حقيقت اين است كه بيشتر ايرانيان از آنجا كه امام علي(ع) و انديشه و كردارش را بويژه در حوزه سياست و اداره جامعه شناختهاند به او عشق و محبت ميورزند و او را به عنوان امام نخستين خود برگزيدهاند.
به انسان، خدا و طبيعت آن قدر ميتوان محبت ورزيد كه بتوان آنها را شناخت، به بيان ديگر شناخت و معرفت، مقدمه و لازمهي محبت و عشق ورزيدن است.
در خطبهي ۱۷۸نهجالبلاغه نوشته شده كه شخصي از علي(ع) پرسيد: "هل رايت ربك؟" آيا خداي خويش را ديده و شناختهاي كه او را عبادت ميكني؟ گفت: "لم اعبد ربا لم اره". خدايي را كه نديدهام بندگي نكردهام، پس ادامه داد:" لم تره العيون بمشاهده العيان و لكن راته القلوب بحقايق الايمان"، خدا ديده ميشود اما نه با چشم ظاهر، او را ميتوان با دل روشن به نور ايمان، ديد.
ديدن روي تو را ديدهي جان بين بايد اين كجا مرتبهي چشم جهان بين مناست در فرهنگ ديني و علوي، دوستيها، عشقها و پرستشهايي كه از راه و از سر ترس و طمع و زور و اكراه باشد ارزش نداشته و ندارد.
* به باور برخي حكيمان، خداوند دوستي علي(ع) را با دوستي خودش نزديك دانسته است. "علي بن حماد بغدادي" از حكيمان و شاعران قرن چهارم هجري در دو بيت زيبا گفته است كه:
قرن الاله ولائه بولائه مما تزكي و هو حان يركع
سماه ربالعرش نفس محمد يوم البهال و ذاك مالايدفع خداوند دوستي علي(ع) را با دوستي خويش به جهت اين كه علي در حال ركوع زكات بخشيد، مقرون ساخت. پروردگار عرش، علي را در روز مباهله "جان محمد" خواند و اين حقيقتي غير قابل انكار است.
طبري، زمخشري و فخررازي كه از بزرگان اهل تسنن هستند و گفتهاند كه; آيهي ۵۵سوريه مائده يعني "انما وليكمالله و رسوله و الذين آمنوالذين يقيمون الصلاه و يوتون الزكات و هم راكعون" در مورد علي(ع) نازل شده است.
شهيد مرتضي مطهري در مجموعهي آثار، جلد سوم از امام شافعي از ائمهي چهارگانه اهل سنت نقل ميكند كه:
و لما رايتالناس قدذهبت بهم مذاهبهم في ابحر الغي و الجهل ركبت علياسمالله في سفن النجات و هماهل بيتالمصطفي خاتمالرسل و امسكت حبلالله و هو ولائهم كما قد امرنا بالتمسك بالحبل چون مردم را ديدم كه راهشان آنها را در درياهاي گمراهي و جهالت انداخته است به نام خدا سوار كشتي نجات شدم. همانا اهل بيت مصطفي خاتم رسولان آن كشتي نجاتاند و به ريسمان خدا كه دوستي آنها است چنگ زدم چون به ما دستور دادهاند كه به اين ريسمان چنگ بزنيم.
* علي(ع) وقتي پس از سالها سكوت به قدرت و حاكميت رسيد، به "سلطان" تبديل نشد بلكه همان "مرد خدا" باقي ماند. علي (ع) نفس نادرهاي است كه كم و بيش نگشت به هر بيش و كمي.
به عقيده روانشناسان، برتري طلبي و قدرت خواهي در سلاطين يك عطش است و آنان هر مقدار قدرت داشته باشند باز ميخواهند قدرت بيشتري داشته باشند.
اگر افزون بر كشورشان تمام زمين هم تحت قدرت و تسلطشان در آيد باز اگر بشنوند در يك كرهي ديگر نيز انسانهايي و تمدنهايي هستند در فكر آنند كه بر آنجا هم تسلط يابند.
اين عطش، مخصوص سلاطين و پادشاهان است نه مردان خدا. به تعبير سعدي:
نيم ناني گر خورد مرد خداي بذل درويشان كند نيم دگر هفت اقليم ار بگيرد پادشاه همچنان در بند اقليمي دگر علي(ع) وقتي به حاكميت رسيد مانند گذشته دارايي خود را به مستمندان ميبخشيد و دارايي عمومي را به تساوي و بر اساس صلاحيتها ميان مردم تقسيم مي كرد، آنان را به خود و عظمت و آزاديشان و به قدرت اختيار و نيروهاي عظيمي كه در آنها است توجه داد و با عقايد منحط و خرافي و جمود برخي افراد قومش مبارزه كرد.
با اين همه، مخالفان و منتقدانش حتي "خوارج" را تا زماني كه به عمليات مسلحانه ضد مردم دست نزدند، سركوب نكرد، جلوي آزادي بيان و شغلشان را نگرفت، حقوقشان را از اموال عمومي قطع ننمود و به جامعه و مردمش خيانت نكرد.
امام علي (ع) در يكي از نامههايش در نهجالبلاغه ميگويد كه "ان اعظم الخيانه خيانهالامه"، بزرگترين خيانتها خيانت به جامعه است. او جزو پيشوايان ديني و سياسي نبود كه به تعبير قرآن با عمل خويش، مردم را به جهنم دعوت ميكنند: " و جعلناهم ائمه يدعون الي النار" (قصص آيه .(۴۱
* اسلامي كه در ايران ما جلوهگر شد و ميان ايرانيان ريشه دواند متاثر از دو ديدگاه يا قرائت مختلف بود: يكي ديدگاه و قرائت فاتحان كه همان قرائت اهل تسنن بود و ديگري قرائت علوي و اهل بيت پيامبر(ص) بويژه ديدگاه و كردار امام علي(ع).
واقعيت تاريخي نشانگر آن است كه روايت و قرائت اهل تسنن كه بيشتر متاثر از قومگرايي عربي بود در طول حاكميت سياسي آنان بر ايران نه تنها ريشه ندواند كه واكنشهايي را هم برانگيخت اما تشيععلوي بهدليل گوهر عقلاني و ارزشهاي انسانياش، مشخصهها و فرهنگ ايراني را محترم شمرد و بيشتر ايرانيان نيز اين قرائت را پذيرفتند.