جوانان ایرانى بزرگشده در آلمان و مسئله هویت و زبان مادرى
خانواده، به عنوان اولین كانون شكل گیرى تفكرات كودكان، نقش مهمى را در انتقال ارزشهاى فرهنگى ایفا مىكند. آشنایى و آموزش این فرهنگ از وظایف دیگر خانواده مىباشد. فضاى درون خانه باعث ایجاد این انگیزه و یا بالعكس سبب دورشدن آنها از هویت ملىشان مىشود.
بر خلاف آنچه كه بسیارى از هموطنان آنها در داخل ایران تصور مىكنند، علاقه آنها به آشنا شدن و یادگیرى فرهنگ و ارزشهاى ایرانى بسیار زیاد است. دور ماندن آنها از فضاى فرهنگى ایران باعث دو چندان شدن این انگیزه شده است.
اگرچه از تاریخ ایران اطلاع كافى ندارند و یا رقص و موسیقى ایرانى چندان برایشان جالب نیست، ولى موضوعات دیگرى نیز درباره ایران هست، كه آنها از شنیدن و دیدنش لذت میبرند. شاید این نكته خود راه حلى براى انتقال موضوعات فرهنگى باشد واین را هم مىتوان از وظایف دیگر خانواده بر شمرد.
سامى كه ۲۱ سال سن دارد و در ۳ سالگى به همراه خانوادهاش به آلمان آمده، در این باره میگوید: «ریتمهاى تمبكى را دوست ندارم ولى از فیلمهاى ایرانى خوشم میآید، چون خیلى خندهدار است و بعضى وقتها با فامیل تماشا میكنیم.»
سامى نیز خود را مانند خیلى از هم سن و سالانش با جامعه آلمان وفق داده و از شرایطى كه دارد ابراز رضایت مىكند. ولى او زادگاهش را هیچ وقت فراموش نمیكند. براى او تسلط به زبان مادریش از همه مهمتر است:
«به نظر من زبان فارسى خیلى مهم است و من آن را خوب بلدم، ما در خانه به زبان فارسى حرف میزنیم. براى پدر و مادرم خیلى مهم بود كه من این زبان را یاد بگیرم، پدر و مادرم من را مجبور نكردند، من خودم علاقه داشتم این زبان را یاد بگیرم.»
سامى تنها مورد نیست؛ اكثر هم سن و سالانش به زبان فارسى صحبت میكنند، منظور هم را خوب میفهمند و حس مشترك جالبى نیز بین آنها وجود دارد.
با وجود اینكه همه از این مسئله خوشحال و راضى هستند، در عین حال هضم بعضى مسائل فرهنگى نیز برایشان دشوار است، دلیل این ناهماهنگى هم، طرز فكر متفاوت آنهاست و یا به خاطر بیگانه بودن آنها با مسائل فرهنگى است.
البته این مسئله را نباید نادیده گرفت كه علاقه آنها به فارسى حرف زدن خود گام مهمى در جهت آشنایى بیشتر آنها با مسائل فرهنگى است و هر چه والدین اهمیت بیشترى به مسائل فرهنگى میدهند، علاقه بچهها نیز بیشتر میشود.
سامى در این باره میگوید: «مادر وپدرم دوست دارند فرهنگ ایرانى را به ما یاد بدهند، ما جشنهایى مثل نوروز را جشن میگیریم، سعى میكنیم اینها را از پدر و مادرمان یاد بگیریم تا وقتى بزرگ شدیم بتوانیم به بچههایمان یاد بدهیم.»
یكى دیگر از جوانان ایرانى احسان است كه ۲۳ سال سن دارد. او میگوید كه همیشه با مسائل فرهنگى ایران سرو كار دارد و این هم به علت تلاش پدر و مادرش در جهت معرفى این فرهنگ است:
احسان میگوید: «پدر و مادرم میخواهند كه ما وطنمان را فراموش نكنیم و مناسبتهاى ایرانى را جشن بگیریم، ما برنامههاى ایران را تماشا میكنیم، جایى كه پدر و مادرم بزرگ شدهاند، مادرم لباسهاى ایرانى میپوشد، بعضى وقتها به من میگویند اگر ایران بودى وضع این طور میشد. هر چه قدر آدم اینجا بیشتر میماند، بیشتر شبیه اینها میشود، بعضىها كه این جا به دنیا آمدند، برایشان دیگر مهم نیست، آنها دیگه آلمانى شدهاند.»
هر سه نفر قصد دارند كه فرهنگ سرزمین مادریشان را، هم از طریق نام گذارى بچهها با اسمهاى ایرانى و هم از طریق آموزش زبان فارسى به آنها منتقل كنند.
سامى در این مورد معتقد است: «براى من خیلى مهم است كه بچههایم بتوانند به زبان فارسى حرف بزنند، اگر آنها اینجا به دنیا بیایند و سالها هم اینجا بمانند، باید این زبان را یاد بگیرند. چون من میتوانم این زبان را به آ نها یاد بدهم، این خیلى مهم است چون در غیر این صورت زبان ما فراموش میشود.»
كودكانى كه با یادگیرى هم زمان دو زبان بزرگ میشوند، شخصیتى متفاوت ازهم سن و سالان خود پیدا میكنند، آشنایى هرچه بیشتر با زبانهاى گوناگون دریچههاى جدیدى را به سوى فرهنگهاى ناآشنا باز میكند.
گلى كه بیست سال دارد، میگوید: «باید بچههاى ما بدونند كه ریشه من و یا مادربزرگشان از كجا میآید. بسیارى از خانوادههاى ایرانى خود را با فرهنگ آلمانى وفق دادهاند و اكثر آنها مناسبتهایى مانند كریسمس را جشن میگیرند.»
فرزندان همین خانوادهها معتقدند كه با وجود اینكه اكثر والدین متجدد هستند و طرز فكرى نزدیك به خانوادههاى آلمانى دارند، این بمعناى تمایل آنها به فرهنگ و هویت آلمانى نیست.
وقتى در مسافرتهاى خارجى از آنها میپرسند كه اهل كجا هستید؟ همه آنها بدون درنگ میگویند كه ما ایرانى هستیم ولى در آلمان زندگى میكنیم. علت این پاسخ نیز تنها زبان آنها و محل تولدشان نیست، بلكه ظاهر آنهاست كه طبیعتا مانند هر ایرانى دیگرى است.
احسان در این باره مىگوید: «هر كسى از من میپرسد اهل كجا هستى من میگویم ایرانى هستم ولى در آلمان زندگى میكنم. ما در جام جهانى وقتى تیم ایران به آلمان آمد تازه فهمیدیم كه علاقهمان به تیم ایران بیشتر است و آلمان تیم ما نیست.»
ارزشهاى ایرانى در بین ایرانیهایى كه در اروپا زندگى میكنند از بین نرفته است. هم خانواده سعى در حفظ فرهنگ ایرانى دارند و هم بچهها علاقه مند به فراگیرى آن هستند.
نكته جالب دیگر در این ارتباط این است كه جوانان ایرانى در مقایسه با هم سن و سالان آلمانى خود دیرتر قصد مستقل شدن و ترك خانواده را دارند. این مسئله نیز با یك عامل مهم در ارتباط است: علاقه متقابل بچهها و والدین.
از آن گذشته، حس وطنپرستى جوانان ایرانى كه در اروپا زندگى میكنند كمتر از خویشاوندان و اقوامشان در ایران نیست و اكثر آنها نسبت به موضوعات مربوط به ایران و مشكلات ودغدغههاى مردم كشورشان بى تفاوت نیستند.