شركت بزرگي به نام ايران
و برند جهاني بنام ايرانيان
(در حاشيه معرفي 100 برند برتر ايران)
برند يك نام يا يك كلمه تبليغاتي نيست، بلكه مفاهيم معنوي و غرورآفريني است كه در قالب يك كلمه يا يك نام خود را نشان ميدهد. مثلا وقتي شما ميبينيد كه در تبليغات نوشته It is a sony، افتخار ميكنيد كه Sony در خانه شما هم هست.
و ژاپنيها نيز افتخار ميكنند كه محصولاتشان در تمام خانههاي جهانيان است. در بسياري از موارد محبوبيت يك برند چنان بالا ميگيرد كه مثلا سامسونگ علاوه بر راديو يا تلويزيون ناگهان يخچال، خودرو و همه چيز را ميسازد و يا نام خود را به توليدكنندگان آن ميفروشد. تا آنها بتوانند در زير نام اين موسسه فعاليت كنند. حفاظت از برند بسيار مهم است زيرا اگر بخوبي از آن حفاظت شود تا سالها اين عنوان باقي ميماند ولي اگرخوب محافظت نشود ويا منافع زودگذر مديران رابرمنافع درازمدت ترجيح دهند بلافاصله برند هم مثل يك موجود زنده ميميرد. هاليوود Holy woodكه بمعني چوب مقدس است ومقصود صليب است يك برند است لذا همه فيلمهايي كه در آنجا ساخته ميشود و يا عنوان هاليوود را برخود دارند حتما گيشهاي پرفروش خواهند داشت. و يا وقتي صحبت از Benz آلمان يا Toyota ژاپن ميشود. مفاهيمي چون كيفيت، قدرت، نوآوري و زيبايي در آن مستتر است. برخي از برندها هم يك روزه متولد ميشوند و يك روزه ميميرند. اما بسياري از برندها عمر متوسط دارند. يعني زحمات زيادي براي آنان كشيده ميشود و مدتها هم از اين زحمات بهرهمندي حاصل ميگردد. مهمترين عامل بقاي يك برند، هماهنگ بودن آن با روند اجتماعي و افكار عمومي است. هرگونه مقاومت برند در مقابل روند اجتماعي بنابودي آن ميانجامد. مثلا پيكان در ايران به يك برند تبديل شده بود ولي بعلت اينكه تحولات اجتماعي و پيشرفتهاي تكنولوژي را جذب نكرد با وجود داشتن بازار از بين رفت زيرا آلودگي زيستمحيطي و امثال آن مسايلي بود كه نميتوانست دور از چشم باشد.
مفهوم Company
انسانها، ممكن است انفرادي يا فردگرا باشند و ممكن است اجتماعي يا مردم دوست باشند. لذا دو نوع برند ممكن است باشد. برندي كه به شخصي خاص بستگي دارد. و يا برندي كه نام پديدآورنده و يا مدير آن مهم نباشد. درين حالت اصطلاحا ميگويند Depesonalize شده يعني از حالت فردي و فردگرايي خارج شده و شخصيت مستقلي از اشخاص براي خود بوجود آورده. در دروس سياستهاي بازرگاني و تجاري اين بحث مهم است. غالبا غربيها، ايرانيها را فردگرا ميدانند و خود را جمعگرا.نمونه آن پروژه ها يا تحقيقات روانشناسي ايرانيان است كه متاسفانه يكي از آنها در جشنواره خوارزمي هم مقام آورد مثلا ميگويند ايران در ورزشهاي انفرادي مانند وزنهبرداري، جودو، كاراته، كشتي، خيلي سريع رشد ميكنند و قهرمان ميشوند ولي در بازيهاي دستهجمعي و تيمي مانند فوتبال، واليبال و امثال آن هرگز قادر به تعامل نيستند. مفهوم Company گرچه در لغت عاميانه بمعني شركت يا كارخانه است ولي اصل مفهوم كاربردي آن غيرشخصي كردن افراد است. يعني افراد نبايد خودشان را ببينند يا خود را محور جهان فرض كنند بلكه بايد ديگران را هم ببينند و از نقش آنان نه تنها استقبال كنند بلكه آن را پرورش و رشد دهند. اين عمل ديدگاههاي مثبت و منفي زياد دارد. برخيها تحت عنوان اليناسيون آن را تخطئه ميكنند؛ ميگويند فرد در اثر جمعگرايي به پوچي ميرسد زيرا خود را نميبيند، و لذا احساس ميكند ديگران هستند كه مفيد هستند. برعكس هم برخيها فردگرايي را خوب ميدانند و اساس آزادي و دموكراسي را در غرب براساس اهميت دادن به فرد ميدانند. در حاليكه مثلا در ايران فردگرايي بعنوان خودبيني يا خودبزرگبيني مفاهيم نامناسبي پيدا ميكند. در هرحال بايد دانست كه در تمامي جوامع و همه فرهنگها هم فردگرايي خوب است هم جمعگرايي، هم فردگرايي را تقبيح ميكنند هم جمعگرايي. و لذا كلمات بسيار متفاوتي را بكار ميبرند. مثلا ليبراسيم بمعني آزادي فردي و سوسياليسم بمعني محدوديت در آزاديهاي فردي بنفع جامعه است. توتاليته يا جمعگرايي بمعني استبداد جمعي است در حاليكه ديكتاتوري به استبداد فردي تعريف شده است.
ايران و ايرانيان
ايران و ايرانيان هم دچار چنين مفهومي شدهاند، هركس فقط خود را ايراني ميداند و ديگران را نميداند حتي كسي كه خارجنشين است و يا حتي متولد خارج است، خود را ميهندوستتر از داخلي كه با همه شرايط آن ساختهاند ميداند. ما وقتي به كرواسي ميرويم آنها ميگويند كرواسي همان اروپايي شده خراساني است و ما اهالي خراسان هستيم كه كوچ كردهايم و در اينجا ساكنيم. آلمانها افتخارشان اين بود كه نژاد آنها آريايي است و شايد دشمني آمريكا و انگليس با آلمان پس از اين اعلامنظر آغاز شد. وقتي به چچن اينگوش يا تا تارستان و يا آنجازياو اوستيامي روي كه تا بحال نامش را هم نشنيدي آنها هم ميگويند ما آيرون هستيم و نژادمان ايراني است، دركنيا، بوركينافاسو در ميان سياهپوستان قبايل زيادي است كه خود را مهاجر ايراني ميدانند، از جمله كسانيكه اجداد اوباي آمريكايي در ميان انها زندگي ميكرد. آنها ميگويند از بوشهر مهاجرت كرده و در كنيا مسكن گزيدهاند، اينها هم يك مفهوم را اثبات ميكند، برند ايران و كلمه ايرانيان در جهاني جاي خود را باز كرده و محبوبيت لازم را پيدا كرده است، ايران به مثابه يك كمپاني و يك شركت مطرح شده است. چه در داخل و چه در خارج، ايران يكپارچه و متحد ديده ميشود.
يعني بجاي سايپا، IK و شهاب خودرو و يا شويندههايي چون برف، تايد حالا كلمه Made in Iran هم است: همينكه ساخت ايران است كافي است زيرا ميدانند از رييسجمهور تا پايينترين كارگر و كارمند پاي اين محصول ايستادهاند. همه كار ميكنند، همه زحمت ميكشند تا نام ايران و ايراني زنده و بالنده شود.
هيچكس ديگر مايل نيست ايران سرافكنده و ايران شكستخورده و ايران خراب شده را تبليغ كند. حتي آنها هم كه تبليغ ميكنند، ميخواهند بگويند اگر در دست ما بود بهتر از اين ميشد. يعني باز خواهان هرچه پيشرفتهتر شدن ايران هستند و مخالفين خود را، عامل ضعيف ماندن يا كم توسعه ماندن ايران ميدانند. همانطور كه ديده شد هركس پيشرفت را در يك چيز ميداند ولي اصل پيشرفت را براي ايران قبول دارد. يعني اختلاف بر سر پيشرفت نيست بلكه بر سر چگونگي پيشرفت است.
تئوريهاي خودي. براي حفظ برند ايرانيان
از دلايل عمده پيشرفت هر جامعهاي استفاده از توانمنديهاي خودشان است. زيرا استفاده از توانمنديهاي ديگران هرچند ماهرانه و يا حتي دزدانه باشد، فقط ميتوانند چيزهايي را بدزدند كه آنها دارند و به فعليت درآورده اند.... و قوم مولد هم همهچيزش را به فعليت نميآورد و يا نياورده است لذا هر روز ممكن است برگ برندهاي در دست داشت باشد كه دزدان هنوز آن را ندزديده باشند.
از اين رو ملت ما از موقعي رشد و معروفيت و حسن شهرت يافت كه خود را باور كرد و اصل ما ميتوانيم را پذيرفت. اكنون ما منتظر غرب در پيشرفتهاي هستهاي اش نيستم. اصلا آنها را داخل آدم حساب نميكنيم. و يا براي طراحي موشكهاي خود چشممان به دستهاي روسيه و يا آمريكا و فرانسه نيست. و لذا آنان نميدانند در درون ايران چه ميگذرد. همانطور كه ساليان سال نميگذاشتند ما بدانيم در غرب چه ميگذرد. براساس اعتراف وزير علوم و تحقيقات و فناوري، بسياري از مجلات و سايتهاي جهاني مقالات ايرانيها را چاپ نميكردند. و الان هم بسياري از آنها براي اينكه آمار مقالات علمي ايران بالا نرود همكاري نميكنند. بزرگترين مانع پيشرفت جهان همين جهاني سازي بود كه همه دانشمندان بايد به زبان انگليسي تحقيق كنند تا ثبت شود! همه سايتهاي جهاني فقط يك زبان را ميشناسند. اينترنت فقط با يك زبان اداره ميشود. شما ميبيند كه براي ثبت دامين يا هاست و طراحي وب بايد از حروف انگليسي استفاده كرد. آيا دو ميليارد چيني زبان، يك ميليارد هندي زبان، يك ميليارد عربي يا فارسي هيچ حقي در اينترنت ندارند؟ اين فقط به اين دليل است كه سرچشمه كار دست غربيهاست و تنها سنگري است كه هنوز از آنجا براي پيشرفت علم و فنآوري و توليد كالا و فروش محصولات سنگاندازي ميشود. وقتي يك ايراني حتي در ياهو و گوگل بايد زيپ كد آمريكايي بدهد، معني آن اين است كه تمام كاربران ايراني به آمار آمريكاييها اضافه ميشوند و ايرانيها صفر محاسبه ميشوند.
لذا در اين عرصه هم اگر تئوري خودي نيايد ممكن است از همين جاضربه خورده شوند بهمين جهت براي حفظ برند ايراني بايد همه چيز آن ايراني باشد حتي كلمات و نامه كالاها، و اينترنت و حروف ثبت دامين و نه اينكه اطلاعات مابراي ثبت در اينترنت در كامپيوترها ومينهاي main امريكايي ذخيره شود تا آنها كپي برداري كنند وادعاي كپي رايت هم داشته باشند....
منبع : http://mahinnews.blogfa.com/