جوانان ایرانی در لوس آنجلس

سالها دل طلب جــام جــم از مــا مي‌كرد

وانچه خود داشت زبيگانه طلب مي‌كرد

در اين مقاله سعي شده است، مكاتب مختلف تربيتي و آموزشي كه در ”ساختار ‏شخصيت“ جوانان نقش اساسي بازي مي‌كنند، با توجه به جوّي كه اينك در آن زيست ‏مي‌كنند مورد نظر قرار گيرد. به نقل از سایت ایرانیاد بديهي است اين مكاتبات براي هر فرد صاحب نظر روشن ‏و شناخته شده است كه در حقيقت عبارتند از:‏

‏1- خانه وخانواده

‏2-‏ اجتماع

‏3-‏مدرسه

‏1- خانه و خانواده: يكي از بديهيات زندگاني هرفرد اين است كه رفتار، كردار و ‏طرز تفكر هر انسان بزرگسال كم و بيش انعكاسي است از نفوذ مستقيم خانواده، مدرسه ‏و محيط طبيعي اجتماعي كه در دوران كودكي در آن مي‌زيسته است. ‏

امروز يك نكته به صورت اصلي مسلم درآمده است كه شادكامي، سلامت جسم و ‏روح، شور زندگي و رغبت به كار افراد در دوران جواني و بزرگسالي، تا حدود نستباً ‏زيادي به چگونگي حيات دوران كودكي آنان بستگي دارد.‏

كارشناسان روابط انساني، اينك به شيوه علمي و آزمايشي مي‌كوشند تا ميزان نفوذ و ‏سهم تجربيات دوران كودكي افراد را به طور دقيق در شئون مختلف زندگاني آنان تعيين ‏و پيشگويي نمايند زيرا اساساً كودكي، مقدمه و ”زيرساز جواني“ است.‏

لزومي به ذكر اين واقعيت نيست كه، بنا به غريزه طبيعي كه در نهاد بشر به وديعت ‏نهاده شده، بنا به كشش و اقتضاي طبيعت از پيوند دو انسان يعني مرد و زن موجودي به ‏دنيا مي‌آيد كه ”فرزند“ ناميده مي‌شود و اين فرزند چه بخواهد و چه نخواهد محكوم ‏است كه بنياد و شالوده اوليه ”تربيتي“ او به دست پدر و مادر كه موجب بوجود آمدن او ‏شده‌اند، پي‌ريزي گردد.‏

به سخن ديگر اولين اجتماعي كه طفل دوران زندگي را آغاز مي‌كند، ”و زير بناي ‏شخصيتي“ او پي‌ريزي مي‌گردد و عواطفش از آن منشاء مي‌گردد محيط خانواده است. به ‏همين جهت بايستي گفته شود كه تأثير خانواده در شخصيت طفل امري انكار ناپذير ‏است.‏

عده‌اي از روانشناسان بر اين باورند كه مهمترين دوره از مراحل مختلف «نموّ» و ‏‏«شكل‌گيري» شخصيت طفل دوران پنج سال اول زندگي است، كه آثار آن در زندگي ‏آينده وي براي هميشه باقي مي‌ماند.‏

اهميت خطير اين مرحله و مراحل بعد آن همين بس كه فرديد آدلر و يونگ استادان ‏مكاتب «تحليل رواني» با تجزيه و تحليل اين امر به اين نتيجه رسيده‌اند كه شخصيت ‏انسان در مرحله اوليه حيات شكل مي‌گيرد و ريشه هر انحرافي كه درآينده بر وي ‏مستولي مي‌شود را بايد در اين مرحله جستجو نمود.‏

از سوي ديگر وابستگي جوان به خانواده بر حسب نيازمنديهاي روحي اوست كه ‏خانواده جوابگوي آن است. همين نيازمنديهاست كه سبب رابطه و پيوند عاطفي جوان ‏با اولياي خود مي‌شود ‏. تجربه‌هاي زيادي ثابت كرده‌اند كه جواني كه از خانواده خود ‏محبت نديده به اجتماع نيز بي‌علاقه است و اساس انحرافات به طور كلي، متكي بر عدم ‏ارضاي نيازمنديهاي رواني انسان در مراحل اوليه زندگاني است. باز به تجربه رسيده ‏است كه عمل «سرقت» رابطه‌اي مستقيم با برآورده نشدن نيازمنديهاي طفل توسط والدين ‏دارد. اين مسئله به خوبي مسلم شده است كه عدم توجه به نيازمنديهاي طفل، اعتماد به ‏نفس را در وجود وي از ميان مي‌برد و او را «عقده‌اي‌» بار مي‌آورد.‏

ترديدي نيست كه خانواده عامل اساسي در تكوين شخصيت جوان است و اگر طفل ‏در اجتماع كوچك خانواده مورد حمايت قرار گيرد و علل امور و مسائل و نيازها براي او ‏به خوبي توجيه شود، در حيات اجتماعي موفق خواهد بود و پختگي اجتماعي او حتمي ‏و قطعي است. چنين فردي مشكل است كه به دنبال روش بدكاران و گناهكاران برود، ‏چرا كه پرورش صحيح اوليه در خانواده مانع بزرگي است در گرايش او به لغزش، خطا ‏و اعمال ناصواب. برعكس محروميت از تربيت صحيح خانواده و يا رشد و نمو در ‏خانواده‌اي فاسد، عامل عمده‌اي در سوق دادن فرزند به سوي انواع انحرافات و جرائم ‏است. به طور خلاصه «خانواده صالح» خانواده‌ايست كه «جوان صالح» پرورش مي‌دهد.‏

در باره صلاحيت خانه و خانواده يعني پدران و مادراني كه كمال مطلوبشان تربيت ‏فرزندان صالح است بايد يادآوري شود كه معماران و سازندگان شخصيت اوليه جوانان، ‏اگر داراي آن «دانش» و شناخت واقعي از «روانشناسي فرزند» و استعدادهاي او بوده ‏باشند به يقين در نيل به هدف اصلي تربيت كه «ايجاد تغييرات مطلوب» در طفل است ‏موفق خواهند گرديد.‏

ولي هرآينه پدر و مادر از دانش واقعي محروم باشند، يعني نه روانشناسي طفل خود ‏را مطالعه كنند، و نه با سير تحولات جسمي و روحي او آشنايي پيدا نمايند و نه به ‏موقعيت زمان و مكاني كه در آن زيست مي‌كند توجه داشته باشند و تمامي همّ و غمّ ‏خود را منحصراً در راه تامين معاش و از جهاتي ازدياد ارقام يا به سخن ديگر صرفاً به ‏منظور تدارك موجبات زندگي «متظاهر» و «برون‌گراي» خاص مصروف دارند، چگونه ‏مجال آن را خواهند داشت چون يك باغبان «صالح» و «آگاه» اين غنچه نوشكفته را ‏شكوفان سازند و به گُلي خوشبو تبديل نمايند كه خود و ديگران از عطر دل‌آويز و بوي ‏دل انگيز آن بهره گيرند.‏

اگر اين غنچه گُل بر اثر غفلت، عدم وقوف باغبان واقعي آن به مسئوليت خطير خود، ‏بر اثر خودخواهي، بر اثر بي‌تفاوتي، براثر طلاق، بر اثر عدم درك موقعيت و يا هر دليل ‏ديگر در دست باغباني بي‌اطلاع و بي‌قيد بيفتد طبعاً قبل از آنكه به گُلي خوشبو تبديل ‏گردد، پرپر شده به زمين مي‌ريزد و به درجه كمال نمي‌رسد.‏

پس اولين مكتب مؤثر در شايسته بارآوردن فرزند خانه و خانواده، دانش، بينش و ‏آگاهي پدران و مادران و مهمتر از همه «ايثار» آن نسبت به تربيت و نظارت فرزند ‏است ‏. در مواردي ديده شده است كه پدران و مادران «ايثارگر» جوانان خود را از ‏شركت در مجالس جشن و پايكوبي كه صرفاً «مسابقه» تظاهر، به رخ هم كشيدن‌ها و ‏تفاخر توخالي در آن موج مي‌زند منع مي‌كنند و اطفال معصوم خود، اين گنجينه‌هاي پر ‏بها، را به دست خدمتكاران (‏Baby Sitter‏‌) ‌هاي ناآزموده، بي‌سواد و بي‌عاطفه كه ‏صلاحيت اغلب آنان مشكوك است نمي‌دهند.‏

شايد ضرورت ايجاب مي‌كند اضافه گردد كه دوران «نوجواني‌» پر از درد زندگاني ‏است، زيرا با تغيير و تحولات جسمي، احساسي و روحي توأم است. اين دوران پر از ‏التهاب و تحريك است، مخصوصاً سنين 13 و 14 سالگي مشكل‌ترين و حساس‌ترين ‏بيست و چهار ماهه زندگي هر نوجوان است. احساسات جنسي جوانان در حال فوران و ‏غليان است كه متأسفانه مورد انكار قرار گرفته مي‌شود. شناخت و درك اين دوران، ‏احساسات رقيق نوجوانان براي اكثر پدران و مادران آسان نيست.‏

شايد محدوديت‌هايي را كه بسياري از اولياء به علت عدم تجربه و عدم شناخت ‏روحيات فرزند خود براي وي قائل مي‌شوند، نوجوانان آن را «اهانتي» به شخصيت خود ‏تلقي مي‌كند. شايد يك قسمت اعظم «طغيان نسل جوان» بر اثر بي‌عدالتي‌ها و عدم ‏شناخت روحيات و درك موقعيت آنان است.‏

اينجاست كه پدر ومادر بايستي با ديدي واقع‌بينانه در مقام درمان و حل صحيح ‏مشكلات بين خود و فرزند برآيند. اين درمان نياز به شناخت دقيق «درد» و بررسي نكات ‏مبهم دارد. به سخن ديگر بايد به مسائل رواني، تحولات روحي و احساس جوان ‏‏«دانشمندانه‌» آگاهي يافت و معلول را به سهولت با علت اشتباه نكرد چه بسا بايستي از ‏روانشناسان خبره مدد گرفت. زيرا به همان گونه كه ناراحتي «جسم» نياز به طبيب و ‏درمان مرض دارد، به همان گونه هم «روح» نياز به روانشناس و درمان روحي و ‏احساسي دارد.‏

امروز از نظر علمي چنانكه گذشت ثابت شده است كه ساخت شخصيت انسان‌ها از ‏مراحل كودكي و محيط پرورشي آنها سرچشمه مي‌گيرد.‏

فراموش نكنيم كه رفتار، حركات و سكنات پدر و مادر همواره به منزله «يك الگو» ‏براي فرزند است، بنابراين خود نمونه بودن، در تربيت فرزندان كمال اهميت را دارد.‏

فراموش نكنيم در دوراني كه ما بزرگترها، اكثر بچه‌ها را بدون توجه نادان مي‌انگاريم، ‏دوراني است كه اين نوباوگان مانند «دوربين‌هاي حساس عكاسي» مانند «ضبط ‏صوت‌هاي قوي» لحظه به لحظه حركات، سخنان، حتي ايماء و اشارات ما را ثبت و ضبط ‏مي‌كنند و بنا به حس تقليد شديدي كه در آنان وجود دارد، رفتار و كردار بزرگترها را ‏چون يك قانون «سرمشق» قرار مي‌دهند. اين تقليد بر اثر تكرار در آنان غريزي و بتدريج ‏ملكه خواهد شد. در نتيجه طفلي كه پاك، منزه و خوب به دنيا آمده، بر اثر عدم توجه ‏اولياء به رموز تربيتي و يا پرورش در محيط نامساعد چه بسا منحرف بار مي‌آيد. به همين ‏دليل است كه گفته شده «انحراف نوجوانان مصنوع بزرگسالان است».‏

‏2- محيط طبيعي و اجتماع: در اين بخش كوشش شده است، ضمن ترسيم سيماي ‏شهر فرشتگان، شهري كه اينك هزاران ايراني در آن زيست مي‌كنند تا اندازه‌اي به ‏خطرات و آلودگي‌هايي كه نه تنها جوانان ما را تهديد مي‌كنند، بلكه حيات اجتماعي آن ‏را نيز به مخاطره مي‌اندازد اشاره شود.‏

مقدمتاً نمي‌توان اين واقعيت را از نظر دور داشت كه بسياري از ايرانيان با توجه به ‏زندگي در كشور عزيز ايران ، طرز تفكر و فرهنگشان طبعاً برپايه فرهنگ ايراني ريخته ‏شده، به سخن ديگر افرادي كه بر اثر تحولات اخير به اين كشور مهاجرت كرده‌اند و ‏اينك در اين سرزمين و شهر فرشتگان زيست مي‌نمايند هنوز ايراني فكر مي‌كنند و ايراني ‏زيست مي‌نمايند و پايه‌هاي تربيتي و فرهنگي آنان بر همان عواطف و احساسات پاك ‏ايراني پي‌ريزي و بنا گرديده است در نتيجه به آساني نمي‌توانند خود را با فرهنگ مردم ‏اين كشور وفق دهند. اين دوگانگي فرهنگي همان است كه آمريكائيان آن را تصادم دو ‏فرهنگ (‏Culture Shock‏) مي‌نامند.‏

ولي سخن در باره نوجوانان و جوانان است. آيا اين واقعيت تا چه حد نسبت به آنان ‏مي‌تواند صادق باشد كه خود نكته‌اي شايسته و بسي قابل تأمل است.‏

بديهي است ترسيم سيماي واقعي شهر لوس‌آنجلس «مردم اين شهر»، «فرهنگ اين ‏شهر» «روانشناسي واقعي مردم اين شهر» نياز به يك سلسله مقالات جامع از ديدگاه ‏جامعه شناسي، مردم شناسي و نيز سمينار‌هاي متعدد علمي دارد. معذلك آنچه را كه ما ‏امروز به سادگي لمس مي‌كنيم ولي احساس نمي‌نمائيم، آنچه را كه در وسائل ارتباط ‏جمعي هر روز مشاهده مي‌كنيم، ولي توجه نداريم كمال اهميت را دارد.‏

بايد اذعان نمود كه ما اينك چنانكه گذشت در سرزميني اسكان گزيده‌‌ايم كه افق ‏فرهنگي آن با كشورمان ايران فرسنگها تفاوت دارد. كشوري كه مادر سرمايه‌داري است و ‏متأسفانه ملاك ارزيابي همه ارزشها هم بر مبناي ارقام سرمايه و ماديات قرار گرفته است.‏

ما اينك در شهري زيست مي‌كنيم كه، بنا به آمار منتشره از منابع رسمي و موثق، از ‏لحاظ ميزان ارتكاب به جرائم، جنايات و انحرافات اخلاقي با مقايسه به ساير شهرهاي ‏درجه اول در آمريكا، رتبه اول را حائز گرديده است.‏

اين آزادي بي‌حد و حصر در اركان فكري عده‌اي تا آن اندازه گسترش پيدا نموده كه ‏بايد آن را «لجام گسيختگي» نام نهاد. جاي شگفتي است، بعضي از روانشناسان در اين ‏امر تا آن حد پيش رفته‌اند كه معتقدند به همان گونه كه مقالات صلاحيت‌دار قانوني ‏كشور آمريكا مبادرت به تدوين و تصويب «منشور آزادي حقوق بشر» ‏The Bill of ‎Rights‏ نموده‌اند به كيفيتي كه افراد بالغ مي‌توانند از آزادي بيان، آزادي قلم، آزادي ‏اجتماعات و آزادي حمل اسلحه و... برخوردار گردند، به همان گونه بايستي براي اطفال ‏صغير نيز چنين حقوقي قائل گرديد و آنرا مورد تصويب قرار داد و به صورت قانون ‏درآورد ‏.‏

به سخن ديگر لغو امتيازات و حق نظارت پدر و مادر به صورت مطلق، حال اين ‏چنين طرز تفكر يعني گسترش آزادي بي‌حد و حصر چه توالي فاسدي را ببار مي‌آورد، ‏بماند. آيا در نفس امر يك طفل داراي آن قدرت درك و تجربه هست كه فرضاً طرف داد ‏و ستد تجاري قرار گيرد؟ آيا اساساً اهليت تمتع كه در قانون پيش‌بيني شده داراست؟ ‏يعني داراي آن توانايي در انجام يك سلسله امور به طور اعم هست يا خير؟

هدف از بازگو كردن نكته فوق جلب توجه خواننده به طرز تفكر و ديد وسيع بعضي ‏از آمريكائيان نسبت به «آزادي فردي‌» است كه نياز به تأمل وافر دارد.‏

عده‌اي ديگر ار روانشناسان پس از مطالعات وسيع بر اين باورند كه قيود اخلاقي و ‏تربيتي كه در فرهنگ «شرق» متداول است واولياء اطفال بر اعمال و رفتار فرزندان خود ‏نظارت مي‌كنند، از جهاتي اصلح و از لحاظ ارائه طريق و ارشاد به نفع فرزند و آينده ‏اوست. حال هدفشان تأييد همان رويه زندگي خانوادگي «پدرشاهي» و يا «مادرشاهي» ‏است و يا تعديل بين اين دو رويه، خود بحث مفصل، پردامنه و قابل توجهي است.‏

در زمينه ترسيم سيماي شهر فرشتگان (لوس‌آنجلس) شايسته است به اخبار و مطالب ‏مندرج در وسائل ارتباط جمعي آن اشاره گردد. بنا به آمار منتشره از سوي «مركز ارتقاء ‏سطح بهداشت و پيشگيري از امراض ‏» ميزان مرگ و مير بين سنين 15 تا 24 سال در ‏سنوات اخير با مقايسه به سنوات قبل به گونه چشمگيري رو به افزايش گذشته است.‏

منشاء اين مرگ و مير چيست؟ حوادث ناشي از اتومبيل، خودكشي، قتل، استعمال ‏مواد مخدر و الكل، شركت در دسته تبهكاران ، فحشا، ابتلاء به ايدز، تجاوز به عنف، ‏آزادي حمل اسلحه، دزدي مسلحانه و ... ‏

وقتي علل و جهات اين رويدادها مورد مطالعه قرار مي‌گيرد ملاحظه مي‌شود كه عصر ‏فعلي را بايد عصر دلهره و اضطراب، عصر تنش ، عصر كمبود وقت، عصر سرعت ‏ناميد. شايد به همين دليل است كه ميزان مصرف «قرص‌هاي مسكن» از هر زمان بيشتر ‏رو به ازدياد گذارده است.‏

باز علل ديگر اين نارسايي‌ها، ناشي از چيست؟ زيست در تمدن‌ مادي فعلي، زيرا ‏هرچه سفره تمدن رنگين‌تر، برعكس خيالها آشفته‌تر، اعصاب خوردتر، دلها نگران‌تر ‏است.‏

هرچه امكانات مادي بيشتر، اشتهاي زندگي كردن بهره‌گيري از مظاهر سالم تمدن ‏كمتر است.‏

هر چه تعداد ارقام تمكن افزون‌تر، مشكلات زندگاني بيشتر است.‏

چرا؟

پاسخ به اين چراها در يك عبارت نهفته است.‏

آلودگي در دنياي ماده گراي امروز

عدم بهره‌گيري از جوهر معنويت

عدم بهره‌گيري از موازين اخلاق و تعاليم عاليه انساني.‏

سست بودن اركان اوليه تربيتي و معتقدات مذهبي

هرچه هست بشر آلوده به ماديات بيشتر، مصونيت و بشر دوستي او كمتر، بلكه آز و ‏طمع بيشتر است.‏

اگر روزي در سايه تمكن مالي از گزند ديگران مصون بماند، بدون شك از غريزه ‏خود خواهي و فزون طلبي خويش مصون نخواهد بود.‏

اينجاست كه سخنان عارف شهير قرن پنجم ايران، خواجه عبدالله انصاري را بايستي با ‏حروف زرين نوشت، كه مي‌فرمايد:‏

‏«تمدني كه ماده بر روح حكمفرمايي كند محكوم به فناست»‏

اين همان تمدن منحطي است كه ما امروز در آن زيست مي‌كنيم، آثار شوم آن را ‏لمس مي‌كنيم ولي كمتر به خود مي‌آئيم و توجه داريم.‏

ملاحظه بفرمائيد كشور سوئد با وجود تمدن عالي، ميزان انتحار در آن از همه جا ‏بيشتر است. مردم در صورت ظاهر از زندگي بهتر برخوردارند، ولي همان مردم در بطن ‏امر دچار عصيان و عقده‌ها هستند. يا بنا به خبر منتشره در روزنامه لوس‌‌آنجلس تايمز ‏مورخ 20 سپتامبر 1991، در خلال دوازده ماه سال مذكور يك ميليون جوان ‏ در كشور ‏آمريكا دست به خودكشي زده‌اند.‏

بدون شك كراراً در اخبار، روزنامه‌ها، و وسائل ارتباط جمعي توجه نموده‌ايد كه فلان ‏‏«پسر»، «پدر» خود را به قتل رسانيد. دو برادر از يك خانواده متمكن در بورلي هيلز ‏مرتكب قتل پدر و مادر خود شده‌اند و جريان محاكمه آنها مدت‌هاست در تلويزيون به ‏گونه زنده منعكس است و اخيراً محكوم به حبس ابد ‌شد‌ه‌اند.‏

يا در اخبار ملاحظه نموده‌ايد، تعداد دسته‌هاي تبهكاران دائماً رو به افزايش است تا ‏آن حد كه پليس لوس‌آنجلس با همه تجهيزات و امكانات قادر به مهار نمودن و نظارت ‏برآنها نيست. يا يكي از مدارس منطقه سكونت طبقه‌ مرفه و متمكن شهر، مركز دسته‌اي ‏از تبهكاران است كه گويا بعضي اعضاء آنها را بنا به «جبر زمان» فرزندان و ثروتمندان و ‏متمكنين جامعه ايراني تشكيل مي‌دهند.‏

لايحه‌اي پرزيدنت كلينتون به مجلس پيشنهاد نمود كه هدف اصلي آن مبارزه و ‏پيشگيري از جرائم و جنايات است. در اين لايحه تقاضاي تصويب 28 ميليارد دلار ‏بودجه نموده كه در 22 آوريل 1994 مورد تصويب مجلس نمايندگان قرار گرفت. از ‏جمله دلائل و خواسته‌هايي كه در لايحه گنجانده شده، استخدام 000/100 نفر پليس ‏اضافي، احداث ده‌ها زندان جديد، گسترش موارد شمول جرائم و جنايات و تشديد ‏مجازات‌ها است پيش‌‌بيني مي‌شود يك قسمت قابل توجه از بودجه مورد تقاضا در راه ‏تأمين و اعاده امنيت به ايالت كاليفرنيا اختصاص يابد. زير چنانكه گذشت اين ايالت از ‏لحاظ گسترش ميزان ارتكاب جرائم و جنايات در اين كشور در درجه اول قرار گرفته ‏است.‏

يكي از آقايان اطباء متخصص رشته زايمان و زنان اظهار مي‌داشت، آيا مي‌دانيد ميزان ‏نزديكي با محارم ‏ در بين جامعه آمريكائيان تا چه حد رو به افزايش است.‏

آيا مي‌دانيد يكي از هزينه‌هاي هفتگي كه پدران آمريكايي براي دختران خود تأمين ‏مي‌كنند، صرفاً به منظور بودجه خريد «قرص‌هاي ضد بارداري»است.‏

آيا شنيدن و خواندن چنين اخباري انسان را دچار چندش نمي‌كند؟

ضرورت ايجاب مي‌كند خبر مندرج در روزنامه لوس‌آنجلس تايمز، مورخ 28 آوريل ‏‏1944 زير عنوان ‏AIDS 101‎‏ را در اينجا نقل نمايم.‏

مركز نظارت بر بيماريها اعلام داشته ‏:‏

‏«تنها گروهي كه از لحاظ ابتلا به ويروس ايدز تعدادشان به طور سريع و ‏چشمگيري رو به گسترش و افزايش است، همانا طبقه دانشجويان دانشگاه است».‏

به همين لحاظ دانشجويان به منظور كسب اطلاع و آگاهي كامل از اين بيماري، با ‏ولع هرچه تمام در پي نام نويسي و شركت در دوره خاصي كه براي تدريس در باره آن ‏تشكيل شده، هستند. اين دوره كه از سوي ‏UCLA‏ دانشگاه كاليفرنيا در لوس‌آنجلس ‏تشكيل گرديده در ظرف مدت نسبتاً قليلي تعداد داوطلبان نام نويسي و شركت در آن به ‏‏1200 نفر رسيده است اين كلاس در سال 1989 در ابتدا با 12 دانشجو آغاز بكار كرد ‏واينك به گونه حيرت‌انگيزي تعداد داوطلبان آن رو به ازدياد گذارده است. به همين ‏لحاظ دانشگاه ياد شده يكي از بزرگترين تالارهاي خود را كه گنجايش 1200 صندلي ‏دارد براي تدريس اين رشته از بيماري اختصاص داده است.‏

قابل توجه است كه حسب مطالعاتي كه آقاي ‏DR. MELVIN KONNE‏ به عمل ‏آورده و در مجله پزشكي نيوانگلند چاپ گرديده ميزان فعاليتهاي جنسي دانشجويان در ‏داخل دانشگاه‌ها در خلال سه سال سنوات اطراف 1989 تا ميزان 78% رو به افزايش ‏است. ‏

آيا مي‌دانيد چه تعداد از دختران و پسران نوجوان‏ ‏ آمريكايي بنا به همان اصل ‏آزادي، جدا از پدر و مادر زندگي مي‌كنند و بدون رعايت اصول عقد و ازدواج زندگي ‏مشترك دارند؟

اينان به اين ترتيب توليد مثل مي‌نمايند و بسياري از آنان طفل معصوم را به امان خدا ‏رها مي‌سازند. آمار نشان مي‌دهد كه در كشور آمريكا در هر سال حدود يك ميليون از ‏اينگونه اطفال كه هوّيت «پدرشان» ناشناخته است، به دنيا مي‌آيند. اين امر رقم سرسام ‏آوري بر بودجه دولت براي نگهداري اينگونه اطفال تحميل مي‌نمايد. به علاوه خدا ‏مي‌داند كه جوانان در اين تنها زيستن‌ها، به علت عدم تجربه در معر ض چه عوامل و ‏چه آلودگي‌هايي قرار خواهند گرفت.‏

اين است سيماي كمرنگي از شهر فرشتگان، شهري كه اينگونه در آن زيست مي‌كنيم.‏

فرزند من، فرزند شما، چه بخواهد چه نخواهد در «جوّ» مسموم اين شهر زيست ‏مي‌نمايد.‏

فرزندان ما چه بخواهند چه نخواهند در همان دبستان، دبيرستان، دانشكده‌اي كه ‏همسالان آمريكايي آنان به تحصيل اشتغال دارند، نام نويسي خواهند نمود. در همان ‏كلاس و روي همان نيمكت با آنان ادامه تحصيل خواهند داد. ‏

آيا كمال همنشين در آنان اثر نخواهد كرد؟ و اين گلهاي معطر خوشبوي تبديل به ‏گلهاي پژمرده در حال پرپرشدن نخواهند شد؟

پدران و مادران بايد هشدارانه بجنبند و نگذارند فرزندشان در اين گرداب «فقر ‏معنوي» و «ابتذال اخلاقي» غرق شود.‏

‏3- مكتب مدرسه: گفته شد مهمترين مرحله‌اي كه اساس شخصيت طفل در آن ‏شكل مي‌گيرد و افكار اوليه‌اش پي‌ريزي مي‌شود دوران طفوليت است.‏

چه كنيم كه فرزندان ما، در اين جوّ مسموم مصون بمانند؟ و از آلودگي‌هايي كه آنان ‏را تهديد مي‌كند بر حذر باشند.‏

بزرگترين عامل در بيداري نوجوانان و بزرگترين وسيله در راهنمايي و ارشاد جوانان ‏ايجاد يك عامل «هشدار دهنده»، يك وسيله «ترمز كننده» از طريق تقويت روح ايمان در ‏ضمير آنان است.‏

از عوامل مهمي‌اي كه اين هشدار و «ايمان» را در آنان زنده نگه مي‌دارد ايجاد حس ‏‏«خداترسي» است.‏

اينجاست كه سخن آكنده از خرد حضرت سليمان مصداق پيدا مي‌كند:‏

‏«ترس از خدا ابتداي حكمت است» امثال سليمان، فصل اول، آيه 7؛

و يا گفته مزامير دواد «خداي را همواره در پيش روي خود دارم» مزامير داود، فصل ‏‏16، آيه 8.‏

وقتي جوان احساس كرد كه دو چشم بينا و دو گوش شنوا همواره حاضر و ناظر ‏اعمال و رفتار اوست به يقين «پليس مخفي» در ضمير او بوجود خواهد آمد.‏

هنگامي كه جوان با او امر و نواحي مندرج در كتب مقدّسه آشنا گرديد، بدون شك ‏والاترين قوانين زندگي چه از لحاظ رشد شخصيت، چه از لحاظ تهذيب اخلاق، چه از ‏لحاظ وظيفه انسان نسبت به خود، خداي خود و اجتماع در نهاد وي استوار مي‌گردد.‏

خاطره اين آشنايي براي هميشه تداعي كننده «هويت ايرانيان» است كه بر اساس ‏اركان خداپرستي، خانواده‌داري، وطن‌خواهي، همنوع‌دوستي و دانش پژوهي استوار است، ‏زيرا اين دو هموطن كليمي و بعد كه با استاد آنها و پدر استادشان كه از كليمي‌هاي ‏ايراني مقيم آمريكا هستند، آشنا شدم، حقاً حافظ هويت ايراني خود بودند، مخصوصاً ‏تسلط به زبان فارسي و آشنائي با ادبيات غني ايراني و شوقي كه به صحبت كردن به اين ‏زبان دارند.‏

بديهي است تعاليم مدرسين محترم موقوف به تقويت روح ايمان نيست، بلكه بنا به ‏عشق عميقي كه به تعليم و تربيت دارند ضمن بالا بردن سطح دانش عمومي دانش ‏آموزان مراتب زير را نيز در مد نظر خواهند داشت:‏

الف) تقويت حس تعاون و تفهيم يكي از تعاليم عاليه انسان‌دوستي با توجه به سروده ‏شاعر شيرين سخن سعدي:‏

بـني آدم اعضـاي يك پيكـرند كـه در آفرينش زيك گوهـرند‏

چو عضوي بدرد آورد روزگار دگـر عضوهـا را نمـانـد قرار

تو كــز محنت ديگران بي‌غمي نشايد كــه نـامت نهند آدمـي

ب) آشنا نمودن نوجوانان با طرق خردمندانه و عقلاني در انجام وظايف خود نسبت ‏به خدا، والدين، شخص و اجتماع

ج) ارشاد دانش آموزان در اطاعت و احترام به قوانين، شركت فعالانه در امور ‏اجتماعي و تبديل آنان به افرادي خلاق، سازنده، فعال، مفيد، خيرانديش و نيك انديش؛

د) ياري و تشويق نوجوانان به ورود و شركت در شاخه‌هاي مختلف علوم، همزمان ‏ايجاد بيدار دلي و هشدار در آنان در عدم گرايش به دسته تبهكاران و عدم آلودگي به ‏مواد مخدر، ايدز و...‏

ضرورت دارد اضافه شود، حسب آمار فرزنداني كه در خانواده‌هاي پايبند رعايت ‏اصول و سنت‌ها پرورش يافته و تعاليم عاليه كتب مقدسه را فرا گرفته‌اند اكثراً ‏برجسته‌ترين طبقه دانشجويان دانشگاهها را تشكيل مي‌دهند و در نبرد زندگي موفق‌ترند ‏زيرا از ‌«سلامت خانواده» برخوردارند.‏

نگارش خود را با آيه‌اي از كتاب امثال سليمان، فصل 22، آيه 6 به پايان مي‌رسانم كه ‏مي‌فرمايد:‏

‏«طفل را در راهي كه بايد برود تربيت نما، چون كه پير هم شود از آن انحراف ‏نخواهد ورزيد»‏ ‏.‏


[ چاپ اين مطلب ]

Close