نمایندگان انجمن دوستداران ایران در خارج از کشور

آلمان : ناصر دعاجو - پریچهر جهانگیری- صالح روزتی - میترا قائدی - دکتر مریم آیتی - میلاد آریایی - فرشاد نصرالهی

کانادا : فرزانه شهیدی - علی اکبر ابراهیمی

فنلاند: داوود آقاخانی

آمریکا : دکتر نیما سجادی - دکتر امیر سرانجام  

سوئیس : لیلی امیدوار 

روسیه : محمدسجاد جوزدانی - شاهرخ ابراهیمی

استرالیا : آرش کریمی - محمود نکوئی

یونان : علی راد - سپهر راد 

مالزی : علی گنجیان خناری - امین مهدی ممدوح - پوریا استراکی

هند : دکتر مهدی شریعتمداری 

فرانسه : گلی امیدوار 

اوکراین : رضا اكبري - امیر حسین بصیری - حسین شبابی - محمد امین عبیدی 

انگلیس : نوشین مرادی- مرتضی معظمی

قبرس : وحید بهزادان

هلند : هومن ضیائی  - ابوالفضل همدانیان

اسپانیا : پریسا پازوکی  

ژاپن : حسن هاشمی - علی بلالی 

ترکیه : دکتر سید حسین موسوی - حجت همتی - یاشار باستانی

كويت : احمد اميري - دکتر انوری

امارات :  جمشید غضنفری - جواد رضایی - جواد ملکزاده

جمهوری آذربایجان : مطهره شفیعی

ایتالیا : ریحانه سلطانپور

کره شمالی : امیر بیانی

بلژیک : دکتر امیر فرزاد

 

انجمن دوستداران ایران در تمامی کشورها نمایندگی فعال می پذیرد. علاقه مندان با آدرس زیر تماس حاصل نمایند.

webmaster(at)topiranian(dot)com

از طریق فرم

۲۰ تیر ۱۳۸۷- گزارشي از پذيرش دانشجو در چند دانشگاه معتبر دنيا

سارا کوچکي -گروه اجتماعي:

به طور کلي متقاضيان تحصيل در دانشگاه هاي خارج از کشور را مي توان به دو دسته تقسيم کرد. دسته اول افرادي هستند که بنا به دلايل مختلف، از جمله محدوديت رشته هاي موجود در دانشگاه هاي کشور يا دشوار بودن عبور از سد کنکور، تصميم به تحصيل در دانشگاه هاي خارج از کشور مي گيرند و دسته دوم، عموماً نخبگاني هستند که جذب دانشگاه هاي طراز اول بين المللي شده و ترجيح مي دهند مدارج بالاي تحصيلي را در دانشگاه هاي باکيفيت طي کنند. شايد آنچه بيش از همه باعث شده است دانشجويان زيادي از کشور ما جذب دانشگاه هاي خارج از کشور شوند اين است که مي توانند بدون نياز به قبولي در امتحان دشوار و جامعي مانند کنکور به تحصيل در رشته مورد علاقه خود بپردازند.

امروزه در اغلب کشورها مهم ترين پيش نياز براي ورود به دانشگاه کسب نمرات عالي ديپلم است که اخيراً در بريتانيا اين مساله نيز مورد بحث هاي زيادي قرار گرفته است و بسياري سعي دارند با ارائه يک سيستم متفاوت شرايط را براي ورود افرادي که نمرات ديپلم آنها پايين تر از سطح عالي است به دانشگاه مهيا کنند. اين حقيقت را نمي توان انکار کرد که امروزه دانشگاه ها با در اختيار گذاشتن تسهيلات مناسب و ارائه رشته هاي متنوع تحصيلي و کيفيت بالاي آموزش مي توانند منبع مهمي براي جذب سرمايه و منابع انساني براي کشور خود باشند. آن چه در پي مي آيدخلاصه اي است از نحوه پذيرش دانشجو در چند دانشگاه جهان.

دانشگاه آکسفورد انگلستان

آشنايي کامل به زبان انگليسي يکي از مهم ترين پيش شرط هاي ورود به اين دانشگاه معتبر است. متقاضيان بايد يکي از مدارک معتبر زير را داشته باشند؛ نمره عمومي هفت در امتحان IELTS و کسب حداقل ميانگين هفت در چهار بخش امتحان IELTS، کسب حداقل نمره 600 در TOEFL و حداقل 5/5 در امتحان نوشتاري، درجه A در امتحان CAE و يا درجه B در امتحان CPE، امتياز پنج يا بيشتر در گواهي بين المللي انگليسي و غيره. هرکدام از رشته هاي اين دانشگاه پيش نيازهاي تحصيلي خاص خود را دارند اما به طور کلي دارا بودن نمرات عالي ديپلم و يک سابقه خوب تحصيلي، نوشتن مقاله، در بعضي موارد دارا بودن تجربه کاري مرتبط با رشته تحصيلي و کسب نمرات عالي در رشته مورد نظر از شرايط ورود به دانشگاه محسوب مي شوند.

دانشگاه سوربن فرانسه

اين دانشگاه داراي 13 دانشگاه زيرشاخه است، که دانشگاه هاي حقوق و علوم انساني آن از معتبرترين دانشگاه هاي حقوق و علوم انساني و در عين حال از بهترين دانشگاه هاي تحقيقاتي جهان به حساب مي آيند. دانشجويان خارجي متقاضي تحصيل در اين دانشگاه بايد مدرک معتبري در زمينه زبان فرانسه (که مورد تاييد اين دانشگاه باشد) داشته يا در امتحان زبان فرانسه اين دانشگاه نمره قبولي کسب کنند. دارندگان مدرک DALF (ديپلم جامع زبان فرانسه) يا اتباع کشورهايي که زبان رسمي آنها فرانسه است نيازي به گذراندن اين امتحان ندارند. متقاضيان تحصيل در اين دانشگاه با توجه به رشته و سطوح موردنظر خود (ليسانس، فوق ليسانس يا دکترا) با فرستادن مدارکlettre de motivation (نوشته اي که انگيزه هاي دانشجو از ادامه تحصيل در رشته موردنظر خود را شامل مي شود)، نسبت به تحصيل در اين دانشگاه اقدام کنند. دارا بودن تجربه موفق کاري، کار تحقيقاتي يا مقاله مرتبط با رشته تحصيلي موردنظر و کسب نمرات بالاي ديپلم و ليسانس امتيازات خوبي براي فرد متقاضي محسوب مي شوند.

دانشگاه کمبريج انگلستان

اين دانشگاه يکي از معتبرترين دانشگاه هاي جهان است و طبيعي است که براي ورود به آن بايد شرايط خاصي را دارا بود. هريک از متقاضيان صرف نظر از سن و نوع دوره موردنظر خود بايد آشنايي کامل به زبان انگليسي داشته و يک مدرک معتبر در زمينه رياضيات و علوم يا دو مدرک معتبر در ديگر زمينه ها داشته باشند. فارغ التحصيلان دبيرستان هاي بريتانيا نيز بايد در امتحان GCE (امتحان عمومي بريتانيا) نمره عالي کسب کنند. بهترين سن براي ورود به اين دانشگاه بالاي 18 سال بوده و افراد داراي سنين کمتر تنها در شرايط خاص مي توانند در اين دانشگاه تحصيل کنند. خارجيان متقاضي تحصيل در دوره هاي عالي نيز بايد مدرک معادل ليسانس با نمرات عالي در رشته مورد نظر خود داشته و بين 38 تا 42 امتياز از 45 امتياز مورد نياز را به دست آورند. کسب درجه پنج يا بالاتر در مدارک معتبر ليسانس بين المللي معادل نمرات عالي، خوب و متوسط ديپلم انگلستان است.

دانشگاه تورنتو کانادا

اين دانشگاه که در حال حاضر معتبر ترين دانشگاه در کانادا و يکي از معتبرترين دانشگاه هاي امريکاي شمالي و جهان است، در مرحله نخست اقدام به سنجش مهارت هاي متقاضيان غيرانگليسي زبان در زبان انگليسي مي کند. چنانچه شما به مدت چهار سال در يک دبيرستان انگليسي زبان تحصيل نکرده باشيد، ملزم به شرکت در يکي از امتحانات بين المللي سنجش زبان انگليسي و کسب نمرات مطلوب هستيد. حداقل نمره قابل قبول توسط اين دانشگاه در امتحان تافل ((TOEFL = 600 و حداقل 5 در امتحان نوشتاري آن است.

در امتحان IELTS کسب نمره کل 5/6 و نمرات بالاي 6 در هر بخش لازم است.

همچنين در امتحان CAE کسب درجه «B» و در امتحان CPE کسب درجه «C» موردنياز است. البته اين دانشگاه به تمامي غيرانگليسي زبانان، حتي کساني که موفق به کسب نمرات مطلوب در امتحانات فوق شده اند توصيه مي کند که در سال اول تحصيل خود، در کلاس هاي آمادگي زبان انگليسي دانشگاه شرکت کنند. از ديگر شرايط پذيرش، داشتن ديپلم است که براي متقاضيان ايراني، داشتن گواهي دوره ديپلم و پيش دانشگاهي يا ديپلم نظام قديم لازم است.

متقاضيان بايد از نمرات بالا در سال آخر تحصيل برخوردار باشند و نيز متقاضيان شرکت در برخي از رشته ها بايد دوره هاي پيشرفته تر رياضيات را گذرانده باشند. اين دانشگاه به تحقيقات اهميت بالايي مي دهد و هزينه تحصيل در آن براي اتباع غيرکانادايي نسبتاً زياد است.

دانشگاه امريکايي دبي

اين دانشگاه هر ساله پذيراي طيف وسيعي از دانشجويان کشور امارات متحده عربي و ساير کشورهاي جهان است. دانشجويان متقاضي تحصيل در اين دانشگاه چند دسته هستند. دانشجوياني که از مقطع دبيرستان وارد دانشگاه مي شوند، دانشجويان انتقالي از دانشگاه هاي ديگر و دانشجويان مهمان. دانشجوياني که پس از پايان تحصيلات دبيرستان به اين دانشگاه وارد مي شوند بايد شاخص هاي زير را دارا باشد؛

گذراندن موفقيت آميز دوره دبيرستان

دارا بودن تاييدنامه از يکي از مقامات آموزشي محل تحصيل خود

دارا بودن سابقه فعاليت هاي دانش آموزي

کسب نمرات مناسب از آزمون هاي تحصيلي

دارابودن قابليت هاي خاص يا سابقه کار دانش آموزي.

لازم به ذکر است که آشنايي به زبان انگليسي و نيز گذراندن آزمون هاي خاص رياضي و کامپيوتر براي رشته هاي مهندسي و کامپيوتر از پيش شرط هاي پذيرش دانشجو در اين دانشگاه به حساب مي آيد.


دانشگاه هاروارد امريکا

دانشگاه هاروارد قديمي ترين و يکي از پرهزينه ترين دانشگاه هاي امريکا است که در انتخاب دانشجويان خود بسيار انتخابي عمل کرده و سختگيري مي کند. اين دانشگاه بيشتر دانش آموزان ممتاز و کساني را که داراي سوابق عالي تحصيلي و کاري، مشارکت هاي اجتماعي، فعاليت هاي فوق برنامه دانش آموزي يا دانشجويي باشند، برمي گزيند. دارا بودن معرفي نامه معتبر از استادان در زمينه هاي مرتبط تحصيلي نيز مي تواند در انتخاب دانشجويان تاثير بسزايي داشته باشد. متقاضيان بايد حداقل توسط يک يا دو تن از اعضاي کميته انتخابي که عموماً از اساتيد دانشگاه هستند، تاييد و پذيرفته شوند.

دانشگاه امريکايي بيروت

اين دانشگاه اخيراً در اقدامي جالب دست به برگزاري دوره هاي پيش دانشگاهي براي آماده کردن دانش آموزان جهت ورود به دانشگاه کرده است. اين دوره ها بيشتر براي متقاضياني که دوره دبيرستان خود را به پايان رسانده و براي ورود به اين دانشگاه نياز به ارتقاي زبان انگليسي دارند، کاربرد دارد. افراد در اين دوره ها همچنين شيوه هاي مختلف تبادل اطلاعات، بحث و تبادل نظر، بهره بردن از تجارب ديگران و غيره را فرا مي گيرند. شرايط ورود به اين دانشگاه تا حد زيادي مشابه دانشگاه امريکايي دبي است.

فرار «دست»ها

محمد پورزادي

مهاجرت پديده تازه اي نيست و قدمتي طولاني دارد. جذب صاحبان فکر و سرمايه از کشوري با امکانات ضعيف تر به کشورهاي غني تر هميشه مورد توجه کشورهاي مبدأ و مقصد بوده است. انگيزه هاي مهاجرت از آرزوها و نيازهاي مردم کشوري به کشور ديگر تفاوت دارد. ولي صاحبان فکر و سرمايه براي رسيدن به امکانات بيشتر، آرامش روحي و آسايش جسمي اقدام به مهاجرت مي کنند.

امريکا، اتحاديه اروپا، کانادا و استراليا به ترتيب مهاجرپذيرترين کشورهاي دنيا محسوب مي شوند. در حالي که بيشترين آمار مهاجرت از يک کشور متعلق به انگلستان بوده و پس از آن فيليپين، هند و چين قرار دارند. بديهي است انگيزه مهاجرت يک انگليسي با يک فيليپيني يا هندي متفاوت است ولي وجه مشترک همه آنها رسيدن به امکاناتي برتر از کشور مبدأ است.

در سال گذشته از ميان کشورهاي در حال توسعه، ايران با مهاجرت سيصد هزار نفر در رده پانزدهم قرار گرفت که از اين تعداد 170 هزار نفر تحصيلکرده دانشگاهي بودند لذا صندوق بين المللي پول در سال گذشته رتبه اول فرار مغزها را به کشورمان اختصاص داد. خروج اين افراد از ايران معادل خروج سرمايه اي برابر با 11 ميليارد دلار برآورد شده است. «فرار مغزها» در ميان انواع مهاجرت پديده اي قابل توجه بوده و هنگامي که در محافل داخلي درباره آن بحث مي شود بلافاصله اذهان و افکار عمومي در جست وجوي اساتيد ممتاز دانشگاه ها، دانشجويان نخبه و برگزيدگان المپيادهاي کشور برمي آيند.

درحالي که اينان همگي بخشي از جامعه بزرگي به نام «نخبگان» هستند که شامل طيف وسيعي از دارندگان سرمايه، مشاغل فني، افراد باتجربه و کارآمد و نيروهاي خلاق و مستعدي است که در بخش هاي مختلف توليدي و خدماتي کشور مشغول به کار و تلاش هستند و در حرفه خود صاحب تجربه، سبک و ايده هاي نو شده اند. آنان تجربياتي را که طي سال ها با زحمت خويش، سرمايه فراوان و نيز آزمون و خطاهاي مکرر بر روي هموطنان يا منابع کشور به دست آورده اند، پس از مهاجرت با کمترين خطا در اختيار ميزبانان خود قرار مي دهند. به اين ترتيب علاوه بر فرار مغزها، با پديده جديدي به نام «فرار دست ها» آشنا مي شويم که در جامعه رو به گسترش بوده و اشاره به نيروهاي باتجربه، کارآمد و خلاق در رشته هاي مختلف دارد.

اگر تا ديروز پزشکان عالي رتبه، مهندسان برجسته و اساتيد و دانشجويان برتر دانشگاه ها و المپيادها با عنوان فرار مغزها ترک ديار مي کردند، امروز نيروهاي باتجربه و کارآمدي مثل کادرهاي درماني بيمارستان ها، تکنسين هاي شاغل در کارخانجات و توليدي هاي کوچک و بزرگ و خيل روزنامه نگاران، هنرمندان و افراد توانمند ديگر با تحمل هزينه هاي زياد اقدام به مهاجرت مي کنند و تجربيات گرانبهاي خود را در اختيار کشورهاي توسعه يافته قرار مي دهند.

به گفته يک استاد دانشگاه خروج اين افراد تنها خروج سرمايه و دانش نيست، بلکه خروج خصوصيات ارثي و ژن هاي هوشمندي است که در نهاد اين افراد قرار دارد. به اين ترتيب کشورهاي مقصد داراي نسل هاي بعدي برجسته تر و کشورهايي با ژن هاي هوشمندتر مي شوند و حاصل آن عدم تعادل جهاني نه تنها از نظر سرمايه بلکه از نظر زيربناي فکري و ژنتيکي مي شود. نيروهاي انساني يکي از اساسي ترين شاخص هاي توسعه يافتگي کشورها محسوب مي شوند، لذا با مهاجرت آنان قدرت مديريت و حاکميت کاهش يافته و امور به نحو مطلوب اداره نمي شوند. هرچند گفته مي شود سرمايه ايرانيان در خارج از کشور حدود 800 تا هزار ميليارد دلار است که برابر با پنجاه سال صدور نفت است ولي نيروهاي انساني متخصص و باتجربه، تنها سرمايه اي است که نمي توان قدر و قيمت آنها را همچون منابع طبيعي و فيزيکي با ميزان پول سنجيد، بنابراين زيان هاي ناشي از مهاجرت آنان شامل زيان هاي بالفعل و بالقوه است.

طنز تلخ قضيه اينجاست که اين نيروهاي باتجربه پس از کسب رواديد مهاجرت، هنگامي که براي استعفا يا اجازه خروج به محل کار خود مراجعه مي کنند، با استقبال و گشاده رويي جهت تسويه حساب روبه رو مي شوند، چرا که مسوولان با از دست دادن يک نيروي باسابقه و باتجربه که خواهان شرايط و امکانات عادلانه است، رو به سوي نيروهاي جوان و بي تجربه اي مي آورند که خواهان حداقل حقوق و امکانات رفاهي بوده و با قراردادهاي متزلزل به استخدام درمي آيند و فسخ اين گونه قراردادها هم به راحتي و يک سويه امکان پذير است. در بررسي علل خروج «فرار دست ها» از ايران مي توان به عواملي اشاره کرد از جمله عدم تامين امکانات زندگي در شأن و حقوق شهروندي و مقايسه خود با حقوق و شرايط افراد مشابه در کشورهاي مقصد، تفاوت آشکار حقوق و درآمد بين افراد در يک مجموعه حقوقي مثل پزشکان با نيروهاي درماني بيمارستان ها، مهندسان با تکنسين ها و مديران با کارمندان که در حد غيرقابل توجيهي در تمام نهادها و ارگان ها به چشم مي خورند.

از ديگر علل مي توان تبعيض و عدم برخورد اجتماعي مناسب با قشرهاي مختلف جامعه، عدم آرامش در سياست هاي جاري کشور در پهنه داخلي و خارجي و افراط و تفريط در بسياري از شئون را نام برد که متقاضيان مهاجرت را در تصميم خود مصمم مي کند.انسان ها مايلند در محيطي زندگي کنند که تاثيرگذار باشند و خدمت شان ديده شود، در حالي که در جامعه ما ظاهراً چنين چيزي محقق نيست و کار و تلاش عده اي به نام و به کام عده اي ديگر تمام مي شود.

با کاستي ها مي توان زندگي کرد و براي جبران آن تلاش کرد ولي با بي صداقتي، ناامني، تبعيض و بي اعتنايي به کار کيفي نمي توان کنار آمد. در حال حاضر بزرگترين عامل بازگشت ايرانيان به کشور وابستگي هاي عاطفي است و خانواده محوري در ايران سبب شده است آن گروه از کساني که خارج شده اند در اثر دلتنگي هاي خاص ايرانيان به کشور مراجعت کنند حال که شهروند ايراني به دليل مشغله هاي اقتصادي و درگيري بر امرار معاش، ديدار با دوستان و بستگان خود را در طول سال به حداقل رسانده است، اين انگيزه عاطفي نيز اثربخشي خود را از دست داده لذا آخرين انگيزه بازگشت به کشور کمرنگ شده و قابل چشم پوشي است.

گفته مي شود از هر 10 دانشجوي ايراني که در خارج از کشور به سر مي برند تنها 3 نفر پس از پايان تحصيلات به کشور بازمي گردند در حالي که اين رقم براي هندي ها 7 نفر و براي ژاپني ها 9 نفر است.

اخيراً کشورهاي بزرگ صنعتي اعلام کرده اند که تا سال 2020 نيازمند هشتاد ميليون نيروي کار متخصص هستند و برنامه اي جهت جذب سالانه حدود پنج ميليون نفر را طراحي و تدوين کرده اند. در اين سو هم کشورهاي مبدأ همچون ايران قرار دارند که بخش وسيعي از جامعه علمي و تخصصي خود را تقديم بيگانگان مي کنند.با خروج نخبگان از کشور توليد علمي، بنيه اقتصادي و فعاليت هاي تخصصي کشور ضعيف شده و کارايي سرمايه فيزيکي نيز رو به کاستي مي رود. همچنين با اين برون رفت، خلاقيت و نوآوري کاهش يافته و رقابت از بين مي رود. با نگاهي به اطراف خود و ميان دوستان و وابستگان که تجربيات گرانبهاي خود را در سال هاي اخير به ديگر کشورها منتقل کرده اند بايد متوجه به صدا درآمدن زنگ خطر شده باشيم.

در پايان اين سوال به ذهن مي رسد که اگر فرصت مهاجرت به همه مردم حتي افراد بسيار معمولي داده شود آيا آنان نيز اقدام به مهاجرت نمي کنند؟ فراموش نکنيم کشورهاي مقصد با ايجاد شرايط و ضوابط متعدد و گزينش هاي خاص که هر سال به مراتب دشوارتر از سال قبل مي شود، نوعي محدوديت در مهاجرت اتباع کشورهاي مبدأ ايجاد مي کنند و کاهش آمار مهاجرت در کشورهاي مبدأ غالباً به دليل جاذبه هاي داخلي نبوده بلکه به دليل سخت گيري هاي کشورهاي مقصد و مهاجرپذير است که در صورت تحصيل در اين شرايط اوضاع به گونه اي بسيار وخيم تر براي کشورهاي مبدأ از جمله کشور ما رقم مي خورد.

در چرايي مراجعت نکردن بورسيه ها

ابراهيم قلي تبارعمران

در خبرها آمده بود مبلغ هفت ميليارد تومان از وثيقه هاي دانشجويان بورسيه خرج شده، دانشجوياني که عطاي چنين دارايي هايي را به لقايش بخشيدند و حاضر شدند بستگان درجه يک آنها در چنبره مسائل مالي گرفتار آيند ولي به موطن اصلي خويش برنگردند؛ موضوعي که جاي بسي تامل فراوان دارد. از زماني که صنيع الدوله و ناصرالملک از زمره کساني بودند که به هزينه خويش راهي ديار فرنگ شدند تا کسب علم کنند قرني مي گذرد، قرني که ايرانيان بي شماري براي فراگيري علوم جديده و شناخت اسرار علم سوداي بلاد فرنگ در سر داشتند و دارند.

ايرانياني که براي اداره بهتر کشور راهي خارجه مي شدند و پس از طي دوره اي همگي با طيب خاطر از يوروپ به ايرانشان برمي گشتند فارغ از هر دسته و مرامي. مثل مهدي بازرگان (نخست وزير دولت موقت)، محمدعلي مجتهدي (رئيس دبيرستان البرز)، عبدالحسين نوشين (نمايشنامه نويس)، محسن صبا (موسس کتابخانه بانک ملي)، غلامحسين صديقي (پدر جامعه شناسي ايران) و...شايد بايد فرخ خان امين الدوله را که پيشنهاد تحصيل علوم را به ناصرالدين شاه قاجار داد مورد عتاب،، قرار داد که چرا چنين فکري به سر شاه انداخت که حاليه در فکر آن باشيم که چرا بيشتر فرنگ رفتگان کنوني به ايرانمان رجعت نمي کنند؟

در چرايي چنين رفتاري دانشجويان مسائلي را عنوان مي کنند که جاي تامل و واکاوي بيشتري از جانب سکانداران امور را مي طلبد. از قبيل اينکه داد و ستد علمي با جهان خارج در پايين ترين سطح ممکن قرار دارد که نشان از عقب افتادن از دايره علم امروزي دارد يا اينکه دسترسي به منابع روز جهاني در دانشگاه هاي ايراني به شدت محدود است و يا خريد کتاب هاي بين المللي بسيار سخت و جان فرسا است و ديگر اينکه عدم توجه علوم انساني و نحوه تدريس که به صورت قديمي با منابع قديم تر خود مي تواند از علل عدم گرايش آنان به موطن خويش باشد.

و مساله مهم تر آنکه عدم چشم انداز علمي در نگاه دانشجويان بورسيه و باور داشتن اين موضوع که ايران در مقام و رتبه علمي اي آنچنان بايسته نيست آنان را وادار به ماندن در فرنگستان مي کند. حال بگذريم از برخي برخوردهاي نابجا. گزينش هاي نابجاتر، عدم وضعيت شغلي و تحقيقي و عدم توجه به خواسته هاي آنان. باري جاي بسي تاسف و غبطه است دانشجويي که تمامي بار به سرمقصد اصلي آن در کشور هزينه مي شود حال در هر درجه اي از رسيدگي کامل بايد تمامي استعداد و شکوفايي خويش را براي غير به کار برد. از بيشتر افرادي که قصد ادامه تحصيل در خارج را دارند وقتي پرسش مي شود آيا برمي گردي، با نوعي ناراحتي که نشان از حب و دوستي آنان به وطن دارد با پاسخي از روي چهره غمگين شان مواجه مي شوي که ادامه سوال را براي خود دفن مي کني، هر چند براي زعماي امر نيز مشخص است که آنان برنمي گردند حال بايد پرسيد وابستگان اين عزيزان چرا بايد تاوان نيامدن را بپردازند. هر چند بعد از مدتي با درآمدي که دانشجويان پيدا مي کنند شايد بتوانند به نوعي جبران کنند.

ايجاد فضاي فراغت وظيفه دولت

تابستان فرا مي رسد و بازار کلاس هاي اوقات فراغت گرم مي شود. درست اشتباه از همين جا شروع مي شود که براي اوقات فراغت جوانان و دانش آموزان فوراً کلاس تشکيل مي دهند، در حالي که اوقات فراغت همان طور که از نامش پيداست، زماني است براي رهايي از کلاس ها و کليشه ها و دمي آسودن با تنهايي ها و استعدادها و خويشتن خويش و علاقه هايي که در هر يک از افراد وجود دارد و ايجاد فضايي براي آسودن و لذت بردن و به شکوفايي رسيدن به ويژه جوانان. اوقات فراغت يکي از چهار نوع فعاليتي است که هر انسان در طول شبانه روز به آن نيازمند است و براي هر کس به نوعي لذت بخش است.

اوقات فراغت کلاس هاي بسته بندي شده و تنظيم شده و خسته کننده در هر زمينه اي که باشد با اصل معنا و مفهوم فراغت مغاير است و اگرچه ممکن است در زمينه يادگيري و فراگيري مفيد باشد، اما از نظر رشد استعدادها و خصلت هاي دروني افراد کاري عبث و بعضاً منفي است. انسان به طور معمول نيازمند است در طول شبانه روز، هفته، ماه و سال بخشي از زمان را در اختيار خودش باشد و آنچه را که سرگرمي، تفنن و لذت بردن مي داند، فراهم کند و به رشد و آرامش دروني و روحي برسد. همين جا اشاره کنيم که لذت بردن از مواهب طبيعي و انساني معقول و منطقي نبايد با بي بندوباري و فساد اشتباه شود.

آنچه که در غرب به آن Hobby (سرگرمي) گفته مي شود همان کاري است که براي انسان ها متفاوت و مختلف است و هر انسان از نوعي سرگرمي لذت مي برد. اگر ما با برنامه ريزي اجباري بخواهيم جوانان و دانش آموزان را در کلاس هاي ورزشي، آموزشي و... جمع کنيم و به اصطلاح اوقات فراغت آنها را پر کنيم بايد بدانيم که به بيراهه رفته و افراد مختلف را در برنامه هاي اجباري و يکنواخت مجبور به لذت بردن کرده ايم، در يک کلام برنامه ريزي براي اوقات فراغت يعني فراهم کردن امکانات و فضا براي انتخاب آزاد افراد در آنچه که آن را دوست دارند و از آن لذت مي برند.

پس دقت در اين نکته مهم است که اگر مسوولان مي خواهند براي مردم به ويژه جوانان برنامه هاي اوقات فراغت فراهم کنند بايد تنها فضاي آن را ايجاد کنند و انتخاب را به عهده شخص بگذارند و در آن مداخله نکنند.

ارسال نظر شما در مورد این خبر

پیشنهاد می کنیم لینکهای زیر را نیز مشاهده نمائید :

Tel: +98 (021) 88313619  E-Mail: info @Topiranian.com

Copyright (c) 2003-2008 by www.topiranian.com; All rights reserved.