خداحافظ مردان چشم آبی
موج استفاده از مربيان داخلي پس از جام جهاني 2006 در فوتبال ايران به راه افتاد؛ زمانيكه تيم ملي با هدايت برانكو ايوانكوويچ نتايج نااميد كنندهاي كسب كرد.
به گزارش فارس، پس از اينكه تيم ملي در جام جهاني نتوانست انتظارات را برآورد كند، مسئولان ورزش به اين فكر افتادند كه از مربيان داخلي استفاده كنند.
گام اول آنها اين بود كه جلسات همانديشي تشكيل دهند. در غياب مربيان خارجي اين سؤال را مطرح كنند كه «مربي ايراني بهتر است يا خارجي». نكته جالب توجه اين بود كه اين سؤال فقط از مربيان ايراني پرسيده شد و مربيان خارجي كه در ايران فعاليت ميكنند، به اين جلسه دعوت نشدند. بعد هم نام آن خرد جمعي و جلسه همانديشي گذاشته شد و به اين نتيجه رسيدند كه مربي ايراني بهتر از مربي خارجي است. همزمان با آن به برخي باشگاههاي صنعتي ابلاغ شد كه بايد از مربي ايراني در كادر فني خود استفاده كنند. فولاد خوزستان بنا به گفته مديرعامل اين باشگاه، به همين دليل مجبور شد نيكوليچ را به تيمهاي پايهاي بفرستد و مايليكهن را كه همگان ميدانند رابطه خوبي با مربيان خارجي ندارد، به عنوان سرمربي انتخاب كند. البته به اين باشگاهها توصيه شده بود درباره جذب بازيكنان خارجي نيز وسواس لازم را به خرج دهند. پس گام اول محكم برداشته شده بود.
براي اينكه نتيجه جلسه هم انديشي كه با شعار خرد جمعي و البته فقط با حضور مربيان ايراني تشكيل شده بود، به عينيت برسد، يك مربي ايراني براي تيم ملي انتخاب شد؛ در حاليكه نتايج جلسه هم انديشي حكايت از راي بالاي مصطفي دنيزلي داشت؛ اما چون اين جلسه با اين هدف تشكيل شده بود كه يك مربي ايراني انتخاب شود، امير قلعهنوعي به عنوان سرمربي انتخاب شد تا حضور مربيان ايراني در ردههاي مختلف تيم ملي وارد مرحله جديدي شود.
اين اتفاق درباره تيم فوتسال نيز صدق ميكرد. جوراندير برزيلي جايش را به حسين شمس داد. جوراندير به تيمهاي پايه منتقل شد تا مدت زمان باقيمانده از قراردادش را در اين تيم سپري كند. ديگر فوتبال ايران كمكم به اين سمت پيش ميرفت كه مربي داخلي به هر قيمتي، چه خوب باشد و چه بد، فقط به اين دليل كه ايراني است در راس تيمهاي مختلف قرار بگيرد. شايد اگر سيموئز برزيلي با تيم اميد قرارداد نداشت، او هم جايش را به يك مربي ايراني ميداد. سيموئز هر چند مدتي قبل استعفايش را تقديم مسئولان كميته ملي المپيك و فدراسيون فوتبال كرد؛ اما از آنجايي كه امكان انتقال او به تيمهاي پايه وجود نداشت، به ناچار به عنوان سرمربي تيم اميد فعاليت كرد تا حداقل يك مربي خارجي در يكي از ردههاي فوتبال اين مشغول فعاليت باشد؛ هر چند به نظر ميرسد عمر مربيگري سيموئز با جوي كه به وجود آمده خيلي طولاني نباشد؛ اما آيا اين جريان كه اكنون در فوتبال ايران به وجود آمده، به سود ما است يا نه؛ سؤالي است كه بيشتر كارشناسان با ديده ترديد به آن نگاه ميكنند.
مجيد جلالي صحبت درباره حضور مربي ايران يا خارجي را بحثي عبث و بيهوده ميداند: "اول بايد بينيم از فوتبال چه ميخواهيم. اينكه چند نفر را جمع كنيم و آنها بپرسيم مربي ايراني بهتر است يا خارجي، بحث بيفايده اي است. تا زمانيكه استراتژي و هدفمان را تعريف نكنيم، جلساتي نظير هم انديشي كه چندي پيش برگزار شد، فايدهاي نخواهد داشت."
سرمربي پاس ادامه ميدهد: "بعد از جام جهاني 2006 دچار چالش شدهايم و نميدانيم چگونه بايد با آن كنار بياييم. مجموعه سياستگذاريهايي كه انجام ميشود، ناشي از ناكامي تيم ملي در جام جهاني است؛ اما كارهايي كه اكنون انجام ميشود، مرا به آينده دلسرد ميكند."
جلالي نااميدي اش را نسبت به آينده كتمان نميكند: "عادت كردهايم با هر موضوعي با افراط و تفريط برخورد كنيم. سراغ هر كاري كه ميرويم دچار افراط ميشويم. الان هم درباره مربيان داخلي اين روش را در پيش گرفتهايم؛ اين در حاليست كه اگر از مربيان مطرح خارجي استفاه شود و در كنار آن شرايطي بوجود آيد كه مربيان داخلي آموزش ببينند، مسلما در آينده سود خواهيم كرد."
وي به هزينه بالاي مربيان خارجي شاغل در ايران اشاره ميكند و ميگويد: "حدود 20 ميليارد تومان هزينه حضور مربيان خارجي در رشتههاي مختلف ميشود. در حاليكه اگر يك دهم اين مبلغ را به آموزش مربيان ايراني اختصاص دهيم، نتايج خوبي بدست خواهد آمد؛ اما مشكل اينجاست كه اين كار را نميكنيم و بعد بر طبل استفاده از مربيان داخلي ميكوبيم."
مرتضي محصص اعتقاد دارد مربيان ايراني در سطح باشگاهها ميتوانند موفق باشند و در سطح ملي اين توانايي را ندارند. وي در اين باره ميگويد: "مربيان ايراني تجربه حضور در رقابتهاي معتبر بين المللي نظير جام جهاني و المپيك را ندارند. اعتقاد دارم بايد در سطح ملي از مربيان شايسته خارجي استفاده شود."
اين كارشناس اعتقاد دارد كه بايد نگاهمان به جام جهاني 2010 باشد: "هدفهاي كوتاه مدت باعث ميشود از اصل موضوع غافل شويم با اين وضعيتي كه بوجود آمده، مطمئنم راه به جايي نخواهيم برد. من هم دوست دارم مربي ايراني هدايت تيم ملي را برعهده داشته باشد؛ اما اگر بخواهيم واقعيتها را در نظر بگيريم، بايد به مربيان كارآمد خارجي روي بياوريم."
محصص ادامه ميدهد: "به سياست سازمان تربيت بدني و فدراسيون فوتبال احترام ميگذارم؛ اما اطمينان دارم با ادامه اين روند دچار مشكل خواهيم شد."
جرياني كه در فوتبال ايران به وجود آمده، باعث شده تا مربيان خارجي به نوعي از فوتبال فرار كنند. امروز اين تفكر بوجود آمده كه مربي ايراني چه خوب باشد و چه بد بايد در راس كار حضور داشته باشد و مربي خارجي، حتي بهترين آن محكوم به ترك ايران است.
آخرين نمونه آن آري هان است؛ گرچه گفته ميشودوي به دليل بينظمي و اختلاف با مسئولان پرسپوليس، از اين تيم جدا شد؛ اما نميتوان فشارهاي ناشي از مسائل غيرفني كه درباره وي وجود داشت را ناديده گرفت.
ديگر مربيان چشم آبي و مو بور در فوتبال ايران چندان خريداري ندارند. تيمهاي ايراني مجبورند با نگاه جديد همگام شوند؛ هر چند در آينده دچار مشكل شوند. ديگر همه چيز رنگ و بوي ايراني به خود گرفته است.
آيا اين راهكار مناسبي براي فرار از بحراني است كه گرفتار آن شدهايم؟ پاسخ البته منفي است؛ اما چه ميشود كرد كه اين روزها مربي خارجي به مذاق برخي خوش نميآيد.