خانم فریبا ایرانی مقیم کانادا در وبلاگ شخصی خود در رابطه با تاریخ زنان در جوامع غربی اقدام به گرد آوری اطلاعات و دانستنی های جالب کرده اند که چکیده ان را در قالب این مقاله در وبلاگ خود قرر داداه اند
زن در ملل و ادیان مختلف
در فرهنگ سنتى مغرب زمين
در غرب تا مدتهاى مديد، اين بحث مطرح بود كه آيا زن انسان استيا خير؟ و بالاخره در قرن پنجم يا ششم ميلادى در يك مجمع مهم، تصويب شد كه زن هم انسان است اما براى خدمتبه مردان آفريده شد .
تا اوايل قرن بيستم در جامعه سنتى غرب (در بعضى از كشورها) كليه اموال زن پس از ازدواج به همسرش منتقل مىشد و حتى نام خانوادگى خود را از دست مىداد و به نام خانوادگى شوهر ناميده مىشد .
در قرن بيستم در اثر رواج تفكر آزادى و آزادى خواهى، فرياد حمايت از حقوق زنان نيز رواج يافت و در پى سخنرانيها، مقالات و كتابها; نهضتى به وجود آمد به نام جنبش «فمنيسم» . اين جنبش معتقد بود روابط زن و مرد در نظام خانواده ظالمانه است و براى رهايى از حاكميت مرد بر زن; بايد شكل فعلى نهاد خانواده ممنوع شود و روابط زن و مرد آزاد و در خارج از چهارچوب نظام خانواده برقرار گردد .
برخى از هواداران اين جنبش، كم كم پا را فراتر گذاشته و گفتند: در روابط آزاد و بدون مرز زن و مرد، باز هم مرد حاكم مىشود و زن، محكوم، مرد طالب است و زن مطلوب، بر همين اساس مساله هم جنسگرايى را بين زنان ترويج كردند اما در اثر گذشت زمان و ثابتشدن بىپايگى آن همه شور و شعارهايى كه در حمايت از احقاق حقوق زنان سرداده مىشد، وضعيت نهضت فمينيسم در دهه هشتاد كمرنگ شد; زيرا پس از گذشت چند دهه، ناكارآمدى ادعاى آزادىطلبى، بر زنان فريب خورده ثابتشد و احساس كردند كه نه شوهر دارند كه از وجود آنان حمايت عاطفى مسؤولانه كند و نه فرزندى كه اميد و پناه آينده آنان باشد . و لذا از پاى بندى به مكتب «فمينيسم» بريدند . (38)
در يك جمعبندى مىتوان سير صعودى و نزولى ديدگاههاى پيرامون زن را به ترتيب زير برشمرد:
1 - شىء و كالا .
2 - برده و بنده .
3 - آزاده و محدود .
4 - آزاد از خانواده (نه از فرزند) .
5 - آزاد از مطلق ارتباط با مردان و اكتفا به هم جنس .
همه اين مكاتب در ادوار پيشين مطرح شد و دهها سال و شايد قرنها در قسمتهايى از مناطق جغرافيايى حاكم بود . در اين ميان هر نوع تلاش و تكاپو براى دستيابى به آزادى مصنوعى و غير فطرى زنان با رواجى موقت و محدود، به جز ناكامى و شكست، نتيجهاى از خود به جاى نگذاشت و هرگز طرفدارانى پايدار به دست نياورد و عقلا مخصوصا خود زنان نپسنديدند و با شدت هر چه تمامتر از آن فاصله گرفتند .
ديدگاه
گاه اينگونه است كه انسان به چيزى با ديده حقارت و بىارزشى و ناشايستگى نگاه مىكند و در عين حال با توجه به عوارض خارجى (از قبيل ترس و احتياج و حيا) مانند شخص ظالم و مهمان ناخوانده و غيره به طور ناخواسته و بر خلاف تمايل قلبى به آن شىء يا شخص، احترام و تجليل مىكند و لذا قبلا بايد توجه كرد كه برخوردهاى محترمانهاى كه به گروه زنان مىشود نشات گرفته از چه ديدگاهى است؟ آيا طبيعى و بر محور شايسته سالارى است و يا غير طبيعى و برخاسته از فشارهاى بيرونى از قبيل حياى اجتماعى و نياز فردى و خانوادگى
زن از منظر اسلام
هر يك از آرا و عقايد طوايف و ملل (متمدن و غير متمدن، مذهبى و لائيك) متضمن نوعى تضعيف و تحقير زن بود و مشتمل بر محروم نگه داشتن زن از برخى حقوق اجتماعى بلكه تحميل مسؤوليتهايى بيش از توان او و بالاتر از مسؤوليتهاى مردان . اكنون فرصت آن است كه نگاهى به جايگاه زن در اسلام داشته باشيم:
با يك بررسى اجمالى به اين نتيجه مىرسيم كه اين دين مبين از تمام جهات و در كل ابعاد زندگى، اعم از حالات شخصى و مقررات اجتماعى، احترام و وظايف و حقوق زنان را متناسب با شرايط و توانمندى جسمى و روحى آنان در نظر گرفته است و به بيانى ديگر; نظر به اين كه عواطف و احساسات (از قبيل صبر و حيا و محبت و ترس) در زنان غالب است و با توجه به ظرافت جسمى آنان ، حقوقى متناسب با اين شرايط مانند تربيت، پرستارى و خانهدارى و غيره برايشان در نظر گرفته شد از طرف ديگر در مردان، نيروى تفكر، باريك بينى، عاقبت انديشى، و خشونت، چيره است و با توجه به توانمندى و چالاكى بدنى، وظايف و تكاليف پرمشقت و جنجالى و سختبه آنان واگذار شد .
جا دارد از محورهاى گوناگون به جايگاه زن در اين مكتب نجاتبخش بپردازيم:
1 - احترام به زنان
در قرآن كريم، تعبيراتى كه از زنان مىشود چه به صورت خطاب و چه به صورت غياب، بسيار محترمانه و همانند مردان مىباشد:
«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض» (39); «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض» (40); «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم» (41); «و قل للمؤمنات يغضض من ابصارهن» (42); «من ذكر او انثى» (43); «و لولا رجال مؤمنون و نساء مؤمنات» (44); «و للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن» .
و در برخى موارد، به زنان توجه و عنايتى بيش از مردان شده است:
«ضرب الله مثلا للذين كفروا امراة نوح و امراة لوط» (45); «و ضرب الله مثلا للذين امنوا امراة فرعون ... و مريم ابنت عمران» (46)
در اين دو آيه، دو زن، نمونه و نمادى از كل كافران و دو زن ديگر، نمونه و اسوه مردان و زنان مؤمن قرار گرفتهاند .
«يا مريم ان الله اصطفاك و طهرك واصطفاك ...» (47)
ناگفته نماند كه در اين آيه دو برجستگى و امتياز براى حضرت مريم (س) ذكر شده است:
1 - جمله «اصطفاك» در خطاب به مريم همچون خطاب به پيامبر بزرگ; يعنى حضرت موسى عليه السلام است «قال يا موسى انى اصطفيتك» (48) با اين تفاوت كه حضرت موسى يكبار مخاطب به «اصطفاك» شد و حضرت مريم، دوبار همچنين حضرت مريم هم طراز پيامبران بزرگ عليهم السلام معرفى شده است:
«ان الله اصطفى، ادم و نوحا و ال ابراهيم» (49)
علاوه بر آن، جزء كسانى است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مامور شد بعد از ستايش خداوند، بر آنان سلام و درود بفرستد:
«قل الحمدلله و سلام على عباده الذين اصطفى» (50)
2 - برجستگى ديگر براى حضرت مريم، جمله «طهرك» مىباشد كه در كل قرآن فقط يك بار ذكر شده است آن هم درباره يك زن يعنى حضرت «مريم» (با توجه به باب تفعيل كه معمولا براى تاكيد مىآيد و فعل ماضى متحقق الوقوع) .
آن بانوى برگزيده شده، همچون عيساى پيامبر عليهما السلام در قرآن «آيت الله» معرفى شد:
«... و جعلنا ابن مريم و امه اية» (51)
و مريم مانند فرزندش مشمول نعمت ويژه خداوند قرار گرفت:
«اذ قال الله: يا عسى بن مريم اذكر نعمتى عليك و على والدتك» (52)
2 - استقلال زنان
زن از نظر تصميمگيرى درباره سرنوشت و مقدرات شخصى خود در ابعاد اجتماعى، اقتصادى و غيره همانند مردان، كاملا مستقل و خودكفا هستند . در مورد حق تحصيل و انتخاب رشته تحصيلى و مالكيت و حق ثبت اسناد و املاك و انتخاب محل سكونت و مسافرت و غيره، محدود به هيچ حد و مرزى نيست (نه اجازه پدر و نه موافقت ديگران) . و جالبتر اين كه شش سال، قبل از مردان، استقلال كامل خود را به دست مىآورد; يعنى دختر نه ساله (آن هم به سال قمرى) مانند پدر چهل ساله خود كاملا آزاد و مختار است و بر خلاف نظريه پدر و ساير بستگان هر نوع دخل و خرج، داد و ستد و معاوضه و هر نوع بذل و بخشش انجام دهد، صحيح، نافذ، معتبر و قابل ثبت در دفاتر رسمى استبلكه به عنوان وكالت و وصايت و قيموميتشرعى در اموال ديگران نيز حق تصرف صحيح دارد، (البته اين در صورتى است كه عدم رشد وى ثابت نشده باشد و يا بنا بر قولى، علاوه بر بلوغ، رشد او ثابتشده باشد). در صورتى كه پسران قبل از كامل شدن پانزده سال حق كوچكترين تصرف در اموال شخصى خود را حتى با موافقت پدر ندارند و اين در صورتى است كه در پيشرفتهترين كشورهاى اروپا مانند انگليس و فرانسه در اواسط قرن بيستم به زنان بزرگسال حق ثبت، بدون نياز به اجازه شوهر داده شد .
3 - اصول دين و اعتقادات
در هيچ يك از مقررات كلى و جزئى اصول و اعتقادات دينى، هيچ تفاوتى بين زن و مرد وجود ندارد، نه كما و نه كيفا و در هيچ مسالهاى از معتقدات دينى ما نشانى از برخورد حاكى از ضعف و عجز زنان (در باورها) سراغ نداريم .
4 - فروعات دينى
در وظايف و دستورهاى عملى اسلام نيز هيچ اثرى از تبعيض بين زن و مرد به چشم نمىخورد . نه واجبات فردى و شخصى مانند نماز و روزه و نه فرائض اجتماعى مانند جمعه و جماعات و حج و امر به معروف . نه امور عبادى، اجتماعى، سياسى و نه اقتصادى همچون بيع، اجاره، مضاربه، شركت، وكالت، وصايت، ولايت (بر اموال گمشده و . .). و قيموميت (بر صغيران و . .).
بلكه بر خلاف رسوم طوايف و ملل، وظايف سنگين اجتماعى و مسؤوليتهاى فردى زنان كمتر از مردان است مانند مسجد و نماز جمعه و جهاد ... و، نفقه دادن بر اعضاى خانواده و تحمل ديه جنايتخطاى اقربا و تكفل مهر و حضانت فرزند حتى شير دادن به فرزند كه شيرينترين نوع خدمات رسانى زنان و مادران است، به عنوان وظيفه و تكليف نيامده بلكه اگر خود تمايل داشته باشد و بخواهد (هر چند با اجرت) نسبتبه ديگران از اولويتبرخوردار است و اگر به هر علت و سببى نخواهد نوزاد خود را شير دهد پدر موظف و مكلف استبراى شير دادن فرزند خود دايه انتخاب كند .
5 - حقوق زنان
در مورد حقوق زنان چند نكته ضرورى به نظر مىرسد:
1 - آيا مساله حقوق زن، يك بعدى و تك محورى و مقايسهاى (يعنى در مقايسه با حقوق مرد) بايد ملاحظه شود؟ يا همه جانبه و بر محور شايستگى ذاتى و فطرى وى به ضميمه شرايط اجتماعى؟ به طور طبيعى، نتيجه بحثبه حسب تنوع محورها تفاوت دارد; يعنى حقوق زن در مقايسه با مرد، با توجه به همه مقررات اجتماعى، بيشترتامين شده است; زيرا اگر چه زحمت تقبل مسؤوليتهاى قضايى و نظامى و غيره با مردان است ولى نتايج مثبت اجتماعى و امنيتى آن متوجه زنان خواهد بود .
2 - وضع و تعيين حقوق اسلامى زنان به وسيله مردان نبوده و نيست تا توهم شود كه جانب يك طرف بيشتر رعايتشده و يا ظلم و ستمى بر آن روا شده باشد; زيرا هر ظالم و ستمگرى به منظور نياز و جبران كمبودى كه در خود احساس مىكند، دستبه ظلم و ستم مىزند و در صورتى كه واضع و در نظر گيرنده حقوق هر يك از مردان و زنان، خداوند بى نياز مطلق باشد، پندار ظلم و تعدى و يا تضييع حقوق جمعى به نفع جمعى ديگر قابل تصور نيست .
3 - حقوقى كه در نظام سعادت بخش اسلام براى تامين امنيت جان و مال و حيثيت اجتماعى زنان در نظر گرفته شده، كاملا هماهنگ و همسان مردان است:
«للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن» (53); «للرجال نصيب مما ترك الوالدان و الاقربون و للنساء نصيب مما ترك الوالدان و الاقربون» (54); «و لولا رجال مؤمنون و نساء مؤمنات» (55); «لا يسخر قوم من قوم ... و لا نساء من نساء ...» (56)
4 - با توجه به مطالب ياد شده، در هر موردى كه تفاوتى بين مقررات مربوط به زنان و مردان به نظر رسد، بايد مطمئن بود كه اين تفاوت نشات گرفته از شرايط طبيعى ويژه هر يك از دو جنس است نه اين كه با داشتن شرايط مساوى و برابر، حقوق نابرابر براى آنان در نظر گرفته شده باشد .
به عبارت ديگر، اگر زنان غربى همواره به دنبال احقاق حقوق تضييع شده خود باشند حق دارند; زيرا نه دين مسيحيت، حقوق آنان را تامين كرده نه قوانين و آداب و رسوم غرب; اما چنين زحمتى از دوش زنان مسلمان برداشته شده; چرا كه سيستم حقوقى اسلام، تمام نيازهاى فطرى، جسمى، روانى و ... او را برآورده كرده است .
در خاتمه مناسب مىدانيم جملاتى از «آنى رود» نويسنده شهير انگليسى كه بيانگر آرزوى قلبى يك زن غربى است نقل كنيم . وى گويد:
«اگر دختران ما در خانهها به نام كارگر يا شبيه به آن به منظور تامين درآمد مالى به جاى كارخانهها مشغول كار و كارگرى شوند، آسانتر و بى درد سرتر است از اشتغال در كارگاههايى كه دختران ما را دچار آلودگىهايى مىكنند كه تا ابد رونق زندگى آنان زدوده مىشود; زيرا در خانهها سروكارشان با زنان صاحب خانه است .
و اى كاش كشور ما (كشورهاى غربى) همچون كشورهاى اسلامى مىبود كه خدمتگزاران با پوشش وقار و عفت، آسودهترين زندگى را دارند و همچون خانهخدايان با آنان رفتار مىشود و هيچ گرد نگرانى بر دامن آنان ننشيند . آرى، ننگ استبراى كشور انگلستان كه دخترانش نمونه رذالتباشند در اثر آميختگى با مردان . چه مىشود ما را كه سعى نمىكنيم وظايف و مسؤوليت زنان ما هماهنگ با فطرت و طبيعت آنان باشد; يعنى همان خانهنشينى و واگذارى كارهاى مردان به مردان به منظور تضمين شرافت زنان .» (57)
http://zane-shirazi.blogfa.com/post-28.aspxادرس وبلاگ :