مقالات در زمینه ایرانیان خارج از کشور

۱۹ بهمن ۱۳۸۵ ويژگي‌هاي هويت ايرانيان خارج از كشور‏ - بخش دوم

بخش اول مقاله: کلیک کنید .


ويژگي‌هاي هويت ايرانيان خارج از كشور‏

مشكلات فرهنگي و اجتماعي

در سال‌هاي اخير، هويت گروه بزرگي از ايرانيان در كشورهاي مختلف جهان و به ‏طور كلي غناي فرهنگ جامعه به طور عيني و عملي، در چالش‌ همه جانبه‌ با فرهنگ ‏ميزبان قرار گرفته است. اين آزمون و مقابله، از يك سو، به دليلي دروني نشدن ابعاد و ‏الگوهاي فرهنگي ايراني در ايرانيان مهاجر و از ديگر سو، به دليل ناتواني فرهنگ معاصر ‏جامعه در حفظ ارزش‌ها و معيارهاي هويتي اعضاي خود در مواجهه با فرهنگ ديگر ‏كشورها، مشكلات بي‌شماري را فرا روي ايرانيان مقيم خارج قرار داده است.‏

افسردگي، وازدگي، احساس پوچي، سستي بنياد خانواده و فروپاشي آن، سقوط ‏اخلاقي و ... عوارضي است كه بسياري از ايرانيان خارج از كشور با آن دست به ‏گريبان‌اند. نكته‌اي كه در واقع عامل اصلي جدال روحي در مهاجران ايراني است ‏ومهاجران ديگر، در شرايط همگون، كم‌تر با آن مواجه‌اند، نه مشكل سازگاري، بلكه ‏مشكل ماندگاري است. تقريباً كل مهاجران ايراني، بازگشت به سرزمين پدري را، به ‏عنوان حركتي در آينده، در ذهن و پيش روي دارند. اين حركت كه نقطه ابتداي آن، گاه ‏مشخص نبوده و لحظه وقوع آن، چه بسيار سال‌ها طول كشيده است، عامل اصلي بروز ‏مشكلات و جدال‌هاي روحي، اخلاقي و خانوادگي مهاجر ايراني بوده‌اند.‏

‏1- بحران هويت

مهاجر ايراني كه غالباً براي حفظ كيان خانواده بر حفظ روابط سنتي خود مي‌كوشد، ‏در رويارويي نامناسب با فرهنگ جامعه ميزبان نمي‌تواند به طور كامل در معرض پذيرش ‏و قبول اين فرهنگ قرار گيرد. با اين حال، ناخواسته بخشي از فرهنگ خودي را در اين ‏رويارويي از دست مي‌دهد كه در اثر آن صفت‌هاي متناقضي در رفتارهاي اجتماعي فرد ‏مهاجر بروز مي‌كند و به تدريج وي را فاقد يك هويت تثبيت شده مي‌گرداند و ارمغاني ‏تلخ به نام بي‌هويتي و گم گشتگي را براي او به بار خواهد آورد.‏

مهاجر ايراني كه داراي پيشينه فرهنگي ايراني و تعلقات ناشي از آن است، در جامعه‌اي ‏زندگي مي‌كند كه خارج از اراده و بيگانه با پيشينه سنتي اوست. با اين حال، براي ‏هماهنگي خويش با فرهنگ جامعه ميزبان مجبور به اخذ صفت‌هايي روبنايي از جامعه ‏مزبور خواهد بود.‏

سعيد رضا عاملي در مقاله‌اي با عنوان «فرآيند جهاني شدن و هويت ايراني در ‏بريتانيا» تصريح مي‌دارد:‏

‏ نمي‌توان از هويت ايراني كه در تمدن و تاريخ خاص خود ريشه ‏دارد، انتظار محصول تمدني و فرهنگي غرب را داشت. از اين رو در ‏اين مسير هر نوع شتابزدگي و پيوند زدن‌هاي فرهنگي و سياسي و ‏اجتماعي، بدون ملاحظه پشتوانه‌هاي تاريخي، موجب تشنج فرهنگي ‏و سردرگمي هويتي مي‌شود.‏

‏2- ابتلا به امراض روحي‏

مفهموم «دلتنگي وطن»‏ ‏ كه در سده هفدهم ميلادي توسط جوهانس هوفر ارايه ‏شد، زاينده بسياري از شرايط نامناسب روحي و رواني براي افراد دور از وطن است. ‏احساس غربت ‏ و مفهوم بي‌خانگي در خانه خود، يكي از بنيادي‌ترين مسايل فرد ‏مهاجر است كه ريشه‌اي گسترده دارد.‏

ترنر و استات در تحقيقات خود، (1988م.) چهار پيش فرض اصلي را براي فرآيند ‏دلتنگي و غريبي ذكر كرده‌اند:‏

‏1- تنزل پيدا كردن حافظه و پيوند تاريخي كه به بريده شدن دلبستگي‌هاي تاريخي ‏مي‌انجامد؛

‏2- از دست دادن حس و پيوند روح جمعي؛ يعني فرد، ديگر خود را در مفهوم كلاني كه ‏اعضاي مشترك بسيار دارد – مانند ايراني بودن، اسلاميت و... نمي‌بيند؛

‏3- ايجاد حس بي‌سابقگي و بي‌ريشگي؛

‏4- از دست دادن اعتماد به نفس و استقلال فردي.‏ ‏ ‏

فرد مهاجر، به رغم آن كه از دلتنگي براي وطن رنج مي‌برد، در يك پارادوكس و ‏گرداب پيچيده ماندن در غربت يا بازگشت به وطن گرفتار شده است. او كه به فرهنگ و ‏فكر و اجتماعي ديگر تعلق دارد، نتوانسته است خود را آن گونه كه بايد با شرايط ‏فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي موجود منطبق سازد. به عبارتي، داراي هويتي دو رگه ‏ ‏شده است: از يك سو، جاذبه‌ها و دافعه‌هاي سرزمين مادري و از سوي ديگر، سرزمين ‏ميزبان او را احاطه كرده‌اند.‏

دلتنگي و غريبي مهاجر ايراني كه عضوي جدا افتاده از پيكره تمدن با شكوه ايراني – ‏اسلامي است، در مقايسه با ديگر مهاجران، روندي مضاعف دارد؛ زيرا به گفته ترنر به ‏ميزاني كه سابقه تاريخي يك ملت از شكوه، گستردگي و عظمت بيشتري برخوردار ‏باشد، زخم از دست دادن آن نيز عميق‌تر و مؤثرتر است.‏

ايرانيان مهاجر، به رغم آن كه ارتباط خود را از راه دور حفظ مي‌كنند، ولي روابط ‏چهره به چهره و طبيعي خود را كه حس آشنا و صميمي ديگري ايجاد مي‌كند، از دست ‏مي‌دهند ‏. اين جاست كه خلأ روابط خويشاوندي، نياز به همدم كه بيشتر بي‌پاسخ ‏مي‌ماند، نداشتن وقت كافي براي يكديگر و شتاب زندگي در ديگر كشورها، به سرعت ‏از ايرانيان مهاجر قرباني مي‌گيرد.‏

‏3- استحاله و انقطاع فرهنگي‏

فرهنگي كه شكوفايي خود را از دست بدهد و حاملان علم و فضل نيز از آن دور ‏شوند، اندك اندك مشروعيت خود را در وجدان جمعي از دست مي‌دهد و پس از آن كه ‏فاقد مشروعيت شد، در نظام ارزشي، به پايين‌ترين مراتب تنزل مي‌كند و ديگر در آن به ‏عنوان واقعيتي كه صاحب ارزش فراوان و يا اصيل است، نمي‌نگرند.‏ ‏ گروه زيادي از ‏مهاجران ايراني ضمن مهاجرت از سرزمين مادري، بخشي از فرهنگ جامعه و تاريخ خود ‏را نيز از دست مي‌دهند. اين افراد كه در واقع نمايندگاني از يك قوم پيشرو و داراي ‏پيشينه فرهنگي بسيار شكوهمند هستند، پس از قطع پيوند عقلاني با فرهنگ ايراني ‏خويش، اندك اندك از لحاظ فرهنگي تنزل مي‌يابند و در اثر شرايط خارجي حاكم بر ‏جامعه ميزبان و يا تلقين خود فرد، اعتماد به خويش را از دست داده، برتري فرهنگ ‏جامعه ميزبان بر فرهنگ ايراني – اسلامي را با تمام وجود پذيرا مي‌شوند. اين جاست كه ‏فرهنگ جامعه ميزبان ارزش‌هاي ويژه و ضوابط خاصي را كه براي زندگي تعيين كرده ‏است، بر فرد مهاجر تحميل مي‌كند و ضمن بي‌اعتبار كردن ارزش‌هاي فرهنگي مهاجر ‏ايراني، او را به پذيرفتن مطلق ارزش‌ها و ضوابط مادي خود مي‌كشاند؛ پديده‌اي كه از آن ‏به عنوان انقطاع فرهنگي نام برده مي‌شود.‏

‏4- ناسازگاري با فرهنگ و زبان اجتماع محل اقامت‏

مفهوم حاشيه نشيني با فقدان احساس تعلق جدي با جامعه ميزبان، يكي از ‏ويژگي‌هاي بارز نسل اول مهاجران ايراني است كه حتي دارايي و ثروت، موقعيت شغلي ‏و رتبه‌هاي بالاي علمي و تحصيلي، نتوانسته اين احساس زجرآور را در اين دسته از ‏مهاجران از ميان ببرد. اين افراد هيچ گرايشي به سازگاري با محيط خويش ندارند و ‏همواره قلب و ذهنشان رو به سوي ايران دارد؛ زيرا در آداب و رسوم، مناسبت‌هاي ‏خانوادگي و شيوه‌هاي برخورد با مسايل و پديده‌هاي زندگي، ميان مردم سرزمين خود و ‏جامعه ميزبان تفاوت‌هاي فاحشي را مشاهده مي‌كنند كه مانع انطباق آنان با جامعه جديد ‏مي‌گردد. البته برخوردهاي جامعه ميزبان و تصميم‌گيري حقوقي و سياسي آنان در قبال ‏اين مهاجران، مشكل سازگاري آنان را با جامعه ميزبان دوچندان كرده، امكان انطباق را در ‏سطح گسترده‌اي محدود مي‌سازد. مهاجراني كه نمي‌توانند خود را با مناسبات جامعه ‏جديد وفق دهند، اغلب داوطلبانه نوع خاصي از زندگي را براي خود بر مي‌گزينند كه در ‏آن، روابط اجتماعي فقط در سطح كسب نيازهاي اوليه مطرح است. در فراگيري زبان نيز ‏به همين قدر بسنده مي‌كنند كه بتوانند با اداي واژگاني، نيازهاي اوليه خود را مرتفع ‏سازند.‏

نوستالوژي (روحيه غربت‌زدگي) و ناسازگاري با محيط ميزبان، عامل عمده‌اي است ‏كه همواره اين گروه از مهاجران را به بازگشت ترغيب مي‌كند. با اين حال، نيز، تداعي ‏ذهني شرايطي كه آنان را وادار به مهاجرت كرده است، عدم اطمينان و شك و ترديد ‏واحساس بيگانگي با وطن، مانع بازگشت اين گروه مي‌گردد. اين افراد از اين كه بخواهند ‏يك كشور را كاملاً رد كنند و ديگري را بپذيرند، احساس خوشايندي ندارند و همواره ‏اين سؤال را در ذهن خويش مرور مي‌كنند كه بازگشت به وطن بهتر است يا ماندن در ‏غربت. آن چه مسلم است هرچه مدت اقامت اين مهاجرانِ مرددّ، بيشتر مي‌شود، امكان ‏بازگشت آنان به وطن ضعيف‌تر خواهد شد؛ زيرا بيش‌تر متقاعد مي‌شوند كه توان تحمل ‏يك جابه‌جايي و كوچ ديگر را ندارند.‏

‏5- تزلزل نهاد خانواده‏

هاجرت يكي از عوامل ايجاد بحران‌هاي روحي و اخلاقي در خانواده است. اين ‏مقوله به دليل تفاوت نگرش جوامع مختلف به نهاد خانواده و جايگاه هر يك از اعضاي ‏آن، تأثير قابل توجهي را بر اين نهاد و روابط حاكم بر آن خواهد گذاشت. خانواده‌هاي ‏مهاجر ايراني نيز از اين قاعده مستثنا نبوده‌اند و چه بسا نسبت به ديگر مهاجران، متحمل ‏تأثيراتي مضاعف گردند. روابط خانوادگي مهاجران ايراني، تحت تأثير شرايط فرهنگي ‏جامعه جديد كه الگو‌هاي رفتاري بسيار متفاوتي براي زنان تعيين و القا مي‌كند و ‏پيش‌داوري‌هاي خود را بر ضد مسلمانِ ايراني، با نفي تمام حقوق اجتماعي و فرهنگي ‏وي اعمال مي‌كند، به طور قابل توجهي‌، در معرض تهديد قرار مي‌گيرد.‏ ‏ موقعيت و ‏جايگاه اقتصادي مرد ايراني، به عنوان سرپرست و نان‌آور خانواده تنزل مي‌يابد و زنان كه ‏با موقعيت‌ها و معادلات نويني آشنا مي‌شوند، در برخورد با حقوق و امتيازات ويژه ‏جامعه ميزبان، به گمان اين كه هويتي تازه به دست آورده‌اند، به راحتي هر نوع اختلاف ‏نظر با همسر خويش را مسئله‌اي تحمل ناپذير تلقي مي‌كنند و در بسياري از موارد، ‏روابط زناشويي خويش را به بن‌بست مي‌كشانند. گاه تنزل موقعيت و كاهش ارتباطات ‏خانوادگي و احساس تنهايي و انزواي مرد در خانه، خشمي هميشگي در وي ايجاد ‏مي‌كند كه ممكن است در قالب خشونت‌ها و برخوردهاي فيزيكي به جريان افتد.‏

از سويي، با كاهش نقش ديني خانواده و از بين رفتن ارزش‌ها و اعتقادهاي مشتركي ‏كه موجب همبستگي اعضاي خانواده مي‌شود و در اثر تماس مستقيم فرزندان خانواده با ‏فرهنگ جامعه ميزبان – به ويژه در جوامع غربي- اصطكاك و فاصله ميان نسل‌ها افزون ‏مي‌گردد.‏

در فرهنگ ايراني، نوجوان قبل از هرچيز به خانواده خود تعلق دارد و از ايدئولوژي‌ها ‏و نظام ارزشي خانواده تأثير مي‌پذيرد؛ در حالي كه فرزندان ايرانيان مهاجر پيش از ‏هرچيز، متأثراز فرهنگ فردگرايي جوامع ميزبان، به استقلال مي‌انديشند و نظام‌هاي ‏ارزشي متفاوتي براي خود بر مي‌گزينند. از اين رو، ميان آنان و والدينشان تنش‌هايي ‏شكل مي‌گيرد كه گاه به گسيختگي خانواده مي‌انجامد.‏

 


The Association of Iranophile Tehran -IRAN Tel: +98 (21) 8898 6593 - 8897 6594, Fax: +98 (21) 8897 5734 E-Mail: info@Topiranian.com

اخبار تاپ ایرانیان در سایت شما | دریافت خبرنامه تاپ ایرانیان  |  اخبار تاپ ایرانیان در یاهو مسنجر |  تماس با ما