تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

"وطن دوستى" از بن مایه هاى خاص شعر فارسى است و مى توان آن را از خصوصیت هاى عمده شعر معاصر قلمداد کرد ، در شعر کلاسیک فارسى اگرچه این هویت گرایى را در شاهنامه فردوسى مى توان دید اما شاهنامه در این باره یک استثنا به شمار مى رود .
به گزارش گروه فرهنگ و ادب مهر، در گذشته مفاهیمى مانند : قوم، قبیله و نظایر آن نقش اصلى را در روابط بین ملل و اقوام ایفا مى کرده اند . در شعر گذشته فارسى زمانى که از کشور یا مملکتى سخنى به میان مى آمد، براى مثال قلمرو این شاه یا حدود آن قبیله، مورد نظر بود. کشورها را با نام حاکمان آن مى شناختند. از این رو پدیده وطن که در شعر معاصر ظاهر شد، مفهومى متاخر است. در دنیاى مدرن به دلیل ظهور وسایل سریع ارتباطى و انتقالى، فرهنگ هاى مختلف به سرعت به یکدیگر نزدیک شدند و به این ترتیب عرصه رقابت هاى ملى گرایانه در سایه رقابت هاى مشروع و غیرمشروع اقتصادى در عرصه بین الملل فراهم شد.

در شعر کلاسیک فارسى اگرچه این هویت گرایى را در شاهنامه فردوسى مى توان دید اما شاهنامه در این باره یک استثنا به شمار مى رود. با این حال، جنس مفاهیم ناظر بر ناسیونالیسم و وطن خواهى در شاهنامه به جهات تاریخى و جغرافیایى با آن چه که در دوره مدرن معاصر وجود دارد، اندکى متفاوت است. حتى نوع نگرش و حافظه تاریخى امروز ایرانیان نسبت به زمان شاهنامه تفاوت هاى عمده اى کرده است. یکى از این دگرگونى ها نگاه حداقلى به مسئله وطن است که جاى خود را به نگاه حداکثرى موجود در شاهنامه داده است. این نگاه به همراه خود انفعال از یک سو و « دیگر شیفتگى » از سوى دیگر به همراه داشته است که ماهیت و شخصیت اجتماعى افراد و در نتیجه نگرش نهایى آنها نسبت به وطن را دچار دگرگونى هایى مى کند .

براى درک این مهم کافى است مفهوم وطن و رویکرد شاعران معاصر از دوره مشروطه به این سو را با همان مفهوم و نشانه ها در شاهنامه مقایسه کنیم. در دوره بیداری جمع بندى نهایى اى که از گذر مفهوم وطن روى خط شعر مدرن فارسى به دست مى آید سوگ مویه بلندى است بر تمام چیزهایى که از دست رفته است و تمام چیزهایى که دست نیافتنى مى نماید.

بدیهى است که به رغم حضور معناى بلند وطن در هر یک از این دو شعر و در هر کدام از این ادوار، ماهیت این حضور متفاوت است. غیر از شاهنامه در شعر دیگر شاعران کلاسیک، مفهوم «وطن» به معناى احساسى و سیاسى آن و نه در معناى «مقام» و « ماواى مالوف »، حضور چندانى ندارد. دل کندن ها و مهاجرت ها به سادگى صورت مى گیرد و معناى وطن در سازوکار سیاسى - اجتماعى شاعر، جاى ویژه اى را اشغال نمى کند.

در شعر معاصر، به ویژه در شعر مشروطه و سال هاى بعد و کمى قبل از آن و بعدها در قاموس پژوهش هاى ادبى - آکادمیک، « وطن » و « ملت » و به تبع آن، گذشته تاریخى و ملى ایرانیان جاى بلندى را به خود اختصاص داد. طى یک قرن گذشته این مفهوم در میان درون مایه هاى شعر معاصر همیشه یکى از نقش هاى اصلى را ایفا کرده است، اما در هر یک از دوره هاى خردتر تاریخى نوع نگاه و الگوى بهره بردارى از آن متفاوت بوده است.

اما آن قسمت از ناسیونالیسمى که در شعر معاصر ریشه دوانیده بود و حتى به طریق اولى و با نگاهى عمیق به ایران باستان، پایه هاى پژوهش هاى باستان شناسانه را برپا مى کرد و حتى ملى گرایى روشنفکرانه اى که در چند دهه اول حکومت رضاشاه با اندیشه هاى مدرنیزاسیون او کاملاً هم سو و هماهنگ پیش مى رفت و منجر به شکل گیرى مهمترین مقطع تاریخ پژوهش هاى ادبى و علمى - تاریخى در ایران شد، همگى با عیار بالایى از صمیمیت همراه بوده است.

مفهوم وطن در شعر معاصر اما معمولاً مفهومى توصیفى بود که پس از گذشت چندین دهه به دایره تقلید و تکرار نیز افتاد. این در حالى است که همین مسئله در بخش تحقیقات ادبى - تاریخى دستاوردهاى بى نظیرى را رقم زد که ستون هاى اصلى علم ایران شناسى و شناخت علمى تاریخ ایران باستان را ایجاد کرد. البته بعدها استثنا هایى هم به وجود آمد که نمونه بارز آن (آرش کمانگیر) است که به رغم دیدگاه هاى ساده سازانه برخى از منتقدان معاصر، هنوز هم احساسى _ حماسى ترین شعرى است که درباره وطن و آرمان هاى مبتنى بر وطن دوستى نوشته شده است .

تفاوت عشقى، عارف و ایرج میرزا در شعر ایرج میرزا مسئله وطن در کنار سایر اندیشه هاى اصلى او ارج و ارزش قابل ملاحظه اى دارد. اما با این حال مسئله وطن در شعر او هم یک پدیده توصیفى است. وطن به عنوان یک درون مایه، عبارت از چند توصیف ساده و کلى است که از سطح مى گذرد و با بنیانهاى مسئله وطن و افتخارات ملى کارى ندارد و اگر هم به مسائل تاریخى اشاراتى مى شود در حد چند یادآورى ساده (که به زودى تکرارى شد) باقى مى ماند.

على اکبر دهخدا درباره وطن سروده است :

هنوزم زخردى به خاطر در است
که در لانه ماکیان برده دست
به منقارم آن سان به سختى گزید
که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید
پدر خنده بر گریه ام زد که «هان»!
وطن دارى آموز از ماکیان

اشرف الدین حسینى مى نویسد:

گردیده وطن غرقه اندوه و مهن واى
اى واى وطن واى
خیزید و روید از پى تابوت و کفن واى
اى واى وطن واى
کو همت و کو غیرت و کو جوش فتوت
کو جنبش ملت

مهدى اخوان ثالث در شعرى چنین گفته است :

زپوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
تو را اى کهن پیر جاوید برنا
تو را دوست دارم اگر دوست دارم
تو را این گرانمایه، دیرینه ایران زمین
تو را اى گرامى وطن دوست دارم....


[ چاپ اين مطلب ]

Close