مقاله از آرش عبدی در مورد دین زرتشت

کوشش، فهم و علاقه ی جوانان ایرانی به گذشته ی خود و نگرش به تاریخ و زمینه سازی برای دریافت بینشی مردمی و جدید در جهان امروز مخصوصاً در تفکر جوانان هر ملتی که در هر عصری مشتاق به یادگیری سنت و فرهنگی هستند که پدران آنان هزاران سال در آن بسر برده اند، برایم بسیار جالب توجه و زیبا است.


از یک نظر می توان گفت فرهنگ و جهانی که ایرانیان، پیش از پذیرفتن دین اسلام داشتند با آنچه نصیب آنها شد کلاً تفاوت دارد. در این خصوص ادیانِ سامیِ یهودی، مسیحی و اسلام با یکدیگر مشابه هستند اما دین زرتشتی با اینکه جزو ادیان یکتاپرستی است بیشتر با تفکر و ساختارِ دیگری به ما شناسانده شده است.

به هر حال انسان همیشه نسبت به عصر پیش از خود گرایشی کلان و شیفته وار داشته است تا نسبت به عصری که در آن می زیسته است.

دینی که سدها سال بعد از ظهور زرتشت به نام زرتشتیگری شناخته شد بیشتر دینی منزوی در خود بوده که به دست مغان و دستورهای زرتشتی اداره می شد. به این دلیل است که در دوران ساسانیان تحول و انقلاب جدیدی را در دین زرتشتی مشاهده می کنیم. در این زمان این دین از حالت انزوای خود در آمده، بصورت دینی فرهنگی و مکتوب بازآفریده می شود. با در نظر داشتن خصوصیات عصر تاریخی و یا مردم سالاری ای که اسلام در آن بوجود آمد باز می توان شاهد آن بود که اسلام در اصلِ خود و از بسیاری لحاظ، مردمی تر و دینی فرهنگی تر از زرتشتیگری بوده است. به همین دلیل زرتشتیگری در حیطه ی عام و مردمیِ ایران دینی از یاد رفته بوده، بدرستی نتوانست در هیچ دورانی در تمامی سرزمین های ایرانی ریشه بدواند. حتی پذیرش دین زرتشتی چنانکه آنرا در هندوستان امروز می بینیم تنها به خود اقوام زرتشتی تعلق دارد و ورود به آن برای دیگران ممنوع است.

در عصر هخامنشیان نامی از زرتشت در اختیار تاریخدانان نیست اما اهورا مزدا وجود خود را در سنگ نبشته های تخت جمشید و بیستون ارزه می کند. درباره ی زمان زندگی زرتشت اختلافات و نظریه ها و پژوهشهای گسترده ای وجود دارد. در این رابطه وجود فیزیکی او از 10000 تا 1000 و 600 سال پیش از میلاد و حتی همزمان با عصر پیدایش بودا فرض شده است. به نظر من بهترین و جوابگوترینِ این فرضیه ها برای نشان دادن وجود زرتشت همان توضیحی است که »گشتاسپ« (پدر داریوش یکم در بیستون و نه در شاهنامه) را نخستین شخصی می داند که دین زرتشت را پذیرفته و گسترش داده است.

در این گفتار برای ما تفاوتی ندارد که زرتشت در چه عصری زندگی می کرده و یا حتی اینکه درباره ی وجود جسمی او همانند عیسی مسیح شک کنیم. با دید علمی هیچ اثر تاریخی ای از هر دوی آنها نمانده است. اما سعی ما بیشتر در آن است که با تکیه به دین زرتشتیگری تفکر، شناخت و خردگرایی ادیان را بررسی کنیم.


جهان بینی ادیان، هبوط روح در ماده و چگونگی مسائل باطنی
از نخستین نکاتی که در رابطه با بینش ادیان باید در نظر داشت آن است که چگونه روح و قدرتهای آسمانی و الهی در انسان، ماده و یا جهان هبوط می کنند. این فرودآمدن روح در ماده در نخستین ادیان بزرگِ بشری بدون هیچ مشکلی اتفاق می افتاد. اما در ادیان موعود گرایی مانند زرتشتیگری بودیسم و مسیحیت این مسئله با دید منفی ای وجود خود را در گیتی نشان داده اند. در اینجا تنها راه صحیح انسان در زندگی، برگشت به عصر طلایی و دوری از شهوت جسمانی است. در قسمت بعدی به این مسئله اشاره ی بیشتری می کنیم.
البته هبوط روح در ماده بینش و الگویی است از پیش طرح شده و ساختمانی است که در هوشمندی و تکامل بشری ریشه دوانده است. این تفکر در مغز انسان چنان اثری می گذارد که می توان آن را در تمامی تئوری های علمی هم مشاهده کرد.

مثلاً بروز روح در ماده در اصطلاح پزشکی و یا عصب شناسی همان "جهان مفهوم دار شده ایست که هدف آن حیات است". فیزیکدان های کلاسیک همچنان "انرژی را توانِ به انجام رساندن کار" تعریف می کنند. جهان بینی مذهبی و نظریه ی فیزیکِ کوانتوم هم بترتیب روح و واقعیت مفهوم دار را "تمایل به بودن و زیستن" تعریف می کنند. در بینش مذهبی مسئله ی "هبوطِ روح در انسان و وحدت آن دو" مورد نشان است. فیزیکِ کوانتوم در اندازه گیری حرکت موجی که عقربه ای را به نوسان در می آورد "بودن قدرتی" را تصریح می کند.

مفهوم دار کردن و یا معنی دادن به عکس العمل های روحی-الهی و انرژی-گرمایی در مذهب و علم دوباره با توضیحاتی روبرو هستند که مغز انسان باید گنجایش پذیرفتن و بکار بردن آن را داشته باشد. در غیر این صورت، تئوری ها و اعتقادات، قابل پذیرش نیستند و بزودی از یاد خواهند رفت. بگذریم.

با دیدی خردگرایانه می توان مثال خوبی داشت از هبوط روح در ماده در سه پیام اساسیِ دین زرتشتی:

1. پندار نیک
2. گفتار نیک
3. کردار نیک

این سه پیام جهان بینیِ فرود آمدنِ روح در ماده را از بالا به پایین تأویل می کند. با توجه به اینکه پندار نیک به قدرتهای الهی نزدیکتر است تا کردار نیک که زاویه ی عملیِ همان روح است. در این سه پیام فرود آمدن و یا هبوطِ روح را در پندار به سمت گفتار و یا تأویل کردن آن پندار نیک مشاهده کرده و در مرحله ی آخر در انجام دادن کار و یا "کردار نیکی" که از "پندار نیک" در "گفتار نیک" تأویل شده است می توان مشاهده کرد. ترتیب این سه پیام را می توان به صورت دیگری هم توضیح داد.

مثلاً در اعضای بدن انسان:

1. مغزِ انسان (پندار) 2. زبانِ انسان (گفتار) 3. دستِ انسان (کردار)

و یا با مثال ادبیِ پیچیده تری که به این شکل در می آید:

1. نویسنده (اندیشه) 2. نوشتار (نظریه) 3. نوشتن (عمل)

به این دلیل هر آفرینشی که از این سه مرحله عبور کند و بصورت واقعه ای در جهان پدیدار شود از کارهایی است که بزرگانِ تفکر کاملاً با آن آشنایی دارند. اما از پندار به کردار رسیدن راه پیچیده ای است که می توان آنرا در اساطیر با گذر از هفتخوان ها تشبیه کرد. هر اندازه از بالا به پایین و یا به »کردار« نزدیکتر بشویم انجام دادن ایده و یا »پندار« سخت تر شده و انرژی کلانِ فیزیکیِ بیشتری را می طلبد. چنانچه توماس آلوا ادیسون آن را توصیف می کند: "نبوغ عبارت از نود و نه درصد عرق بدن و یک درصد الهام روح است."

رسیدن به این ارتباط و تکامل و تعادلی که هبوط روح را در ماده توصیف می کند، پوییدنِ خردی است بسیار کلیدی که انسان باید در زندگی دنیوی خود به آن مسیر هدایت گردد و آن را بیابد. همانگونه که آن را در سه پیام بالا بصورت واژه ی »نیک« مشاهده می کنیم.

فیلسوفان در رابطه با هرمنوتیک یا علم تأویل و کلام، جهان را در »زبان« توصیف کرده اند و حتی اندیشه و پندار را در زبان گنجانیده اند اما در اینجا می توانیم مثال دیگری را در این سه پیام خردگرایِ دین زرتشتیگری بیاوریم:

1. ماورای زبان (احساسات و ناگفتنی ها - ارواح - خدایان و قدرتهای ماورای طبیعی)
2. علم تأویل و کلام (تئوری، تکنیک و ساختار)
3. کار (انجامِ کار بزور ماهیچه)

پس اگر ایجادِ همگراییِ زبانی موجبِ آن شده است که جهان و واقعیت انسان در جوامعِ فرهنگی تا 99،99% در زبانش توصیف گشته و بوجود آید، نباید کوچکترین درصدی را که در راستای ماورای زبان است از یاد برد. هر چند که در اینجا و دقیقاً بدلیل محدودیت های زبانی دوباره به تناقض های گفتاری بر می خوریم:

"کار فهم و تأویل همواره با معنا باقی می ماند. این نمایانگر همگانیت برتری است که خرد با آن فراتر از محدودیت های هر زبان مفروضی قرار می گیرد. تجربه ی هرمنوتیکی اصلاحیه ای است که به اعتبار آن خردِ اندیشیده از زندانِ زبان می گریزد، اما این تجربه هم به نوبه ی خود در زبان شکل گرفته است!"
از کتاب »حقیقت و روش« هانس گئورگ گادامر

هبوط کردن روح در ماده یکی از مدارهای مرکزی و پراهمیت ترین اندیشه ی ادیان است که باید با آن آشنایی فراوان داشت. حال باید دید که چگونه این اندیشه توسعه می یابد و با رشد فرهنگی در یک تفکر ساخته و پرداخته می شود.


شک مذهبی در گیتی - ثنویت و دوگانه گرایی - زرتشت و بودا، عیسی و مانی
در فرهنگ بابل و در گسترش تفکر مذهبی انسان، نخستین نبرد بین نیروهای مادی و الهی را که در پارسیسم به اوج خود رسید مشاهده می کنیم. همانگونه که در بالا اشاره شد جهان بینی ادیان پیش از این بینش نوین، هبوط روح در ماده را بدون هیچ مشکلی انجام شدنی می دانست. اما با شکی که در تفکر انسان بوجود می آید شاهد نبردی می شویم که بین قدرتها ی اهریمنی و اورمزدی رخ می دهد. ردپایی که آن را در دین مسیحیت و تفکر مانی بصورت آشکار موجود است از همین تفکر نشأت گرفته و مسیح و بودا نیز از پیروان خویش می خواهند تا از روزیِ دنیا دوری کرده، در این جنگ علیه شیطان و گناهان اینجهانی شرکت کرده بطرف وحدت الهی و یا نیروانا دست یابند.
بالاخره جداییِ بین روح و جسم دقیقاً اصطلاحی را که "روح در جسم زندانی است" بوجود می آورد. این دوگانه گرایی و ثنویتِ تفکر، بینش مذهبی انسان را عوض می کند و او از این به بعد با دید اندوهگینی به زندگی ای که منشأ اتحاد روح و ماده، روان و جسم بوده، می نگرد.

در پارسیسم و یا دین زرتشتیگری "نبرد جهانی" با ناجی موعود و یا نجات دهنده ای (همان معنای واژه مسیح) روبرو است که انسان را از دردِ مادیِ اینجهانی نجات دهد. نفوذ این افکار را در دین یهود، مسیح، مانی و بعد ها اسلام مشاهده می کنیم. ادیانی که نفوذ و تفکر پیدایش یک ناجی کمتر در آنها ریشه دوانده است، مهدی و ناجی را پس از حکومت هزارا سالانه ای می بینند که در آخرت بوجود می آید اما در دین زرتشت که با اندیشه ی جوامع و انقلاب کشاورزی روبرو است آفرینش نوین و ظهور ناجی را با مراسم جشن نوروز باستانی ادغام شده می بینیم که هر ساله تجدید می شود. همچنین می توان در کتاب بندهش گاهشماری و معاد شناسی 9000 یا 12000 ساله ی دین زرتشتیگری را با اسطوره ی نوین جهان علمی امروز تشبیه کرد. جهانی که پس از سکوتی بیکران با بیگ بنگ آغاز گشته و رستاخیز، آن روزی است که بالاخره ستاره ی خورشید سرد می شود و کره زمین را در مدار خورشیدی خود از بین می برد.

نام مسیح در میان پارسیان »سوشیانت« است (و بعد ها با میترا تشبیه می گردد) که بیشتر با زرتشت شباهت دارد. با ظهور او، رستاخیز و آفرینشِ جهانی نو بوجود می آید. در اینجا ادغام شدن روح در ماده بصورت همان جنگ بین اورمزد و اهریمن است که در نبرد آخرین به پیروزی قدرت های خوب اتمام می پذیرد.

اهورا مزدا، پدرِ قدرتهای دوقلوی اسپنتا ماینیو (روح مقدس) و انگرا ماینیو (اهریمن، شیطان و مار) است. در این میان، دیوها که خدایان پیشین پارسیان بودند در اسطوره ی نوین به روح ها و قدرتهای پلید تبدیل می شوند. روندی که در تمامی اساطیر ملل در هنگام دگرگون شدن فرهنگی کهنسال به فرهنگ نوین رخ می دهد. برای دوری از این قدرتهای پلید یکی از کتابهای دین زرتشتیگری که از تعداد 21 نسک اصلی کتاب مقدس زرتشتیان برای ما باقی مانده است همان کتاب »وندیداد« است که معنی آن به »قانون ضد دیو« برگردانده شده و از جمله در آن داستان آفرینشِ دنیای نوین، طریقه ی پاک نگهداشتن بدن و آبها و دوری کردن از اهریمنان مکتوب شده است.

در ادیان هندو، نخست آشورها که قدرتهای آشوبگرایانه ای بودند حکومت می کردند، اما دیوها در مقابل آنها پیروز می شوند و جهان بوجود می آید. فرشته هایی که در دین مسیحیت هبوط و سقوط می کنند برعکس نقش آشورها را می گیرند. – و از این به بعد میان فرشته ها، صدرالملائک، امیران و پادشاهان تفاوت بوجود می آید. امیران، نگهبانان قدرتهای انسانی هستند و برای نگهداری از گیتی با خدایانِ لجوج در حال نبردند. در پاداش کسانی که به این نگهبانان پناه نمی آورند، وحدتی تعالی و تقدسی فراسویانه در کنار "ارباب ارواح" (اهورا مزدا) در نظر گرفته شده است که بعد ها با "اسپنتا ماینیو" (یا روح مقدس) و "پسر بشر" همان تثلیت مسیحیان را بوجود می آورد که در پدر، پسر و روح القدس مشاهده می کنیم.

آتش در زرتشتیگری همان روحِ لجوج و خودسری است گرفته و مهار شده از آذرخش آسمانی که در آتشکده ها نگهداری شده و بصورت روان می سوزد.

تمامی این افکار در جوامع فرهنگی بصورت دو نوع خود را نشان می دهند. نخست آنانی که موجودیت فیزیکی و جهانِ گیتی را با قید و شرط هایی که قانون و قدرتهای الهی برای انسان آماده کرده اند می پذیرند. مثلاً در هنگامه ی رشد فرهنگیِ دین زرتشتیگری و اسلام. دوم، تفکری است که زیستن در جهان مادی را نفی کرده و تنها توحید و برگشت روح و انسان را به مبدأ خود صحیح می داند. همانند دین بودا و دوران نخستینِ دینِ مسیحیت. در ادیان مختلف آفرینش جهان اگر منفی دیده شود بصورت لغزش خدا شناخته شده و اگر مثبت و خوب باشد بصورت عظمت و بخشش او استخراج می شود.

در نتیجه اوستا و یا زرتشتیگری را باید در ادیان موعودگرا و ریشه های دین مسیحیت، دین یهودی (کتاب دانیال نبی و خنوخ)، هندو و بودیسم، میترا و خورشید جست. جدا از شناخت و کوشش اجتناب ناپذیر، مشکل می توان کلید فهم را دریافت و به این موارد پیچیده و پایه ای پی برد.

درباره ی پیامبرانی مانند بودا، زرتشت و عیسی تاریخ ها و افسانه های بسیاری در دست است. هر کدام از آنها شاخه ای هستند از حوادثی که در تکاملِ تفکر مذهبی و بطور کلی جهان بینی انسان رخ داده است و می توان گفت که همگی از یک درخت تنومند نشأت گرفته اند.

شک و پرسشی که در اندیشه و پندار انسان بوجود می آید و ما در بالا به آن اشاره کرده ایم بصورت فراوانی در اشعار ادبیات و فارسی دیده می شود که جایگاه ویژه ای دارند. در این افکار هنوز پرسش هایی که انسان کیست؟ از کجا آمده؟ چرا آمده؟ و به کجا می رود؟ بارها و بارها به پرسش کشیده شده است. تنها راه نجات از این زندگی مبهم و سرگشته در جهان بینی، سنت و تکنیکِِ عرفانی ای حفظ می شود که خواستار اتحاد روح و ماده است که حتماً در جای دیگری به بررسی آن خواهم پرداخت.

آرش


[ چاپ اين مطلب ]

Close