واژهی سَده ، از ريشهی "سَت" در زبان پهلوی آمده است و معنی آن عدد "صد" میباشد. هنگامی که ايرانيان سال را به دو فصل تابستان و زمستان تقسيم کرده بودند، از آغاز فروردين تا پايان ماه مهر هر سال را تابستان میگفتند و از اول آبان تا پايان اسفند را زمستان میناميدند. آنان هنگامی که صد روز از زمستان و از شروع ماه آبان میگذشت و روز دهم بهمن فرا میرسيد، آن را سده میناميدند و جشن میگرفتند.

آنان بر اين باور بودند که سرمای زمستان از آن پس به آرامی کاهش خواهد يافت پس در روز جشن سده به دشت و صحرا روی میآوردند، هيزم و خار و خاشاک فراهم میکردند و با فرا رسيدن شب، آتش بزرگی میافروختند و به اميد افزايش روشنايی در روز بعد که آن را جلوههای اهورايی میدانستند به شادمانی میپرداختند.
روايتی که به جشن سده در تاريخ ايران باستان نسبت میدهند، ماجرای پيدايش آتش توسط هوشنگ، شاه پيشدادی است که شرح آن در شاهنامهی فردوسی به روشنی و رسايی آمده است.
جشن سده پس از اسلام نيز در بسياری از شهرهای ايران برپا میگشت. چنان که تاريخ اشاره میکند، بزرگترين جشن سدهی پس از ورود اسلام به ايران در سال ۳۲۳ هجری، در روزگار مردآويج بن زيار ديلمی و در کنار رود زاينده رود در شهر اصفهان برگزاذ شده است.
اکنون زرتشتيان در همهی شهرها و روستاها، با آتش افروزی، سده را جشن میگيرند. زرتشتيان کرمان، از سدههای دور، جشن سده را با شکوه بيشتری برپا میداشته اند.
در زمان گذشته، آتش سده در روستای قنات غستان، در جنوب شرقی شهر کرمان، که در نزديکی ماهان قرار دارد و نيز در بابا کمال که روستايی در شمال شرقی کرمان است، برافروخته میشد؛ چون زرتشتيان در آنجا سکونت داشتند ولی اکنون آتش جشن سده در کنار باغچهی بوداغآباد، در شمال شرقی کرمان روشن میگردد.
از چند روز قبل از جشن سده، جوانان و نوجوانان هيزم مورد نياز را فراهم میکنند و آنها را به محل برگزاری جشن میبرند و توده بزرگی از هيزم را روی هم انباشته میسازند. از بامداد روز جشن سده، بانوان زرتشتی در محل برگزاری جشن، حضور میيابند و با کمک يکديگر سيرو (سيرُگ)، آش مخصوص و خوراکیهای سنتی تهيه میکنند.
هنگام پسين آن روز در تالار بزرگ باغچهی بوداغآباد، برنامههای هنری و فرهنگی شاد با شرکت مردم انجام میپذيرد و همه با خوراکیهای سنتی پذيرايی میشوند. گروه زيادی از اهالی کرمان نيز در خيابانهای بيرون از تالار و اطراف محلی که آتش سده افروخته میشود، از پسين تا غروب آفتاب گرد میآيند تا به نوعی در بر پا داشتن اين جشن ملی ايرانی شرکت کنند.
پس از پايان مراسم در تالار و هنگامی که آخرين پرتوهای خورشيد، زمين را ترک میگويد، سه تن از موبدان در حالی که لباس سپيد بر تن دارند، برای شعلهور ساختن هيزمها به آرامی از کنار تالار و نيايشگاه به سوی جايگاه هيزم انباشته حرکت میکنند. دهموبد نيز آتشدانی در دست دارد که در آن، آتش افروخته شده و شعلهور است. چند تن از جوانان سپيدپوش که مشعلهای روشن با خود دارند نيز موبدان را همراهی میکنند.
موبدان در کنار تل هيزم بخشهايی از اوستا و سرود "آتش نيايش" را باز میسرايند. اين گروه سه بار بر گرداگرد تودهی هيزم میچرخند و پس از توقفی کوتاه در کنار آن به آرامی و هماهنگ به سوی خرمن هيزم میروند، دهموبد به وسيله آتش موجود در آتشدان که برگرفته از آتشِ آتشکده است و جوانان سپيدپوش با ياری از شعلهی مشعلها، هيزم را آتش میزنند.
گروه موزيک مستقر در محل، از آغاز تا پايان، آهنگهای شاد مینوازند و مردم با شادی، شکوه شعلهور شدن آتش سده را جشن میگيرند. هنگامی که تاريکی شب، در حال شکل گرفتن است، روشنايی آنش سده، پيروزی خود را در مبارزه با تاريکی به نمايش میگذارد.
شعلههای آتش سده، آرام آرام و در برابر ديدگان زيادی از مردم به خاموشی میگرايد و همه به اين اميد که تا جشن سدهی سال ديگر، روشنايی و گرمی در کانون خانوادگی خود داشته باشند، با شادمانی به خانههای خود باز میگردند.