ هند و اروپایی که از هزارة قبل از میلاد چون مادها و پارس‌ها و دیگران وارد ‏شدند بر خوردهایی با آنها داشتند، چنان که قسمت عمدة دوران سلسلة اساطیری ‏پیشدادی با برخورد و جنگ با دیوان سپری گردید و در این رابطه پیروزی چشمگیر ‏تهمورث بر آنان سبب گردید که به عنوان دیوبند متصّف شود. اما طوایف ماد که تشکیل ‏دهندة نخستین سلسلة ایرانی هستند با سه نوع چالش خارجی و داخلی روبرو شدند. ‏اولین قدرت تهدید کننده، امپراتوری مقتدر میلتاریستی آشور بود که با استفاده از اختلاف ‏و برخوردهای داخلی بین طوایف مادی موفق شد سلطه خود را به گونه‌ای بر آنها ‏تحمیل کند. دوّمین نیروی چالشگری، سکاهای غربی ‏ بودند. که منطقه قفقاز و شمال ‏دریای سیاه را در قلمرو خود داشتند و در پرتو تهاجمات پی‌درپی مادها را ملزم به ‏پرداخت خراج می‌نمودند. و بالاخره سومین برخورد مادها با دیوان بود که بر مناطق ‏جنوب دریای خزر فرمانروایی داشتند. مادها برای رفع نقاط ضعف داخلی و ایجاد ‏توانایی کافی برای پاسخگویی به چالش‌های مورد بحث سه شیوة سازنده در پیش ‏گرفتند: یکی این که با انتخاب دیوکس یا دیاکو به عنوان داور حل اختلافات بین قبایل ‏مادی موفق شدند اوّلین و مهمترین نقطة ضعف خود را برطرف سازند. داوری‌های ‏بیطرفانة دیاکو سبب گردید که به عنوان پادشاه و بنیان گذار سلسلة ماد انتخاب شود؛ ‏دوم، مادها بر آن شدند که برای رویارویی با امپراتوری آشور، نظام عشیره نشینی را به ‏نظام یک جانشینیِِِِ سازنده تبدیل نمایند. در این رابطه ظهور زرتشت تحقّق این مقاصد ‏مهّم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را تسریع کرد و نوعی تحوّل کشاورزی و آبیاری را ‏زمینه‌ساز گردید ‏. بالاخره برای رهایی از سلطة آشور و ماشین جنگی عظیم و مقتدر آن، ‏طرح نوعی استراتژی نظامی برتر ضروری تشخیص داده شد.‏</p>

<p>حصول مقصود اخیر و استفاده از آن به نام سیاگزارس یاهوخشتر رقم خورد، بدین ‏ترتیب که وی برای رهایی از سلطه آشور و توقف پرداخت خراج به سکاهای غربی، ‏دست به ابتکار نظامی ـ استراتژی خاصی زد؛ بدین معنی که برای نخستین بار نیروهای ‏نظامی را به صفوف و دسته‌های جداگانة تیراندازان، نیزه داران، سوارکاران و ارابه‌رانان ‏تقسیم کرد و برای هر یک در آرایش جنگی جایگاه و نقش ویژه‌ای پیش‌بینی شد. با این ‏ابتکار، سیاگزارس برتری استراتژیک خاصی در مقابل قدرت‌های وقت بویژه آشور یافت. ‏سپس با اتحاد با بابل موفق شد در پیکارهای سرنوشت ساز ماشین جنگی آشور را نابود ‏کند و نینوا پایتخت امپراتوری را به اشغال درآورد. وی پس از پیروزی بر قدرت نظامی ‏وحشتناک آشور متوجه سکاهای غربی شد و به دنبال پیروزیهایی چند، نه تنها پرداخت ‏خراج به آنها متوقف گردید، بلکه جایگاه و مقام برتر دولت ماد را در منطقه پذیرا شدند. ‏بدین‌سان، سیاگزارس موفق گردید باتحکیم وحدت داخلی، توسعة ساختار اقتصادی ‏‎–‎‏ ‏اجتماعی و نشان دادن ابتکار در سیستم متعارف نظامی، پاسخگوی چالش‌های ‏برون‌مرزی شود و جایگاه برتری در میان امپراتوری‌های وقت احراز نماید.‏</p>

<p>بحق سیاگزارس یا هوخشتر (مینوچتر ‏‎–‎‏ منوچهر) را باید قهرمان رهایی بخشِ مردم ‏ایران دانست. این قهرمان فراموش شدة تاریخ نه تنها هویّت، وحدت و مجد و عظمت ‏خاصّی به مردم ایران بخشید بلکه جوامع وقت را از مظالم امپراتوری وحشتناک آشور ‏خلاص نمود. مهمتر از همه، چارچوب سیاسی، اجتماعی و نظامی خاصی بنا نهاد که ‏مورد استفادة جانشنیان او بویژه کوروش بنیان گذار سلسلة هخامنشی قرار گرفت.‏</p>

<p>با ظهور کوروش و برپا شدن حکومتی جهانی، اصول و ارزش‌های انسانیِ تازه‌ای در ‏رابطه با ادارة امپراتوری وضع شد و به مرحلة اجرا درآمد. کوروش به پیروی از رویّة ‏سیاگزارس برای حفظ و تحکیم وحدت داخلی پس از پیروزی بر ماد، نجبا، سرداران و ‏شاهزادگان ماد را همانند نجبای پارس در ادارة امپراتوری شریک ساخت، و در این مورد ‏مقام و منزلت برتری برای پارسی‌ها قائل نگردید. مهم‌تر از همه، کوروش برخلاف ‏امپراتوریهای قبلی و معاصر خود، امنیّت امپراتوری را در نابودی؛ اسارت دستجمعی و ‏بردگیِ شکست خوردگان، چنان که شیوه و رویّة آشوریها و دیگران بود جستجو نکرد، ‏بلکه امنیّت واقعی را براساس همزیستی و سازگاری اجتماعی ـ فرهنگی، تساهل و ‏بردباری مذهبی، حفظ حقوق اقوام و ملل از راه محترم شمردن آیین‌های خاص آنها و ‏بالاخره آزادسازی اقوام اسیر و در تبعید بنا نهاد. گرچه پس از فروپاشی امپراتوری جهانی ‏هخامنشی اصول و موازین و ارزش‌های انسانی مورد بحث خصوصیّت جهانی خود را از ‏دست داد، ولی در حوزة تمدّن ایرانی آیین سیروسیسم همچنان جای خود را در کالبد ‏جوامع مربوط حفظ کرد و همواره الهام بخش اشکانیان و ساسانیان در ادارة امپراتوری و ‏برخورد با جوامع مغلوب بود. ته مایة آیین سیروسیسم کماکان در طول تاریخ بعدی ‏ایران پایدار ماند و گذشته از حفظ وحدت فرهنگی مردم ایران در نامعقول‌ترین شرایط ‏سیاسی ـ نظامیِ تحمیل شده از خارج، در امر ایرانیزه کردن مهاجمان خارجی و فرهیختن ‏آنها به ارزش‌های انسانی نیز سخت کارساز افتاد.‏</p>

<p>با ظهور اشکانیان، حرکت گسترده‌ای در جهت اعادة وحدت و هویّت متزلزل شدة ‏ایران در نتیجة پیروزی‌های اسکندر و جانشینان او آغاز گردید. این مقصود پس از ‏پیکارهای پیگیر با سلوکی‌ها در زمان مهرداد دوم به پیروزی نهایی رسید، اما امپراتوری ‏اشکانی در این زمان، یعنی سال 30 پس از میلاد، با چالش‌ها و تهدیدهای برون مرزی ‏تازه‌ای روبرو گردید. از یک سو، امپراتوری نوخاستة روم پس از پیروزی برکارتاژ و ‏اشغال شمال آفریقا، تحکیم موقعیت خود در شبه جزیره ایبریا و تسخیر سرزمین گُل، به ‏منظور ایجاد یک امپراتوری جهانی متوجه شرق شد که خود را با امپراتوری اشکانی ‏روبرو دید. از سوی دیگر، سیت‌ها یا سکاهای شرقی یا تورانیان که خود در معرض ‏تهدید اقوام بیابانگردی چون یوته‌چی‌ها از طرف شرق قرار گرفته بودند مزاحمت‌هایی ‏برای اشکانیان به وجود می‌آوردند. پس ازآن یوته‌چی‌ها یا کشانی‌ها یا کوشانی‌ها ‏ که ‏موفق شده بودند سلطه خود را بر آسیای مرکزی، افعانستان و بخشی از هندوستان ‏بگسترانند، به عنوان رقیب جدی اشکانیان در شرق ظاهر شدند. بدین‌ترتیب اشکانیان ‏می‌بایست در آنِ واحد پاسخگوی سه نوع چالش مختلف باشند و ایفای چنین مسئولیت ‏خطیری، پیش از هرچیز منوط به وحدت داخلی امپراتوری بود؛ بخصوص آنکه ‏امپراتوری اشکانی مرکّب از 18 سلطنت نشین بود که در رأس آنها شاهنشاهان اشکانی ‏قرار داشتند.‏</p>

<p>نخستین برخورد اشکانیان با رومیان در زمان مهرداد دوم با مبادله نمایندگانی صورت ‏گرفت. پس از آن، لوکولوس سردار رومی تلاش کرد فرهاد سوم را برای حمله به مهرداد ‏ششم پادشاه پانتوس با خود همداستان کند، ولی اشکانی‌ها ترجیح دادند در این امر ‏بیطرف بمانند. رومی‌ها که در طلب ایجاد حکومت جهانی بودند بر آن شدند تا همة ‏سرزمین‌های مفتوحه بوسیله اسکندر مقدونی را تحت سلطه خود درآورند و لذا تسخیر ‏ایران و هندوستان از جمله اهداف آنها برای یورش و پیشرفت بطرف شرق بود. نخستین ‏حرکت در این جهت بوسیله پمیه سردار رومی و یکی از سه عضو کنسولی روم آغاز ‏گردید. پمیه که پیروزیهای سزار در سرزمین گُل را موجب برتری او می‌دید، اقدام به ‏کشور گشایی در شرق نمود و پس از اشغال خاور نزدیک تا مرز امپراتوری اشکانی پیش ‏آمد و دست به مذاکره و عقد قراردادهایی با پادشاهان محلی از ارمنستان تا خلیج فارس ‏زد. در این هنگام کراسوس سومین عضو کنسولی روم که در قبال فتوحات سزار و پمیه ‏بی‌نصیب مانده بود پس از سرکوبی قیام غلامان به رهبری اسپارتاکوس، بدون هیچ دلیلی ‏با هفت لژیون رومی به سرزمین پارت حمله ور شد و در نبرد سرنوشت ساز کاراهی در ‏سال 53 پیش از میلاد نیروهای رومی به دست سورنا، سردار اشک سیزدهم (ارُدُومّ) در ‏هم شکسته شدند. کراسوس و پسرش در یک پیکار کشته شدند و ده هزار نفر باقیمانده ‏از لژیون‌های رومی به اسارت درآمدند. این رویداد سبب شد که راه گسترش روم به ‏طرف ایران و هندوستان مسدود گردد. پس از مرگ کراسوس سزار که پمیه را از صحنه ‏خارج کرده و خود قدرت مطلق را در دست گرفته بود، به منظور جبران شکست و مرگ ‏کراسوس، درصددِ حمله به ایران برآمد ولی در نتیجه توطئه‌ای به قتل رسید.‏</p>

<p>پس از سزار، مارک آنتونی بر آن شد که برنامة نظامی مورد نظر سزار را به مرحله ‏اجرا درآورد و به حیثیت نظامی لطمه خوردة روم اعتباری تازه بخشد، لذا با نیروی ‏عظیمی به سوی ایران روانه شد، اما در دو پیکار پیاپی سخت از فرهاد چهارم شکست ‏خورد و ناگزیر از عقب نشینی شد. مقارن این احوال، اشکانیان موفق شدند تجاوز ‏کوشانی‌ها را نیز در شرق سرکوب کنند و آنها را به پذیرش تعهدات جدیدی وادارند. ‏رومیان پس از این دو تجربة تلخ نظامی، از هدف ایجاد حکومت جهانی منجمله تسخیر ‏سرزمین‌های فتح شده بوسیله اسکندر در شرق چشم پوشیدند و مجبور شدند ‏واقعّیت‌های سیاسی ـ نظامی وقت را بپذیرند. در نتیجه، او کتاویوس آگستوس امپراتور ‏مقتدر روم معاهدة صلح با ایران منعقد ساخت. هر دو امپراتوری بر نظام جهانی دو قطبی ‏وقت صحّه گذاشتند و متعهّد شدند قلمرو یکدیگر را محترم شمرند. حتّی در رابطة با ‏ارمنستان که یکی از مناطق مورد مناقشه بود، در زمان نرون و بلاش اشکانی موافقت ‏گردید که پادشاهی ارمنستان ازآن شاهزادگان اشکانی باشد ولی هنگام جلوس بر تخت، ‏با تشریفات خاصی تاج شاهی از دست امپراتوری روم دریافت شود.‏</p>

<p>بدین ترتیب اشکانیان موفق شدند از سویی چالش و تهدیدات رومیان را متوقف ‏سازند و آنها را به قبول نظام دوقطبی جهان وقت وادارند، و از سوی دیگر تجاوزات ‏مکرر سکاهای شرقی یا تورانیان راکنترل کنند و آنها را که در نتیجة فشار و حملات ‏یویه‌چی‌ها به سمت جنوب رانده شده بودند در زرنگ، که بعدها به نام آنها سیستان یا ‏سگستان نامیده شد، جای دهند. و بالاخره در برخوردهای متعدّد با کوشانی‌ها موفق ‏گردیدند جلوی پیشروی آنها را به سوی غرب بگیرند؛ کوشانی‌ها ناچار متوجه ‏سرزمین‌های جدید در شمال هند شدند. بعلاوه در همین رابطه یعنی کنترل کوشانیها، ‏اشکانیان باب مراوده و مذاکره با چین را گشودند و نخستین نمایندة امپراتوری چین در ‏زمان مهرداد دوم به ایران آمد.‏</p>

<p>کوتاه آنکه، اشکانیان وحدت و هویّت ایران را که در نتیجه فتوحات اسکندر و ‏جانشنیان سلوکی او سخت به مخاطره افتاده بود پاس داشتند و در رابطه با اختلاط دو ‏فرهنگ یونانی و ایرانی که تلاش سیستماتیک به منظور یونانی کردن فرهنگ ایران در ‏جریان بود؛ موفق شدند فرهنگ ایرانی را در بستر تازه‌ای عاری از ارزش‌های تحمیلی ‏خارجی بیندازند. بویژه از آنجا که اشکانیان همچون هخامنشیان سخت معتقد به ‏سازگاری فرهنگی ـ اجتماعی و تساهل نژادی، زبانی و مذهب بودند، مشکلی با تعامل ‏آزاد ارزشهای فرهنگی نداشتند و حتّی در ابتدا به برخی از جنبه‌های فرهنگی و هنر ‏یونانی چون تئاتر علاقه نشان می‌دادند، ولی وقتی متوجه شدند رومیان مدعی وراثت ‏اسکندرند و می‌خواهند وجود دولت کوچک باختر ـ یونانی ‏Greco – Bacteria‎‏ را مؤید ‏این ادعا بدانند. بین سالهای 20 تا 162 میلادی سیاست یونانی‌زدایی در پیش گرفتند و به ‏تحکیم و تقویت فرهنگ ایرانی از جمله جمع آوری اوستا همت گماشتند. فراتر از همه، ‏اشکانیان موفق شدند وحدت و هویّت ایران را در برابر تهدیدات تازه بویژه امپراتوری، ‏مقتدر روم حفظ کنند و حتّی در تعاملات فرهنگی بین دو امپراتوری، برخی از عناصر ‏فرهنگ ایران به درون فرهنگ روم راه یافت بدین معنی که مذهب میترا یا مهرپرستی ‏توسط سربازان رومی به داخل امپراتوری برده شده و به سرعت در تمام گسترة ‏امپراتوری اشاعه یافت و به خصوص امپراتوران و اشراف رومی پذیرای آن شدند و ‏امپراتورانی چون نرون و کاراکالا از معتقدان متعصّب و مروجّان آن به شمار رفته‌اند و ‏محرابه‌ها یا عبادتگاه‌های میترائیسم در جای جایِ امپراتوری چون لندن، وین و غیره دایر ‏گردید. حتّی پس از شعائر و باورهای میترائیسم چون تولد میترا از مادر باکره آناهیتا، ‏انتساب زادروز میترا (یلدا) به مسیح، آذین بندی درخت سرو به اشیاء نورانی به عنوان ‏تجلّی نور خورشید و بالاخره ادامة روز نیایش مهر ‏Sunday‏ به مسیحیت منتقل شد.‏</p>

<p>دوران فرمانروایی450 سالة اشکانیان، در آغاز قرن سوّم پس از میلاد به دست اردشیر ‏بابکان پایان پذیرفت و ساسانیان سرنوشت ایران و ادامة رسالت فرهنگی ـ تاریخی ‏هخامنشیان و اشکانیان را عهده‌دار شدند. ساسانیان با اینکه اصول، موازین و ارزش‌های ‏پویا و انسانی سیروسیسم را بسیار ارج می‌گذاشتند و خود را وارث هخامنشیان ‏می‌دانستند، از آنجا که مذهب زرتشت را بعنوان مذهب رسمی انتخاب کرده بودند، ‏ناگزیر ضمن آنکه به آزادی‌های زبانی، نژادی واجتماعی سخت پایبند بودند، در رابطه با ‏آزادیهای مذهبی محدودیّت‌هایی قائل شدند و همین امر موجب شد که ظاهراً هویّت و ‏وحدت ایرانی استحکام بیشتری بیابد و جوامع داخل امپراتوری ساسانی به دو طیف ‏ایران و انیران تقسیم شود. اما همین تعصّب و اصول‌گرایی مذهبی بعدها یکی از علل ‏سقوط ساسانیان گردید. عجیب آنکه امپراتوری روم نیز با قبول مسیحّیت در آغاز همین ‏قرن ناگزیر ازمحدود کردن آزادیها و تساهل قبلی که از عوامل استحکام امپراتوری بود ‏گردید و به گفتة جیبون، همین اصول‌گرایی شدید مذهبی زمینه ساز سقوط امپراتوری ‏روم و تقسیم آن شد.‏</p>

<p>ساسانیان نیز مانند اشکانیان با تهدیدات و چالش‌های برون مرزی متعدد در غرب، ‏شرق، شمال غربی و جنوب غربی کشور روبرو شدند؛ یعنی گذشته از تهدیدات رومی‌ها ‏از طرف غرب، ساسانیان در شرق با تهاجمات پی‌درپی هیاتله یا هون‌های سفید ‏ روبرو ‏گشتند. بعلاوه، اعراب بادیه نشین صحرای نجد گه گاه بخصوص هنگام بروز بحران‌های ‏داخلی، عمان و بحرین و سایر جوامع ساحلی خلیج فارس را مورد تاخت  وتاز و غارت ‏قرار می‌دادند. در اواخر قرن پنجم، امپراتوری خزر که سرزمین‌های وسیعی بین دریای ‏خزر و دریای سیاه تا مرزهای بالکان را تحت تصرف درآورده بود، مرزهای ساسانی را ‏در شمال قفقاز ناامن ساخت و بالاخره در اواخر قرن ششم ساسانیان با ظهور اقوام توچه ‏یا ترک مواجه شدند. بطور کلی روابط ایران و روم در چارچوب همان نظام دوقطبی ‏زمان اشکانی استمرار پیدا کرد، گو اینکه در ابتدا رومی‌ها تغییرات سیاسی در داخل ایران ‏را فرصتی برای دستیابی به سرزمین‌های استراتژیک مرزیِ نصیبین، کاراهی و اُدسا تلقی ‏کردند و در زمان شاپور اول مرتکب دست اندازها و تجاوزات پی‌درپی شدند. ابتدا ‏امپراتور گوردیان حملة گسترده‌ای را آغاز کرد ولی در پیکار با شاپور کشته شد. پس از ‏وی فیلیپ عرب نیروی خود را به سوی مرزهای ایران سرازیر کرد، اما در نبردی ‏سهمگین اسیر شد وآزادی خود را در قبال پرداخت 000/500 دینار بازخرید. بالاخره ‏امپراتور والرین با نیروی عظیمی مرکّب از گوتها و ژرمنها دست به تهاجم زد که خود و ‏بسیاری از سردارانش به اسارت درآمدند. پس از این رویدادها، به طور متناوب جنگهایی ‏بین ایران و روم بر سر تصرف مناطق مرزی و ارمنستان درگرفت که غالباً ساسانیان جز ‏در یک مورد در سایر موارد دست بالا را داشتند تا اینکه در زمان سلطنت بهرام پنجم یا ‏بهرام گور صلح 100 ساله میان دو امپراتوری برقرار گردید. البته تا زمان کنستانتین ‏جنگ‌های ایران و روم بر سر مناطق استراتژیک مرزی بود و پیش از این تاریخ مسیحیان ‏در ایران از آزادی کامل برخوردار بودند، ولی پس از انتخاب مسیحیّت به عنوان مذهب ‏رسمی روم فراتر از آن گرایش تیگران شاهزاده اشکانیِ ارمنستان به مسیحیّت و برقراری ‏رابطه نزدیک میان او و حکومت روم، مسیحیان ایران به نحوی ستون پنجم رومیها ‏پنداشته شدند. لذا از قرن چهارم پس از میلاد به بعد، جنگ‌های ایران و روم جنبة ‏ایدئولوژی ـ مذهبی نیز پیدا کرد و معتقدان و وابستگان به مذاهب مسیحیّت و زرتشتی ‏در دو امپراتوری با محدودیّتهایی روبرو شدند. حتّی فرقه‌های نوظهور منتسب به ‏زرتشتیسم از این وضع برکنار نبودند؛ چنان که بسیاری از مانویست‌ها که در ایران تحت ‏محدودیت‌های شدید بودند به سوی غرب و شرق منجمله به سرزمین ایغور و چین ‏پراکنده شدند. در بیزانس، فرقه‌های مانوی جدید چون پولیشین‌ها، بوگومیل‌ها و ‏کاتاریست‌ها پیروان ومعتقدان زیادی پیدا کردند و در بالکان و ایتالیا گروه‌های بسیاری به ‏آنها گرویدند و این فرقه‌های جدید که به نحوی وابستگان ایران تلقی می‌شدند مورد ‏اذّیت، آزار و حتّی کشتارهای وسیع قرار گرفتند. روابط ایران و روم تنها جنبة سیاسی و ‏نظامی نداشت بلکه روابط و تعاملات وسیع اقتصادی، تجاری و فرهنگی بین آن دو ‏برقرار بود که در برخی زمینه‌ها به رقابت‌های شدید می‌انجامید. مثلاً، ضمن آنکه هر ‏دوی آنها به برقراری و ایمنیِ راه ابریشم علاقمند بودند، هر یک برداشت‌ها و انتظارات ‏متفاوتی از آن داشتند. رومی‌ها که از طالبان و خریداران عمدة ابریشم چین بودند، سخت ‏خواهان سهولت دستیابی به ابریشم و پایین بودن حقوق ترانزیت بودند. در مقابل، ‏ایرانی‌ها می‌خواستند از این موضوع به عنوان اهرم فشار استفاده نمایند؛ چنان که خسرو ‏انوشیروان که در مقابل رقیب مقتدری چون امپراتور ژوستینین قرار گرفته بود، برای ‏تضعیف بنیة مالی رومی‌ها و گرفتن طلای بیشتر از آنها به منظور جلوگیری از افزایش ‏قدرت نظامی‌شان، نرخ حقوق ترانزیت ابریشم را بسیار بالا برد. ژوستینین برای رهایی از ‏این وضع از بحرپیمایان و ملاّحان حبشی، که تحت نفوذ روم بودند، خواست که ابریشم ‏چین را از دریا به روم برسانند. انوشیروان برای جلوگیری از انتقال ابریشم از راه دریا، در ‏پرتو یک سلسله عملیات دریایی جزیرة سرندیپ (سریلانکای کنونی) و همچنین یمن را ‏تحت تصرف درآورد و مانع از تجارت ابریشم از طریق دریا گردید و بدین ترتیب به ‏حفظ راه سنتی ابریشم همت گماشت.‏</p>

<p>در رابطه با ارزش‌های فرهنگی، گذشته از تعاملات مذهبی، تبادل اندیشه‌های فلسفی ‏نیز قویّاً مطرح بود و در این زمینه زبان سریانی در ترجمة آثار کلاسیک یونانی نقش مؤثر ‏داشت. وقتی ژوستینین مکتب یونانی را در بیزانس تعطیل کرد، فلاسفه و حکمای این ‏مکتب به ایران آمدند و در دانشگاه گندی شاپور به تحقیق و آموزش پرداختند.‏</p>

<p>گذشته از رویارویی با چالش‌های روم شرقی، ساسانی‌ها (همان طور که قبلاًَ اشاره ‏شد) برای مدت دو قرن با تهدیدات و تهاجمات هیاتله یا هون‌های سفید روبرو بودند و ‏غالباً ایالات شرقی در معرض غارت آنها قرار داشت؛ لذا مجبور بودند نیروهایی برای ‏مقابله با این تهاجمات آماده نگه دارند. گو اینکه در این برخوردها اکثراً پیروزی و ‏موفقیت با ساسانیان بود، در دوران سلطنت پیروز، پادشاه ساسانی دو بار در برخورد با ‏آخشون نوازیاخشنواز پادشاه هون‌ها شکست خورد که در نوبت دوم اسیر شد و به قتل ‏رسید و در نتیجة این ناکامیِ نظامی ساسانی‌ها تا زمان انوشیروان متعهد به پرداخت ‏غرامت شدند. تا اینکه در حدود سال 560 پس از میلاد، توچه‌ها یا ترک‌ها در همسایگی ‏شرقی هون‌ها وارد صحنة سیاسی منطقه شدند. انوشیروان از طریق اتحاد با خاقان ترک ‏سین جیبو بر هیاتله یا هون‌های سفید پیروز گردید و بدین ترتیب به حیات سیاسی آنها ‏پایان داده شد. ولی متعاقب این رویداد خود توچه‌ها که قسمت اعظم سرزمین هون‌ها را ‏اشغال کرده بودند، به صورت خطر جدیدی برای امپراتوری ساسانی در آمدند. مقارن ‏همین احوال، ساسانیان با قدرت تازه‌ای در شمال قفقاز و دریای سیاه یعنی خزرها روبرو ‏شدند. خزرها که چون هون‌های سفید شاخه‌ای از اقوام اورال ـ آلتایی بودند، مرزهای ‏ساسانی را در منطقة مورد بحث در محاصره قرار دادند. انوشیروان برای جلوگیری از ‏تهاجمات آنها اقدام به ایجاد دربند قفقاز یا باب الابواب نمود. تاخت و تاز اعراب بادیه ‏نشین نیز از جمله مشکلاتی بود که می‌بایست با آن برخورد جدی صورت پذیرد زیرا ‏شیوة آنها که کشتار، غارت و ویرانگری بود، با روش و منش رومی‌ها تا حدودی تفاوت ‏داشت. برای جلوگیری از تهاجمات اعراب بادیه و سرکوب آنها اقدامات مؤثّری بوسیلة ‏اردشیر اول، شاپور ذوالاکتاف و خسرو انوشیروان صورت گرفت، ولی ساسانیان با تأیید ‏و حمایت از امیرحیره، عملاً رسالت جلوگیری از تهاجمات اعراب بادیه را به عهدة این ‏امیرنشین گذاشتند.‏</p>

<p>خلاصه آنکه ساسانیان با ایجاد ساختار اداری، سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی ‏منظّم و در عین حال پیشرفته موفق شدند در برابر همه تهدیدهای برون مرزی در ‏دوره‌ای بیش از چهارصد سال ایستادگی کنند و یکپارچگی و هویّت ایران را حفظ کنند. ‏آنان، با احراز منطقی برتر از منطق چالشگران خارجی، توانستند عظمت و اعتلای تمدّن ‏و فرهنگ ایرانی را در دنیای آن زمان پایدار نگه دارند. با تمام این احوال، آنها نیز در ‏گذر زمان به تدریج زمینه‌های افول و سقوط خود را از داخل فراهم کردند، چنان که در ‏برابر ضربتی نه چندان مهلک به آسانی از درون متلاشی شدند و از پای درآمدند. عوامل ‏و دلایلی را که سبب سقوط تمدّن عظیم ساسانی گردید می‌توان به شرح زیر خلاصه ‏کرد:‏</p>

<p>‏1- نظام حاکم در ایران هخامنشی، اشکانی و بویژه ساسانی، بر مبنای مشارکت ‏جمعی شاهزادگان، مرزبانان، نجبا، فرماندهان بلند پایة نظامی، دیوانسالاران و موبدان ‏پیش بینی شده بود. تا وقتی این انسجام و همبستگی با رعایت حقوق و جایگاه هر یک ‏از عناصر فوق محترم شمرده می‌شد نظام مزبور در ایفای رسالت و مسئولیت‌های خویش ‏قرین موفقیت بود؛ ولی هنگامی که از زمان هرمز چهارم اصول مربوطه نادیده انگاشته ‏شد، وضع دگرگون گردید. با قتل بزرگمهر، به اعتبار و حیثیت دیوانسالاران لطمه وارد ‏آمد؛ از سوی دیگر ناسپاسی هرمز از جانفشانی‌ها و پیروزیهای چشمگیر سردارانی چون ‏بهرام چوبینه، یلاسیته، سیاوش و غیره بر خاقان ترک و قیام متقابل آنان در برابر هرمز و ‏بالاخره روگردانی پادشاهان اشکانی ارمنستان از ادامة همکاری بانظام، همه و همه ‏انسجام نظام حاکم را از درون متزلزل ساخت و نوعی سوءظن، نگرانی و بدبینی در میان ‏بزرگان حاکم گشت، چنان که رفتار مشابه خسروپرویز با گستهم و بندوی سبب گردید ‏که نامبرده در جنگ با رومیان، پس از پیروزی‌هایی که به اشغال و تصرّف سوریه، ‏فلسطین و مصر منتهی شده بود، در نتیجة سوءظن و خیانت سردارانش چون شاهین و ‏شهبُراز، با شکست فاحش روبرو گردد.‏</p>

<p>همین وضع موجب گردید که مرزبانان و سرداران، منافع محلّی را به منافع عمومی و ‏ملّی ترجیح دهند؛ چنان که رفتار مرزبانانی مانند ماهوی سوری با یزدگرد سوم، آن هم ‏در هنگامی که همکاری و اشتراک مساعی برای جلوگیری از تهاجم خارجی ضرورت ‏داشت و بخشهای بزرگی از کشور به اشغال مهاجمان درآمد، از وجود شکاف و ‏نابسامانی در میان نظام حاکم خبر می‌داد.‏</p>

<p>‏2- اصول گرایی و دگماتیسم مذهبی همراه با نقش روزافزون موبدان، آزاداندیشی‌ها، ‏آراء و نظرات اجتماعی را تا اندازة زیادی محدود کرده بود. گذشته از آن، تعهّد حکومت ‏به حمایت از مذهب رسمی، محدودیّت مورد بحث را تشدید می‌کرد. همین امر سبب ‏گردید که حکومت در قبال جنبش‌های مذهبی جدید چون مانویست‌ها، مزدکی‌ها، ‏خرادان و غیره مواضعی خشونت‌آمیز بگیرد. فراتر از همه، قیام مزدک و طرفداران او در ‏پی شکست و اسارت خفّت بار پیروز به دست هون‌های سفید و تعهّد بلاش و قباد به ‏پرداخت خراج به آنها، و نیز خشکسالی و قحطی‌های مداوم، نه تنها موجب گردید قباد ‏ساسانی پذیرای آیین جدید شود، بلکه فلسفه نظامی اشتراکی، مرزهای طبقاتی را بکلّی ‏متزلزل نمود بدون آنکه موفق شود نظم تازه‌ای جانشین آن سازد. در نتیجه، بروز ‏نابسامانی‌های اجتماعی سبب گردید که کنترل امور از دست خود مزدک هم خارج شود. ‏گرچه انوشیروان با سرکوب مزدکی‌ها ظاهراً به نابسامانی‌ها پایان داد و به احیای قدرت و ‏تحکیم جایگاه موبدان پرداخت، ولی اینها چیزی جز اقدامات ترمیمی سطحی نبود. زیرا ‏برای طبقات پایین جامعه بازگشت به نظام طبقاتیِ قبلی غیرقابل قبول می‌نمود و به همین ‏جهت مردم از هر حرکتی که منادی نوعی برابری بود استقبال می‌کردند.‏</p>

<p>‏3- جنگ‌های طولانی و نافرجام خسرو پرویز که به نوبة خود مالیاتهای سنگینی به ‏دوش جامعه می‌گذاشت، همراه با تلفات جانی و دیگر آثار ویرانگر جنگ، درایت ‏مسئولان نظام را در برابر علامت سئوال قرار می‌داد؛ خشکسالی‌های پی‌درپی نیز نارضایی ‏عمومی را تشدید می‌کرد.‏</p>

<p>‏4- تضعیف امیران و پادشاهان مرزی که وظیفة جلوگیری از تهاجمات خارجی را به ‏عهده داشتند، مانند دولت مرزی حیره که مسئول جلوگیری از تاخت و تاز قبایل بادیه ‏نشین درون شبه جزیره بود، راه را برای حرکت‌های بعدی مهاجمان باز می‌کرد.‏</p>

<p>‏5- کشتار دسته‌جمعی شاهزادگان ساسانی به دست قباد دوم یا شیرویه، جامعة ایران ‏را از وجود شخصیت‌های ارزندة ساسانی تهی کرده بود. بعلاوه، بر خورد مشابه با سران ‏برخی از خاندان‌های کهنی چون سورن، قارن، مهران، هرمزان و غیره نوعی دشمنی انتقام ‏جویانه به وجود آورده بود که در هنگام تنگناها و بروز خطرهای خارجی، مانع از ‏همکاری آنها می‌شد.‏</p>

<p>خلاصه آنکه، خدشه دار شدنِ مبانی مشارکت الیت یا نخبگان حاکم بر امپراتوری، ‏بروز تزلزل در مرزهای طبقاتی در نتیجة جنبش اجتماعی ـ اقتصادی مزدکیسم، بازگشت ‏مجدّد و تحمیلی و سیاسی آن، وقوع جنگ‌های طولانی و بی‌ثمر و پیامدهای مالی و ‏اقتصادی ویرانگر آن، و بالاخره بحران‌های سیاسی پی‌درپی ناشی از مسئله جانشینی که ‏همه و همه حاکی از بحران عمیق در جامعة ساسانی بود، ایجاب می‌کرد که تغییراتی ‏اساسی در نظام اجتماعی ـ سیاسی وقت صورت گیرد. بدیهی است در چنین شرایطی ‏تنها یک ضربه یاحرکت فیزیکی خارجی می‌توانست تغییرات دیالکتیکی داخلی را به ‏نقطة انفجار برساند. این امکان با ظهور اسلام و تحرک جهادگرانة آن پدید آمد؛ بویژه ‏اعلام و تبلیغ ارزش‌های آیین جدید در رابطه با نفی نظام طبقاتی وپیش بینی نوعی ‏برابري که جلوه‌هایی از آن در برابری ناشی از همرزمی و هم سنگریِ جهادگران ظاهر ‏شده بود، برخی از اقشار جامعة ایرانی را به پذیرفتن آیین جدید تشویق کرد.‏</p>

<p>نخستین نشانة پذیرش داوطبانة آیین جدید در میان جوامع ایرانی ساکن سرزمینهای ‏نزدیک به کانون اسلام پدیدار گردید: ایرانیانِ حاکم بر یمن که بیشتر از تبعیدیان مزدکی ‏بودند، به رهبری بازان مرزبان ایرانی یمن در همان اوان ظهور اسلام به آیین تازه ‏گرویدند و راه همکاری با مسلمانان را در پیش گرفتند ‏. از سوی دیگر، مردم بحرین به ‏اقتضای ماهیّت بازرگانیِِ جامعه که در آن بازرگانان و پیشه‌وران زرتشتی، مسیحی، بودایی ‏و یهودی در سازگاری و تساهل کامل به سر می‌بردند، مانعی برای پذیرش دین جدید ‏نمی‌دیدند؛ افزون بر آن، تسهیلاتی در رابطه با استفاده از شاهراه بازرگانی مکّه ـ شام ‏پیش بینی می‌کردند و به همین جهت داوطلبانه پذیرای اسلام می‌شدند. بدیهی است ‏انگیزه‌های مشابه در میان طبقات پایین جامعه ساسانی نیز قابل تصوّر بود. گذشته از آن، ‏ارزش‌های اعلام شده در رابطه با نفی نظام طبقاتی و نوعی همسانی میان افراد مسلمان با ‏خواستهای وقت طبقات فرودست در جامعة ایران همخوانی داشت. خلاصه آنکه وجود ‏تشتّت در میان نخبگان حاکم بر جامعه و نارضایی گستردة طبقات پایین سبب گردید که ‏همبستگی اجتماعیِ لازم برای پاسخگویی به چالش جهادگرانة برون مرزی پدید نیاید و ‏مدافعان با وجود برتری کامل از لحاظ نفرات و تجهیزات، از ایفای وظایف خود سرباز ‏زنند و دروازه‌های دفاعی کشور یکی پس از دیگری به روی مهاجمان گشوده شود.‏</p>

<p>در همین راستا، مرزبانان و امرای محلّی نیز به جای یاری رساندن به پادشاه پریشان ‏احوال و نیازمند کمک، همّ و غمّ خود را صرفاً معطوف به منافع و مصالح محلّی ‏می‌کردند یا آمادۀ سازش با مهاجمان بودند. بدین ترتیب نخبگان حاکم بر امپراتوری ‏ساسانی در پیشگاه دادگاه تاریخ بر محکومیّت خود صحّه گذاشتند و تمدّن عظیم ‏ساسانی را ناکام ساختند.‏</p>

<p>دریغا، انتظاراتی که در پرتو ارزش‌های اعلام شده برای مردم بخصوص مشوقّان آیین ‏جدید پدید آمده بود، با رفتار مهاجمان فاصلة بسیار داشت. این تعارض مولود عوامل ‏زیر بود:‏</p>

<p>‏1- یکی از مواعید برای جهادگران، گذشته از رسیدن به فیض شهادت و ورود به ‏بهشت، دستیابی به غنائم و مال و منال مشرکان و کفّار می‌باشد. به همین جهت، نخستین ‏تجربة ملموس از تماس با مهاجمان، غارت انبوه و گستردة اموال و دارایی مردم شهرهای ‏تسخیر شده بود، که البتّه روشی غیرمتداول به شمار نمی‌رفت. ولی نکته مهم‌تر، فروش ‏دستجمعی اسیران به عنوان برده در بازارها بود. ازنظر ایرانیان که برده‌داری و برده ‏فروشی را نمی‌پسندیدند و هیچ گاه در ساختار طبقات اجتماعی آنها، طبقه‌ای به نام ‏بردگان مطرح نبود، این روش بسیار ناپسند و غیرانسانی تلقی می‌شد. مثلاً یکی از اقلام ‏غنائم خالدبن‌ولید سردار معروف عرب، وجوه ناشی از فروش 36000 اسیر به عنوان ‏برده بود.‏</p>

<p>فراتر از برده داری، نژادپرستی مهاجمان بویژه امویان و تا حدودی عباسیان درخور ‏توجه است. در این رابطه، حتّی موالی یا نومسلمانان از این قاعده مستثنی نبودند؛ آنان در ‏هر برخورد میان امیران و اشراف عرب وجه المصالحه یا سپر بلای رویدادها می‌شدند.‏</p>

<p>خلفای اموی و سردارانشان از هیچ گونه ستمگری و خشونت ابا نداشتند. جنایات ‏حجّاج بن یوسف و سُبعیت قتیبه‌بن‌مسلم باهلی گواه بارزی بر این مدعاست. چنان که ‏آورده‌اند، قتیبه‌بن‌مسلم باهلی هنگام عملیات نظامی در ماوراءالنهر سوگند یاد کرد آنقدر ‏کشتار کند که از خون کشتگان جویها جاری شود تا از آنها آسیاب به حرکت درآید و از ‏آرد به دست آمده نان بپزد و بخورد. به همین طریق عمل شد، ولی چون جوی خون به ‏علت بسته شدن خون روان نمی‌شد قتیبه دستور داد خون را با آب ممزوج کنند تا ‏آسیاب به حرکت درآید و پخت نان انجام گیرد.‏</p>

<p>ایرانیان که در انتظار ارزشهای نوظهور به نفی نظام طبقاتی و نوع برخورد برادرانه ‏میان مسلمانان بودند، نه تنها روش و منش مهاجمان را در این راستا نمی‌دیدند، بلکه با ‏نوعی دیگری از نظام طبقاتی توأم باتبعیضات شدید نژادی، منیّت‌های قومی و تحقیر ‏مردمان غیرعرب روبرو می‌شدند. همسانی و ساده زیستی اولیّه که تا حدودی از برابری ‏همرزمان و همسنگری جهادگران مایه می‌گرفت، در واقع پدیده‌ای گذرا بیش نبود و در ‏زمانی کوتاه همه مظاهر برتری و سرور مداری نمودار گردید.‏</p>

<p>از سوی دیگر، از آنجا که مذاهب معمولاً صاحب فرهنگ تک بُعدی ودر عین حال ‏مدعی خودکفایی هستند، لذا در برخورد با فرهنگ‌های چند بُعدی نوعی تعارض بنیانی ‏به وجود می‌آید. جوامعِ برخوردار از فرهنگ چند بُعدی، در قبال چنین وضعی، ناگزیرند ‏برخی از عناصر فرهنگی خود را مسکوت گذارند، بعضی را عقیم سازند، و پاره‌ای دیگر ‏را مزّین به ارزش‌های مذهبی کنند و به نحوی فعّال نگهدارند. چنانکه ایرانیان که قبل از ‏اسلام از همة عناصر فرهنگ چون مذهب، علم، فلسفه و هنرها مانند معماری، موسیقی، ‏رقص، حکّاکی، پیکرتراشی، نقّاشی و... بهره‌مند بودند، ناگزیر از نفی، حذف و عقیم ‏گذاشتن بسیاری از عناصر یاد شده گردیدند. مثلاً، کنده‌کاری‌ها و مجسّمه‌ها در بناهایی ‏چون تخت جمشید صرفاً برای تکمیل شرح وقایع و رویدادهای تاریخی مندرج در ‏سنگ ـ نبشته‌ها بود، اما چون پدیده‌های مزبور برای مهاجمان عرب تداعی کنندة ‏بت‌پرستی بود، می‌بایست نابود گردد. حتّی کتاب‌ها نیز به همین سرنوشت دُچار می‌شد. ‏عبدالرّحمن بن خلدون در «مقدمه» می‌نویسد، وقتی سعد وقّاص ایران را فتح کرد عمربن ‏خطّاب را آگاه ساخت که در این دیار کتابهای بسیار است واجازه خواست آنها را به ‏عربی ترجمه کند. عمر پیام فرستاد که کتاب‌ها را در آب بشوید و بر آتش بسوزاند زیرا ‏اگر مضمون آنها مانند قرآن است که کتاب خدا  برای ما کافیست و اگر مخالف است که ‏خداوند بهتر است ما را از شرّ آن ضلالت محفوظ نگاه دارد. در مورد کتابخانه اسکندریه ‏نیز پاسخ عمر این بوده که هرآنچه از تروخشک است در کتاب مبین وجود دارد، نیازی ‏بدان کتابخانه نیست. نکتة دیگر آن که موسیقی وانواع گوناگون سازها چون چنگ، ‏ارغنون، چغانه،تار، دف، نای، بربط و غیره در حیات اجتماعی ایران نقش ویژه داشت و ‏بسیاری از اعیاد و جشن‌های مردمی با موسیقی همراه بود و این عنصر فرهنگی نیز ‏می‌بایست با تمام ابعادش به فراموشی سپرده شود. فلسفه نیز محکوم به چنین سرنوشتی ‏بود.‏</p>

<p>خلاصه آن که مقصور شدن فرهنگ چند بُعدی ملّی به سود فرهنگ تک بُعدی اُمّی، ‏همراه با نفی ویژگی‌ها و ارزش‌های تمدّن گذشته و ناآگاهی تحمیلی نسبت به تاریخ ‏خود، همه و همه سبب گردید که جامعة ایرانی نه تنها به دو قرن سکوت محکوم شود، ‏بلکه هویّتی ناروشن پیدا کند؛ بدین معنی که نداند که بوده، کجا بوده، چه بوده، و چه ‏هست. باتمام این احوال، عناصر شکوفندة فرهنگ ایرانی که در پی ضربات وارده به ‏نوعی خواب و سکون اجباری فرو رفته بود، با پیدایش نخستین نشانه‌های فضای تنفّس، ‏بار دیگر راه پویندگی و خلاقیت در پیش گرفت. ایرانیان از راه ترجمة آثار متعدد فلسفی ‏و ادبی، رفته رفته روح فرهنگی خود را در جهان تحت فرمان خلفا رخنه می‌دادند؛ ‏‏«موالیِ زندیق مآب»  موفق شدند در مدت کوتاهی زمام حیات ایدئولوژیک جامعه را به ‏دست گیرند. حتّی در دوران امویان، علم اسلامیِ ناب مانند فقه در انحصار ایران نژادان ‏بود و سیطرة معنوی ایرانیان احساس بغض نژادی سختی را برانگیخت و آن همه ‏صحنه‌های شگرف نبرد شعوبیّة  ایرانی و عرب را به وجود آورد. ایرانیان یکی از بانیان ‏جنبش خردگرایی یا راسیونالیسم در برابر اسلوب تعّبد مذهبیِ عرب بودند. این ‏راسیونالیسم به اشکال مختلف بروز کرد و مضمون آن این بود که نمی توان تنها به ظاهر ‏آیات و احادیث اکتفا کرد. بلکه باید به دنبال رأی و عقل و قضاوت خود رفت و آیات و ‏احادیث را مورد تأویل و تفسیر قرار داد وبه کنُه آنها دست یافت. از همان نخستین ‏سده‌های پس از اسلام، نبرد اصحاب حدیث و اصحاب رأی آغاز شد؛ بحث معتزله و ‏اشاعره در گرفت؛ قدریّه و جبریّه به جان هم افتادند و قشریّون و باطنیّون پدید آمدند؛ ‏فلسفه و منطق وارد میدان شد. فراتر از همه، با نوزایی ادبی و تاریخی ایران، ناگاه ‏دریچه‌های تازه به تاریخ گذشتة ایران باز شد؛ افتخارات گذشته با شفافیّت تمام پرتو ‏افکن شد.‏</p>

<p>مردم ایران دریافتند که بوده‌اند؛ چه بوده‌اند و چه باید باشند؛ پادشاهان، فرمانروایان و ‏سرداران مشروعیّت، حقانیّت و اصالت خود را در ارتباط با گذشته جستجو کردند. ‏صفّاریان خود را به شخصیتی اساطیری چون کاوة آهنگر منتسب کردند، سامانیان به بهرام ‏جوبینه و اشکانیان، ابومسلم خراسانی به بوذرجمهر، آل بویه و آل زیار و باوندیان و ‏بادوسپانیان و شروانشاهان به ساسانیان، و حتّی محمود غزنوی خود را به یزدگرد. ‏خلاصه آنکه هویّت بازیافته با عنوان ایران به جای عجم تثبیت و تحکیم گردید و با ‏احیای عناصر شکوفندة فرهنگ ایران، به تمدّن اسلامی غنای خاصّی بخشیده شد. در این ‏رهگذر، نقش شخصیّتهایی چون ابن مقفّع، واصل بن عطاء، ابن صفوان، ابونصر فارابی، ‏زکریای رازی، ایرانشهری، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا، دقیقی، رودکی، فردوسی، ناصر ‏خسرو، عمرخیّام و دیگران در خور توجه است. بویژه در این زمینه فردوسی از جایگاه ‏بلندی برخوردار است. او نه تنها در بازیافت هویّت ایران</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>مشكلات فرهنگی ما ایرانیان</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.topiranian.com/maghaleha/archives/2007/02/post_43.html" />
<modified>2007-02-25T18:12:43Z</modified>
<issued>2007-02-25T18:11:31Z</issued>
<id>tag:www.topiranian.com,2007:/maghaleha/5.766</id>
<created>2007-02-25T18:11:31Z</created>
<summary type="text/plain">خلاصه کلام: معمولاً ما ایرانیها ریشه بسیاری از نا بسامانیهای اجتماعی و عقب افتادگی نسبی ایران را در خارج از مجموعه خود دنبال میکنیم. این مجموعه می تواند کل جامعه ایران و یا قسمتی از آن که شامل ما و...</summary>
<author>
<name>admin</name>

<email>soheil@soheil-ghaffari.de</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.topiranian.com/maghaleha/">
<![CDATA[<p>خلاصه کلام: معمولاً ما ایرانیها ریشه بسیاری از نا بسامانیهای اجتماعی و عقب افتادگی نسبی ایران را در خارج از مجموعه خود دنبال میکنیم. این مجموعه می تواند کل جامعه ایران و یا قسمتی از آن که شامل ما و دوستان ماست باشد. ولی اگر کمی دقیق بنگریم همه ما ایرانی ها در قسمتی از رفتارهای معیوب فرهنگی مشترک هستیم که ریشه بسیاری از مشکلات جوامع ایرانی و عامل اصلی عقب ماندگی نسبی ایران می باشد. رفتارهایی که معمولاً ریشه در یکی از دسته بندی های  زیر دارد. ۱.عدم تبلور بلوغ احساسی در ما ایرانیان، ٢. محافظه کاری فکری و رفتاری، ۳. ایده آل گرایی و عدم اعتماد به نفس، ۴. تفکر طبقاتی و عدم توجه به آزادی های فردی  و ۵.عدم درک روح قوانین جامعه مدرن.</p>

<p> </p>

<p> </p>

<p> </p>

<p>اینكه كسی ادعا كند كه تمام مشكلات فرهنگی مردم كشوری  (ملتی) را می شناسد ادعای بسیار بزرگی است ومن هم چنین ادعایی نمی كنم ولی بر اساس مشاهداتم و مقایسه ای كه بین فرهنگ ایران و سایر فرهنگها،  بالاخص فرهنگهای اروپایی كرده ام به نتایجی رسیده ام كه اینجا به شرح آن می پردازم. تعریف من از مشكل،  خصلتی فرهنگی است كه نتایج منفی آن برای فرد و جامعه به مراتب بیش از مزایای آن باشد.  پر واضح است كه نحوه تحلیل من به نوعی تاثیر گرفته ازرشته كاریم یعنی فیزیك می باشد. جدا از این، نوشتن این متن به این معنا نیست كه من خود را عاری از این مشكلات می بینم بلكه به این معناست كه این مشكلات را می بینم و در صدد رفعشان هستم. بدیهی است که منظور از ایرانیان در این متن غالب جمعیت ایرانی، و نه همه ایرانیان می باشد.  </p>

<p> </p>

<p>اولین نكته ای كه در این متن می خواهم به آن اشاره كنم این است كه من بر این باور هستم كه در اثر حملات بسیار گسترده ای كه بر ایران در طول تاریخ  وارد شده است و در كنار آن  آب و هوای گرم و خشک  ایران،  فرهنگ ایران دچار مشكلات عدیده ای شده است  كه ریشه عقب ماندگی ملت ایران است. منظور من از حمله، تهاجمی است که به سلطه قومی خارجی با منافع متفاوت، و تامین اهداف آن قوم برای مدتی طولانی منتهی شده است (که حملات تیمور و مغول از این دسته اند). آب و هوا به طرق بسیار بر فرهنگ ملتی در طول تاریخ اثر می گذارد که از مهم ترین آنها میتوان به تاثیر نسبی گرما در افزایش نیروی جنسی مرد و اثرات فراوان آن، کمبود آب و مساله مدیریت آن، تاثیر آب و هوا بر سیستم رفت و آمد آدم ها و برهم کنش طبیعت و انسان اشاره کرد. جدا از آن  حملاتی که به سلطه قوم خارجی با منافع متفاوت منجر می شود به صورت های گوناگون بر فرهنگ یک کشور تاثیر می گذارد که می توان به ایجاد ترس و روحیه محافظه کاری و در کنار آن افزایش خشونت در جامعه اشاره کرد. این ادعا به این معناست كه حداقل در طول چند صد سال اخیر كه حمله دهشتناكی، به مشابه  آنچه كه بر ایران در زمان مغول رخ داد، روی نداده است، عامل اصلی عقب ماندگی ایران چیزی جز مشكلات فرهنگی ما ایرانیان نیست.</p>

<p>برای درک بهتر این مطلب باید به این مطلب اشاره کرد که اگر ایران ازقدرت اقتصادی ناشی از نفت بی بهره بود ظاهر ایرانیان شاید به مراتب عقب مانده تراز آنچه هست می بود. با اینکه عده ای بر این عقیده هستند که اگر نفت نبود فرهنگ ما وضیعت به نسبه بهتری داشت من بر این عقیده هستم که اکثر مشکلات فرهنگی ما ریشه ای عمیق تر در تاریخ دارد و حتی اگر نبود نفت باعث بهبود نسبی در فرهنگ ایرانی می شد این بهبود در حدی نبود که ظاهر بهتری از آنچه که به کمک نفت و ثروت ناشی از آن موجود است، ایجاد می کرد. درک این واقعیت که برای حل مشکلات ایران بیش از آنکه باید کارمحض سیاسی بشود باید اصلاح فرهنگی کرد ( و این اصلاح را از خود شروع کرد)،  برای بسیاری از ما ایرانیان ثقیل می نماید.  ولی اگر واقع بینانه بنگریم می بینیم که بسیاری از تصمیمات غلط دولت مردان ایران  ریشه در مرکز ثقل باور عمومی دارد که در صورت حرکت این مرکزثقل  بسیاری از تصمیمات حاکمان ایران دست خوش تغییر خواهد شد. مسلم است که هیچ حکومتی قادر نیست برای مدتی طولانی تصمیماتی دور از مرکز ثقل باور عمومی بگیرد و با اصلاح و حرکت مرکز ثقل باورعمومی تصمیمات سیاسی دولت مردان هم در خور تغییر خواهد شد.  در کنار این حرفها بسیار واضح است که سیاست گزاری حاکمان، خود تأثیری  قابل ملاحظه در حرکت این مرکز ثقل دارد. جدا از این جنگ هایی که منجر به سلطه طولانی بر ایران نشده اند، نمی توانند دلیل اصلی عقب ماندگی ایران باشند؛ چون چنین جنگ هایی بر اکثریت ملت های دنیا تحمیل شده اند و بسیار طبیعی است که کشور ها به منافع کشورهای دیگر چشم طمع می داشتند و نحوه برخورد با مهاجم است که بین آنان متفاوت بوده است.  به طور مثال اگر ایران در قبال حملات روسیه در زمان قاجار نتوانستند موفق عمل کنند ریشه در ضعف فرهنگی ایرانیان داشته که از دیدگاهی باعث حس نیاز به انقلاب مشروطه در ایرانیان شده است.       </p>

<p> </p>

<p>مسلم است كه این نواقص فرهنگی که در زیر به آن اشاره می شود، صرفاً مختص فرهنگ ایرانی نمی باشد و بسیاری از فرهنگ ها بالاخص فرهنگ های نزدیك (فرهنگ های  خاورمیانه ای، شمال آفریقا و جنوب اروپا) در بخشی از این مشكلات سهیم می باشند.</p>

<p> </p>

<p>١.  بلوغ احساسی:</p>

<p> </p>

<p>یكی ازمهم ترین این مشكلات، عدم تبلور بلوغ احساسی در ایرانیان در سنین جوانی می باشد. این بدین معنی می باشد كه در حالی كه اكثر ایرانیان بلوغ جنسی و بلوغ نسبی عقلی را تا زیر سن بیست سالگی تجربه می كنند، یا به بلوغ احساسی نمی رسند یا به این بلوغ  بسیار دیرمی رسند. بلوغ عاطفی به این معناست كه فرد به حدی از پختگی احساسی می رسد که راه حلهای پیچیده تری برایِِِ مشكلات روزمره عاطفی خود پیدا می كند و از احساس خود به صورت پیچیده تری برای حل این مشکلات استفاده می کند و توانایی کنترل نوسانات شدید آن را دارد. پیچیدگی رفتار به طورمعمول باعث كاهش خشونت در زندگی می شود كه خشونت معمولاً جزو راحت ترین راه حلهاست.  دلیل اصلی چنین اتفاقی را باید در نحوه زندگی ایرانیان و مقایسه آن با زندگی جوانان در جوامع مدرن جستجو كرد.</p>

<p> اكثریت جوانان در جامعه مدرن بعد از رسیدن به بلوغ نسبی فكری سعی بر گرفتن مسئولیتهای اجتماعی می كنند كه چنین چیزی را جامعه و خانواده  به شدت از آنان می طلبد. جوان امروزی جامعه مدرن به طور معمول پس از رسیدن به سن هجده، نوزده سعی می كند كه از لحاظ اقتصادی و اجتماعی  زندگی مستقلی را از سر بگیرد. این بدین معناست كه جوان سعی می كند حداقل در مقاطعی از سال، خود پول خود را در بیاورد و از لحاظ اقتصادی مستقل باشد. برای رسیدن به چنین هدفی از انجام هیچ كارمجازی ابایی ندارد كه كار نكردن در فرهنگ مدرن عار است. كار كردن در محیطهای بیرون كه به طور معمول در كشورهای مدرن ضوابط سخت تری نسبت به ایران دارند، خود عاملی است در ایجاد پختگی احساسی در جوانان.  در كنار این، جوانان از همان اوایل زندگی مستقل اجتماعی، روابط شبهه پایدار و در نوسان با جنس مخالف را  تجربه می كنند كه خود این كش و قوس های شدید عاطفی عاملی مهم در ایجاد بلوغ عاطفیست. هر شكست عاطفی خود باعث می شود كه فرد تلاش بیشتری در كنترل احساسات خود كند وشكنندگی روحی خود را تضعیف، و سنجیده تر از احساسات خود استفاده کند. در حقیقت جوانان ایرانی دیر و یا شاید ناگهانی به پیچدگیهای زندگی بر می خورند و زمانی به آن برمی خورند که توانایی هضم خوب آن را ندارند. به قول فروید تمدن با خویشتن داری شکل می گیرد و اگر قرار بود انسان هر لحظه به فکر رفع آنی نیازهای جسمی و روحی خود باشد، قادر به خلق روش های پیچیده تر و ایجاد تمدن نبود ودر حقیقت انسان با به تاخیر انداختن و یا کنترل نیازهای عاطفی خود راه حل های بهتر و پیچیده تری را می تواند پیدا کند. برای اینكه شهود خواننده نسبت به مطالب فوق بالاتر رود و درك بهتری نسبت به مساله بلوغ احساسی پیدا كند در زیر به چند مورد ازشواهد و نتایج این امراشاره می كنم:</p>

<p> </p>

<p>١.١- كار گروهی:  بر كمتر كسی پوشیده است كه فرهنگ ایرانی از ضعفی عظیم در كار گروهی رنج می برد. این دسته دسته شدن و ساز فردی سر دادن در فرهنگ ایرانی را میتوان در بسیاری از جاها دید،  در دانشگاه، محیط كار، داخل احزاب و حتی در داخل خانواده ها.  این درگیریهای قابل اجتناب كه در فرهنگ ایرانی عادی می نماید معمولا چیزی نیست جز عدم توانایی فرد در تعمیم خود خواهی فردی به خود خواهی گروهی، كه باعث اتلاف انرژی بسیار در فعالیت های جمعی ایرانیان می شود و بازدهی و قدرت این گروهها را به شدت كاهش می دهد. تاكید بر اختلافات به جای شباهت ها، عدم گذشت و خشونت های نابجا، اثرات عدم پختگی دراحساسات و روابط اجتماعی می باشد.  </p>

<p>٢.١-جو زدگی: تحت تاثیرالقائات اطرافیان و جامعه قرار گرفتن به نوعی در همه فرهنگها وجود دارد ولی ایرانیان به طور معمول راحت تراز جوامع مدرن تحت تاثیرالقائات قرار می گیرند. این امر باعث می شود که مسایلی در بین ایرانیان به شدت رایج شود که دلیل منطقی قابل قبولی برای این چنین شدتی وجود ندارد. همرنگی با جماعت، جدا از اینكه ریشه در محافظه كاری دارد، ریشه در جو زده شدن ایرانیان هم دارد. این جو زده شدن، آزادی و خلاقیت را به شدت تضعیف می کند. علاقه ناگهانی ایرانیان به قسمتی خاص از خدمات اینترنتی (به طور مثال ارکات) و یا علاقه خاص به یک نوع خاصی از پوشش یا آرایش از این دسته است. برای توضیحات بیشتر همراه با مثال های دیگر به بخش های ۱.۲ ، ۱.۴ و۲.۴ مراجعه کنید.  </p>

<p>٣.١-عدم پختگی در نحوه کنترل فرزند:  روابط بین پدر مادر و فرزند ونحوه كنترل رفتار بچه یكی از پیچیده ترین برخوردهایی است كه در زندگی انسان پیش می آید. برای كنترل رفتار بچه راه حلهای مختلفی وجود دارد كه شامل خشونت های فیزیكی، گفتاری و روانی می باشد. حل كردن مسایل زندگی به كمك خشونت فیزیكی یا گفتاری به طور معمول یكی از ساده ترین راهها می باشد؛ راه حلی كه حتی به ذهن کودک در زندگی روزمره هم می رسد. متاسفانه اگر نیك بنگریم می بینیم كه بسیاری از مادران و پدران ایرانی همین راه حل ساده و در عین حال پر ضرر و بی ثبات را انتخاب می كنند چون به راه حل دیگری مسلط نیستند. استفاده ازاین راه حل حتی در طبقات بالای اجتماعی ایران هم دیده می شود و موردی نیست كه صرفاً مختص طبقات پایین فرهنگی ایران باشد. راه حل دیگری كه می توان از آن استفاده كرد، استفاده از كش و قوس در روابط احساسی با فرزند می باشد و این چیزی است كه در فرهنگ مدرن امروزی از آن به شدت استفاده می شود.  ایجاد كش و قوس در صورتی ممكن است كه روابط عاطفی خاصی بین پدر مادر و فرزند ایجاد شده باشد كه این خود پختگی ویژه خود را نیاز دارد.  جدا از این، فرد باید این توانایی را داشته باشد كه این نوسان را به صورت پله ای نشان دهد و متناسب با عمل طرف واكنش نشان دهد. حتی در زمینه خشونت های كلامی پدر و مادرباید سلسله مراتبی در نظر بگیرد؛ بدین معنی كه نوسان در لحن صدا كاملا نسبت به استفاده از واژگان گزنده در اولویت قرار دارد. مشکل ذکر شده در بالا صرفاً مختص روابط با فرزند نیست و در باقی روابط خانوادگی و دوستی های نزدیک هم می تواند خود را نشان دهد و ایرانیان راه حلهای پر ضرر را به علت عدم توانایی در کنترل هیجانات و عدم تسلط به راه حلهای پیچیده تر انتخاب می کنند.  </p>

<p>٤.١- زبان بدن: مثال دیگری كه می توان به آن اشاره كرد ضعف ایرانیان در استفاده از زبان بدن و اشاره در ارتباطات و درک آن می باشد كه خود این امر باعث افزایش خشونت در ارتباطات میشود. درك بهتر از زبان بدن باعث می شود كه ما درك بهتری از احساسات نهان همدیگر داشته باشیم و برخوردهای سنجیده تری نسبت به هم درپیش بگیریم. حرکات انگشتان دست، ابرو، لب، گونه و رنگ صورت هر کدام پیامی از احساسات مخاطب ما دارد که شاید در کلام نیامده باشد.  </p>

<p>۵.١- پر توقعی و فرهنگ کار بد: ایرانیها معمولاً آدم های به نسبه غرغرو و پرتوقعی هستند که این توقع لزوماً با خدماتی که به جامعه تحویل می دهند هماهنگی ندارد. این پر توقعی از کودکی از طریق خانواده و جامعه به ما منتقل می شود. این صفت در ایرانی های خارج از ایران به علت تماس بالا با محیط های کاری کشورهای مدرن کمتر دیده می شود. </p>

<p>در ایران افراد در محیط های کار خود احساس مسؤلیت بالایی ندارند و با آسوده خاطر بودن بیش از حد، استرس را به ارباب رجوع تحمیل می کنند. حال آنکه خود همیشه از همین بی خیالی در جایی که به آن برخورد می کنند می نالند. اصولاً در ایران ارزش کار مفید کردن آنچنان جا نیفتاده است و فرد اگر از لحاظ اقتصادی بی نیاز باشد دلیلی برای کار کردن پیدا نمی کند. این فرهنگ مخرب را می توان در فیلم ها و داستان هایمان هم  دید و این در حالی است که کار کردن جدا از مسایل اقتصادی آن از لحاظ روانی فرد را ارضا می کند و جدا از آن جامعه باید کسی را که خدمات بالایی ارایه می دهد از منزلت بالای اجتماعی برخوردار کند و خوب کارکردن و مفید بودن برای جامعه، باید در اخلاق مردم جا بگیرد.  به طور مثال در فرهنگ آلمانی، کار نکردن دارای قبح بسیار بالا می باشد و بسیاری از افراد که از مزایای بسیار بالای حقوق بیکاری در جامعه از لحاظ اقتصادی چپ آلمان استفاده می کنند از طرف جامعه تحت فشار هستند که به کار بپردازند.</p>

<p> </p>

<p> </p>

<p> </p>

<p> </p>

<p>۲. محافظه كاری تاریخی:  </p>

<p> </p>

<p>متاسفانه به علت تهاجم های ویرانگری كه بر ایرانیان درطول تاریخ تحمیل شده است (و منجربه سلطه شده) که یکی از دهشتناک ترین این حمله ها، تهاجم مغولیان و یکی از طولانی ترین این سلطه ها، سلطه اعراب بوده، در كنار سیستم عقیدتی ایرانیان که آن هم کاملاً تحت تاثیر این حمله ها قرار گرفته، ایرانیان از لحاظ فکری و منش زندگی محافظه کار محسوب می شوند. این محافظه کاری متاسفانه نتایج بسیار منفی ای برای فرهنگ ایرانی به ارمغان آورده است که می توان به موارد زیر اشاره کرد:</p>

<p> </p>

<p>١.۲- کمبود خلاقیت در نحوه زندگی: ایرانیان بسیار شبیه به هم زندگی می کنند که مبادا از طریق دوست و آشنا مورد سوال واقع شوند. در حقیقت بخش بزرگی از زندگی ایرانیان صرفاً برای حرف های بیهوده دیگران سپری می شود و با اینکه خود گهگاه به این مساله شک می کنند ولی یا این امر را عادی می پندارند یا اینکه جسارت تغییر در این رویه را ندارند و یا به مخفی کاری روی می آورند. بسیار واضح است که ما انسانهای متفاوتی هستیم و هر کدام از ما استعداد ها و نیازهای متفاوتی داریم؛ پس باید سبک زندگی مختص خود را داشته باشیم. حال آنکه در تفکر ایرانی راه موفقیت راهیست مشخص که از سوی جامعه و خانواده به فرد تحمیل می شود و فرد جسارت سر پیچی از آن را ندارد. </p>

<p>اینکه بسیاری از رفتارها سریع در جامعه ایرانی مد می شود جدا از اینکه ناشی از عدم پختگی احساسی ما ایرانیان می باشد (٢.١)، ریشه در ترس از متفاوت عمل کردن از بقیه جامعه هم دارد؛ وگرنه ما شاهد زندگی های متنوع تربا خلاقیت بیشتر در جامعه ایرانی می بودیم.  برای درک بهتر از این مطلب به یک مثال روی می آورم. در داخل مدارس در ایران اگر از کسی سوال کنید که دوست دارد چه حرفه ای را برای آینده خود پیشه کند معمولا به جوابهای یکسانی بر می خورید، جواب هایی که منجر به آن می شوند که در کنکور سراسری در ایران اکثریت رتبه های برتر به رشته های خاصی ختم بشوند. حال سوال این است که آیا این تصمیم بر اساس سنجش دقیق از آینده شغلی و درک قوی از علاقه مندی های فردی صورت گرفته؟ جواب این است که اکثریت افراد این تصمیم را بیشتر بر پایه های ارزش های اجتماعی و خانواده گرفته اند و گر نه ما شاهد توزیع بسیار عادلانه تری از هوش و استعداد بین رشته های مختلف بودیم. برای به دست آوردن شهود بهتر نسبت به مطلب بالا به بخش های ۱.۴ ، ۲.۴ و ۳.۴ مراجعه کنید. </p>

<p>۲.۲- فرهنگ جنسی: آشکار است که نیاز جنسی یکی ازاساسی ترین نیازهای بشراست که وظیفه هر فرهنگی است که بر اساس موقعیت زمانی و مکانی به بهترین نحو به پاسخ گویی به آن بپردازد. عدم پاسخ گویی صحیح به این نیاز باعث صدمات بسیاردر زندگی فردی و اجتماعی افراد می شود که از آن جمله می توان به ایجاد عقده  های شخصیتی، افزایش خشونت اجتماعی، پریشانی فکر، افسردگی وعصبی بودن افراد اشاره کرد.  متاسفانه فرهنگ ایرانی به صورتی محافظه کار سعی در جواب دادن به این نیاز دارد که طبیعتاً از پاسخ گویی  صحیح و متناسب باپیشرفت های  زمانه عاجز است. اینکه هر راه حلی مشکلات خود را دارد طبیعی است ولی بحث سر آن است که بسیاری از راه حل های موجود در دنیا به مراتب مشکلات کمتری از راه حل های موجود در ایران دارد.  به طور مثال، اكثریت زوج های ایرانی شناخت بسیار ناقصی از هم ( و كلاً جنس مخالف) قبل از ازدواج دارند كه عامل اصلی عدم موفقیت آنان در بعد از ازدواج است. این شناخت ناقص و در كنار آن عدم تجربه كافی و نا کارازمودگی، ناشی از محافظه كاری توجیه ناپذیر در فرهنگ ایرانی است. </p>

<p>۳.۲- دگماتیزم (جمود): در ایرانی ها با عقاید مختلف بسیار دیده می شود که  دگم باشند و حاضر به شنیدن یا دیدن عقاید مخالف نباشند. تعصب در عقیده و جمود در فكر چیزی نیست كه صرفاً در توده مردم دیده شود، متاسفانه این صفت در آدم هایی با عقاید به نسبه مدرن هم دیده می شود و آنان هم از نقد شدن اندیشه شان می هراسند كه این امر خود باعث كند و میرا شدن اندیشه شان در طول زمان می شود. در پشت دگماتیزم جدا از محافظه كاری، مشكل ایده آل گرایی ایرانیان (بخش ۳) هم وجود دارد، چرا كه وقتی ما باور كنیم كه با گرفته شدن چند اشكال از اندیشه مان، تفكرمان باطل است، به شدت از نقد دیگران می هراسیم؛ در حالی كه واقعیت این است كه همه اندیشه ها بدون استثنا دارای مشكلاتی هستند وبحث سر میزان مشكلات است. خرافه پرستی به معنای عقیده به چیزی که برهانی بر اثبات آن وجود ندارد، هم یكی از نتایج دگماتیزم می باشد؛ چرا که در صورت وجود نقد سالم و گسترده از عقاید، خرافات در طول زمان در جامعه کاسته می شود. جدا از این تعصب به معنای جانب داری کورکورانه یکی از نتایج این دگم بودن است و جالب این است که گهگاه تعصب در اخلاق ایرانی در مواردی چون خانواده، دین و کشور مجاز شمرده می شود در حالی که تعصب و کورکورانه جانب داری کردن، در هیچ امری جایز نیست.</p>

<p> </p>

<p> </p>

<p>   ۳. ایده آل گرایی و عدم اعتماد به نفس:</p>

<p> </p>

<p>ایرانی ها مردم ایده آل گرا و آرمان گرایی هستند که این ایده آل گرایی را در گوشه گوشه زندگی آنان می توان دید. منظور از ایده آل گرایی و مترادف آن آرمان گرایی نوع نگرشی است که به کمتراز عالی و استانداردهای بسیار بالا راضی نمی شود و نگرشی در تضاد با عمل گرایی و پراگماتیسم دارد که به رسیدن به هدف می نگرد. ایده آل گرایی ریشه در عقاید مذهبی وتاریخی ایرانی ها هم دارد که معمولاً افرادی ایده آل را به عنوان اسطوره در تاریخ مذهب و کشور خود قرار داده اند و آنان را به عنوان الگو دیده اند.  شاید این فرهنگ خود موجب شده است که ایرانیان چنین برداشتی از آنان داشته باشند. در ظاهر اول به نظر نمی آید که این آرمان گرایی خصلتی منفی باشد ولی اگر نیک بنگریم می بینیم که قسمتی از مشکلات فرهنگی ما ایرانیان ریشه در این تفکر به شدت آرمان گرا  دارد.</p>

<p>ایده آل گرایی و تبیین استانداردهای بالای بسیار پر هزینه گاهی حتی به عنوان افتخار در فرهنگ ما ایرانیان بیان می شود. اینكه سفره ای بسیار رنگین و صد البته پر هزینه پهن كنیم، اینكه وسایل آنچنانی برای منزل بخریم كه تناسبی با در آمد ما ندارد، اینكه توقعات بیش از حدی از فرزند خود داشته باشیم (گویی که دوران کوچکی خود را فراموش کرده باشیم)  كه باعث آسیب دیدن به اعتماد به نفس او شود یا تصوری غیر عادی و افسانه ای از یک آدم فرهیخته داشته باشیم، در فرهنگ ایرانی عادی می نماید. این خصلت، نتایج فرهنگی منفی ای در بر دارد که می توان به موارد زیر اشاره کرد:</p>

<p> </p>

<p> </p>

<p> ١.۳- عدم اعتماد به نفس، رخوت اجتماعی و قهرمان پرستی:</p>

<p>وقتی انسان یک شخصیت آرمانی را به عنوان الگوی ذهنی خود قرار می دهد که فرسنگها از او فاصله دارد طبیعتاً دچار کمبود اعتماد به نفس می شود؛ چون با هر تلاشی که می کند کماکان فاصله بسیار زیادی با آن الگو دارد و در حقیقت ارزش قدم های خود را حس نمی کند و حس موفقیت از او گرفته می شود.  وقتی فرد در ذهن خود آدمهایی را تصور می کند که به راحتی کارهای خود را پیش می برند و فی ذات بسیار خوب عمل می کنند، بسیار طبیعی است که آنان را قهرمانان خود بداند و آنان را موظف به بهبود دنیا بداند و بر خود وظیفه آنچنانی قایل نباشد. ولی اگر نیک به دنیا بنگریم در می یابیم که با همه تفاوتی که بین انسان ها وجود دارد، همه انسان ها دارای مشکلات نه چندان کمی می باشند و معمولاً انسان های برجسته انسان هایی هستند که خود را باور کرده اند. اگر به جای ایده آل گرایی، عمل گرایی در ذهن افراد جایگزین شود افراد به جای اینکه خود را با یک فرد آرمانی مقایسه کنند خود را با خود مقایسه می کنند و به جای آنکه سعی در گرفتن نمره بیست در یک بعد زندگی کنند سعی در به دست آوردن معدلی خوب در بین ابعاد زیاد زندگی می کنند. اینکه درک شود زندگی ابعاد بسیار زیادی دارد که اول شدن در همه آنها غیر ممکن است و باید به معدل زندگی توجه کرد، خود احتیاج به درک بالایی از زندگی دارد.  وقتی خود را باور كنیم، وظیفه اجتماعی خود را بهتر در می یابیم و منتظر نمی مانیم كه قهرمانی بیاید و ما را راهبری كند. ذهن ایده آل گرای ایرانی معمولاً شخصی را پیدا می كند و از او قهرمان افسانه ای می سازد كه به هیچ وجه با واقعیت آن فرد هماهنگی ندارد و اگر آن قهرمان زنده باشد از او چیزی می طلبد كه لزوماً با توانایی آن فرد هماهنگی ندارد. این مطلب به این معنا نمی باشد که حرکت ها احتیاج به رهبر ندارند، بلکه به این معناست که رهبر حرکت، فردی است که به طور نسبی از قدرت مدیریت و هوش اجتماعی بالاتری برخوردارمی  باشد و این فرد یک قهرمان استثنایی نیست، که باید سالها منتظر آن باشیم. </p>

<p>۲.۳- ظاهرگرایی: ژست گرایی به جزو ثابتی از فرهنگ ایرانی تبدیل شده است. اینكه سعی كنیم در ادا در آوردن از هم سبقت بگیریم و احترام بخریم. ژست گرفتن و ادا در آوردن در صورتی که به امری همیشگی تبدیل شود و در فاصله با جایگاه واقعی فرد باشد می تواند به شدت مخرب و انرژی گیر باشد وگرنه بدیهی است که برای بسیاری از مشاغل تا حدی ژست گرفتن، طبیعی است. مشكل اصلی كار این است كه این ادا در آوردن در بسیاری از اوقات ناشی از عدم اعتماد به نفس افراد می باشد.  فرد به آنچه كه هست باور ندارد و سعی می كند نقش دیگری را بازی كند و یا اینكه اگر خود را باور دارد جامعه آرمان گرا اطراف او، به او باور ندارد و فرد سعی می كند نقش در خواست شده ازطرف جامعه را بازی كند. نتیجه این عمل آن است كه انرژیی كه باید صرف بهبود واقعی فرد شود صرف قیافه گرفتن و ظاهر گرایی فرد می شود. از نتایج این ظاهر گرایی و قیافه گرفتن می توان به موارد زیر اشاره کرد:</p>

<p>الف: تجمل گرایی: ‌یكی از نتایج طبیعی ظاهر گرایی، تجمل گرایی است. اینکه سعی کنیم ادای قشر بسیار پولدار جامعه را در بیاوریم و از محصولاتی استفاده کنیم که به طور طبیعی (با توجه به وضعیت مالی ما) لزوماً در اولویت های ما قرار نمی گیرد. اینکه نیازهای طبیعی مان را قربانی ژست گیری کنیم تا به دیگرانی که بر اساس ظاهر قضاوت می کنند اعلام کنیم که ما را در دسته های بالای جامعه طبقه بندی کنند.  </p>

<p>ب:آسیب به نظام اطلاعاتی:  نتیجه دیگر این ژست گیری اختلال در سیستم اطلاع رسانی است که خود در تشدید کاهش اعتماد به نفس افراد جامعه موثر است. ما بسیاری از اطلاعات زندگی را از طریق شنیدن تجربه های دیگران به دست می آوریم؛ حال اگر این تجربه بیان شده آمیخته به تظاهر و اغراق باشد اختلالی اساسی در این اطلاعات به وجود می آید. اختلال در سیستم اطلاع رسانی تاثیری مخرب در نظام تصمیم گیری افراد دارد و آسیب به نظام تصمیم گیری، کاهش اعتماد به نفس را در بر دارد. </p>

<p> ج: فاصله روشنفكران و توده: این قیافه گرفتن در بسیاری از اوقات باعث فاصله گرفتن توده ها از نخبگان جامعه می شود. كسانیكه تجربه زندگی در كشور های مدرن را داشته باشند حتماً متوجه شده اند كه آدم های بالای جامعه سعی نمی كنند كه برتری اجتماعی خود را به طبقات پایین دست جامعه دیكته كنند و به جای آن، خود از باور خود به خویشتن، لذت می برند كه از دلایل آن می توان به داشتن اعتماد به نفس و نیاز به رای مردم برای رسیدن به مراتب بالای اجتماعی اشاره کرد. متاسفانه در جامعه ایرانی بزرگان نسبی جامعه معمولاً در پی آنند كه به هر نحو ممكن این برتری را به طبقات پایین تر نشان دهند؛ حتی اگر این نشان دادن به فاصله گرفتن از عوام  و بدنه جامعه منجر شود. این رفتارها را می توان بین سیاست مداران و توده جامعه، بین پزشكان و پرستاران، بین روشنفكران و توده، اساتید دانشگاه و دانشجویان، مدیران و کارمندان و بسیار جاهای دیگر دید. وقتی روشنفكری مبنای پوشش و آرایش صورت خود را بر اساس متفاوت بودن قرار می دهد چگونه می خواهد با توده جامعه ارتباط برقرار كند. به نظر می آید ایرانیان بیش ازآنکه مفاهیم  ناشی از مدرنیته را درک کرده باشند از به کار گرفتن آنان برای تولید ژست لذت می برند. به کار گرفتن واژه های دکتر و مهندس، برای افراد در ایران کاملاً معمول است، در حالی که این واژه ها در کشورهای مدرن در موارد معدودی استفاده می شود. دلیل این امر در مطالب بالا نهفته است. از دیدگاه من روشنفكری كه به فكر روشنگری باشد و مهم تر از آن به فكر خود ایمان داشته باشد سعی نمی كند كه با ایجاد تفاوت ظاهری  با جامعه به خود اثبات كند كه تافته ای جدا بافته از جامعه است. هر فردی مسلماً حق انتخاب آزاد در مورد نوع پوشش خود دارد ولی چه خوب است که این انتخاب با در نظر گرفتن نتایج آن باشد. ژست گرایی یكی از شایع ترین مشكلات فرهنگی ایرانیان، بالاخص در جامعه روشنفکر است كه یكی از دلایل اصلی عدم تاثیر گزاری و عدم به قدرت رسیدن روشنفكران ایران می باشد. اصولاً نخبگان جامعه ایرانی بیش از آنكه  وظیفه خود بدانند كه صدای روشنگری را به اعماق جامعه برسانند وظیفه جامعه می دانند كه حرفهای آنان را گوش كنند و بفهمند، و نتیجه این طرز تفكر روشن است. </p>

<p>   (بدیهیست كه علت اصلی طبقاتی بودن شدید جامعه ایران، سیستم مالیاتی به شدت  راست ایران می باشد و نه علت ذكر شده در بالا. منظور از سیستم مالیاتی به شدت راست، نظام مالیاتی مبتنی بر اقتصاد کاملاً سرمایه داری می باشد. اقتصادی که، بر مبنای آن، تامین منافع قشر پولدار، بدون توجه کافی به توده جامعه، در صدر اولویت های اقتصادی  قرار دارد. )</p>

<p>۳.۳- عدم توانایی در اولویت بندی: وقتی كه ایده آل گرایی جایگزین عمل گرایی شود و هدف رسیدن به همه چیز باشد دیگر اولویتی وجود ندارد. اولویت بندی در بسیاری از اوقات به معنای آن است كه ما قبول كرده ایم كه  نمی شود به همه چیز رسید پس باید از بین اهداف، مهم ترین ها را انتخاب كرد. ولی وقتی هدف رسیدن به همه چیز باشد و یا فرد تنها قسمتی از اهداف را ببیند و از دیدن باقی اهداف غافل باشد دیگر اولویتی مطرح نیست.</p>

<p> </p>

<p> </p>

<p> </p>

<p>۴. تفكر طبقاتی و عدم توجه به تفاوتهای فردی:</p>

<p> </p>

<p>تفكر طبقاتی را می توانستم هم در بخش بلوغ احساسی و هم در بخش ایده آل گرایی ایرانیان بیاورم ولی به علت اهمیتی كه داشت من آن را در بخش جداگانه ای آورده ام. منظور من از تفكر طبقاتی، تفكری است كه سعی دارد بین آدم ها،  نژاد ها و موقعیت ها به یك دسته بندی جامع و ثابت از برتری برسد که این دسته بندی مستقل از جزییات شخصیت فرد متقاضی دسته بندی است. حال آنكه به دست آوردن یك تعریف از برتری در میان موقعیت ها، برای انسانها با اهداف بسیار متفاوت، امری غیر معقول است. بسیاری از اوقات برتری در موقعیت ها، تابعی كاملاً وابسته به شخصیت افراد می باشد و سعی بر به دست آوردن یك طبقه بندی جامع و ثابت بین افراد مختلف، كاری بی معنی می باشد. این خصیصه فرهنگی در تضاد محض با اولویت بندی است که آن طبقه بندی پویا و کاملاً فردی است. این خصوصیت فرهنگی ایرانیان را تقریباً می توان در همه جوامع ایرانی چه در داخل ایران و چه در خارج ایران دید. متاسفانه ایرانیان از این دسته بندی ها، بسیار، برای ارزش یابی خود و اعلام برتری خوداستفاده می کنند که این خود باعث آسیب به آزادی های فردی می شود.  برای ایجاد درك بهتر، به چند مثال روی می آورم: </p>

<p>١.۴- رشته و پیشه: یكی از بارزترین مثال های این تفكر طبقاتی در تربیت فرزندان در جامعه ایرانی دیده می شود وقتی كه پدر و مادر برای آینده فرزند، مستقل از جزییات شخصیت او تصمیم گیری می كند و خوبی و بدی را امری تبیین شده و غیر قابل بحث میداند. این امر را می توان در انتخاب رشته دانشگاه، پیشه و همسر به راحتی دید كه خانواده ( و جامعه) سعی بر قبولاندن یك باور عمومی به فرزند دارد. البته این حرف به این معنا نیست که خود جوان شناخت صحیحی از استعدادهای خود دارد، بلکه به این معنا است که جامعه و پدر و مادر، به عنوان افراد مجرب تر باید بر اساس جزییات شخصیت او، او را راهنمایی کنند.  </p>

<p>خیلی اوقات جوان جامعه ایرانی رشته و کاری را انتخاب می کند که نه لزوماً بهینگی فردی او را از نظر استعداد، علاقه و خواسته های اولویت بندی شده ارضا کند بلکه منزلت اجتماعی بالایی داشته باشد. این منزلت اجتماعی همان دسته بندی ثابتی است که در بالا به آن اشاره شد که لزوماً تابع دقیقی از استعداد، علاقه و خواسته های فرد نیست. </p>

<p>۲.۴- محل زندگی: در مقیاس ریز، اکثریت ایرانیان در انتخاب شهر و محل زندگی جایی را انتخاب می کنند که بر اساس آن دسته بندی کلی مطرح بین ایرانیان، موقعیت برتری داشته باشد. در حالی که در انتخاب محل زندگی جدا از مسایل کلی همچون امنیت ، رفاه و زیبایی، مسایل فردی بسیار زیادی مطرح است. مسایلی همچون نزدیکی به محل کار، علاقه خانواده یا فرد به محیط شلوغ یا آرام، نزدیکی به اقوام، خویشان و دوستان، میزان علاقه به طبیعت و بسیاری موارد  دیگر که باعث فردی تر شدن این دسته بندی می شود. این یکی از دلایل متمرکز شدن بیش از حد جمعیت جامعه مرفه در نقاط خاصی از تهران است.  در مقیاس درشت هم بسیار دیده می شود که ایرانیان کشوری را انتخاب می کنند که اطلاعات دقیقی از آن ندارند و بسیاری از اوقات باز از دسته بندی کلی دیگر ایرانیان استفاده می کنند که آن هم یک دسته بندی  قوی و با جزییات نیست. آیا کوته فکرانه نیست که ما بخواهیم سرنوشت خود را با استفاده از یک دسته بندی کلی که هیچ اطلاعاتی از اولویت بندی شخصی ما ندارد مشخص کنیم.</p>

<p>۳.۴-  مدرک گرایی: بسیار شنیده می شود که ایرانیان به مدارک تحصیلی بالای خود ببالند و یا به اینکه در کشورهای خارجی جزو اقلیت ها با متوسط مدارک تحصیلی بالا هستند افتخار کنند. آیا داشتن مدرک تحصیلی بالا لزوماً نشانه موفقیت است و یا به موفقیت ختم می شود؟ مسلماً بسته به اینکه هدف چه باشد و یا ما چه چیزهایی را ارزش بدانیم جواب به این سوال متفاوت است و تبعیت از یک دسته بندی خشک برای جواب دادن به چنین سوالی غیر عقلانی می باشد. متاسفانه در نظام ارزشی ایرانی، ارزش کارهایی همچون کارآفرینی و مدیریت قوی که در اکثر کشورهای دنیا بسیار پاس داشته می شود و به شدت برای جامعه مفید است، جا نیفتاده است. ایرانیان در بسیاری از اوقات بالاخص در گرفتن مدارک بالا (همچون دکترا) بیش از آنکه هدفشان از گرفتن مدرک، دادن خدمات بیشتر به جامعه و یا به دست آوردن سود شخصی بیشتر باشد، هدفشان گرفتن ژست با ارضا کردن دسته بندی خشک نظام ارزشی ایرانی است. آیا وقتی ایرانیان مقیم خارج از ایران به دلایل زیاد، از جمله کار گروهی پایین، در تصمیم گیری های کلان آن کشورها نقشی اساسی ندارند، می توان آنها را اقلیتی موفق دانست؟ آیا این یک اصل کلی است که اگر ما بیشتر درس خوانده باشیم مفید تریم؟ آیا در بسیاری از اوقات داشتن تجربه بیشتر، بهتر از اضافی درس خواندن نیست؟ آیا ما جسارت و خلاقیت مورد نیاز برای کارآفرینی را لزوماً در دانشگاه یاد می گیریم؟ آیا در همه رشته ها داشتن مدارک تحصیلی بالا مفید تر است؛ در حالی که محیط های کار آینده مان به مدارک پایین تر نیاز دارد؟ طبیعی است که برای بسیاری از افراد در بعضی از رشته ها، داشتن مدارک تحصیلی بالا بهتر است ولی برای بسیاری هم نه.  </p>

<p>۴.۴- نژاد پرستی: منظور من از نژادپرستی رفتاری است که فرد نژاد و یا نژادهای دیگر را نفی یا تحقیر کند و این رفتار را به کل جامعه آن نژاد تعمیم بدهد. مشکلات چنین رفتاری این است که فرد کل جامعه یک نژاد را یکی  می بیند و این در حالی است که انسانهای یک نژاد با همه مشترکاتی که با هم دارند بسیار متفاوت هستند و قضاوت کلی در مورد یک قوم و نژاد منطقی نیست. جدا از این، یک نژاد را بدون دانستن دقیق تاریخ و محاسن فرهنگی آن نمی توان قضاوت کرد. چنین رفتاری را متاسفانه ایرانیان با برادران افغان خود که از قضا بسیار شبیه ایرانی ها هم هستند در طول سالیان اخیر بسیار کرده اند؛ یا قضاوتی که هر نژاد ایرانی از نژاد های دیگری که در ایران زندگی می کنند معمولاً تحقیرانه و متکی به یک دسته بندی کلی بدون دلیل اساسی است.  این رفتار ها را می توان در بسیاری از قضاوت ها و لطیفه های ایرانی دید. آیا وقتی ما با دلایل واهی اقوام مختلفی را که مشترکات بسیاری با ما دارند و با ما در یک کشور زندگی می کنند را به تمسخر می گیریم می توانیم با هم هویت واحد قوی بسازیم!؟ چنین رفتارهایی باعث چند دستگی جامعه و عدم کارایی آن میشود. متاسفانه چنین رفتاری را می توان در ایرانیانی که در خارج از ایران زندگی می کنند هم دید. رفتاری که باعث می شود به طور مثال ایرانیان چینی ها و عرب ها را در محافل خود به تمسخر بگیرند. کلاً این امر که بسیاری از ایرانیان اصرار دارند که ثابت کنند که از نژاد آریایی هستند یکی از سمبل های تفکر نژاد پرستی ما ایرانیان است. حال نکته جالب این است که بسیاری از علایم نژاد آریایی همچون قد بلند و چشم آبی در کمتر ایرانی دیده می شود که از چند هزار سال پیش صدها نژاد دیگر هم به ایران مهاجرت کرده اند یا تاخته اند و ایران امروزی ما ترکیبی از اقوام  متفاوت است.</p>

<p> </p>

<p> </p>

<p>    ۵. قانون مداری:</p>

<p> </p>

<p>من کلاً در این نوشته سعی نکردم که مشکلات فرهنگی ایرانیان را از زاویه نهادینه نشدن مدرنیسم و تقابل سنت و مدرنیته در جامعه نگاه کنم که اگر نیک بنگریم قسمتی از مشکلات ذکر شده در بالا، قبلاً در جوامع دیگر هم وجود داشته است و در فرایند مدرن شدن این جوامع این مشکلات تضعیف شده است. پس می شد که این مشکلات را به عدم نهادینه شدن مدرنیته در ایران مربوط کرد که البته من سعی کردم از زاویه ای دیگر به آنها بنگرم. یکی از نمادهای این مشکلات که از عدم نهادینه شدن مدرنیته ناشی می شود عدم احترام به قوانین است. </p>

<p>بسیاری از قوانین موجود در جوامع نتیجه فرایند مدرنیزاسیون جامعه است که لزوماً  ریشه در اخلاق دینی و سنتی جامعه ندارد. ایرانیان اصولاً درک صحیحی از اهمیت قوانین ندارند و به همین خاطر به قوانین بی احترامی می کنند. قانون نتیجه فکر عقلا جامعه برای بهینگی اجتماع است که بدون رعایت آن جامعه از مسیر بهینه خود خارج می شود. یکی از وظایف جامعه و خانواده در پرورش بچه و نوجوان، نهادینه کردن اخلاق است و اخلاق در کنار قوانین جامعه وسیله ای برای کنترل خودخواهی فردی ما انسانهاست. ولی رعایت قوانین جامعه مدرن، در اخلاق ایرانیان نهادینه نشده است و بسیاری از ایران به شکستن قوانین افتخار می کنند بدون اینکه درک کنند چگونه به خود و جامعه آسیب می رسانند. واضح است که علاوه بر عدم نهادینه شدن قوانین در نظام اخلاقی افراد، سیستم ضعیف نظارت بر اجرای این قوانین در ایران،  نقشی اساسی در افزایش قانون شکنی دارد. برای درک بهتر از عدم احترام به قوانین در ایرانیان به چند مثال روی می آورم. </p>

<p>١.۵- قوانین راهنمایی و رانندگی: ایرانیان بسیار بد میرانند و بسیار بد از خیابانها گذر می کنند که عامل اصلی داشتن پر حادثه ترین جاده های دنیا در ایران می باشد. هر کدام از قوانین راهنمایی دلایل خود را دارد که رعایت آن موجب بهتر شدن سیستم رفت و آمد شهر و امنیت بیشتر می شود ولی متاسفانه اکثر ایرانیان یا این امر را نمی دانند و یا خود را به ندانستن می زنند. این رفتار در ایرانیان خارج از ایران هم، متاسفانه دیده می شود. گذر از خیابان بدون اعتنا به رفت و آمد وسایل نقلیه، راندن ماشین در مسیرهای غیر مجاز و عدم رعایت محدوده مجاز سرعت، گوشه ای از بی احترامی ما ایرانیان به قوانین راهنمایی و رانندگیست. اینکه آمار تصادف در ایران با کمتر کشوری در دنیا قابل مقایسه است گواهی بر این امر است. </p>

<p>۲.۵- قوانین اقتصادی: بسیاری از قوانین اقتصادی جامعه مدرن که بر پایه علم اقتصاد بنا شده است، از طرف ایرانیان مورد بی احترامی قرار می گیرد که دولت مردان ما در ایجاد آن به شدت مقصرند. به طور مثال سیستم مالیاتی در جوامع مدرن شریان حیات اقتصادی حکومت هاست که بدین وسیله حکومتها مدیون ملت می شوند و در قبال تک تک افراد جامعه مسوول می شوند. این مالیات ریشه بسیاری از خدمات اجتماعی و وسیله ای برای ایجاد عدالت اجتماعی می باشد. این مالیات باعث می شود که حکومت ها وابسته به مردم خود و در نتیجه  پاسخگو باشند و وقتی فردی مالیات می دهد دولت موظف است که حقوق شهروندی او را تامین کند. حال در ایران این سیستم مالیاتی به جای اینکه به عدالت اجتماعی  بپردازد، خود در ایجاد فاصله طبقاتی موثر است؛ چون درصد مالیات پرداختی بین فقیر و غنی تقریباً یکسان است که این بسیار ناعادلانه می باشد. جدا از آن ثروتمندان به علت ضعف نظارت در نظام مالیاتی و عدم نهادینه شدن قوانین اقتصادی در اخلاق خود، معمولاً راهکاری برای فرار از دادن مالیات پیدا می کنند. نپرداختن مالیات گوشه ای از نقض قوانین اقتصادی در ایران است. نقض قوانین اقتصادی را در جاهای بسیار دیگری هم می توان دید که از آن جمله می توان به حجم بالای کالای قاچاق وارداتی در ایران اشاره کرد.   </p>

<p> </p>

<p> </p>

<p> </p>

<p> </p>

<p>در پایان باید یاد آوری شود که مقاله فوق لزوماً همه مشکلات فرهنگی ما ایرانیان را  دربر نمی گیرد ولی می تواند بیانگر قسمت اعظمی از مشکلات فرهنگی ما باشد.  قدم اول برای حل هر مشکلی، دیدن آن مشکل و باور به مخرب بودن آن مشکل است و هدف اصلی از نوشتن این مطلب هم چیزی جز این نبوده است.  وقتی ما مشکل را ببینیم و عمق زشتی آن را درک کنیم قاعدتاً تلاشی فراوان برای حل آن می کنیم. آشکار است که با حل  کردن تدریجی این مشکلات می توان قدمی جدی در پویا کردن زندگی خودمان و بهتر کردن جامعه های اطرافمان برداریم و هویتی نو از ایرانی بسازیم. </p>

<p>در اینجا جا دارد از همه دوستانی که به صورتی در نقش بستن مطالب بالا دستی داشته اند تشکر کنم. چه آنانی که با هم صحبتی هایشان در آفرینش این افکار نقش داشته داشته اند چه آنانی که این مطلب را خوانده اند و نظرات سازنده شان را با من مطرح کرده اند و چه آنانی که من را در نوشتن این مطلب تشویق کرده اند. </p>

<p> </p>

<p>برای طرح نظراتتان به این پیوند مراجعه کنید http://www.hanifworld.com/tellme.htm</p>

<p>و یا از طریق پست الکترونیکی با من تماس بگیرید. </p>

<p> </p>

<p> </p>

<p>حنیف بیات موحد</p>

<p>دانشجوی دکترای شیمی فیزیک تئوری دانشگاه تورنتو کانادا</p>

<p>۲۵ مرداد ۱۳۸۵</p>

<p>ویرایش مجدد: ۱٧ آذر ۱۳۸۵</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>جشن‌های ایرانی در تقویم گوگل</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.topiranian.com/maghaleha/archives/2007/02/post_42.html" />
<modified>2007-02-25T06:09:07Z</modified>
<issued>2007-02-25T06:08:19Z</issued>
<id>tag:www.topiranian.com,2007:/maghaleha/5.761</id>
<created>2007-02-25T06:08:19Z</created>
<summary type="text/plain">زبان فارسی با اینکه یکی از زبان‌های پر کاربر در اینترنت است، و ایرانیان نیز یکی از فراوان‌ترین مردمان کشورها در محیط وب هستند؛ اما عملاً کوتاهی‌های چشمگیری در زمینه انطباق اینترنت با زبان و فرهنگ خود داشته‌اند. ما نه...</summary>
<author>
<name>admin</name>

<email>soheil@soheil-ghaffari.de</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.topiranian.com/maghaleha/">
<![CDATA[<p>زبان فارسی با اینکه یکی از زبان‌های پر کاربر در اینترنت است، و ایرانیان نیز یکی از فراوان‌ترین مردمان کشورها در محیط وب هستند؛ اما عملاً کوتاهی‌های چشمگیری در زمینه انطباق اینترنت با زبان و فرهنگ خود داشته‌اند. ما نه تنها اقدامی جدی در زمینه تسلط و بهره‌گیری از بنیان‌های اینترنت و فن‌آوری آن انجام نداده‌ایم؛ بلکه همانگونه که همگان می‌دانند، هنوز قلم مناسبی برای خط فارسی بوجود نیاورده‌ و به همین قلم‌هایی که غربیان برای کاربری عرب‌ها ساخته‌اند، بسنده کرده‌ایم. استفاده از نسخه فارسی ویندوز را دون شأن خود دانستیم و حتی بسیاری از ما هنوز با آسان‌ترین کارها که همانا فارسی‌نویسی در محیط ایمیل است، بیگانه هستند. همگان می‌دانند که استفاده ما از اینترنت و حتی محتویات وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌های ما در بهترین حالت، چیزی در حد بازیچه و سرگرمی است. همه اینها در حالی روی می‌دهد که ما بیش از همه ملت‌های دیگر شعار میهن‌پرستی سر داده‌ایم و برای این میهن‌پرستی خود بهتر آن دانستیم که بجای هر کار مفید و بنیادین دیگری، تنها به تغییر اصطلاح‌های رایج در اینترنت بپردازیم و واژگانی به نظر خودمان فارسی بجای آنها بگذاریم تا مبادا فرهنگ ملی آسیب ببیند. این کاری ساده و بی‌دردسر است که تنها تخصص مورد نیاز آن، دانستن زبان مادری است. در نتیجه همگان در این امر خطیر متخصص هستند.</p>

<p>امروز جناب آقای بهرام مروندی از اتریش خبر دادند که در اندیشه ایجاد تقویم ایرانی و جشن‌ها و مناسبت‌های آن برای Google Calendar  هستند. ایشان در نخستین گام، فهرست گاه‌نمای جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایران از این نگارنده را با زبان فارسی به تقویم گوگل افزوده‌اند تا همگان بتوانند به آسانی به آن دسترسی داشته باشند. در گام بعدی، ایشان قصد دارند تا تقویم ایرانی را نیز به گوگل بیفزایند تا تقویم گوگل منحصر به گاهشماری میلادی نباشد و ایرانیان به ناچار مجبور به استفاده از آن تقویم نشوند. برنامه‌نویسی و نامه‌نگار‌های بنیادین این کار توسط آقای مروندی به انجام رسیده و پس از پاره‌ای محاسبات در تطبیق تقویم‌ه