جوانان ایرانی در لوس آنجلس
سالها دل طلب جــام جــم از مــا ميكرد
وانچه خود داشت زبيگانه طلب ميكرد
در اين مقاله سعي شده است، مكاتب مختلف تربيتي و آموزشي كه در ”ساختار شخصيت“ جوانان نقش اساسي بازي ميكنند، با توجه به جوّي كه اينك در آن زيست ميكنند مورد نظر قرار گيرد. به نقل از سایت ایرانیاد بديهي است اين مكاتبات براي هر فرد صاحب نظر روشن و شناخته شده است كه در حقيقت عبارتند از:
1- خانه وخانواده
2- اجتماع
3-مدرسه
1- خانه و خانواده: يكي از بديهيات زندگاني هرفرد اين است كه رفتار، كردار و طرز تفكر هر انسان بزرگسال كم و بيش انعكاسي است از نفوذ مستقيم خانواده، مدرسه و محيط طبيعي اجتماعي كه در دوران كودكي در آن ميزيسته است.
امروز يك نكته به صورت اصلي مسلم درآمده است كه شادكامي، سلامت جسم و روح، شور زندگي و رغبت به كار افراد در دوران جواني و بزرگسالي، تا حدود نستباً زيادي به چگونگي حيات دوران كودكي آنان بستگي دارد.
كارشناسان روابط انساني، اينك به شيوه علمي و آزمايشي ميكوشند تا ميزان نفوذ و سهم تجربيات دوران كودكي افراد را به طور دقيق در شئون مختلف زندگاني آنان تعيين و پيشگويي نمايند زيرا اساساً كودكي، مقدمه و ”زيرساز جواني“ است.
لزومي به ذكر اين واقعيت نيست كه، بنا به غريزه طبيعي كه در نهاد بشر به وديعت نهاده شده، بنا به كشش و اقتضاي طبيعت از پيوند دو انسان يعني مرد و زن موجودي به دنيا ميآيد كه ”فرزند“ ناميده ميشود و اين فرزند چه بخواهد و چه نخواهد محكوم است كه بنياد و شالوده اوليه ”تربيتي“ او به دست پدر و مادر كه موجب بوجود آمدن او شدهاند، پيريزي گردد.
به سخن ديگر اولين اجتماعي كه طفل دوران زندگي را آغاز ميكند، ”و زير بناي شخصيتي“ او پيريزي ميگردد و عواطفش از آن منشاء ميگردد محيط خانواده است. به همين جهت بايستي گفته شود كه تأثير خانواده در شخصيت طفل امري انكار ناپذير است.
عدهاي از روانشناسان بر اين باورند كه مهمترين دوره از مراحل مختلف «نموّ» و «شكلگيري» شخصيت طفل دوران پنج سال اول زندگي است، كه آثار آن در زندگي آينده وي براي هميشه باقي ميماند.
اهميت خطير اين مرحله و مراحل بعد آن همين بس كه فرديد آدلر و يونگ استادان مكاتب «تحليل رواني» با تجزيه و تحليل اين امر به اين نتيجه رسيدهاند كه شخصيت انسان در مرحله اوليه حيات شكل ميگيرد و ريشه هر انحرافي كه درآينده بر وي مستولي ميشود را بايد در اين مرحله جستجو نمود.
از سوي ديگر وابستگي جوان به خانواده بر حسب نيازمنديهاي روحي اوست كه خانواده جوابگوي آن است. همين نيازمنديهاست كه سبب رابطه و پيوند عاطفي جوان با اولياي خود ميشود . تجربههاي زيادي ثابت كردهاند كه جواني كه از خانواده خود محبت نديده به اجتماع نيز بيعلاقه است و اساس انحرافات به طور كلي، متكي بر عدم ارضاي نيازمنديهاي رواني انسان در مراحل اوليه زندگاني است. باز به تجربه رسيده است كه عمل «سرقت» رابطهاي مستقيم با برآورده نشدن نيازمنديهاي طفل توسط والدين دارد. اين مسئله به خوبي مسلم شده است كه عدم توجه به نيازمنديهاي طفل، اعتماد به نفس را در وجود وي از ميان ميبرد و او را «عقدهاي» بار ميآورد.
ترديدي نيست كه خانواده عامل اساسي در تكوين شخصيت جوان است و اگر طفل در اجتماع كوچك خانواده مورد حمايت قرار گيرد و علل امور و مسائل و نيازها براي او به خوبي توجيه شود، در حيات اجتماعي موفق خواهد بود و پختگي اجتماعي او حتمي و قطعي است. چنين فردي مشكل است كه به دنبال روش بدكاران و گناهكاران برود، چرا كه پرورش صحيح اوليه در خانواده مانع بزرگي است در گرايش او به لغزش، خطا و اعمال ناصواب. برعكس محروميت از تربيت صحيح خانواده و يا رشد و نمو در خانوادهاي فاسد، عامل عمدهاي در سوق دادن فرزند به سوي انواع انحرافات و جرائم است. به طور خلاصه «خانواده صالح» خانوادهايست كه «جوان صالح» پرورش ميدهد.
در باره صلاحيت خانه و خانواده يعني پدران و مادراني كه كمال مطلوبشان تربيت فرزندان صالح است بايد يادآوري شود كه معماران و سازندگان شخصيت اوليه جوانان، اگر داراي آن «دانش» و شناخت واقعي از «روانشناسي فرزند» و استعدادهاي او بوده باشند به يقين در نيل به هدف اصلي تربيت كه «ايجاد تغييرات مطلوب» در طفل است موفق خواهند گرديد.
ولي هرآينه پدر و مادر از دانش واقعي محروم باشند، يعني نه روانشناسي طفل خود را مطالعه كنند، و نه با سير تحولات جسمي و روحي او آشنايي پيدا نمايند و نه به موقعيت زمان و مكاني كه در آن زيست ميكند توجه داشته باشند و تمامي همّ و غمّ خود را منحصراً در راه تامين معاش و از جهاتي ازدياد ارقام يا به سخن ديگر صرفاً به منظور تدارك موجبات زندگي «متظاهر» و «برونگراي» خاص مصروف دارند، چگونه مجال آن را خواهند داشت چون يك باغبان «صالح» و «آگاه» اين غنچه نوشكفته را شكوفان سازند و به گُلي خوشبو تبديل نمايند كه خود و ديگران از عطر دلآويز و بوي دل انگيز آن بهره گيرند.
اگر اين غنچه گُل بر اثر غفلت، عدم وقوف باغبان واقعي آن به مسئوليت خطير خود، بر اثر خودخواهي، بر اثر بيتفاوتي، براثر طلاق، بر اثر عدم درك موقعيت و يا هر دليل ديگر در دست باغباني بياطلاع و بيقيد بيفتد طبعاً قبل از آنكه به گُلي خوشبو تبديل گردد، پرپر شده به زمين ميريزد و به درجه كمال نميرسد.
پس اولين مكتب مؤثر در شايسته بارآوردن فرزند خانه و خانواده، دانش، بينش و آگاهي پدران و مادران و مهمتر از همه «ايثار» آن نسبت به تربيت و نظارت فرزند است . در مواردي ديده شده است كه پدران و مادران «ايثارگر» جوانان خود را از شركت در مجالس جشن و پايكوبي كه صرفاً «مسابقه» تظاهر، به رخ هم كشيدنها و تفاخر توخالي در آن موج ميزند منع ميكنند و اطفال معصوم خود، اين گنجينههاي پر بها، را به دست خدمتكاران (Baby Sitter) هاي ناآزموده، بيسواد و بيعاطفه كه صلاحيت اغلب آنان مشكوك است نميدهند.
شايد ضرورت ايجاب ميكند اضافه گردد كه دوران «نوجواني» پر از درد زندگاني است، زيرا با تغيير و تحولات جسمي، احساسي و روحي توأم است. اين دوران پر از التهاب و تحريك است، مخصوصاً سنين 13 و 14 سالگي مشكلترين و حساسترين بيست و چهار ماهه زندگي هر نوجوان است. احساسات جنسي جوانان در حال فوران و غليان است كه متأسفانه مورد انكار قرار گرفته ميشود. شناخت و درك اين دوران، احساسات رقيق نوجوانان براي اكثر پدران و مادران آسان نيست.
شايد محدوديتهايي را كه بسياري از اولياء به علت عدم تجربه و عدم شناخت روحيات فرزند خود براي وي قائل ميشوند، نوجوانان آن را «اهانتي» به شخصيت خود تلقي ميكند. شايد يك قسمت اعظم «طغيان نسل جوان» بر اثر بيعدالتيها و عدم شناخت روحيات و درك موقعيت آنان است.
اينجاست كه پدر ومادر بايستي با ديدي واقعبينانه در مقام درمان و حل صحيح مشكلات بين خود و فرزند برآيند. اين درمان نياز به شناخت دقيق «درد» و بررسي نكات مبهم دارد. به سخن ديگر بايد به مسائل رواني، تحولات روحي و احساس جوان «دانشمندانه» آگاهي يافت و معلول را به سهولت با علت اشتباه نكرد چه بسا بايستي از روانشناسان خبره مدد گرفت. زيرا به همان گونه كه ناراحتي «جسم» نياز به طبيب و درمان مرض دارد، به همان گونه هم «روح» نياز به روانشناس و درمان روحي و احساسي دارد.
امروز از نظر علمي چنانكه گذشت ثابت شده است كه ساخت شخصيت انسانها از مراحل كودكي و محيط پرورشي آنها سرچشمه ميگيرد.
فراموش نكنيم كه رفتار، حركات و سكنات پدر و مادر همواره به منزله «يك الگو» براي فرزند است، بنابراين خود نمونه بودن، در تربيت فرزندان كمال اهميت را دارد.
فراموش نكنيم در دوراني كه ما بزرگترها، اكثر بچهها را بدون توجه نادان ميانگاريم، دوراني است كه اين نوباوگان مانند «دوربينهاي حساس عكاسي» مانند «ضبط صوتهاي قوي» لحظه به لحظه حركات، سخنان، حتي ايماء و اشارات ما را ثبت و ضبط ميكنند و بنا به حس تقليد شديدي كه در آنان وجود دارد، رفتار و كردار بزرگترها را چون يك قانون «سرمشق» قرار ميدهند. اين تقليد بر اثر تكرار در آنان غريزي و بتدريج ملكه خواهد شد. در نتيجه طفلي كه پاك، منزه و خوب به دنيا آمده، بر اثر عدم توجه اولياء به رموز تربيتي و يا پرورش در محيط نامساعد چه بسا منحرف بار ميآيد. به همين دليل است كه گفته شده «انحراف نوجوانان مصنوع بزرگسالان است».
2- محيط طبيعي و اجتماع: در اين بخش كوشش شده است، ضمن ترسيم سيماي شهر فرشتگان، شهري كه اينك هزاران ايراني در آن زيست ميكنند تا اندازهاي به خطرات و آلودگيهايي كه نه تنها جوانان ما را تهديد ميكنند، بلكه حيات اجتماعي آن را نيز به مخاطره مياندازد اشاره شود.
مقدمتاً نميتوان اين واقعيت را از نظر دور داشت كه بسياري از ايرانيان با توجه به زندگي در كشور عزيز ايران ، طرز تفكر و فرهنگشان طبعاً برپايه فرهنگ ايراني ريخته شده، به سخن ديگر افرادي كه بر اثر تحولات اخير به اين كشور مهاجرت كردهاند و اينك در اين سرزمين و شهر فرشتگان زيست مينمايند هنوز ايراني فكر ميكنند و ايراني زيست مينمايند و پايههاي تربيتي و فرهنگي آنان بر همان عواطف و احساسات پاك ايراني پيريزي و بنا گرديده است در نتيجه به آساني نميتوانند خود را با فرهنگ مردم اين كشور وفق دهند. اين دوگانگي فرهنگي همان است كه آمريكائيان آن را تصادم دو فرهنگ (Culture Shock) مينامند.
ولي سخن در باره نوجوانان و جوانان است. آيا اين واقعيت تا چه حد نسبت به آنان ميتواند صادق باشد كه خود نكتهاي شايسته و بسي قابل تأمل است.
بديهي است ترسيم سيماي واقعي شهر لوسآنجلس «مردم اين شهر»، «فرهنگ اين شهر» «روانشناسي واقعي مردم اين شهر» نياز به يك سلسله مقالات جامع از ديدگاه جامعه شناسي، مردم شناسي و نيز سمينارهاي متعدد علمي دارد. معذلك آنچه را كه ما امروز به سادگي لمس ميكنيم ولي احساس نمينمائيم، آنچه را كه در وسائل ارتباط جمعي هر روز مشاهده ميكنيم، ولي توجه نداريم كمال اهميت را دارد.
بايد اذعان نمود كه ما اينك چنانكه گذشت در سرزميني اسكان گزيدهايم كه افق فرهنگي آن با كشورمان ايران فرسنگها تفاوت دارد. كشوري كه مادر سرمايهداري است و متأسفانه ملاك ارزيابي همه ارزشها هم بر مبناي ارقام سرمايه و ماديات قرار گرفته است.
ما اينك در شهري زيست ميكنيم كه، بنا به آمار منتشره از منابع رسمي و موثق، از لحاظ ميزان ارتكاب به جرائم، جنايات و انحرافات اخلاقي با مقايسه به ساير شهرهاي درجه اول در آمريكا، رتبه اول را حائز گرديده است.
اين آزادي بيحد و حصر در اركان فكري عدهاي تا آن اندازه گسترش پيدا نموده كه بايد آن را «لجام گسيختگي» نام نهاد. جاي شگفتي است، بعضي از روانشناسان در اين امر تا آن حد پيش رفتهاند كه معتقدند به همان گونه كه مقالات صلاحيتدار قانوني كشور آمريكا مبادرت به تدوين و تصويب «منشور آزادي حقوق بشر» The Bill of Rights نمودهاند به كيفيتي كه افراد بالغ ميتوانند از آزادي بيان، آزادي قلم، آزادي اجتماعات و آزادي حمل اسلحه و... برخوردار گردند، به همان گونه بايستي براي اطفال صغير نيز چنين حقوقي قائل گرديد و آنرا مورد تصويب قرار داد و به صورت قانون درآورد .
به سخن ديگر لغو امتيازات و حق نظارت پدر و مادر به صورت مطلق، حال اين چنين طرز تفكر يعني گسترش آزادي بيحد و حصر چه توالي فاسدي را ببار ميآورد، بماند. آيا در نفس امر يك طفل داراي آن قدرت درك و تجربه هست كه فرضاً طرف داد و ستد تجاري قرار گيرد؟ آيا اساساً اهليت تمتع كه در قانون پيشبيني شده داراست؟ يعني داراي آن توانايي در انجام يك سلسله امور به طور اعم هست يا خير؟
هدف از بازگو كردن نكته فوق جلب توجه خواننده به طرز تفكر و ديد وسيع بعضي از آمريكائيان نسبت به «آزادي فردي» است كه نياز به تأمل وافر دارد.
عدهاي ديگر ار روانشناسان پس از مطالعات وسيع بر اين باورند كه قيود اخلاقي و تربيتي كه در فرهنگ «شرق» متداول است واولياء اطفال بر اعمال و رفتار فرزندان خود نظارت ميكنند، از جهاتي اصلح و از لحاظ ارائه طريق و ارشاد به نفع فرزند و آينده اوست. حال هدفشان تأييد همان رويه زندگي خانوادگي «پدرشاهي» و يا «مادرشاهي» است و يا تعديل بين اين دو رويه، خود بحث مفصل، پردامنه و قابل توجهي است.
در زمينه ترسيم سيماي شهر فرشتگان (لوسآنجلس) شايسته است به اخبار و مطالب مندرج در وسائل ارتباط جمعي آن اشاره گردد. بنا به آمار منتشره از سوي «مركز ارتقاء سطح بهداشت و پيشگيري از امراض » ميزان مرگ و مير بين سنين 15 تا 24 سال در سنوات اخير با مقايسه به سنوات قبل به گونه چشمگيري رو به افزايش گذشته است.
منشاء اين مرگ و مير چيست؟ حوادث ناشي از اتومبيل، خودكشي، قتل، استعمال مواد مخدر و الكل، شركت در دسته تبهكاران ، فحشا، ابتلاء به ايدز، تجاوز به عنف، آزادي حمل اسلحه، دزدي مسلحانه و ...
وقتي علل و جهات اين رويدادها مورد مطالعه قرار ميگيرد ملاحظه ميشود كه عصر فعلي را بايد عصر دلهره و اضطراب، عصر تنش ، عصر كمبود وقت، عصر سرعت ناميد. شايد به همين دليل است كه ميزان مصرف «قرصهاي مسكن» از هر زمان بيشتر رو به ازدياد گذارده است.
باز علل ديگر اين نارساييها، ناشي از چيست؟ زيست در تمدن مادي فعلي، زيرا هرچه سفره تمدن رنگينتر، برعكس خيالها آشفتهتر، اعصاب خوردتر، دلها نگرانتر است.
هرچه امكانات مادي بيشتر، اشتهاي زندگي كردن بهرهگيري از مظاهر سالم تمدن كمتر است.
هر چه تعداد ارقام تمكن افزونتر، مشكلات زندگاني بيشتر است.
چرا؟
پاسخ به اين چراها در يك عبارت نهفته است.
آلودگي در دنياي ماده گراي امروز
عدم بهرهگيري از جوهر معنويت
عدم بهرهگيري از موازين اخلاق و تعاليم عاليه انساني.
سست بودن اركان اوليه تربيتي و معتقدات مذهبي
هرچه هست بشر آلوده به ماديات بيشتر، مصونيت و بشر دوستي او كمتر، بلكه آز و طمع بيشتر است.
اگر روزي در سايه تمكن مالي از گزند ديگران مصون بماند، بدون شك از غريزه خود خواهي و فزون طلبي خويش مصون نخواهد بود.
اينجاست كه سخنان عارف شهير قرن پنجم ايران، خواجه عبدالله انصاري را بايستي با حروف زرين نوشت، كه ميفرمايد:
«تمدني كه ماده بر روح حكمفرمايي كند محكوم به فناست»
اين همان تمدن منحطي است كه ما امروز در آن زيست ميكنيم، آثار شوم آن را لمس ميكنيم ولي كمتر به خود ميآئيم و توجه داريم.
ملاحظه بفرمائيد كشور سوئد با وجود تمدن عالي، ميزان انتحار در آن از همه جا بيشتر است. مردم در صورت ظاهر از زندگي بهتر برخوردارند، ولي همان مردم در بطن امر دچار عصيان و عقدهها هستند. يا بنا به خبر منتشره در روزنامه لوسآنجلس تايمز مورخ 20 سپتامبر 1991، در خلال دوازده ماه سال مذكور يك ميليون جوان در كشور آمريكا دست به خودكشي زدهاند.
بدون شك كراراً در اخبار، روزنامهها، و وسائل ارتباط جمعي توجه نمودهايد كه فلان «پسر»، «پدر» خود را به قتل رسانيد. دو برادر از يك خانواده متمكن در بورلي هيلز مرتكب قتل پدر و مادر خود شدهاند و جريان محاكمه آنها مدتهاست در تلويزيون به گونه زنده منعكس است و اخيراً محكوم به حبس ابد شدهاند.
يا در اخبار ملاحظه نمودهايد، تعداد دستههاي تبهكاران دائماً رو به افزايش است تا آن حد كه پليس لوسآنجلس با همه تجهيزات و امكانات قادر به مهار نمودن و نظارت برآنها نيست. يا يكي از مدارس منطقه سكونت طبقه مرفه و متمكن شهر، مركز دستهاي از تبهكاران است كه گويا بعضي اعضاء آنها را بنا به «جبر زمان» فرزندان و ثروتمندان و متمكنين جامعه ايراني تشكيل ميدهند.
لايحهاي پرزيدنت كلينتون به مجلس پيشنهاد نمود كه هدف اصلي آن مبارزه و پيشگيري از جرائم و جنايات است. در اين لايحه تقاضاي تصويب 28 ميليارد دلار بودجه نموده كه در 22 آوريل 1994 مورد تصويب مجلس نمايندگان قرار گرفت. از جمله دلائل و خواستههايي كه در لايحه گنجانده شده، استخدام 000/100 نفر پليس اضافي، احداث دهها زندان جديد، گسترش موارد شمول جرائم و جنايات و تشديد مجازاتها است پيشبيني ميشود يك قسمت قابل توجه از بودجه مورد تقاضا در راه تأمين و اعاده امنيت به ايالت كاليفرنيا اختصاص يابد. زير چنانكه گذشت اين ايالت از لحاظ گسترش ميزان ارتكاب جرائم و جنايات در اين كشور در درجه اول قرار گرفته است.
يكي از آقايان اطباء متخصص رشته زايمان و زنان اظهار ميداشت، آيا ميدانيد ميزان نزديكي با محارم در بين جامعه آمريكائيان تا چه حد رو به افزايش است.
آيا ميدانيد يكي از هزينههاي هفتگي كه پدران آمريكايي براي دختران خود تأمين ميكنند، صرفاً به منظور بودجه خريد «قرصهاي ضد بارداري»است.
آيا شنيدن و خواندن چنين اخباري انسان را دچار چندش نميكند؟
ضرورت ايجاب ميكند خبر مندرج در روزنامه لوسآنجلس تايمز، مورخ 28 آوريل 1944 زير عنوان AIDS 101 را در اينجا نقل نمايم.
مركز نظارت بر بيماريها اعلام داشته :
«تنها گروهي كه از لحاظ ابتلا به ويروس ايدز تعدادشان به طور سريع و چشمگيري رو به گسترش و افزايش است، همانا طبقه دانشجويان دانشگاه است».
به همين لحاظ دانشجويان به منظور كسب اطلاع و آگاهي كامل از اين بيماري، با ولع هرچه تمام در پي نام نويسي و شركت در دوره خاصي كه براي تدريس در باره آن تشكيل شده، هستند. اين دوره كه از سوي UCLA دانشگاه كاليفرنيا در لوسآنجلس تشكيل گرديده در ظرف مدت نسبتاً قليلي تعداد داوطلبان نام نويسي و شركت در آن به 1200 نفر رسيده است اين كلاس در سال 1989 در ابتدا با 12 دانشجو آغاز بكار كرد واينك به گونه حيرتانگيزي تعداد داوطلبان آن رو به ازدياد گذارده است. به همين لحاظ دانشگاه ياد شده يكي از بزرگترين تالارهاي خود را كه گنجايش 1200 صندلي دارد براي تدريس اين رشته از بيماري اختصاص داده است.
قابل توجه است كه حسب مطالعاتي كه آقاي DR. MELVIN KONNE به عمل آورده و در مجله پزشكي نيوانگلند چاپ گرديده ميزان فعاليتهاي جنسي دانشجويان در داخل دانشگاهها در خلال سه سال سنوات اطراف 1989 تا ميزان 78% رو به افزايش است.
آيا ميدانيد چه تعداد از دختران و پسران نوجوان آمريكايي بنا به همان اصل آزادي، جدا از پدر و مادر زندگي ميكنند و بدون رعايت اصول عقد و ازدواج زندگي مشترك دارند؟
اينان به اين ترتيب توليد مثل مينمايند و بسياري از آنان طفل معصوم را به امان خدا رها ميسازند. آمار نشان ميدهد كه در كشور آمريكا در هر سال حدود يك ميليون از اينگونه اطفال كه هوّيت «پدرشان» ناشناخته است، به دنيا ميآيند. اين امر رقم سرسام آوري بر بودجه دولت براي نگهداري اينگونه اطفال تحميل مينمايد. به علاوه خدا ميداند كه جوانان در اين تنها زيستنها، به علت عدم تجربه در معر ض چه عوامل و چه آلودگيهايي قرار خواهند گرفت.
اين است سيماي كمرنگي از شهر فرشتگان، شهري كه اينگونه در آن زيست ميكنيم.
فرزند من، فرزند شما، چه بخواهد چه نخواهد در «جوّ» مسموم اين شهر زيست مينمايد.
فرزندان ما چه بخواهند چه نخواهند در همان دبستان، دبيرستان، دانشكدهاي كه همسالان آمريكايي آنان به تحصيل اشتغال دارند، نام نويسي خواهند نمود. در همان كلاس و روي همان نيمكت با آنان ادامه تحصيل خواهند داد.
آيا كمال همنشين در آنان اثر نخواهد كرد؟ و اين گلهاي معطر خوشبوي تبديل به گلهاي پژمرده در حال پرپرشدن نخواهند شد؟
پدران و مادران بايد هشدارانه بجنبند و نگذارند فرزندشان در اين گرداب «فقر معنوي» و «ابتذال اخلاقي» غرق شود.
3- مكتب مدرسه: گفته شد مهمترين مرحلهاي كه اساس شخصيت طفل در آن شكل ميگيرد و افكار اوليهاش پيريزي ميشود دوران طفوليت است.
چه كنيم كه فرزندان ما، در اين جوّ مسموم مصون بمانند؟ و از آلودگيهايي كه آنان را تهديد ميكند بر حذر باشند.
بزرگترين عامل در بيداري نوجوانان و بزرگترين وسيله در راهنمايي و ارشاد جوانان ايجاد يك عامل «هشدار دهنده»، يك وسيله «ترمز كننده» از طريق تقويت روح ايمان در ضمير آنان است.
از عوامل مهمياي كه اين هشدار و «ايمان» را در آنان زنده نگه ميدارد ايجاد حس «خداترسي» است.
اينجاست كه سخن آكنده از خرد حضرت سليمان مصداق پيدا ميكند:
«ترس از خدا ابتداي حكمت است» امثال سليمان، فصل اول، آيه 7؛
و يا گفته مزامير دواد «خداي را همواره در پيش روي خود دارم» مزامير داود، فصل 16، آيه 8.
وقتي جوان احساس كرد كه دو چشم بينا و دو گوش شنوا همواره حاضر و ناظر اعمال و رفتار اوست به يقين «پليس مخفي» در ضمير او بوجود خواهد آمد.
هنگامي كه جوان با او امر و نواحي مندرج در كتب مقدّسه آشنا گرديد، بدون شك والاترين قوانين زندگي چه از لحاظ رشد شخصيت، چه از لحاظ تهذيب اخلاق، چه از لحاظ وظيفه انسان نسبت به خود، خداي خود و اجتماع در نهاد وي استوار ميگردد.
خاطره اين آشنايي براي هميشه تداعي كننده «هويت ايرانيان» است كه بر اساس اركان خداپرستي، خانوادهداري، وطنخواهي، همنوعدوستي و دانش پژوهي استوار است، زيرا اين دو هموطن كليمي و بعد كه با استاد آنها و پدر استادشان كه از كليميهاي ايراني مقيم آمريكا هستند، آشنا شدم، حقاً حافظ هويت ايراني خود بودند، مخصوصاً تسلط به زبان فارسي و آشنائي با ادبيات غني ايراني و شوقي كه به صحبت كردن به اين زبان دارند.
بديهي است تعاليم مدرسين محترم موقوف به تقويت روح ايمان نيست، بلكه بنا به عشق عميقي كه به تعليم و تربيت دارند ضمن بالا بردن سطح دانش عمومي دانش آموزان مراتب زير را نيز در مد نظر خواهند داشت:
الف) تقويت حس تعاون و تفهيم يكي از تعاليم عاليه انساندوستي با توجه به سروده شاعر شيرين سخن سعدي:
بـني آدم اعضـاي يك پيكـرند كـه در آفرينش زيك گوهـرند
چو عضوي بدرد آورد روزگار دگـر عضوهـا را نمـانـد قرار
تو كــز محنت ديگران بيغمي نشايد كــه نـامت نهند آدمـي
ب) آشنا نمودن نوجوانان با طرق خردمندانه و عقلاني در انجام وظايف خود نسبت به خدا، والدين، شخص و اجتماع
ج) ارشاد دانش آموزان در اطاعت و احترام به قوانين، شركت فعالانه در امور اجتماعي و تبديل آنان به افرادي خلاق، سازنده، فعال، مفيد، خيرانديش و نيك انديش؛
د) ياري و تشويق نوجوانان به ورود و شركت در شاخههاي مختلف علوم، همزمان ايجاد بيدار دلي و هشدار در آنان در عدم گرايش به دسته تبهكاران و عدم آلودگي به مواد مخدر، ايدز و...
ضرورت دارد اضافه شود، حسب آمار فرزنداني كه در خانوادههاي پايبند رعايت اصول و سنتها پرورش يافته و تعاليم عاليه كتب مقدسه را فرا گرفتهاند اكثراً برجستهترين طبقه دانشجويان دانشگاهها را تشكيل ميدهند و در نبرد زندگي موفقترند زيرا از «سلامت خانواده» برخوردارند.
نگارش خود را با آيهاي از كتاب امثال سليمان، فصل 22، آيه 6 به پايان ميرسانم كه ميفرمايد:
«طفل را در راهي كه بايد برود تربيت نما، چون كه پير هم شود از آن انحراف نخواهد ورزيد» .