روزهاي ماه محرم است. روزهايي كه در حوزه بينش و تفكر مسلمانان جهان ابعاد وسيعي يافته است. تفكري كه از گرجستان وآذربايجان و افغانستان و هند گرفته تا اندونزي و بنگلادش و كوزوو و آلباني و سواحل درياي كارائيب گسترده است.
به هرجاي ايران هم كه نظر كنيم، اثري از رويدادي عظيم با ريشه اي عميق مييابيم. از تالش تا دزفول،از خراسان تا كردستان، از كيش تا همدان و از شاهرود تا ابيانه همه و همه با اجراي مراسم و آيين هايي كه ازنياكان اين سرزمين به فرزندانشان به ارث رسيده ، آدابي را زنده نگاه ميدارند كه در چم و خم تاريخ شكلهاي متفاوت به خود گرفته و باري هنوز زنده است.
مراسم محرم ،آدابي است شگفت و آييني بزرگ، كه از تجلي سنت و اصالت تا شور و جوش و خروش ، ازمديريت سنتي تا وحدت فرهنگي- اجتماعي ،از امر سياسي تا امر نمادين ، از سوگواري تا شعر و ادبيات وعرفان و ازعزاداري تا مراسم قرباني ، درآن به عينيت وجود دارند.
در اين نوشتار به ارتباط مراسم و مناسك محرم به آيين هاي كهن و توصيف نمونه هايي از اين آيين ها ميپردازيم.
سوگواري هاي آييني كهن
بنا به اسناد و مدارك موجود، كهنترين زمينههاي شناخته شده و مستند آيين هاي سوگواري را در فرهنگ سومريان داريم. مراسم آييني سومريان به چهار شاخه اصلي تقسيم ميشد كه هر چهار شاخه، صورتهاي نمايش آييني داشتهاند كه يكي از آنها نمايش آييني مصيبت بود.
بنا بر سياهههاي سومري دوره "اور سوم" نمايش مصيبت شامل يك حركت دستهجمعي به سوي اردوگاه در هم كوبيده شدهي "دموزي"، خداي شهيد شونده بين النهريني و شيون و زاري براي او بود.
خداي شهيد شونده كه معمولا يك خداي مربوط به گياهان است، در بيشتر فرهنگ ها و تمدن ها نقشي انكار ناپذير دارد.همچنان كه گياه ميميرد و در سال نو و همزمان با بهار دوباره زنده مي شود و ميرويد ، خداي شهيد شونده هم همين نقش را ميپذيرد.
دوموزي( تموز)و سياوش از اينگونه خدايان هستند. در تمدن مصر و يونان هم خداياني از اين دست وجود داشتهاند.
"مصيبت مهر" نيز از مصيبت هاي ديگر در دوران كهن است. در ميان مهر پرستان رسم بر اين بود كه براي اجراي مناسك مذهبي و نمايشي "مصيبت مهر"، سكويي ويژه برپا ميكردند نقشآفرينان نمايش، صورتكهايي بر چهره ميزدند و بر همان سكو آيين پرستش به جا ميآورند. در نقوش تزييني كاخ پارتي هترا نمونههايي از صورتكهاي نمايشي به چشم ميخورند كه بازيگران از آنها بهره ميگرفتند. اين صورتكها ساخت دست هنرمندان محلي بودند و احتمالاً هر كدام نمايشگر يك شخصيت نمايشي اسطورهاي( ديني) آن روزگار بودهاند.
مناسك آيين مهر در ايران، به سرعت انگيزهاي براي نمايشهاي مذهبي بدل شد. اين نمايشها در دورههاي بعدي صورتي عاميانه پيدا كردند و به كوچه و بازار كشيده شدند.
در ديگر سوي فلات ايران، در حوزه شمال شرقي، آيينهاي سوك سياوش با همين زمينه و كاركرد پديد ميآيد و در حوزههاي مركزي، جنوبي و تا غرب فلات ايران گسترش پيدا ميكند، آيينهاي سوك سياوش كه در بخش حماسي تاريخ ايران ثبت شده، بيشتر در بستر فرهنگ عامه استمرار يافته است و كمتر نشاني از حمايت رسمي فرمانروايان چه در دوره شاهنشاهان هخامنشي و چه در دورههي اشكاني و ساساني ازآن داريم.
به هر حال مجموعه اين مراسم همگن و همانند، در سدههاي پاياني دوره پيش از اسلام ايران به جريان زنده فرهنگ مردم انتقال يافته بودند و صورتهاي در هم آميخته و تحول يافته آنها در برخي از متنهاي پهلوي و در بسياري از كتابهاي فارسي و در آثار شاعران مورد توجه قرار گرفته است. اين آيينها كه در بيشتر موارد با اجراي نمايشي همراه است همچنان بن مايههاي اعتقادي خود را نگه داشتهاند و به روز كردهاند.
تعزيه: فرهنگي ايراني
تعزيه، به طور عمده آئيني ايراني در سوگ فرزندان امام اول شيعيان است. از آنجا كه نه اهل تسنن چنين آئيني دارند و نه جاي ديگري جز ايران و شهرهاي شيعهنشين عراق، بايد بر رنگ ايراني چنين مراسمي انديشه كرد و ريشه آنرا در آئينهاي ايراني جستجو كرد.
نخستين مطلب قابل توجه اين است كه سياه پوشيدن چه در عزاي امام سوم و چه در ديگر سوگهاي ايرانيان از آئين سوگ سياوش آمده است. سياه پوشيدن نه در بين اعراب وجود داشته و نه در بين غيرايرانيان كه همسايه ما بودهاند. و اين ايرانيانبودند كه با آئينهاي خود سياه پوشيدن را به اسلام آوردهاند.
از طرفي ميدانيم كه در مراسم عزاداري براي امام سوم شيعيان عزاداران آرزو مي كند كه كاش همراه او بودند و به آن فيض عظيم ميرسيدند . يعني عزاداران آرزو ميكنند كه چون امام خود باشند و با او در سرنوشت او شريك. اين حس تازه و ويژه شيعيان نيست . وحدت با قهرمان آرزوي ديرينه بشر است و در سياوشان فراوان به چشم ميخورد .
نكته ديگري كه در تعزيه قابل توجه است آمدن اسب و شيون و مويه زنان است. در تصويرهايي كه از مراسم سوگ سياوش به ويژه در آسياي مركزي داريم، اسب سياوش را به سمت چادري ميآورند كه پيكر سياوش در آن آرميده است . در همين حال زنان در حال مويهاند و موهاي خود را ميكنند يا پريشان ميكنند.
در بسياري از نقاط ايران به همين شكل حتي براي افراد معمولي عزا ميگيرند. همين كار در تعزيه هم صورت ميگيرد و چنان رفتار ميشود كه گويي سوگ سياوش را گرفتهاند.
مطلب بعدي سرودههاي سوگ است كه در سياوشان خوانده ميشده و شباهت با اشعاري دارد كه براي امام سوم شيعيان خوانده ميشود .در سوگ سياوش به توصيف قامت، زيبايي، دليري، اسب و ديگر امتيازات سياوش ميپرداختند و ما ملاحظه ميكنيم كه چنين توصيفهايي در مراسم تعزيه نه تنها براي امام سوم، بلكه براي برادر او، "قمر بنيهاشم" هم ديده ميشود.
اگر به شاهنامه و "يادگار زرير" (متني حماسي و روايي كه اصل آن به زبان پارتي و به شعر بوده است) رجوع كنيم ،نمونه اي از تشابهات مراسم تعزيه را در آنها مييابيم.
هم در شاهنامه(پيام اسفنديار به رستم)، هم در يادگار زرير(نامه ارجاسب به گشتاسب) و هم در تعزيه رجزخواني داريم.
در اين هر سه، موضوع نبردآرماني و باورمندي ديني است.
در "تعزيه" و "يادگار زرير" تعداد بسياري از نام آوران آيين برحق، شهيد ميشوند.و در هر دو ، نوجواني اجازه ميدان رفتن ميخواهد كه در ابتدا اين امكان وجود ندارد و لي نهايتا با تدبيري امكان پذير ميشود.و باز هم در هر دو و در نبردها ،از طرف دشمن نا حق، نيرنگ به كار برده ميشود.
نخلبندي و نخل گرداني
نخلگرداني يكي از آداب مشهور عزاداري براي امام سوم شيعيان در ايران است كه به طور عمده در شهرهاي مركزي ايران، يزد، نائين، كاشان و شهرها، شهركها و حتي برخي روستاهاي مناطق كويري گرفته ميشود.
نخل عبارت است از اطاق كوچكي كه مقطع عمودي در دو طرف آن شبيه يك سرو است و از چوب و ديوارههايي شبكهدار ساخته ميشود. برخي از نخلها بسيار بزرگ و به اندازه يك اطاق 4*3 هستند.
نخل را با انواع پارچه، شال و ترمه ميآرايند و در روزهاي عزا مخصوصا عاشورا آن را طي آدابي بر دوش ميكشند و همراه عزاداران در شهر ميگردانند و در پايان مراسم به جاي اولش كه معمولا تكيهاي است بر ميگردانند.
شواهدي آشكار و پنهان در نخلگرداني وجود دارد كه نشان ميدهد ادامه سياوشانهاي بسيار كهن است.
در كاشان تا حدود سال 1300 هجري خورشيدي اسبي پيشاپيش نخل حركت داده ميشد. اين اسب همان است كه در همه آئينها و رسمهاي متاثر از سياوشان وجود دارد .
استحاله تابوت سياوش به نخل، بدون شك طي يك روند طولاني و با آميختن چند باور به هم صورت گرفته است.
قتل كوچك در همدان
شب قتل كوچك همان شبي است كه آب از حريم امام حسين و اهل بيت او قطع شد.در اين شب كساني كه صاحب فرزند نميشوند يا فرزند بيماري دارند در تكيه ،حسينيه يا مسجدي در همدان حضور مييابند و بعد از ذكر مصيبت و ختم مجلس در پاي منبر همان مكان پنج عددشمع روشن و طلب حاجت ميكنند.و اعتقاد دارند كه حاجتشان روا خواهد شد.
رقص حجله در بندر عباس
رقص حجله يك آيين تفسيري است كه به روايت و نقل نميپردازد، بلكه تفسيري آييني از روايتهاي كربلا انجام ميدهد.و مراسمي دارد كه ارزشهاي نمادين مردم شناسانه در آن متبلور مي شود.
صبح تاسوعاي هر سال،متوليان حسينيه ها ،تابوتي را كه در همه مناطق هرمزگان نمونه هاي مشابه آن ديده ميشود از حسينيه ها بيرون ميآورند و از شهر خارج ميكنند تا به سوي قدمگاهي كه در باور مردم منطقه،منسوب به حضرت علي است ببرند.و در قدمگاه به كار ساخت تابوت ميپردازند.
همچنان كه مردان تابوت ميسازند ،زنان هم درون حسينيه حجله ميسازند و هر دو نيز تزيين ميشوند.
در طي مراسمي تابوت و حجله به هم ميرسند و همه تلاش مي كنند كه با رقص از زير
تابو ت و حجله بگذرند.و به اين ترتيب مراسم زيبايي اجرا ميشود.