صداي تيشه ميآيد...
دشت بيستون رازهاي بسياري دارد،هركسي به عمق آن وارد نشده و بسياري از كنارش گذشتهاند.
زماني كه پرونده بيستون براي جهاني شدن آماده شد و چشم نماينده ايكوموس به تاريخ و طبيعت منطقه خيره ماند، نفسي راحت كشيد. "مليحه مهديآبادي"، مدير پروژه بزرگ بيستون 10 سال پيش با يك تز دانشجويي فعاليتش را در مجموعه تاريخي بيستون آغاز كرد و تعطيلات نوروز امسال تنها تعطيلاتي بود كه چهار روزش را دور از بيستون گذراند، قدري آرام شده بود.
هرچند هنوز هم استرسها به پايان نرسيده و تا ثبت جهاني بيستون به عنوان هفتمين شاهكار ايران در ميراث ايراني دقيقه شماري ميكند: «خستگيها كم نبود. بيشتر از هرچيزي ناملايمتها و عدم همكاريها آزارمان ميداد. البته كم نبودند كساني كه حتي از راه دور با يك تلفن و يك تشكر خستگي را از تنمان در ميآوردند.»
اما او با تمام اين ناملايمات ها ماند: «آنچه مرا بيش هر چيزي نگهداشت و ميدارد تازههاي علمي و پتانسيل است كه اين مجموعه دارد. رمز و رازهاي ناشناختهاي كه دشت بيستون در دل خويش پنهان كردهاست. آدمهايي زيادي به من كمك كردند و خيلي چيزها از اين دشت دريافت كردم.»
وقتي درباره كتيبه حرف ميزند، محو حرفهايش ميشوي: «كتيبه و آنچه در خودش داشت بيش از هرچيزي نظرم را عوض كرد و ديدگاهم را تغيير داد. محو عناصري شدم كه كتيبه را ماندگار و آوازهاش جهاني را كرد. تنها آنچه باعث ماندگار و جهاني شدن كتيبه شد رمز گشايي خط ميخي آن نيست. چيزهاي پنهانتري دارد كه هركس به راحتي نميتواند آنها را دريافت كند.»
ساعتها به راز و رمز كتيبه انديشيده است: «شگفتانگيز است كه هنرمندان ايران باستان با چه ظرافتي كاركردند وحجمهاي زيبايي را حك كردند.»
مرد هنرمند آرام آرام از دل كوه بالا ميرود تا نقشي از زلف يار را به يادگار بگذرد و جاودانه سازد: «شگفتانگيزترين مسئله اين است كتيبه در صعبالعبورترين نقطه كنده شده است. يعني اين نقش در يك نقطه صعبالعبور زده ميشود.. مسيري انتخاب ميشود كه كسي نتواند به كتيبه نزديك شود. يعني از ابتدا قرار است اين كتيبه جاودانه شود. همين الان هم فقط با كمك پله و داربستي كه گذاشته شده است ميتوان ازنزديك آن را ديد. اما در حالت عادي تنها سنگنوردان وصخرهنوردان با وسايل كامل ميتوانند به آن نزديك شوند. نقش چنان ظريف كنده شده است كه فقط ميتوان آن را از فاصله 20 سانتيمتري ديد.»
هنوز نميداند اين مردم به چه عشقي چنين نقشهايي را ماندگار كردهاند: «بايد يك اعتقاد مذهبي پشت اين همه زيبايي باشد. حجاريها با يك تقدس خاص نقش شده است و شايد بتوان گفت نقش آفرين اين صحنه آن را به خدا سپردهاست.»
صداي ميآيد و تو ناخود آگاه گام برميداري به سوي صدا و ميروي پاي كوه. مردي پا بر گرده سنگها مينهد و نقشي ميزند از طره يار. صداي تيشه ميآيد:« آنچه شگفتانگيز است مهارت هنرمندان در نقش موهاي مجعد وكمند داريوش است. ريتم بسيار موزوني دارد. يا تاج داريوش كه با ظرافتي تمام حجاري شده است.»
دشت بيستون رازهاي بسياري دارد كه هركسي به عمق آن وارد نشده است و بسياري به راحتي از كنارش گذاشتهاند: «تك تك آثار مجموعه با آدم حرف ميزند. از هركولش كه با هركول معروف خارجي فرق ميكند و يا فرهاد تراشش كه امروز قصه كوي و برزن اهالي شده است و خيلي چيزهاي ديگر.»
همه چيز از يك تز دانشجويي شروع شد. آمدنش به بيستون و ماندنش: «سال 70 _72 بود كه براي پروژه ليسانسم بحث "آسيبشناسي كتيبه داريوش " را انتخاب كردم. تز را نوشتم و به مهندس شيرازي كه آن روزها معاونت اجرايي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را در دست داشت دادم. خوشش آمد و قرار شد در كرمانشاه روي كتيبه كار كنم. همان زمان درخواست كار دادم. همزمان در دانشگاه اصفهان قبول شدم. مهندس شيرازي قبول كرد كه در هفته دو روز را اصفهان باشد و بقيه روزهاي هفته در كرمانشاه روي كتيبه مطالعه كنم.»
دسترسي به كتيبه آسان نبود. در تز ليسانس پيشنهاد زدن داربست فلزي براي رسيدن به كتيبه را داد هبود. بعدها همين پيشنهاد و پيشنهادهاي ديگري كه در اين تز آمده بود از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري پذيرفته شد: « كميته راهبردي با پيشنهادها موافقت كرد. چند ماهه اول مسئوليت پروژه را به دكتر وطندوست محول كردند. بعد در سال 77 كارشناس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري شدم و بيستون نيز پروژه بزرگ شد البته به همراه طاقبستان. سال 80 بعنوان مسئول پروژه در بيستون مستقر شدم.»
آن سال پايگاه تشكيل ميشود ودستي به سر روي ساختمان قديمي مدرسه و اداره ثبت وتلگراف بيستون كشيده و اسمش ميشود خانه پژوهشگران: «ساختمان در حد وسع و امكانات موجود تجهيز و گروه در آن مستقر شد.»
همان زمان مطالعات زمينشناسي روي كتيبه و فتوگرامتري آن شروع ميشود: « تمامي مطالعات انجام شده جمع آوري شد. خيلي ازمدارك كم بود. در بيستون نقشه كاملي نداشتيم. عرصه مجموعه تعيين نشده بود. مطالعات را آغاز و شروع به جمعآوري مطالعات قبلي كرديم و حريم مجموعه را مشخص كرديم.»
تا آن زمان تنها چهار اثر بيستون در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده بود. كاروانسراي صفوي بيستون، كتيبه، پل صفوي و محله برق قديم كه هيچ وقت نقشهاش را پيدا نكرديم. سنگ بلاش، فرهاد تراش، نقش گودرز و ... هيچكدام به ثبت نرسيده بودند. پرونده ثبت آنها آماده شد. در آن زمان فعاليتهايعمراني كه در مجموعه انجام ميگرفت كه در تقابل با اهداف مجموعه بود، بنابراين نظارت آن به عهده ما گذاشته شد.»
تا پيش از كاوشهاي باستانشناسي هيات ايراني، بيستون تنها در 1963 مورد بررسي و شناسايي آلمانيها قرار گرفت و پس از ان كاوشهايي توسط "كتر مهدي رهبر"درسال 56 انجام گرفته بود: «بعد از 22 سال كارگاه بيستون فعال شد. ابتدا گمانههايي در حاشيه سراب بيستون زده شد. همين كاوشها جاده تاريخي سراب بيستون تا دوره صفوي را نشان داد. همان موقع به اين نتيجه رسيديم اگر بخواهيم سايت را با هويت ميراثي ماندگار سازيم، بايد عوامل آسيبرسان را از بين ببريم. يك جاده بود كه درست از كنار آثار مي گذشت و گردشگران نميتوانستندد با امنيت خاطر آثار را ببينند.»
زماني كه كاميونها از روي جاده رد ميشدند لرزش آنها باعث فروريختن سنگ روي آثار
ميشد و آلايندهها آن روي آثار تاثير سوء ميگذاشت: «با همكاري استانداري جاده در سال 80 تخريب شد. يكي ديگر از عوامل كه باعث تخريب پل صفوي بيستون ميشد، انباشت زباله بود.»
كاوشها نشان داد پل معروف به صفوي، متعلق به دوران ساساني است كه در دوره حسنويه وجود داشته است. اين پل در دوره ايلخاني تاقي آجري پيدا ميكند. زلزله شديدي در دوره تيموري آن را ويران ميكند. در دوره صفوي پوسته ظاهري پل دوباره مرمت شده به همين دليل به نام پل صفوي معروف ميشود: «پل در دوره قاجار و پهلوي نيز مرمت شده است. ما نيز آن را مرمت اضطراري كرديم.»
پايگاه بيستون پس از آن مرمت پل خسرو را در پيش ميگيرد. پل ساساني خسرو كه امروز يك پل فلزي روي آن نصب شده است: «براي مطالعه دشت بيستون كميته راهبردي بيستون به ياري پايگاه آمد. شناساييها نشان داد كه ما با يك دشت بسيار غني از آثار تاريخي و منابع طبيعي روبرو هستيم. به اين نتيجه رسيدم كه از روشهاي مدرنتر كه تخريب كمتري پيش رو دارند، استفاده كنيم. براي كاوش نياز بود تمامي فعاليتها كشاورزي تعطيل شود و همه زمينها به تملك درآيد. از طرف عمراني بسيار طولاني ميخواست كه مانع فعاليتهاي عمراني ميشد. اين كار غير ممكن بود بنابراين از امكانات و فناوري جديد استفاده شد مثل ژئوفيزيك.»
تخريبها در دشت بيستون و مجموعه آثار زياد بود. قاچاقچيان سر هوكول را كنده بودند وحين كندن نقش بلاش، سنگ بلاش را به پايين انداخته بودند: «همهاش را مرمت كرديم هم سر هركول را و هم سنگ بلاش را. محيط خيلي تميز نبود و روي بناهاي ساساني آثار خانهسازي كوچروهاي منطقه ديده ميشد، بقاياي اين خانهها آواربرداري شد: « همچنين مطالعات در اين محدوده به كشف بندهاي بسياري زيادي روي روخانه گامسياب شد. همين مطالعات نشان داد كه ما با يك شبكه بسيار غني آبياري در دوره ساساني روبروهستيم.»
پيشتر براي مطالعه روي كتيبه يك داربست زده شد بود كه مانع ديد گردشگران ميشد: «بنابراين پله جايگزين داربست شد.پس از آن مطالعات جديد براي مرمت و پايداري كتيبه در برابر عوامل آسيبرسان از جمله زلزله شروع شد.»
در همين زمان است كه مسئله ثبت جهاني بيستون مطرح ميشود و تمامي فعاليتها با نگاه به قضييه جهاني شدن آن انجام ميشود:«خوشبختانه تا الان موفق بودهايم. در كنار اين فعاليتها، يك سري كارهاي معرفي انجام داديم كه البته در شان مجموعه نيست و بايد فعاليتهاي بيشتري انجام شود. برگزاري يك نمايشگاه از دستاوردهاي پيش از تاريخ بيستون و چاپ كتاب وبروشور.»
تهيه عكسهايي هوايي و جمع آوري اطلاعات موجود در باره مجموعه به تشكيل يك مركز اسناد منجر شد.
نقبي به خاطرهايش ميزند و خوب و بد، شيرين و تلخ:«بيشترين تلاشها در راستاي معرفي ارزش تاريخي بنا قرار گرفت و همين شرايط را سخت ميكرد. گاهي متوليان امر برنامههايي اتخاذ ميكردند كه هويت بكر و تاريخي مجموعه را به خطر ميانداخت. يا مردم مثلا انتظار داشتند به آنها اجازه داده شود در اين مجموعه مغازه داير كنند. نهادهاي دولتي فضاي طبيعي بيستون را به شكل يك پارك امروزي ميديدند. چالش ها دراين مقولهها زياد بود. اما ما تلاش ميكرديم كمترين دخل و تصرف در مجموعه بوجود بيايد وهويت تاريخي وباستاني آن مخدوش نشود.»
اما زيبايي بيستون فراموشي ناشدني است: «بيستون باعث شد با انسانهاي بسيار والايي آشنا شوم. يكي از اين افراد دكتر بدرالزمان قريب بود.اگر بيستون نبود من هرگز افتخار آشنايي با او را پيدا نميكردم.»
تمامي تلاشها آغاز شد تا زيباييها و راز و رمزهاي بيستون بر بلنداي تاريخ حك شود و به عنوان هفتمين اثر باستاني ايران در فهرست ميراث جهاني جايي گيرد... صداي تيشه ميآيد...